حکومت مرگ، خیزش زندگی- کاظم نیکخواه

جمهوری اسلامی به اعدام‌هایش شدت داده و حتی رکورد خونبار و جنایتکارانه خود در زمینه اعدام را طی همین ماه‌های اخیر شکسته است. این حکومت ننگین و نفرت‌بار با هر جنگ و کشاکش بین‌المللی‌اش، با هر شکست و ضربه و نابودی سران منفورش، از مردم و عزیزان دربندشان انتقام می‌گیرد. چرا که می‌داند و می‌بیند که جنگ اصلی با این حکومت اینجاست. تلاش و تقلا می‌کند که با اعدام فضا را تحت کنترل خویش نگه دارد.

این اعدام‌ها طبیعتا هر کدام زخمی را بر پیکر جامعه، بر قلب ما مردم وارد می‌کند. اما این زخم‌ها خشم را هم آبیاری می‌کند. بسیار عیان و آشکار است و این را همه‌کس می‌بیند که موج تازه اعدام‌ها، به‌ویژه اعدام معترضین و زندانیان سیاسی، بار دیگر جامعه ایران را در خشم و التهاب بیشتری فرو برده است. حکومت می‌کوشد با طناب دار، با پرونده‌سازی و با ایجاد فضای رعب، جامعه‌ای را که در آستانه انفجار است مهار کند. اما هر اعدام، به جای خاموش کردن اعتراض، نفرت و انزجار عمیق‌تری علیه کل نظام تولید می‌کند. مردم به‌خوبی می‌دانند حکومتی که برای بقای خود به کشتن و اعدام پناه می‌برد، بیش از هر زمان دیگری احساس ضعف و بی‌آیندگی می‌کند.

جمهوری اسلامی امروز در یکی از بحرانی‌ترین دوره‌های عمر خود قرار گرفته است. بحران فقط اقتصادی نیست، فقط سیاسی نیست و فقط به شکاف میان مردم و حکومت محدود نمی‌شود. این یک بحران همه‌جانبه و ساختاری است که تمام ارکان حکومت را در برگرفته؛ از بحران مشروعیت گرفته تا فروپاشی اقتصادی، از انزوای بین‌المللی و ضربات مرگ بار به سرانش و ارکان نظامش، تا جنگ قدرت در بالای حکومت.

در جامعه‌ای که میلیون‌ها نفر زیر خط فقر و در وضعیت نقطه بقا زندگی می‌کنند، تورم و گرانی هر روز سفره‌های مردم را کوچک‌تر می‌کند و جوانان آینده‌ای برای خود نمی‌بینند، حکومت میلیاردها صرف دستگاه سرکوب، نیروهای امنیتی و پروژه‌های بقای سیاسی خود می‌کند. نتیجه این سیاست چیزی جز انفجار خشم اجتماعی نبوده است. اعتراضات کارگری، اعتصاب بازنشستگان، خیزش زنان، اعتراض دانشجویان و جنبش دادخواهی خانواده‌های جان‌باختگان، همه نشانه‌های جامعه‌ای هستند که حاضر نیست ذره‌ای به وضعیت موجود تن بدهد.

اما بحران فقط در خیابان‌ها نیست؛ در درون حاکمیت نیز شکاف‌ها عمیق‌تر شده‌اند. جنگ و بحران میان باندها و جناح‌های حکومت، نشانه آشکار فرسایش قدرت در رأس نظام است. هر جناح تلاش می‌کند دیگری را مسئول بن‌بست اقتصادی، انزوای جهانی و خشم انفجاری جامعه معرفی کند. افشاگری‌های متقابل، لگد پرانی‌های درونی، تصفیه‌ها و رقابت بر سر کنترل منابع قدرت، نشان می‌دهد که حکومت حتی در درون خود نیز ثبات و انسجام گذشته را ندارد.

این شکاف‌ها زمانی عمیق‌تر می‌شوند که حکومت با هر بحران اجتماعی، با هر اعتراض و با هر موج نارضایتی، ناتوان‌تر از قبل ظاهر می‌شود. بخشی از حاکمیت راه‌حل را در تشدید سرکوب و اعدام می‌بیند و بخشی دیگر از عواقب انفجار اجتماعی هراس دارد و هشدار می‌دهد. وقیحانه‌تر از همه چیز رو کردن امثال قالیباف رئیس مجلس اسلامی به مردم زجز دیده برای “فداکاری و از خود گذشتگی” بیشتر برای بقای حکومت است!

تمام این تلاش‌ها اما هیچ‌یک پاسخی واقعی برای بحران‌های عظیمی که حکومت را فراگرفته در بر ندارند. به همین دلیل است که حکومت مدام میان سرکوب خشن و نمایش‌های منزجر کننده سیاسی در نوسان است.

اعدام‌ها در چنین شرایطی فقط ابزار مجازات نیستند؛ نمایش قلدری حکومتی هستند که قدرت واقعی‌اش را از دست داده است. حکومتی که زمانی تلاش می‌کرد بیش از هر چیز با شعارهای ایدئولوژیک مشروعیت کسب کند، امروز بیش از هر زمان برای حفظ موجودیت خود به جوخه اعدام و فضای امنیتی متوسل شده است. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده که جامعه ایران با کشتار و زندان، با ایجاد رعب و ترس، قابل کنترل نیست.  نسل جدید، نسلی که در خیابان شعار “زن، زندگی، آزادی” سر داد، نشان داد که دیوار ترس مدت‌ها است که فروریخته است.

امروز تقابل اصلی در ایران، تقابل دو چشم‌انداز کاملاً متفاوت است: از یک سو حکومت مرگی که با اعدام، سرکوب و فقر بر جامعه حکومت می‌کند، و از سوی دیگر جامعه‌ای که زندگی، آزادی و کرامت انسانی می‌خواهد. این فقط یک نزاع سیاسی نیست؛ نبردی است میان بقای یک نظام متحجر و فرسوده، و خواست عمیق میلیون‌ها انسان برای دستیابی به زندگی انسانی، به رفاه و شادی و برابری و امنیت و آسایش. به عبارت دیگر بحث بر سر تحولی عمیق و اجتماعی است که سرنگونی حکومت اسلامی نقطه آغاز آن است نه پایان.

حکومت تلاش می‌کند با افزایش فشار امنیتی، با زندان، با اعدام و با ایجاد فضای جنگی، زمان بخرد. اما بحران‌های انباشته‌شده بسیار عمیق‌تر از آن هستند که با سرکوب حل شوند. خشم اجتماعی، فروپاشی اقتصادی، بی‌اعتمادی عمومی و شکاف درونی حکومت، همگی نشانه‌های دوره‌ای هستند که در آن جامعه دیگر به هیچ وجه زیر بار نظم حاکم نمی‌رود.

در برابر حکومت مرگ، خیزش زندگی ایستاده است؛ خیزشی که ریشه در زندگی واقعی مردم، در مبارزه زنان، کارگران، جوانان و خانواده‌های دادخواه دارد. آینده ایران را نه طناب دار و نه اتاق‌های بسته قدرت، بلکه نیروی همین جامعه معترض و تشنه آزادی تعیین خواهد کرد.

انقلاب زن زندگی آزادی در ۱۴۰۱ پرچم این آینده را بلند کرد. خیزش دی‌ماه ۱۴۰۴ راه را ادامه داد. کشتار دی‌ماه به دنبال خود خیزش‌های دانشجویی در ده‌ها دانشگاه و جنبش دادخواهی را داشت که تا مقطع جنگ آمریکا و اسرائیل در ۱۴۰۵ رو به گسترش بود. این جنگ در این روند آشکارا سکته ایجاد کرد. اما صف‌بندی‌ها کنار نرفت و نرفته است. خشم مردم فرو ننشسته است. عزم سرنگونی ذره ای کاهش نیافته است.

جمهوری اسلامی باید گورش را گم کند. ما مردم داریم در جنگ و صلح این حکومت قربانی می‌دهیم. اما تلاش‌ها و تقلاهای جنایتکارانه حکومت نتوانسته است آتشفشان سیاسی در کشور را ذره‌ای فرو بنشاند چه رسد به اینکه خاموش کند. حکومت اسلامی امروز از هر زمان درنده‌خوتر است چرا که از هر زمان ضعیف‌تر و متشتت‌تر است. این نیروی خبیث و جنایتکار و چپاولگر اسلامی راهی جز زباله دان مقابل خود ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *