جنگی که تحمیل می شود و موضعی که باید اتخاذ کرد- ناصر اصغری

آیا کسی واقعا جنگ را دوست دارد؟ حتما کسانی هستند که جنگ و کشتار کسب و کارشان است. اما جنگ برای اکثریت مردم نه انتخاب بلکه فاجعه ای تحمیلی است. با این حال تجربه نشان می دهد که نیروهای معینی همواره به جنگ به عنوان ابزار سیاست نگاه کرده اند. نیروهایی که به نظر می آید معتاد جنگند. از ترامپ، بوش یک و دوگرفته تا نیروهایی چون جمهوری اسلامی، حماس، حزب الله، حشد الشعبی و داعش، همگی در اشکال مختلف جنگ را به بخشی از سیاست خود تبدیل کرده اند و سیاست های اینها همیشه در تضاد با زندگی روزمره انسان شرافتمند است.

امروز بار دیگر شاهد یک جنگ خونین در خاورمیانه هستیم. جنگی میان جمهوری اسلامی از یک سو و دولت های آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر. در واکنش به این وضعیت، بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی با تاکید بر جنایات آمریکا و قدرت های غربی، از جنگ ویتنام تا کودتای۲۸ مرداد و جنگ کره و جنگ و کودتاهای دائمی در آمریکای جنوبی، موضع “نه به جنگ” را طرح می کنند. اینیادآوری ها در چهارچوب نقد سیاست خارجی آمریکا، به خودی خود نادرست نیست. اما مشکل از جایی آغاز می شود که این موضع، ماهیت مشخص این جنگ و نقش جمهوری اسلامی در شعله ور شدن آن را به حاشیه می برد.

وقتی این خلأ ایجاد می شود، نتایج سیاسی معینی نیز به دنبال دارد. به تدریج این تصور جا می افتد که ایران، که در واقع همان جمهوری اسلامی است، حق دارد به سلاح اتمی دست پیدا کند. این ادعا مطرح می شود که جمهوری اسلامی صرفا در برابر تجاوزگری آمریکا ایستاده است. حتی پا را فراتر گذاشته و چنین القا می شود که جمهوری اسلامی به نوعی تنها نیروی موثر در شکل دادن به توازن قوا در منطقه و تقویت جنبش فلسطین است و نیروهای موسوم به مقاومت را قدرتمند می کند. این نوع نتیجه گیری ها، اگرچه ممکن است در ظاهر ضد جنگ و ضد امپریالیستی جلوه کنند، اما در عمل به سفیدشویی نقش یک حکومت سرکوبگر و جنگ افروز منجر می شوند.مساله اصلی این است که جنگ در خلأ رخ نمی دهد. این جنگ نیز محصول سیاست های مشخصی است. سیاست هایی که سال ها بر تنش آفرینی، صدور بحران و پیگیری پروژه های خطرناک بنا شده اند. نادیده گرفتن این واقعیت به معنای پاک کردن صورت مساله است. در چنین شرایطی،یک نیروی مخالف جمهوری اسلامی نمی تواند صرفا به محکوم کردن کلی جنگ بسنده کند. این نوع موضع گیری، اگر از تحلیل مشخص از شرایط مشخص تهی باشد، عملا به نفع تداوم وضع موجود تمام می شود.

در این جنگ چند نکته اساسی باید مورد توجه قرار گیرد. نخست اینکه تضعیف ماشین سرکوب جمهوری اسلامیفی النفسه به نفع مبارزه مردم است. رژیمی که بقای خود را بر سرکوب، زندان و اعدام بنا کرده، در صورت تضعیف، نه تنها امکان کمتری برای اعمال این خشونت خواهد داشت، بلکه ظرفیت مداخله مردم در تعیین سرنوشت خود را نیز افزایش می دهد. این تضعیف می تواند شکاف در درون حاکمیت را عمیق تر کند و فضای سیاسی را برای پیشروی نیروهای اجتماعی بازتر سازد. از این منظر، هر ضربه ای که به ساختارهای سرکوب این رژیم وارد شود، می تواند به تقویتامکان سازماندهی و اعتراض منجر شود.در عین حال، این موضع به هیچ وجه به معنای چشم پوشی از کشتار غیرنظامیان نیست. برعکس، دفاع از مردم باید صریح تر و قاطع تر مطرح شود. هر حمله ای که جان انسان های بی دفاع را بگیرد، هر بمبی که بر سر مناطق مسکونی، مدارس، بیمارستان ها و محیط های کار فرود آید، بایدبی قید و شرط محکوم شود. نباید اجازه داد که هیچ قدرتی، با توجیهات نظامییا سیاسی، کشتار مردم را عادی جلوه دهد. دفاع از غیرنظامیان نه یک موضع اخلاقی صرف، بلکه یک ضرورت سیاسی است، چرا که هر جا مردم قربانی شوند، امکان هر نوع تغییر مترقی نیز تضعیف می شود.

شعار “قطع فوری جنگ” اگر از این واقعیت جدا شود که چه نیرویی جنگ را پیش می برد و چه سیاستی آن را تغذیه می کند، نه فقط به شعاری بی محتوا تبدیل می شود، بلکه جانب جمهوری اسلامی را گرفته است. مساله این نیست که جنگ خوب است یا بد. مساله این است که چه نیرویی آن را تحمیل کرده و چه راهی برای پایان دادن واقعی به آن وجود دارد. نادیده گرفتن نقش جمهوری اسلامی در این میان، عملا به دادن فرصت دوباره به همان نیرویی منجر می شود که این بحران را ساخته است.

افشاگری علیه ماشین تبلیغاتی جنگ

در خارج از کشور، بخشی از نیروهای مدافع جمهوری اسلامی و همچنین جریاناتی که زیر عنوان جنبش ضد جنگ فعالیت می کنند اما عملا در چهارچوب سیاست های موسوم به محور مقاومت حرکت می کنند، تلاش دارند روایت خود را غالب کنند. این نیروها می کوشند با پوشاندن ماهیت جمهوری اسلامی، آن را به عنوان نیرویی مشروع و حتی مدافع مردم منطقه معرفی کنند.در برابر این روند، افشاگرییک وظیفه فوری و حیاتی است. نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، به ویژه آنهایی که تجربه مستقیم زندگی زیر سلطه این حکومت را دارند، از جایگاه ویژه ای برخوردارند. این نیروها نه تنها از نظر نظری توان نقد این روایت ها را دارند، بلکه از نظر تجربی نیز می توانند واقعیت های سرکوب، فقر، فساد و جنگ افروزی این رژیم را به روشنی نشان دهند.باید این واقعیت را به طور مداوم برجسته کرد که جمهوری اسلامی نه نماینده مردم ایران، بلکه یکی از موانع اصلی آزادی و رفاه آنان است. مردم ایران به درست هر روزه فریاد می زنند که دشمن واقعی همین جمهوری اسلامی است. باید نشان داد که سیاست های منطقه ای این حکومت نه در جهت دفاع از مردم، بلکه در راستای حفظ قدرت و گسترش نفوذ خود است. این افشاگری ها می تواند فضای سیاسی را تغییر دهد و مانع از آن شود که نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی بتوانند خود را در پوشش های فریبنده عرضه کنند.

هدف این نیست که صرفا به جدل سیاسی پرداخته شود، بلکه باید کاری کرد که این نیروها در عرصه عمومی مشروعیت خود را از دست بدهند. نباید اجازه داد که روایت های تحریف شده، افکار عمومی را شکل دهند. باید راویان این تحریفها را، که معمولا نیروهای طرفدار استالین و سیستم پیشین شوروی هستند را افشا کرد. هر جا که این نیروها تلاش می کنند حضور پیدا کنند، باید با استدلال، تجربه و روشنگری، روایت واقعی را در برابر آنها قرار داد.

خودسازماندهی اجتماعی در دل بحران

در چنین شرایطی، نقش مردم از هر زمان دیگری تعیین کننده تر می شود. تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که در شرایط جنگی، اگر مردم به حال خود رها شوند، هزینه های انسانی به شکل چشمگیری افزایش مییابد. اما در مقابل، هر جا که اشکالی از همبستگی و همکاری شکل گرفته، امکان بقا و مقاومت نیز تقویت شده است.

ایجاد گروه های همیاری و همکاری می تواند به یک ضرورت فوری تبدیل شود. این گروه ها می توانند در ساده ترین سطح، به امدادرسانی به مجروحان، انتقال آسیب دیدگان، تامین نیازهای اولیه و حمایت از کودکان و سالمندان بپردازند. اما اهمیت آنها تنها در این کارکرد فوری خلاصه نمی شود.چنین شبکه هایی به تدریج اعتماد اجتماعی را بازسازی می کنند. در جامعه ای که سال ها زیر فشار سرکوب و بی اعتمادی قرار داشته، همین همکاری های کوچک می تواند به پایه ای برای شکل گیری روابط اجتماعی جدید تبدیل شود. مردمی که در کنار هم از یکدیگر دفاع می کنند، در عمل در حال ساختن هسته های اولیهیک جامعه متشکل هستند.

این هسته ها می توانند به مرور گسترش یابند و از سطح کمک رسانی فراتر بروند. قادرند به مراکزی برای تصمیم گیری جمعی، طرح مطالبات و حتی سازماندهی اعتراضات تبدیل شوند. به این معنا، همیاری در شرایط جنگی فقط یک واکنش انسانی نیست، بلکه می تواند به یک فرآیند سیاسی نیز تبدیل شود.از دل همین تجربه هاست که امکان شکل گیری تشکل های پایدار به وجود می آید. تشکل هایی که نه از بالا، بلکه از دل نیازهای واقعی مردم بیرون آمده اند. چنین ساختارهایی در آینده می توانند نقش مهمی در تعیین مسیر جامعه ایفا کنند.

در نهایت، آنچه تعیین کننده است نه صرفا پایانیک جنگ، بلکه توازن نیروهایی است که پس از آن باقی می مانند. اگر مردم بتوانند در جریان این بحران خود را سازمان دهند، نه تنها از شدت فاجعه می کاهند، بلکه زمینه را برای ساختن آینده ای متفاوت نیز فراهم می کنند.۱۷ مارس ۲۰۲۶

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *