ملزومات سازمانی، سیاسی و اجتماعی سرنگونی جمهوری اسلامی- بهرام شهابی

انترناسیونال: تجربه خیزش‌های دو دهه اخیر، و بویژه تحولات انقلابی سال‌های گذشته، یک واقعیت اساسی را بار دیگر نشان داد که جمهوری اسلامی صرفاً با اعتراض خیابانی، سرنگون نمی‌شود. مساله فقط انفجار خشم توده‌ای نیست؛ مساله سازمانیابی، تداوم، و تبدیل قدرت اجتماعی مردم به یک نیروی سیاسی متشکل است. به بیان روشن‌تر، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی مستلزم شکل‌گیری شبکه‌ای از تشکل‌ها و ارگان‌های توده‌ای در محیط‌های کار، محلات، مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز مختلف اجتماعی است؛ ارگان‌هایی که بتوانند هم مبارزه را سازمان دهند و هم در لحظه بحران، به مراکز اعمال اراده و قدرت مردم تبدیل شوند.

اما اکنون، شرایط جنگی، فضای امنیتی، نظامی‌سازی جامعه، سرکوب گسترده، قطع ارتباطات و فرسودگی اجتماعی، این وظیفه را دشوارتر و پیچیده‌تر کرده است. سوال این است: در چنین شرایطی، چگونه می‌توان از سطح اعتراض پراکنده فراتر رفت و به سمت سازمانیابی پایدار و سراسری حرکت کرد؟ چه اشکال عملی و واقعی از سازماندهی در شرایط کنونی امکان‌پذیر است؟ چگونه می‌توان هسته‌ها، شبکه‌ها، شوراها و اشکال مختلف تشکل توده‌ای را—حتی در زیر فشار جنگ و سرکوب—ایجاد و گسترش داد؟ و بالاخره: نقش احزاب و سازمان‌های انقلابی مانند حککا، و مشخصاً کادرها و فعالین آنها در داخل کشور، در پیشبرد این وظیفه چیست؟ آیا این نیروها اساساً در حد و اندازه دخالت سازمانده در چنین شرایطی ظاهر شده‌اند، یا هنوز فاصله جدی میان شعار “سرنگونی” و ملزومات واقعی تحقق آن وجود دارد؟

بهرام شهابی: سوالات و بحثی که مطرح کرده‌اید، در واقع به یکی از قدیمی‌ترین و دشوارترین مسائل سیاست انقلابی، علی العموم در سطح جهان و در ایران به طور اخص اشاره می‌کند: فاصله میان “انفجار اجتماعی” و “تغییر قدرت سیاسی” و دقیقا نقطه قوت سؤال همین‌جاست که از سطح احساسات سیاسی یا صرفاً شعار “سرنگونی” عبور می‌کند و وارد بحث قدرت، سازمان و استمرار می‌شود.

بنابراین مهم است که برای پاسخی همه جانبه، چند لایه را از هم تفکیک نمائیم. اولین سوال این است که آیا صرف اعتراضات خیابانی هر چند وسیع، هر چند توده ای، برای امر سرنگونی کافی است؟ تجربه ایران  از ۸۸ تا دی ۹۶، آبان ۹۸ و جنبش “زن، زندگی، آزادی” در دل انقلاب مهسا و ادامه آن به اشکال گوناگون تا به امروز،  نشان داد که حتی گسترده ‌ترین خیزش‌ها، اگر فاقد سازمان‌یافتگی پایدار باشند، الزاماً به فروپاشی قدرت منجر نمی‌شوند و این فقط مختص ایران هم نیست. در بسیاری از کشورها، لحظه انفجار خیابانی می‌تواند مشروعیت حکومت را متزلزل کند، اما لزوماً ابزار جایگزینی قدرت را ایجاد نمی‌کند.

 به بیان ساده، قدرت سیاسی فقط با ابراز نارضایتی سقوط نمی‌کند. در ادبیات سیاسی، این همان گذار از “جنبش اعتراضی و همگانی” به “وضعیت دوگانگی قدرت یا قدرت دوگانه” است؛ یعنی زمانی که مردم فقط معترض نیستند، بلکه شروع می‌کنند به اداره، هماهنگی و اعمال اراده جمعی. این امر محقق نمی شود مگر زمانی که بالایی‌ها دیگر توان حکمرانی نداشته و کنترل جامعه را از دست داده‌اند و در طرف مقابل هم،  پایینی‌ها دیگر به بالایی‌ها سواری نمی‌دهند و دستگاه حاکمیت را به چالش می‌کشند. به عبارت ساده تر بالایی‌ها دیگر نمی‌توانند و پایینی‌ها دیگر نمی‌خواهند. در چنین اوضاعی یک سلسله از شورش‌ها و طغیان‌های عظیم اجتماعی شکل می‌گیرد و فصلی از انقلابات اجتماعی آغاز می‌گردد، عاملیت قدرت دوگانه تنها بر این بستر امکان پذیر می‌شود. خلاصه کنم امر سرنگونی وقتی ملموس و عملی می‌شود که بخشی از جامعه سازمان یافته شود، استمرار مبارزه‌اش حفظ شود، بتواند شبکه‌های هماهنگ کننده‌اش را شکل دهد، متحزب شود و نوعی از “قدرت موازی اجتماعی” را ایجاد کند.  

با شما موافقم  در این‌که سرنگونی جمهوری اسلامی مستلزم شکل‌گیری شبکه‌ای از تشکل‌ها و غیره و غیره است اما شرایط و فضای جنگی این وظایف را پیچیده و دشوار کرده، باید بگویم که روی نکته مهمی انگشت گذاشته‌اید.

ببینید شرایط امروز را نمی شود صرفا با سرکوب سیاسی توضیح داد، سرکوب سیاسی هست به اضافه امنیتی‌سازی شدید، فرسودگی روانی واقتصادی، مهاجرت گسترده نیروهای فعال و سازمانده، بی‌‍اعتمادی اجتماعی، کنترل دیجیتال، قطع ارتباطات، ساختار لایه لایه و جزیره‌ای متنوع و گسترده نیروهای سرکوب، ترس از هزینه‌های فردی و جمعی، رشد کمی اپوزیسیون اولترا راست افراطی که با پرچم و لوگوی ساواک علیه آزادیخواهان و نیروهای انقلابی و سرنگونی‌طلب، عربده‌کشی و قمه‌کشی می‌کند و از حمایت‌های عظیم مالی و رسانه‌ها و تلویزیون‌های ماهواره‌ای و ضد‌انقلابی که از اسرائیل و عربستان سعودی و دیگر مرتجعین تغذیه می‌شوند نیز برخوردار است. این‌ها بخشی از مهمترین موانع سد راه سازماندهی توده‌ای و انقلابی جهت سرنگونی جمهوری اسلامی است.

به‌جز نکات فوق می‌بینیم که مدل‌های کلاسیک سازماندهی، مثلا ساختن تشکیلات‌های بزرگ و متمرکز با ساختار تشکیلات هرمی، بسیار محدود و آسیب‌پذیر‌تر شده‌اند. شاید این یکی از دلایل اصلی است که جنبش‌های معاصر به سمت مدل‌های شبکه‌ای و غیرمتمرکز  که منعطف و چند لایه‌ اند، حرکت کرده‌اند. علاوه بر اینها، کشور ایران جزیره دور افتاده‌ای در نقشه ژئوپلیتیک نیست برعکس، به خاطر جایگاه ژئوپلتیکش در منطقه، تروریسم اسلامی در قدرت سیاسی، دارا بودن ذخایر عظیم نفت و گاز، تسلط دولت بر تنگه هرمز و صف‌بندی های قدرت‌های جهانی بر سر منافع استراتژیک خود در منطقه، شرایط پیچیده و بسیار بغرنجی را در روند مبارزات توده‌ای مردم برای سرنگونی ایجاد کرده است که خود در جا و فرصت دیگری باید به آن پرداخت.   

به سوال شما در مورد سازمانیابی و اینکه چه اشکال عملی و واقعی از سازماندهی در شرایط کنونی امکان پذیر است بر می‌گردم و نکاتی را بر می‌شمارم. تجربه چند سال گذشته به‌ویژه با عروج جنبش زن، زندگی، آزادی و انقلابی که با کشتن مهسا ژینا امینی آغاز شد می‌بینیم که رهبران عملی و میدانی در جنبش‌های مختلف اعتراضی و مطالباتی، اشکال نوینی از سازماندهی توده‌ای را به نمایش گذاشتند. هر چند بعضا در اشکال محدود‌تری در خیزش‌های گذشته دیده می‌شدند. برای نمونه ایجاد هسته‌های محله‌محور-اعتماد‌محور که در محلات، محیط‌های کار، دانشگاه‌ها و غیره که خود تا اندازه‌ای پایه اولیه همکاری‌های سیاسی و اجتماعی بودند.

 نکته بعدی اهمیت سازماندهی حول مطالبات مشخص معیشتی و صنفی است، کسی نمی‌تواند زیر چکمه خونین سرکوب، مستقیما سازماندهی توده ای حول سرنگونی را در دستور بگذارد اما حول دستمزد، حقوق زنان، محیط زیست، آموزش، مسکن و مطالبات متنوع صنفی امکان پذیرتر است. پیشتر به مدل‌های شبکه‌ای و غیرمتمرکز و چندلایه اشاره کردم؛ در این شبکه‌ها، هسته‌ها استقلال نسبی دارند، از طریق اعتماد، رسانه، تجربه مشترک و یا اهداف سیاسی با هم در ارتباط‌اند. هر چند رشد این مدل کندتر است اما بر خلاف سازماندهی هرمی در برابر سرکوب مقاوم‌تر است. تلاش برای هم‌پیوندی این جزایر برای ایجاد شبکه‌های سراسری باید یکی از اولویت‌های اصلی فعالین این عرصه‌ها باشد و هم اکنون ما تلاش‌های مهم و امیدوار‌کننده ای را در این سطح شاهدیم.

مهم‌ترین نکته شاید این باشد که سازماندهی انقلابی بیشتر شبیه “ساختن تدریجی ظرفیت اجتماعی” است تا انتظار برای یک لحظه ناگهانی فروپاشی. بدون وجود چنین شبکه‌هایی که در اشل سراسری فعالیت کنند، بدون وجود احزاب سیاسی مدرن و انقلابی که  نتوانند با زندگی روزمره و مبارزات واقعی مردم پیوند بخورند، آنها به نیروی تعیین‌کننده تبدیل نمی‌شوند و انرژی جنبش‌ها فرسوده می‌شود و دوره‌ای از نا امیدی و استیصال بر جامعه حکمفرما می‌گردد.

بد نیست اشاره‌ای هم به نقش و اهمیت ارگان های توده‌ای به‌ویژه ایجاد شوراها در دل یک خیزش انقلابی یا قیام توده‌ای برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی داشته باشیم. جنبش کارگری ایران تجربه شوراهای کارگری دوران انقلاب ۵۷ را دارد، جنبش مجمع‌عمومی وسیع کارگری را دارد، ده‌ها و صدها رهبر  و سازمانده دارد، از پایه اجتماعی نسبتا وسیعی برخوردار است و به نوعی دارای قدرت اجتماعی بالقوه است. بنابراین با توجه به نکات فوق، شوراها در شرایط تحول انقلابی و بر بستر یک مبارزه واقعی و انقلابی به سرعت می‌توانند شکل  بگیرند و بر موازنه قدرت به نفع توده‌ها و پیروزی قیام نقش ایفا کنند.

در شرایط جاری و فضای جنگی که بر مردم حاکم کرده‌اند تاکید روی سازماندهی شبکه‌ها و هسته‌های محلی، شبکه یا شبکه‌های سراسری و پیوند زدن جنبش‌های اعتراضی و مطالباتی حول پرچم و مطالبات جنبش زن، زندگی ، آزادی اهمیت دو چندان دارد و اینجا ما به نقش ویژه حزب سیاسی انقلاب می رسیم. من بر این باور نیستم که ضامن سرنگونی جمهوری اسلامی و پیروزی انقلاب تنها در گرو وجود داشتن یک حزب سیاسی منسجم و انقلابی است یا در گرو وجود شبکه‌های سراسری است و یا وجود شوراها در دل قیام. مشکل  یا سوال اساسی این است که چگونه می‌شود بین این سه سطح هماهنگی ایجاد کرد یعنی بین شبکه‌های انعطاف پذیر، تشکل‌های واقعی اجتماعی که فی‌الحال موجودند و ظرفیت سیاسی هماهنگ‌کننده از طریق حزب سیاسی.

حزب کمونیست کارگری به سهم خود تلاش می‌کند تا خلاِِِء میان خشم وعصیان انقلابی با سازمان سیاسی را پر کند. این حزب می‌کوشد تا روی پارادایم سیاسی تاثیر بگذارد و در مقاطع گوناگونی نسبتا در این زمینه موفق بوده است. به  قول یکی از سران جمهوری اسلامی ، این حزب به حزب سازمانده اعتراضات اجتماعی معرفه است. حزب براین امر واقف است که میزان نفوذ واقعی اجتماعی  در حضور ارگانیک حزب، در محیط‌های واقعی کار و زندگی است، در سازماندهی اعتصابات، هماهنگی و ایجاد شبکه‌سازی واقعی است، در ارتباط‌گیری با نسل جدید و زبان وافق این نسل است. لذا کوشش فعالین داخل و خارج حزب برای تاثیر گذاری، سازماندهی و ایفای نقش در جنبش‌های اعتراضی بسیار متنوع و گوناگون است. حزب تلاش دارد با اعتماد‌سازی، و هماهنگی با شبکه‌های متنوع موجود و ایجاد ظرفیت جمعی، نیروهای واقعی انقلاب را جهت آمادگی این نیروها در پیچ بعدی و برای سرنگونی انقلابی هماهنگ کند. پرسشی اگر باشد این نیست که خیزش بعدی یا انفجار بعدی کی رخ خواهد داد، بلکه وقتی رخ داد آیا نیرویی هست که پتانسیل انرژی انقلابی را به قدرت اجتماعی پایدار تبدیل کند. حزب کمونیست کارگری به سهم خود در این مسیر حرکت می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *