به دنبال انتشار مستند ترانه علیدوستی و همزمان با موج تازه اعتراضات خیابانی در ایران که این بار با اعتراض بازاریان آغاز شد، بار دیگر این پرسش به میان آمد که آیا با یک انقلاب روبهرو هستیم یا نه. این همزمانی تصادفی نیست و نشان میدهد که اعتراض اجتماعی از محدوده گروههای کلاسیک معترض فراتر رفته و لایههای تازهای از جامعه را درگیر کرده است. همزمان، بحثهایی درباره نسبت این اعتراضات با چهرههای متعلق به جنبشهای دیگر، یا افرادی که تا همین اواخر هیچ نقش فعالی در سیاست نداشتند، دوباره برجسته شد. این پرسش نیز مجدداً طرح شد که یک کمونیست چگونه باید با مطالبات اقشاری مانند بازاریان برخورد کند. در این میان، جریانی بار دیگر به میدان آمد که تمام نیروی خود را نه علیه جمهوری اسلامی، بلکه علیه “انقلاب همه با همی” متمرکز کرده است؛ گویی مسئله اصلی نه رژیم حاکم، بلکه ترکیب نیروهای معترض است. این جابهجایی محل نزاع، خود نشانهای از ناتوانی در فهم منطق انقلاب است.
پروسه انقلاب
انقلاب یک پروسه است؛ پروسهای که با یک جنبش سرنگونی آغاز میشود و در مسیر خود از خلال کشمکشهای اجتماعی و سیاسی، پالایش مییابد و به سمت نتیجه منطقی خود حرکت میکند. تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ انقلابی با یک برنامه از پیش نوشته شده و با صفبندی شفاف طبقاتی آغاز نشده است. انقلاب یکلحظه ناگهانی و ایستا نیست، بلکه روندی زنده و متحول است که در بستر آن، نیروها، مطالبات و افقهای سیاسی تغییر میکنند. انتظار خلوص از همان نقطه آغاز، نه با منطق انقلاب سازگار است و نه با تجربه تاریخی انقلابهایی مانند فرانسه، روسیه یا حتی انقلابهای قرن بیستم در جهان پیرامونی.
در جنبش سرنگونی، مسئله اصلی نه مطالبه مشخص اقشاری مثل بازاریان است، نه خواستهای فوری کارگران یا زنان. مسئله محوری، سرنگونی رژیمی است که بخشهای گستردهای از جامعه در نفی آن ذینفعاند. اقشار و جنبشهای مختلف با انگیزهها و افقهای متفاوت وارد این روند میشوند. برخی بهخاطر معیشت، برخی بهخاطر آزادیهای فردی، برخی بهخاطر سرکوب سیاسی و برخی صرفاً از سر خستگی از وضع موجود. تاریخ نشان داده است که این همزمانی انگیزهها نهتنها نقطهضعف نیست، بلکه شرط گسترش اجتماعی انقلاب است. در جریان اعتراضات خیابانی و با رادیکالتر شدن آنها، این جامعه و خیابان است که مسیر نهایی را تعیین میکند، نه نسخههای از پیش نوشته شده گروههای سیاسی.
در انقلاب فرانسه، چهرههایی مانند لافایت و میرابو حضور داشتند که از رهبران اولیه انقلاب بودند و افقشان به محدودکردن قدرت پادشاه در قالب یک سلطنت مشروطه ختم میشد. همزمان، نیروهای رادیکالتری مانند ژاکوبنها و بعدها بابوف نیز در همان میدان سیاسی فعال بودند. بابوف که از نخستین کمونیستهای تاریخ به شمار میرفت، افقی کاملاً متفاوت و ریشهایتر را نمایندگی میکرد. این همزیستی موقت نیروهای ناهمگون، نه یک انحراف، بلکه ویژگی ساختاری هر جنبش انقلابی است. حذف زودهنگام این تنوع، همواره به شکست انقلاب انجامیده است.
در جنبش سرنگونی، یک سوسیالیست از اعتراض بازاریان حمایت میکند نه بهخاطر نارضایتی آنان از بیثباتی اقتصادی یا نوسانات نرخ ارز، بلکه به این دلیل که اعتراض آنها متوجه جمهوری اسلامی است. همین منطق درباره حمایت از اعتراض کامیونداران، معلمان یا بازنشستگان نیز صادق است. حمایت از اعتراض کامیونداران نه بهخاطر گرانی گازوئیل، بلکه بهخاطر ایستادن آنها در برابر موجودیت این رژیم معنا پیدا میکند. معیار، جهتگیری سیاسی اعتراض است، نه شکل فوری و محدود مطالبه. هر اعتراضی که رژیم را تضعیف کند، جزئی از جنبش سرنگونی است، حتی اگر حامل مطالباتی باشد که با افق نهایی ما همخوانی کامل نداشته باشد.
در روند اعتراضات خیابانی، نیروها و رهبرانی که سازمان یافتهاند و دستور کار مشخص دارند، یا میتوانند این اعتراضات را به سمت رادیکال شدن و تعمیق انقلاب هدایت کنند، یا در مقطعی از آن کنار میروند و به حاشیه رانده میشوند. تجربه انقلابهای بزرگ نشان میدهد که هیچ نیرویی صرفاً باتکیهبر نام، سابقه یا سرمایه نمادین خود در صحنه باقی نمیماند. انقلاب میدان انتخاب است و نه میدان تضمین موقعیتهای پیشین. هیچ نیرویی با سابقه یا هویت تاریخی خود، جایگاه تضمین شدهای در آینده انقلاب ندارد. گفته میشود که در سال ۱۷۸۸، پیش از آغاز رسمی انقلاب فرانسه، در سراسر کشور بیش از ۱۰ نفر به لغو کامل سلطنت و برپایی جمهوری باور نداشتند. اما تنها چند سال بعد، در اوج انقلاب و در زمان اعدام لویی شانزدهم و ماری آنتوانت، بهزحمت میشد بیش از ۱۰ نفر را یافت که طرفدار سلطنت مطلقه باشند. این جابهجایی سریع افقها، محصول خطابههای اخلاقی یا روشنگری انتزاعی نبود، بلکه نتیجه حرکت واقعی جامعه در متن یک پروسه انقلابی و تجربه عملی قدرت خیابان بود.
پروسه انقلاب روسیه که به اکتبر و بهقدرترسیدن بلشویکها انجامید نیز چنین مسیری را طی کرد. این روند با درخواست مجلس دوما از یکی از بستگان تزار برای نشستن بر تخت سلطنت آغاز شد و هیچ شباهتی به یک پروژه از پیش طراحی شده نداشت. از فوریه تا اکتبر، جامعه روسیه میدان کشمکشهای سیاسی، عقبنشینیها و پیشرویها بود. در نهایت، اس آرها، منشویکها، لیبرالها و مشروطهخواهان به حاشیه رانده شدند و نیروهای رادیکالتر توانستند هژمونی خود را تثبیت کنند. هیچکدام از این تحولات از پیش قابلپیشبینی یا مهندسی شده نبود.
اعتراض امروز نیز نباید از این واقعیت غافل شود که با یک انقلاب علیه جمهوری اسلامی روبهرو هستیم. همانگونه که بخشی از طرفداران سلطنت میتوانند در این پروسه نقش مخرب ایفا کنند، بخشی از چپ نیز با منطق مشابهی دست به خرابکاری میزند. کسانی که میگویند نمیشود در انقلابی شرکت کرد که بازاری هم در آن حضور دارد، یا نمیشود در انقلابی شرکت کرد که طرفداران رضا پهلوی هم در آن دیده میشوند، یا به این بهانه که فلان چهره موضع درستی درباره فلسطین ندارد، عملاً معیار را از سرنگونی رژیم به پالایش اخلاقی جنبش تغییر میدهند. این منطق، منطق انفعال سیاسی است.
هر بخشی که به هر دلیل از جمهوری اسلامی ببرد و به جنبش سرنگونی بپیوندد، باید تشویق شود، نه آنکه با خطکشهای ایدئولوژیک و سیاسی چنان تحتفشار قرار گیرد که دوباره به سمت بیتفاوتی یا حتی اردوگاه رژیم رانده شود. تجربه تاریخی نشان داده است که انقلابها با جذب نیروهای مردد و دگرگونکردن آنها پیش میروند، نه با طرد، حمله و تحقیر. انقلاب میدان راندن نیست، میدان جذب و دگرگونکردن است.
در چنین موقعیتی، بهجای پرخاشگری و شعارپردازی علیه بخشهایی از اپوزیسیون که در روند جنبش سرنگونی حضور دارند، ضروری است نقدی سیاسی، مستدل و اقناعکننده ارائه شود. نباید از نظر دور داشت که شیوه مواجهه ما با دیگر جنبشها و گرایشها، نقشی تعیینکننده در جهتگیری آن بخش از جامعه دارد که هنوز موضع نهایی خود را در این فرایند اتخاذ نکردهاند؛ برخوردی سنجیده میتواند آنان را جذب کند و رفتاری طردکننده میتواند به دفعشان بینجامد. زبان حذف، پیش و بیش از هر چیز، به سود جمهوری اسلامی عمل میکند و با تعمیق شکافها، موازنه را به نفع قدرت حاکم بازتولید میسازد.
یک نکته مهم دیگر این است که نباید انتظار داشت نیروهای خارجی که در سمتوسو دادن این انقلاب منافع مشخص دارند، کنار بایستند و هیچ دخالتی نکنند. تاریخ انقلابها، از فرانسه تا روسیه و از آمریکای لاتین تا خاورمیانه، مملو از نمونههای دخالت دول خارجی است. وجود این دخالتها نه امری استثنایی است و نه بهانهای برای کنار کشیدن از انقلاب. مسئله، نسبت فعال و آگاهانه با این دخالتهاست، نه پاککردن صورتمسئله و عقبنشینی از میدان.
نوک تیز انقلاب متوجه جمهوری اسلامی است. تمام تلاش باید معطوف به این شود که این انقلاب شتاب بگیرد و جامعه در مطالبه سرنگونی جمهوری اسلامی احساس وحدت کند. این “احساس وحدت” در پیشروی انقلاب حیاتی است. هر نیرویی که به هر بهانهای این تمرکز را مخدوش کند، خواه سلطنتطلب و لیبرال باشد یا چپ حاشیهای، عملاً در نقش ترمز انقلاب ظاهر میشود و دانسته یا نادانسته به تداوم حیات جمهوری اسلامی یاری میرساند.
۳۱ دسامبر ۲۰۲۵
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۶۲
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران