گزارش اخیر نیویورک تایمز درباره بررسی محمود احمدینژاد بهعنوان یکی از گزینههای احتمالی برای مدیریت ایران پس از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل، صرفنظر از میزان صحت جزئیات آن، از نظر سیاسی و تحلیلی بسیار گویاست. حتی اگر بخشهایی از این گزارش اغراقآمیز، نادرست یا بخشی از جنگ روانی و عملیات اطلاعاتی باشد، باز هم چیزی مهمتر را آشکار میکند: تخیل سیاسی و استراتژیک نیروهایی که در پی بازآرایی اوضاع ایراناند.
و این تخیل، برخلاف توهمات بخشی از اپوزیسیون راست درباره بهقدرت رسیدن خود از مسیر فشار خارجی، نه بر سرنگونی رژیم بلکه بر بازآرایی کنترلشدهٔ قدرت از درون ساختار موجود استوار است.
این گزارش ادعا میکند که آمریکا و اسرائیل در مقطعی به این جمعبندی رسیده بودند که محمود احمدینژاد میتواند در سناریوی پس از جنگ نقشی در اداره کشور ایفا کند. همین گزاره بهظاهر عجیب، در واقع نکات مهمی را روشن میکند.
احمدینژاد نه یک لیبرال است، نه یک “میانهرو”، نه مخالف برنامه هستهای جمهوری اسلامی و نه حتی مخالف سیاستهای ضداسرائیلی رژیم. برعکس، او یکی از شناختهشدهترین چهرههای انکار هولوکاست و یکی از تهاجمیترین مدافعان پروژه هستهای جمهوری اسلامی بوده است. همین امر نشان میدهد که برای آمریکا و اسرائیل، مساله اصلی الزاماً “دموکراسی”، “حقوق بشر” یا حتی ایدئولوژی رسمی رژیم نیست. آنچه اهمیت دارد، قابلیت کنترل، مهار، بازآرایی و تثبیت نظم است.
به بیان دیگر، حتی یک چهره بهغایت ارتجاعی نیز میتواند، در شرایطی معین، بهعنوان گزینهای “عملگرا” و قابل استفاده در نظر گرفته شود؛ به شرط آنکه بتواند در بازسازی نظم و مهار بحران ایفای نقش کند.
این نکته، توهمات رایج درباره اهداف واقعی آمریکا و اسرائیل را بهخوبی برملا میکند. برخلاف تبلیغات رایج، مساله اصلی برای این دولتها نه آزادی مردم ایران بلکه یافتن شکلی از بازتنظیم قدرت است که هم جمهوری اسلامی را رام کند و هم از فروپاشی کنترلنشده و ورود تودههای مردم به صحنه جلوگیری نماید.
در این معنا، گزارش نیویورک تایمز ناخواسته حقیقتی را آشکار میکند که سالها زیر لایههای تبلیغات پنهان شده بود: قدرتهای جهانی بیش از آنکه از جمهوری اسلامی بترسند، از یک تحول انقلابی و سازمانیافته از پایین هراس دارند. چرا که ورود مستقل و کنترلنشده مردم به صحنه، تنها جمهوری اسلامی را تهدید نمیکند، بلکه میتواند کل نظم سیاسی و موازنه موجود در منطقه را بیثبات کند.
این دقیقاً همان نقطهای است که کل رؤیای سلطنتطلبان و پروژه رضا پهلوی را نیز به بحران میکشاند. بخش مهمی از راست پروغرب ایران طی سالهای گذشته این تصور را ترویج میکرد که در صورت تشدید فشار خارجی یا وقوع جنگ، قدرتهای غربی رضا پهلوی را بهعنوان آلترناتیو مطلوب خود به قدرت خواهند رساند. اما همین گزارش، حتی اگر تنها بازتاب بخشی از محاسبات واقعی اتاقهای فکر غربی باشد، نشان میدهد که مسئله بسیار پیچیدهتر است.
چرا حتی در تخیل استراتژیک آمریکا و اسرائیل، احمدینژاد ــ با همه سوابقش ــ میتواند قابل تصورتر از رضا پهلوی باشد؟ پاسخ را باید نه صرفاً در افراد، بلکه در ماهیت سیاسی این جریانات جستجو کرد.مساله برای این دولتها بیش از هر چیز “قابلیت ادارهپذیری” است، نه وفاداری ایدئولوژیک یا شعارهای ظاهری.
سلطنتطلبی، مانند بسیاری از جنبشهای راست معاصر، اساساً از سیاست تودهای و سازمانیابی انقلابی مردم هراس دارد. این نیروها مردم را نه بهعنوان سوژههای آگاه و متشکل تغییر اجتماعی، بلکه عمدتاً بهمثابه جمعیتی برای مشروعیتبخشی به “رهبر” میخواهند. در این نوع سیاست، جامعه باید تشویق کند، کف بزند، رأی بدهد یا هیجانزده شود؛ اما نباید خود بهعنوان نیرویی سازمانیافته وارد صحنه گردد.
همین هراس از مردم سازمانیافته، در شکل سازمانی این جریانات نیز بازتاب مییابد. بهجای حزب سیاسی، تشکل پایدار، کادر سیاسی و سازماندهی اجتماعی، عمدتاً با رسانه، شبکههای تبلیغاتی، چهرههای کاریزماتیک و سیاستورزی نمایشی مواجهیم. این دقیقاً همان شکل سیاستی است که با منطق نئولیبرالی و اقتدارگرای معاصر همخوانی دارد: سیاست بدون سازمان، رهبری بدون حزب، و “ملت” بدون دخالت مستقیم مردم.
در واقع، اتکای دائمی این نیروها به “رهبر”، خود نشانه ضعف پایگاه واقعی اجتماعی و ناتوانیشان در سازماندهی جامعه است. دقیقاً به همین دلیل، جنگ و دخالت خارجی برای آنان نه یک فاجعه انسانی، بلکه راهی برای دور زدن جامعه و پرش از روی مساله سازمانیابی انقلابی مردم است.همین امر شاید توضیح دهد که چرا این نیروها، علیرغم حضور رسانهای گسترده، هنوز حتی برای حامیان خارجیشان نیز بیشتر ابزار فشار تبلیغاتیاند تا آلترناتیوی جدی برای اداره قدرت.
از این منظر، حمایت بخشی از سلطنتطلبان از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل صرفاً یک اشتباه سیاسی یا خطای اخلاقی نیست؛ این موضع مستقیماً از ماهیت اجتماعی و سیاسی آنان ناشی میشود. جریانی که به نیروی مستقل و متشکل مردم باور ندارد، ناگزیر چشم امید به دولتها، ارتشها، تحریمها و سناریوهای “تغییر رژیم” از بالا میدوزد.
اما نکته مهمتر فقط خود احمدینژاد نیست، بلکه نوع نگاه و تخیل سیاسیای است که چنین سناریوهائی را ممکن میسازد. در این نگاه، مردم اساساً غایباند. سیاست نه بهمثابه دخالت آگاهانه و متشکل جامعه، بلکه بهصورت جابهجائی و بازتنظیم نیروها در بالای ساختار قدرت فهمیده میشود.
در این چهارچوب، مساله اصلی نه انقلاب از پایین بلکه یافتن نیرویی در درون ساختار قدرت است که بتواند نظم را در شکلی تازه بازتثبیت کند.. دقیقاً به همین دلیل است که حتی چهرهای مانند احمدینژاد، با همه سوابقش، میتواند در چنین سناریوهائی “قابل تصور” باشد.
این فقط محدود به دولتها و اتاقهای فکر غربی نیست. بخش مهمی از رسانههای جریان اصلی و حتی بسیاری از تحلیلهای دانشگاهی نیز دقیقاً از همین زاویه به ایران نگاه میکنند. در این روایتهامردم نه بهعنوان یک نیروی سیاسی مستقل، بلکه صرفاً بهصورت «افکار عمومی» یا تودهای منفعل ظاهر میشوند.
اما پرسش اصلی تقریباً هرگز مطرح نمیشود: اگر یک “کودتای مخملی” از بالا رخ دهد، اگر بخشی از رژیم با آمریکا و اسرائیل به توافق برسد، اگر چهرهای از درون ساختار قدرت برای مدیریت بحران جلو آورده شود، آیا جامعه ایران الزاماً آن را خواهد پذیرفت؟ آیا میلیونها انسانی که طی دهههای اخیر علیه کل این نظم به میدان آمدهاند، صرفاً نظارهگر این بازآرایی از بالا خواهند بود؟
همین غیبت مردم در تحلیلها، نشان میدهد که حتی بسیاری از سناریوهای بهظاهر “ضدرژیمی”، در نهایت بر حفظ منطق سلطه از بالا استوارند.در نهایت، حتی اگر کل روایت نیویورک تایمز درباره احمدینژاد نادرست یا اغراقآمیز باشد، باز هم حقیقت سیاسی مهمی را آشکار کرده است: برای قدرتهای جهانی، مساله اصلی نه آزادی مردم ایران بلکه مدیریت بحران ایران است. آنان بیش از هر چیز بهدنبال شکلی از ثبات، کنترل و بازتنظیم قدرتاند؛ ثباتی که تا حد ممکن از ورود مستقیم و سازمانیافته مردم به صحنه جلوگیری کند.
و دقیقاً به همین دلیل، هیچ سناریوی پایداری بدون دخالت مستقل مردم و سازمانیابی انقلابی از پایین نمیتواند به ثبات واقعی برسد. بحران ایران را نمیتوان صرفاً با جابهجائی نیروها در بالا، توافق دولتها، یا بازآرائی کنترلشده قدرت مهار کرد. مساله اصلی، جامعهای است که طی دهههای اخیر بارها علیه کل نظم موجود به میدان آمده و هنوز میتواند همه معادلات طراحیشده از بالا را بر هم بزند.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران