جامعه بی تاب برای سرنگونی- یاشار سهندی

در وضعیت معلق کنونی، همه طرف‌های جنگ  می‌خواهند از آن پیروز بیرون بیایند.این اما نه به‌خاطر “خود شیفتگی” یک طرف و “کودن و سفیه بودن” طرف دیگر، بلکه طرف‌های جنگ برای کنترل اوضاع داخلی‌شان به این پیروزی نیازمندند. در این میان از همه بیشتر و اساسی‌تر جمهوری اسلامی به این پیروزی کذایی محتاج است چرا که خطر سرنگونی بیخ گوش آن است.

جنگ و خطر سرنگونی

جمهوری اسلامی در زیر بمباران همزمان که منطقه را به آتش کشید تا ثابت کند دیگی که برای من نمی‌جوشد سر سگ در آن بجوشد! هجوم همه جانبه به مردم را  با تصرف خیابان‌ها توسط بسیج و سپاه و مزدوران نیابتی و همزمان،بازداشت مبارزان سیاسی و اعدام وسیع زندانیان سیاسی به اجرا گذاشت تا ثابت کند آنقدر که از مردم هراس دارد از اِف ۳۵ و موشک و پهپاد هراس ندارد.

به‌خاطر جنگ فاجعه‌ای در بطن جامعه در حال شکل‌گیری است، فروپاشی کامل اقتصادی. امری محتوم که قبل از جنگ نیزبسیارانی نسبت به آن هشدار می‌دادند، جنگ این امر را بسیار سریع‌تر و خشن­تر پیش برده است،  یعنی تا کنون هر چه از فلاکت گفته و نوشته شده باید به فراموشی سپرده شود در مقابل موج فلاکت همه‌جانبه و عظیمی که شکل گرفته است. فلاکتی که به سرعت همه بخش‌های جامعه (به جز اقلیت بسیار محدودی) با آن دست به گریبان شده‌اند.

صحنه‌های بدیع این روزها پیش چشم همگان روی می‌دهد که باور کردنی نیست. مانند زباله‌گردی با خودرو سواری شخصی؛ مردی با لباس مرتب از خودرو خود پیاده می‌شود و زباله‌ها را می‌کاود. یا دیدن زن و مردی که در تاریکی همچون سایه پدیدار می‌شوند و زباله‌ها را دست‌چین می‌کنند و کیسه بزرگ از زباله‌ها را با خستگی که در قدم‌هایشان مشاهده می‌شود، بر دوش می‌کشند. سال‌های زیادی بود که کسی به درخت‌های توت کنار خیابان توجه چندانی نداشت، حداقل بزرگترها با لبخند به کودکان نگاه می‌کردند، شاید به یاد کودکی خود؛ اما اکنون خانوادگی برای جمع‌آوری توت زیر این درختان سفره پهن می‌کنند، تا کمی،(بسیار بسیار کم)از عدم دسترسی به هر میوه­ای که به‌خاطر گرانی شدید دسترسی به آن‌ها روز بر روز سخت‌تر میشود، جبران کرده باشند.

در یک همچین اوضاع و احوالی آخرین اطلاعیه وزارت اطلاعات که روی هفت نکته تاکید دارد که تماما بیانگر وحشت جمهوری اسلامی از برآمد مجدد اعتراضات توده­ای بخاطر شدت یافتن گرانی، همزمان بیکاری وسیع، بی‌افقی کامل با وجود ادامه حیات جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی در جنگ اخیر با بستن تنگه هرمز بیش از آنکه “اقتصاد جهان را به خطر انداخته باشد” آن را همچون چماقی علیه جامعه به‌کار می‌برد.

استاد دانشگاهی در استنفورد امریکا در مصاحبه‌ای نکته­ای به این مضمون  بیان فرمودند: آخوند جماعت در  استراتژی خَرند، اما در تاکتیک بسیار زبده هستند! تاکتیک این حکومت برای مقابله با وضعیت قیام مجدد مردم تهدید و ارعاب و اعدام است. تاکتیکی که ۴۷ سال است در آن زبده شده‌اند. آخرین آن کشتار چند‌ده‌هزار نفری مردم در کف خیابان و اعدام‌های وسیع زندانیان در دو ماه گذشته.

اما با این وجود این زُبدگی در تاکتیک، با بهتر بگوییم در کشتار،خطر سرنگونی را از سر حکومت کم نکرده بلکه به آن شدت هم داده است. اینکه بعد از به دو ماه از آتش‌بس میان آمریکا و اسراییل و جمهوری اسلامی، زمامداران حکومت اسلامی همچنان نیاز دارند که گله‌های زامبی را رنگ صورتی بزند و در میادین شهرها به نمایش وقاحت بکشاند، اینگونه به همه ساکنان ایران ثابت کرده­اند که از شما مردم بیشتر هراس داریم، نشان آشکاری از خطر سرنگونی توسط حکومت است که  آن‌را در سالهای اخیر هیچ وقت دست‌کم نگرفته است. خطر اصلی نه از جانب آسمان  بلکه از زمین، از کف همین خیابان‌ها حکومت اسلامی سرمایه را تهدید می‌کند. (نکته جالب: در برخی مکان‌ها برای دلجویی از مردم بَنِر زدند و از بابت “سلب آسایش و ایجاد مزاحمت” برای ساکنین محل پوزش طلبیدند!)

خطر از جانب همان مردمی حکومت را تهدید می‌کند که نیروی سرکوبگر دیگری که هنوز به قدرت نرسیده با پرچم ساواک رژه می‌رود، مدعی بود: “ملت ایران هر کاری لازم بود کردند، زورشان نرسید، جمهوری اسلامی سرنگون نشده، پس نیروی خارجی لازم است!” نیروی خارجی آمد ابرویش را درست کند، زد چشم را هم کور کرد! ساواک‌طلبان در چند ماه گذشته به شدت در تلاش بودند که مبارزه مردم و کشته‌های دی‌ماه ۱۴۰۴ را به نفع خود مصادره به‌مطلوب کنند. در وضعیت تعلیق کنونی جنگ که احتمال توافق بین آمریکا و ایران هست، کسانی که مطالبه اصلی‌شان تداوم شکنجه و اعدام به سبک سلطنتی است، نومیدی خود را به مردم نسبت میدهند که “ناامید نشوید، هنوز جنگی در راه است!”در این وضعیت معلق، چه در صورت توافق و چه در صورت تداوم جنگ، آنچه مهم است سرنگونی حکومت به نیروی خود مردم، یعنی انقلاب. این را از هر کسی دیگری خود حکومت بهتر درک می‌کند.

چپ هراسان از سرنگونی!

در این میان، در این فضای معلق، که خطر سرنگونی رژیم نه تنها از بین نرفته بلکه هنوز هم مسئله اصلی جامعه است، برای برخی از گرایشات “چپ” افشای جنگ و بخصوص افشای امپریالیسم امریکا و صهیونیسم مهم‌تر از سرنگونی است.

چپی که مدعی است “مبارزه برای انقلاب اجتماعی طبقه کارگر” هدف اول و آخر ایشان است و آنجا که به ایران و جمهوری اسلامی می‌رسند ندا می‌دهند که باید:”جنبش سرنگونی را تقویت کرد!” این هم کرامات ایشان است که جنبشی قوی را نیازمند تقویت تشخیص می‌دهند. بهمین سبب وقتی اوضاع را تشریح می‌کنند ما را با جامعه‌ای روبرو می‌سازند که مستاصل است که”سناریو سیاه” در پیش دارد و ایشان فراخوان به تشکیل گارد مسلحی می‌دهند که همین مردم به استیصال کشیده شده از نگاه ایشان باید آن‌را سازمان دهند و جلو “باندهای سناریو سیاهی” بایستند!

این چپ به شدت مواظب خودش است که تنش مبادا با آن نیروی سیاسی اپوزیسیونی که به شدت به دنبال سرنگونی حکومت اسلامی است اما کمونیست نیست، نخورد. علیرغم رادیکالیسم ظاهری­اش این نوع چپ آنقدر به خودش نامطمئن است که فکر می‌کند اگر برای یک لحظه در کنار این نیروها دیده شود، تمام حیثیت سیاسی ­اش و حتی دنیای فکری اش زیر سوال می‌رود.

 این چپ همان چپی است که با شعار و انقلاب زن زندگی آزادی مشکل داشت،چرا؟ چون “دیگران” هم آن‌را بیان می‌کردند. حالا بماند که آن‌را اساسا انقلاب هم نمی‌دانستند و دقیقا با همین توجیه که در پی “مبارزه برای انقلاب اجتماعی طبقه کارگر” هستند و گویا این انقلاب زن زندگی آزادی زیادی رمانتیک و دموکراتیک است!ایشان از پیش قدرت بعد از سرنگونی رژیم اسلامی سرمایه را به دیگران واگذار می‌کنند تا خود را برای “مبارزه برای انقلاب اجتماعی” آماده سازند!

 بخشی از این چپ انقلاب زن زندگی آزای را در بیانیه رسمی­اش “خیزش فرهنگی” می‌خواند، و خیلی به خودش تخفیف می‌داد در سومین سالگرد آن انقلاب، آن‌را فوق فوقش “انقلاب فرهنگی” دانست. اما اکنون که با یورش ساواک‌طلبان روبرو شده است بدون آنکه کسی متوجه شود، برای اینکه خود را زیر نقد نبرد، یواشکی از انقلاب زن زندگی آزادی به نیکی یاد می‌کند. اما در عین حال هنوز باور ندارد که این انقلاب در بطن جامعه زنده است و تداوم دارد. برای همین تا می‌خواهد اوضاع سیاسی جامعه ایران را تشریح کند ما با یک جامعه روبرو می‌شویم که عملا از رهنمودهای سیاسی ایشان میتوان فهمید که خطر جمهوری اسلامی بسیار کمتر از خطر آمریکا و اسراییل است.

این چپ فراموش می‌کند که در مانیفست خوانده است: “به طور خلاصه، کمونیست‌ها در هر جا از هر جنبش انقلابی علیه نظم اجتماعی سیاسی موجود جانبداری می‌کند.” این یادآوری بدین سبب نیست که خفت‌شان داده باشیم که به اندازه کافی به مارکس وفادار(!) و در نتیجه مارکسیست نیستند. بلکه می‌خواهیم این نکته مهم را یادآور شویم “دشمن ما همین جاست”، این دشمن همه جامعه را علیه خودش برانگیخته است.

 کل جامعه، به‌حق خواهان سرنگونی این حکومت هست. این چپ باید بپذیرد که جامعه ایران بعد از نیم قرن تجربه حکومتی که همه تلاش خود را در مصاف طلبیدن “امپریالیسم جهان‌خوار و دشمن صهیونی” کرده و تحت این عنوان جامعه را به شدت سرکوب کرده است،دیگر ظرفیت آن از شنیدن و خواندن تداوم این نوع دشمنی پر شده است؛ مردم از دشمنی‌ایکه هیچ گره‌ای از معضلات زندگی روزمره مردم باز نمی‌کند، بیزارند.

قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم، جامعه جنگ اخیر را به مثابه قدمی در جهت سرنگونی این حکومت باور داشت. منتها در ادامه متوجه شد عمو ترامپ و بی بی، به‌دنبال حفظ این حکومت حتی با کسی مانند احمدی‌ نژاد است، و مشاهده کرد جنگی که شخصیت‌هایی مانند ترامپ و نتانیاهو فرمانده آن باشند، جنگی بسیار مهیب و ویرانگر است. و هیچ جا امن نیست چون همه جا “مصرف دوگانه” دارد؛ انسیتو پاستور، ورزشگاه‌ها و مدارس، پل‌ها و خطوط راه‌آهن، صنایع پتروشیمی و فولاد و…

با جنگ ۳۹ روزه، هیاهوی ساواک‌طلبان و اوضاع معلق کنونی، بار دیگر و با هزینه سخت گزاف ثابت شد که سرنگونی جمهوری اسلامی باید مهم‌ترین اولویت ما کمونیست‌ها باشد. همه آنچه در جامعه ایران حاکم است و همه مصیبت‌های کنونی به‌خاطر وجود این حکومت ستمگر و خونریز است. و یادآوری از مانیفست برای این است که اگر کمونیستها واقعا خود را نماینده طبقه کارگر می‌دانند باید بتوانند به عنوان نماینده طبقه کارگر، متشکل در احزاب و سازمان‌های مربوطه، کل جامعه را در برابر حکومت اسلامی نمایندگی کنند.

با سرنگونی این حکومت که بسیاری از خطرات ویران کننده یک جامعه، از ایران رخت بر خواهد بست. جامعه ایران، به حقبی‌تاب سرنگونی حکومت اسلامی بی‌هیچ تخفیفی است. لازم نیست نیروی سیاسی معینی آنرا “تقویت” کند؛ به اندازه کافی از انرژی و پتانسیل برخوردار است. آن نیروی سیاسی کمونیستی که در واقعیت روی زمین قدم برمی‌دارد باید توان خود را بگذارد این انرژی و پتانسیل را سازمان دهد تا اینگونه مانند جنگ ۳۹ روزه انرژی جامعه هدر نرود و نابود نگردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *