سوال از محسن ابراهیمی
انترناسیونال: رسانههای نزدیک به حکومت مدعیاند که جمهوری اسلامی در مذاکرات اخیر خواهان آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده خود شده و این موضوع را بهعنوان “گشایش اقتصادی” و خدمت به مردم تبلیغ میکند.
اما سوال اینجاست: حتی اگر این پولها آزاد شوند، آیا در چهارچوب همین نظام سیاسی و اقتصادی اساساً امکان بهبود پایدار زندگی مردم وجود دارد؟
آیا ریشه بحران اقتصادی و فلاکت گسترده امروز ایران را نباید در خودِ موجودیت جمهوری اسلامی، در اقتصاد رانتی و مافیایی، نظامیگری، دستگاه عظیم سرکوب، فساد ساختاری، و سیاستی دید که بقای حکومت را بر زندگی و رفاه مردم مقدم میداند؟
حکومت چگونه از مساله تحریمها و پولهای بلوکهشده برای پنهان کردن نقش مستقیم خود در ویرانی اقتصادی و فقر اجتماعی استفاده میکند؟
محسن ابراهیمی: ترجیح میدهم حرف آخرم را اول بزنم: پاسخ من به سئوال اول نه قاطع، به سئوال دوم آری قاطع و به سئوال سوم باز هم نه قاطع است.
سئوال اول: حتی اگر این پولها آزاد شوند، آیا در چهارچوب همین نظام سیاسی و اقتصادی اساساً امکان بهبود پایدار زندگی مردم وجود دارد؟
پاسخ یک نه قاطع است. اینجا کوتاه به وجه سیاسی این سئوال میپردازیم. به وجه اقتصادی پایینتر میرسیم.
در چهارچوب جمهوری اسلامی،منابع مالی بزرگی همیشه جابجا شده اما هرگز حتی کوچکترین بهبود موقت – چه رسد به پایدار – در زندگی مردم بوجود نیامده است. دقیقا به این خاطر که آن پولها در چهارچوب نظام اسلامی، برای بقای این نظام و در خدمت ثروتمندتر کردن طبقه حاکمبه کار گرفته میشوند.
حکومت اسلامی به هیچ معنایی حکومت خدمت به مردم نیست. حکومت چپاول مردم است. حکومت گشایش اقتصادی برای طبقه حاکم به قیمت تحمیل تنگنای اقتصادی برطبقه کارگر، بر اکثریت محروم جامعه است. حتی کوچکترین گشایش اقتصادی در زندگی مردم مشروط و منوط به این است که این حکومت در کلیت خود و همهجانبه از همه عرصهها و همه ابعاد و ارکان و جلوههای زندگی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و فکری مردم جارو شود. اتفاقی که فقط توسط یک انقلاب تمام عیار ممکن است.
جمهوری اسلامی همچون طویله اوژیاس پادشاه الیس در اساطیر یونان باستان است. طویله ای که فضولات ۳۰۰۰ گاو به مدت ۳۰سال در آن جمع شده بود پلوپونز را به گند و کثافت کشانده بود. فقط هرکول بود که با درایت مغزش و قدرت بازویش مسیر دو رودخانه خروشان را به آن طویله هدایت کرد وتوانست کثافات ۳۰ ساله را یک روزه بشویَد و پاک کند. گند و کثافات ۴۷ ساله جمهوری اسلامی را فقط وفقط هرکول انقلابی تمام عیار میتواند بشویَد و پاک کند.هرکول انقلاب کهیک بار هشیاری و درایتش، پیکرقدرتمند و سیمای شکوهمندش را در انقلاب زن زندگی آزادی به جهانیان نشان داد.
در چهارچوب نظام اسلامی نه تنها امکان بهبود پایدار زندگی مردم بلکه امکان هیچ بهبودی در هیچ فرجه زمانی هم ممکن نیست.یک لحظه فرض کنیم که مذاکره و سازش به فرجام برسد.دو طرف امتیازاتی رد و بدل کنند و یک قلم هم همین ۲۴ میلیارد دلار باشد که فورا به جیبهای گشاد حکام اسلامی سرازیر شود. و البته فرض کنیم برای مدتی از جنگافروزی حکومت اسلامی و تنش نظامی و جنگ هم خبری نباشد.
اگر این فرض سیاسی درست باشد، آنگاه سئوال این است که اولویت اصلی حکومت در چینن شرایطیچه خواهد بود؟ تامین بهداشت و درمان و دارو و مسکن و آموزش و کلا رفاه برای کارگران فقر زده و اکثریت مردم یا ثروتاندوزی بیشتر برای طبقه حاکم؟ مدیریت اقتصاد برای گشایشی هر چند کوچک در زندگی کارگرانی که با درآمدی چندین برابر زیر خط فقر با هیولای تورم و گرانی درگیر هستند یا پر کردن جیب سپاه و بسیج، مسلحتر کردن و مجهزتر کردن دستگاه سرکوب که اعتراض مردم را به خون بکشند؟ رفاه مردم یا بقای سیاسی خودشان؟
در داخل ایران:
حکام اسلامی خوب میدانند که از لحظهای که فضای جنگی پایان یابد، فضای اعتراضآغاز خواهد شد. آنهم اعتراض مردمی که حکومت با کشتار هولناک دیماه و جنازههای انبار شده عزیزان مردم در خیابانها، شکاف و خصومت میان خود و آنها را وارد فاز تماما تازهای کرده است. در چنین شرایطی، حتی بیشتر از گذشته، بقای سیاسیاهمیت پیدا میکند. مدیریت هرگونه منابع مالی حاصل از مذاکره و سازش – از جمله مثلا رفع تحریمها و داراییهای آزاد شده – هم باید در درجه اول در خدمت تامین بقای سیاسی سازماندهی شود.
با پایان جنگ و فضای جنگی، اختلاف و شکاف در بالای حکومت اوج خواهد گرفت. و در فقدان”فصل الخطاب” که مسئولیت “کش ندهید” را پیش میبرد، اختلاف بر سر استراتژی و تاکتیک بقا شدت بیشتری خواهد گرفت. در زمینهسرکوب خشن در داخل اختلافی نیست چون مساله مشترک همه باندها و جناحها خطر موجودیتی برای کل نظام است.بازسازی دستگاه سرکوب با توجه به اعتراضات قریبالوقوع در صورت پایان جنگ اولویت همه جناحها خواهد بود و این یعنی سرمایهگذاری برایبازسازی بخشهای تخریب شده دستگاه سرکوب، تامین مالی و حتی افزایش مشوقهای مالی نیروهای سپاه و بسیج و لایههای مختلف دستگاه سرکوب و نیروی انتظامی.نیرویی که قرار است نظام را از تعرض مردمی خشمگین نجات دهد که در فاصله ۱۰ سال چهار بار عزم خود برای ساقط کردن نظام اسلامی را در خیابانها نشان دادهاند.نیرویی که از یک سو از سر ایدئولوژی و وفاداری ایدئولوژیک به حکومت مردم را میکشند؛از سوی دیگر هم به خاطر پول و امتیازات در ساختار سرکوب ماندهاند.
این دستگاه سرکوب عریضوطویل است. هزارلایه است. ۱۵۰ هزار پرسنل سپاه، صدهاهزار بسیجی و لباس شخصی و فراجا و دهها ارگان سرکوب امنیتی وقضایی در این ساختار گسترده نقش ایفا میکنند. هزینه نگه داشتن و گسترش چنین ماشین سرکوب و امنیتی امکانات مالی کلان میخواهد. مثل همیشه هر گونه منابع مالی که ممکن است در نتیجه مذاکره و لغو تحریمها و آزاد کردن داراییهای بلوکه شده به دست حکومت برسد، برای روغنکاری چرخ و دنده همین ماشین ذوب خواهد شد.
در سطح منطقه و جهان:
در استراتژی بقای سیاسی جمهوری اسلامی همیشهجنگافروزی، بازدارندگی اتمی و موشکی و نیابتی در مقابل غرب و مشخصا آمریکا و اسرائیل نقش مرکزی ایفا کرده است. آیا با توجه به تجربه جنگ اخیر، جایگاه این سه رکن و اهرم در سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی تغییر می یابد؟
حکومت اسلامی ممکن است با یک عقبنشینی تاکتیکی، تعلیق غنیسازی اورانیوم برای یک مدت را بپذیرد، و حتی راهی برای سازش درباره ذخیره اوانیوم ۶۰ درصدی پیدا کند و البته همچنان به طور پنهان وزیرزمینی در تداوم پروژه اتمیفعال باشد.حتی در این صورت هم، به اشکال مختلف دنبال راهی برای بازسازی نیروهای نیابتی بهویژه حزب الله لبنان خواهد بود.بیدلیل نیست که همین الان منظما مطالبه پایان جنگ در لبنان را به عنوان یک شرط توافق به میان میکشند.
باید اضافه کرد که نیروهای نیابتی برای جمهوری اسلامی فقط یک نیروی کمکی منطقهای در بازدارندگی نظامی، یک نیرو برای ایفای نقش نیابتی و تروریستی در منطقه و جهان نیست. سرازیر کردن زینبیون و فاطمیون و حشدالشعبی به خیابانهای ایران و شرکت مستقیم در سرکوب در کنار سپاه و بسیج نشان داد که اینها وقتی لازم شود همچون بخشی از دستگاه سرکوب حکومت در داخل ایران عمل میکنند.
حفظ و بازسازی و حتی تقویت توان موشکی و پهبادی مخصوصا بعد از دوجنگ اخیر برای جمهوری اسلامی جایگاه ویژهای دارد. این دو تجربه جنگنشان داد که هم مسلح شدن به موشک و پهباد و هم ذخیره هر چه بیشتر موشک و پهباد چه نقشی میتوانند ایفا کنند. سرداران سپاه توانستند با امواج موشک و پهباد به سمت شیخ نشینهای حاشیه خلیج فارس و پایگاههای آمریکا در مقابل دو ارتش قدرتمند جهان و منطقه مانور بدهند و به یمن همین توان موشکی تنگه هرمز را ببندند.
مثل دستگاه سرکوب، در این عرصه هم جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد در هر سه زمینه تا میتواند بازسازی و حتی تقویت و گسترش آنها را در دستور بگذارد که قطعا منابع مالی عظیم را به کامش خواهد کشید.
به اینها اضافه کنید هزاران مرکز و نهاد اسلامی و شیعی و گله بزرگی از عمامه داران حوزه ها و دستگاه عریض و طویل امامان جمعه و مداحان و مدیران ایدئولوژیک در راس سیستم آموزش و بهداشت و وزارتخانه ها و استانداریها در کل کشور کهبر خوان گستره ثروت چپاول شده مردم چمباتمه زده اند. از نظر حکومت اسلامی که اکثریت مردم را به دشمن قسم خورده خود تبدیل کرده است، اینها “پایگاه اجتماعی” محسوب میشوند که به هر قیمتی باید نگهشان داشت.
می بینیم که ۲۴ میلیارد دلار بلوکه شده سهل است، حتی اگر همه تحریما لغو شوند و صدور نفت و گاز درآمد نجومی نصیب جمهوری اسلامی کند، هنوز این حکومت برای”گشایش اقتصادی” طبقه حاکم و پروار کردن نیروهای سرکوب و نیابتی و برنامه اتمی و موشکی اش کم خواهد آورد.
سوال دوم: آیا ریشه بحران اقتصادی و فلاکت گسترده امروز ایران را نباید در خودِ موجودیت جمهوری اسلامی، در اقتصاد رانتی و مافیایی، نظامیگری، دستگاه عظیم سرکوب، فساد ساختاری، و سیاستی دید که بقای حکومت را بر زندگی و رفاه مردم مقدم میداند؟
پاسخ:قطعا این طور است.درباره جایگاه دستگاه سرکوب و نظامیگری وسه اهرم مربوط به سیاستهای منطقهای و جهانی حکومتبالاتر صحبت کردیم. اینجا کمی روی اقتصاد رانتی و مافیایی و فساد ساختاری تمرکز میکنیم.
بنیاد اقتصاد جمهوری اسلامی مثل همه نظامهای سرمایهداری، بردگی مزدی است. اما این شاخص بنیادی برای داشتن تصویر دقیق از ویژگیهای اقتصاد نظام اسلامی ابدا کافی نیست. در اغلب نظامهای سرمایهداری، مخصوصا در شرق و آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین هم رانت و فساد و دزدی و سرکوب وجود دارد. فرق جمهوری اسلامی با همه آنها این است که ساختار اقتصادی و سیاسی جمهوری اسلامی همه این مشخصهها را در خود یکجا دارد. جمهوری اسلامیمعجونی متعفن و کلکسیونی از همه رذایل جاری در نظامهای سرمایهداری است. اینجا در جمهوری اسلامی، با یک اقتصاد رانتی، دزدسالار،قاچاقسالار و زیرزمینی و در یک کلام مافیایی و ساختار سیاسی تا مغز استخوان فاسد متناسب با همین اقتصاد مواجه هستیم که شباهت زیادی با دولتهای متعارف سرمایه ندارد.
درچنین اقتصادی، بعد از تامین شرایط بقای مورد نیاز کل طبقه حاکم، تازه نوبت باندهای متنوع کل این طبقه میرسد که برای گرفتن سهم بیشتر گلوی همدیگر را بدرند.در یک چنین زمینه و شرایطی، مهم نیست چقدر پول بهدست حکومت میرسد، مهم این استاقتصاد نیمهجان ورشکسته جانی تازه بگیرد تا لاشخوران حاکم به جان اقتصاد جان گرفته بیافتند و به قیمت تحمیل تنگنای بیشتر اقتصادی بر شهروندان، مخصوصا طبقه کارگر و اقشار محرومدور تازهای از تالان ثروت جامعه را از سر بگیرند.
بیایید بار دیگر فرض کنیم در ادامه مذاکره پادرهوای کنونی و توافق احتمالی، پول هنگفت و نجومی به صندوق حکومت سرازیر شود. مساله این است که سرنوشت این حجم عظیم پول را چه کسانی قرار است تعیین کنند جز آیتاللههای میلیاردرهمه چیزخوار که قادرند جنگلها را با حیواناتش قورت بدهند،”برادران قاچاقچی” در راس سپاه و سلاطین لاستیک و قیر و سکه و شکر و در یک کلام شبکه گستردهای از دزدان حرفه ای یک حکومت دزدسالار؟
می بینیم کهعظیم ترین منابع مالیحتی اگر خودش پاداشته باشد و راه گم کند و عازم سفره به یغما رفته مردم شود، باید از دالانهای تاریک و شبکه تودرتویی عبور کند که در هر گوشه و پیچ آن بخشی از غارتگران حاکم در کمین نشستهاند. غارتگرانی مثل آیتاللههایشمشیربهدست، تسبیحبهدستان ریشوپشمدار کتوشلواری، سرداران آدمکش سپاه،و گله بسیار بزرگی که در راس هزاران ارگان امنیتی و قضایی و اسلامی نشستهاند، و بالاخره مدیران و سران شرکتهای خصولتی که مشغول مکیدن شیره جان کارگران هستند.
سئوال سوم: حکومت چگونه از مساله تحریمها و پولهای بلوکهشده برای پنهان کردن نقش مستقیم خود در ویرانی اقتصادی و فقر اجتماعی استفاده میکند؟
پاسخ:البته که حکومت از چنین شگرد تبلیغاتی برای کشاندن پردهای ضحیم در مقابل چشمان مردم همیشه استفاده کرده است. مهمترین کارکرد سیاسی چنین شگرد تبلیغاتی اولا، شستن دست خود است که گویا نقشی در ایجاد فقر وفلاکت ندارد. ثانیا، ایجاد انتظار که اگر تحریمها رفع شوند و داراییها آزاد شوند، وضع مردم خوب خواهد شد.
سئوال این است که آیاحکومت هرگز توانسته این دروغ سیاسی را به مردم بفروشد؟ مردمی که خوب میدانند یک روده راست در شکم این دغلبازان و دغلکاران همه فصول نیست؟ مردمی که تکتک حقه بازان حاکم را تجسم تمامعیار دروغ و دغل میدانند؟
اگر حکومت میتوانست با چنین دروغی برای مثال کارگران را سر کار بگذارد، هر سال شاهد هزاران اعتصاب و اعتراض کارگری نبودیم که بار سنگینفقر و بیحقوقی را بردوش میکشند.همان طبقهای که در سرما و گرما، در میدانها و خیابانها و مقابل نهادهای حکومتی، با رساترین شعارها نشان داده است که ذرهای به دروغهای حکومت باور ندارد. کارگرانی که در مقابل “انرژی هستهای حق مسلم ماست”، شعار میدهند: “معیشت منزلت حق مسلم ماست”. کارگران که در مقابل شعار “مرگ بر آمریکا” شعار میدهند “دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست”. کارگرانی که با شعار “حقوقهای نجومی فلاکت عمومی؛ یه اختلاس کم بشه، مشکل ما حل میشه” اعلام میکنند که فقر و فلاکت مردم در شکاف طبقاتی حاکم ریشه دارد که حکومت اسلامی پاسداری میکند.
و بالاخره باید گفت که اگر دروغهای حکومت را شهروندان باور میکردند، ما شاهد چهار خیزش وسیع سیاسی با شعار”مرگ بر دیکتاتور” نبودیم.
کارگران و مردم آگاه و معترض به این دروغ حکومت باور نمیکنند چون به چشم خود دیدهاند که در دوره اجرای برجام خیلی از تحریمهای مرتبط با برنامه هستهای لغو شد اما تغییر ساختاری و گشایشی پایدار در معیشتشان بهوجود نیامد. چون دیدند در همین دوره برجام ۳۰ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده به دست حکومت رسید، اما هیچ گونه گشایش ملموس پایداری در سطح زندگی کارگران ایجاد نشد. چون حتی قبل از برجام تجربه کردهاند که در دوره احمدی نژاد، “رئیس جمهور محرومان”، و “سردار عدالت”، درآمد نفت سر به۷۰۰ میلیارد دلار رسید و عدالتی نصیب محرومان جامعه نشد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران