ظاهر شدن طرفداران جریان پادشاهی با نماد ساواک ــ سازمان امنیتی مخوف دوران پهلوی ــ و همچنین حضور سلطنتطلبان در خیابانهای اروپا با لباسهای نظامی یا سیاه، که یادآور نمادها و نمایشهای راست افراطی است، بهخوبی ماهیت این جریان را آشکار میکند.
با وجود وعده و وعیدهای این گروه دربارهٔ آوردن دموکراسی برای ایران، آشی که این جماعت برای فردای ایران پخته است این است که “دموکراسی بی دموکراسی”! حتی آنجا که قرار است تظاهراتی علیه اعدام و شکنجه صورت گیرد با نشانههای ساواک شرکت میکنند که خود مظهر شکنجه و اعدام و کشتاراست. از نگاه آنان، تنها زبان زور، تهدید و به رخ کشیدن چهرهٔ هراسانگیز ساواک است که میتواند در مورد ایران کارساز باشد. در تصور این سلطنتطلبان، شاه باید مظهر چنین قدرتی باشد و صدای همهٔ مخالفان را خاموش کند. این تصویر نیز با آنچه تاکنون از این جریان دیدهایم، کاملاً همخوانی دارد.
اقدامات سرکوبگرانه، حمله به تجمعات با نماد انقلاب زن زندگی آزادی، فحاشی و توهین به نیروهای چپ و آزادیخواه وتهدید آنها، امری تازه در میان سلطنتطلبان نیست. این رفتار ریشه در ماهیت ارتجاعی و دیکتاتورمنشی این جریان دارد؛ جریانی که از هر نظر خود را در سپهر سیاسی ایران بیاقبال و بیآینده مییابد و از همین رو به سرکوب، فحاشی و توهین به مخالفان خود، یعنی تقریبا به همه بخشهای اپوزیسیون در داخل و خارج کشور، متوسل میشود.
این رفتارها نه مبارزه با جمهوری اسلامی است و نه مقابله با اعدام و شکنجه؛ بلکه بازتولید همان منطق سرکوب و خشونتی است که جمهوری اسلامی بر پایهٔ آن عمل میکند و در نهایت چیزی جز خدمت به بقای این رژیم نیست.
خوشخدمتی سلطنتطلبان به جمهوری اسلامی را باید واکنشی طبقاتی به نفس سر برآوردن انقلابی دانست که با پرچم “زن، زندگی، آزادی” پا به میدان گذاشته و عزم آن را دارد که نهتنها جمهوری اسلامی، بلکه کلیت نظام حافظ آن را از بنیاد برچیند. سلطنتطلبان به لحاظ استراتژی و مبانی ارزشی، اساساً انقلابستیزند؛ چرا که انقلاب، بنا بر ماهیت خود، ریشهبرانداز است و با سلطنت و هر شکل از قدرت فردی و از بالای سر مردم و اقتدار سرکوبگرانه نه سازگار است و نه قابل جمع، بلکه دقیقاً در نقطه مقابل آن قرار میگیرد.
با این حال باید گفت این رفتارهای فاشیستی، بیش از آنکه نشانهٔ قدرت و اعتمادبهنفس این جریان باشد، بیانگر افول و بحران آن و ترکیدن این حباب تعفن و ارتجاع است؛ بحرانی که اکنون صدای بخشی از درون این جریان را نیز درآورده و به انشقاق در میان آن دامن زده است. برای جریان پادشاهیخواهی تکیه برمردم معنایی ندارد. رجوع به مردم فقط یک ابزار تبلیغاتی است که “شاه” بعنوان بهترین آلترناتیو جا زده شود. وگرنه اینها چشم به آمریکا و اسرائیل دوختهاند که به قدرت برسند.
با به نتیجه نرسیدن این مسیر، این جریان هرچه بیشتر بیافق شده و به دستههایی زورگو و قلدر در خارج از کشور تبدیل میشود. گویی تصور میکنند با نمایش زور و قدرت میتوانند رویای بازگشت به پادشاهی در ایران را زنده کنند، اما هرچه بیشتر تقلا میکنند، منزویتر میشوند و در افکار عمومی جهان بهعنوان دستجات راست افراطی و فاشیست شناخته میشوند.
برای آن دسته از افراد شریفی که به هر دلیل به این جریان امید بسته بودند، اکنون زمان آن رسیده است که مسیر خود را جدا کنند. سرنگونی جمهوری اسلامی تنها با نیروی متحد مردم ممکن است. نه شاه، نه خدا، نه آمریکا و نه اسرائیل هیچکدام مردم را از وضعیت اسفبار کنونی نجات خواهند داد. اتکا باید به نیروی انقلاب مردم و مبارزهٔ جمعی برای رهایی باشد. این جبهه رهبران زیادی دارد که از میان احزاب سیاسی و از دل خود مردم و در جریان مبارزه و تجربهٔ جمعی شکل میگیرند و میتوانند نقشآفرینی مؤثری در مسیر رهایی و تغییر ایفا کنند.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران