انترناسیونال: با وجود نشانههایی از تحرک در میان کارگران و معلمان، بهنظر میرسد جامعه در حالت انتظار و تعلیق است.سوال روشن است:آیا جنگ توانسته جامعه را عقب بزند و مبارزه را موقتا متوقف کند، یا این فقط یک عقبنشینی ظاهری است؟جمهوری اسلامی با وجود ضربات سنگین نظامی، آیا در برابر مردم هم ضعیفتر شده، یا برعکس با سرکوب و فضای جنگی موقعیتش را تثبیت کرده است؟به بیان صریحتر؛ما با عقبنشینی واقعی مواجهیمیا انباشت نیرو برای تعرض بعدی؟و مهمتر از همه؛چه باید کرد تا این حالت انتظار شکسته شود و جنبش سرنگونی—فارغ از جنگ—به جلو رانده شود؟
ناصر اصغری: آنچه امروز در جامعه ایران دیده میشود را نمیتوان صرفا با مفهوم عقبنشینییا پیشروی خطی توضیح داد. جنگ و تنش نظامی معمولا یک اثر مشترک دارد و آن وارد کردن جامعه به یک حالت شوک و تعلیق است. در چنین شرایطی بسیاری از روندهای اجتماعی و سیاسی به صورت موقت کند میشوند. نه به این دلیل که مطالبات از بین رفته یا اراده مبارزه خاموش شده باشد، بلکه به این دلیل که فضا برای ارزیابی و اقدام جمعی دچار تردید و سنگینی میشود.
در تجربه جنگهای اخیر میتوان دید که جامعه در ابتدا بیشتر درگیر انتظار است تا کنش. انتظار از این جهت که آینده نامشخص است و توازن قوا به صورت ناگهانی دستخوش تغییر شده است. اما این انتظار به معنای پذیرش وضع موجود یا عقبنشینی سیاسی نیست. جامعه برخلاف نیروهای سیاسییا تحلیلگران که با سناریوسازی پیش میروند، بیشتر با واقعیتهای ملموس و روزمره مواجه است. آنچه برای مردم تعیین کننده است نه تحلیلهای دوردست، بلکه قیمت نان و اجاره، امنیت کوچه و خیابان، و تجربه مستقیم از قدرت حاکم است. در چنین شرایطی مردم بیش از هر چیز بر اساس حس مستقیم از بقا و فشار زندگی تصمیم میگیرند، نه بر اساس نقشههای سیاسی از پیش ترسیم شده. بنابراین این حالت انتظار، یک مکث اجتماعی است نه تغییر جهت سیاسی.
در این میان یک نکته اساسی را نباید نادیده گرفت. هیچ دشمن خارجی به اندازه جمهوری اسلامی دشمن مردم ایران نبوده و این را هم مردم میدانند و هم خود رژیم. همین واقعیت است که در لحظههای بحرانی، حتی در اوج جنگ و بمباران و کشته شدن سران نظام، حاکمیت مستقیما مردم را تهدید میکرد و آن ها را مخاطب اصلی خود قرار میداد. این نشان میدهد که مسئله اصلی نه تقابل با یک نیروی خارجی، بلکه شکاف عمیق میان دولت و جامعه است. به همین دلیل نمیتوان از عقبنشینی مطالبات صحبت کرد. اگر هم بخواهیم از عقبنشینی حرف بزنیم، بیشتر باید آن را یک توقف موقت و یک حالت انتظار اولیه دانست، نه عقبنشینی واقعی و سیاسی.
هیچ یک از خواستهاییکه مردم برای آن به خیابان آمدند، هزینه دادند، زندان رفتند و جان از دست دادند، پاسخ نگرفته است. از چه چیزی عقب بنشینند؟! از نان نداشته؟ کار و امنیت شغلی نداشته؟ سرکوب و تحقیر؟ و دهها و صدها مطالبه دیگر؟ بنابراین آنچه دیده می شود بیشتر یک توقف ظاهری و اجباری است تا تغییر جهت یا عقبگرد سیاسی. این حالت را میتوان نتیجه مستقیم شوک جنگی و تشدید سرکوب دانست که موقتا فضا را سنگین کرده است.
در عین حال باید به یک واقعیت دیگر نیز توجه کرد. جمهوری اسلامی در این دوره نه تنها قویتر نشده، بلکه از جهات مختلف با ضعفهای عمیقتری روبه رو است. از یک سو در سطح منطقهای و بینالمللی تحت فشار و انزوای بیشتری قرار دارد و در مواجهه با قدرتهای خارجی ضربات جدی متحمل شده است. از سوی دیگر در داخل کشور نیز با انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبه رو است که هیچ پاسخ موثری برای آن ندارد. تورم مزمن، فروپاشی خدمات عمومی، فساد ساختاری و ناتوانی در مدیریت حداقلی زندگی روزمره، همه نشان میدهد که رژیم نه در موقعیت تثبیت، بلکه در موقعیت فرسایش قرار دارد. در چنین شرایطی، ابزار اصلی آن برای بقا نه حل بحران، بلکه تشدید سرکوب و استفاده از خشونت است. تجربه اعتراضات اخیر نیز نشان داد که پاسخ حکومت به مطالبات اجتماعی، نه اصلاح، بلکه گسترش خشونت سازمانیافته است.
بنابراین اگر از عقبنشینی سخن گفته میشود، باید دقت کرد که این مفهوم دقیق نیست. آنچه وجود دارد نه عقبنشینی جنبش، و نه انباشت آگاهانه و سازمانیافته نیرو، بلکه یک دوره تعلیق و مکث است که بر اثر شوک جنگ و شدت سرکوب تحمیل شده است. این وضعیت پایدار نیست. تجربههای گذشته نشان داده که هر زمان این فشار روانی و امنیتیکمی فروکش کرده، اعتراضات اجتماعی دوباره خود را بازتولید کردهاند.
شکستن این حالت انتظار نیز بیش از هر چیز به کاهش انفعال و افزایش پیوند میان اعتراض های پراکنده وابسته است. هر جا که کارگران، معلمان و سایر نیروهای معترض توانستهاند مطالبات خود را از سطح محلی و مقطعی فراتر ببرند و به شکل هماهنگتر و مستمرتر عمل کنند، امکان خروج از این رکود فراهم شده است. در واقع شکستن این وضعیت نه با یک انفجار ناگهانی، بلکه با تداوم اعتراض، پیوند میان جنبشهای مختلف و بازگشت تدریجی اعتماد به کنش جمعی ممکن میشود.
در نتیجه، وضعیت کنونی را باید نه به عنوان عقبنشینی، بلکه به عنوان یک آتش زیر خاکستر در نظر گرفت. آتشیکه خاموش نشده، فقط موقتا از دید پنهان شده است. وظیفه نیروهای اجتماعی و سیاسیکه بر تغییر بنیادی تاکید دارند، بهویژه نیروهای چپ رادیکال و فعالان سیاسی سازمانده، این است که این دوره انتظار را به دوره سازماندهی، پیوند دادن مبارزات پراکنده و بازسازی ظرفیتهای اعتراضی تبدیل کنند. بدون این کار، تعلیق فعلی میتواند ادامه پیدا کند، اما با آن میتوان زمینه را براییک حرکت دوباره، گستردهتر و تعیین کنندهتر فراهم کرد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران