بیانیه تبیینی(٦ خرداد ١٤٠٥) وزارت اطلاعات و پیام قدردانی قالیباف به قوه قضائیه(٧خرداد١٤٠٥)؛ دو روی یک سیاست برای بقای جمهوری اسلامی!در جمهوری اسلامی، “تبیین”، “هشدار امنیتی” و “قدردانی از دستگاه قضایی” صرفاً موضعگیریهای جداگانه نیستند؛ اینها اجزای یک سیاست واحد برای حفظ بقا در دوره بحراناند.
در دوران خامنهای، تصمیمات اصلی در جلسات بیت رهبری و با حضور فرماندهان امنیتی، نظامی و سران حکومت گرفته میشد و خطوط اصلی سرکوب و مهار جامعه ابلاغ میگشت. امروز، در خلأ خامنه ای و بحران عمیق در رأس حکومت، بیانیههای تبیینی وزارت اطلاعات و پیامهای قدردانی مقامات از دستگاه سرکوب، بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
بیانیه تبیینی اخیر وزارت اطلاعات درباره “دشمنان شکستخورده” یعنی آمریکا و اسرائیل با تیتر(بیانیه مهم وزارت اطلاعات در باره دستور کار دشمن ٦خرداد)، پیش از آنکه خطاب به دولتهای خارجی باشد، پیامی برای مردم در ایران است؛ پیامی آمیخته به تهدید، ارعاب و هشدار نسبت به هرگونه اعتراض و نارضایتی اجتماعی.
از سوی دیگر، پیام قدردانی محمدباقر قالیباف از قوه قضاییه نیز صرفاً یک تشکر اداری نیست، بلکه تأیید آشکار سیاست سرکوب، اعدام و ایجاد فضای رعب برای حفظ نظام است.
این دو متن، در کنار هم، تصویری روشن از وضعیت جمهوری اسلامی ارائه میدهند: حکومتی که بیش از هر زمان دیگری از جامعه، از خیابان، از اعتراض و از خشم انباشته مردم هراس دارد و بقای خود را در تشدید سرکوب جستوجو میکند.
بیانیه وزارت اطلاعات بیش از آنکه نمایش “اقتدار” باشد، سند آشفتگی و ترس حاکمیتی است که جامعه را در آستانه انفجار میبیند. که در چند دهه گذشته خیزشهای توده ای مردم و اعتصابات کارگران را تجربه کرده است.
در بیانیه تبیینی وزارت اطلاعات از “سه جنگ” سخن میگویند، اما واقعیت این است که هر سه جنگ محصول سیاستهای جمهوری اسلامی و جنگافروزی منطقه ای و ایدئولوژیک آن بوده است. جنگ هشتساله ایران و عراق با شعار “فتح کربلا” و “راه قدس” ادامه یافت تا جایی که خمینی ناچار به نوشیدن “جام زهر” و پذیرش شکست شد. جنگهای بعدی، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۳۹ روزه نیز نتیجه مستقیم سیاست منطقهای، ماجراجویی نظامی و تقابل دائمی جمهوری اسلامی با جهان و غرب بوده است.
تمام متن بیانیه، اعترافی آشکار به بحران عمیق سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در بالای حاکمیت است. حاکمانی که از اعتصابات، اعتراضات خیابانی، خیزشهای مردمی، اتحاد مردم ستمدیده و حتی رسانهها و شبکههای ارتباطی هراس دارند، امروز دوباره جامعه را با زبان تهدید خطاب میکنند.
وقتی حکومت از “تحریکات اجتماعی حول محور گرانی و کمبودها” سخن میگوید، در واقع اعتراف میکند که فقر، گرانی، بیآیندگی و خشم عمومی به مرحلهای رسیده که هر لحظه میتواند به اعتراضات سراسری تبدیل شود. وقتی از “تجمعات خیابانی” میترسد، یعنی میداند مشروعیتش را در میان مردم از دست داده است.
بیانیه تبیینی وزارت اطلاعات عملاً اعلام ادامه و تشدید سرکوب است؛ همان سیاستی که در خیزشهای ۹۶، ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ “زن، زندگی، آزادی” و اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با گلوله، زندان، شکنجه و اعدام پاسخ داده شد. امروز نیز با پروندهسازیهایی چون “جاسوسی”، “بغی”، “ارتباط با موساد” و “اقدام علیه امنیت” میخواهند فضای رعب ایجاد کنند و راه هر اعتراض و تشکلیابی را ببندند.
اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که سرکوب، بحران جمهوری اسلامی را حل نکرده و نخواهد کرد. جامعهای که برای معیشت، آزادی، برابری و کرامت انسانی به میدان آمده، با تهدید خاموش نمیشود.
در شرایطی که نه جنگ پایان یافته و نه صلحی پایدار برقرار شده، مهمترین وظیفه نیروهای آزادیخواه و مردم معترض، گسترش همبستگی، سازماندهی اعتراضات، تقویت تشکلها و تبدیل نارضایتی گسترده به نیرویی متحد علیه دیکتاتوری جمهوری اسلامی و سرکوب است.
امروز تبیین واقعی را نه وزارت اطلاعات، بلکه کارگران، زنان، جوانان، بازنشستگان و مردم محرومی ارائه میدهند که هر روز با فقر، بیحقوقی، تبعیض و سرکوب زندگی میکنند.نخستین گام برای پایان دادن به این وضعیت، سرنگونی جمهوری اسلامی و انحلال کامل ساختار کنونی قدرت است.
اما قدردانی قالیباف از قوه قضاییه، اعترافی آشکار به سیاست ارعاب است.”محمدباقر قالیباف” رئیس مجلس اسلامی، در پیامی به “غلامحسین محسنی اژهای” از عملکرد قوه قضاییه قدردانی کرده و نوشته است: “قوه قضاییه زیر بمباران و تهدید دشمنان، دست از صیانت از حقوق مردم و برخورد با قاتلان داخلی و خائنین به ملت نکشید و خوش درخشید”.
این تمجید در حالی صورت میگیرد که تنها در روزهای پس از جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، دهها زندانی سیاسی اعدام شدهاند.
سؤال روشن است: آیا اعدام، که چیزی جز قتل حکومتی نیست، جای تقدیر و “خوش درخشیدن” دارد؟
قدردانی قالیباف صرفاً یک پیام تشریفاتی نیست؛ این یک هشدار سیاسی آشکار است. پیامی که میگوید بقای جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری با طناب دار، زندان، اعترافات اجباری و فضای رعب و وحشت گره خورده است.
در شرایطی که جامعه ایران در التهاب، خشم و نارضایتی عمیق بهسر میبرد، حاکمیت تلاش میکند با تشدید اعدامها و سرکوب، از بازگشت اعتراضات گسترده جلوگیری کند. محسنی اژهای نیز بارها بر “برخورد شدید و غیرقابل بخشش” با مخالفان و متهمان به همکاری با “دشمنان نظام” تأکید کرده است؛ ادبیاتی که عملاً چراغ سبز برای صدور و اجرای احکام مرگ است.
بسیاری از این پروندهها فاقد روند دادرسی عادلانهاند و احکام بر پایه اعترافات اجباری، پروندهسازی امنیتی و دادگاههای غیرشفاف صادر میشود. موج تازه بازداشتها، احکام سنگین و اعدامهای سیاسی نشان میدهد که جمهوری اسلامی بار دیگر همان الگوی همیشگی را در پیش گرفته است: پاسخ به بحران سیاسی از طریق ایجاد ترس در جامعه.
واقعیت این است که جمهوری اسلامی در هر دوره بحران، به اعدام بهعنوان ابزار بقا روی آورده است. از دهه شصت تا امروز، هر زمان که حکومت خود را در برابر جامعهای معترض و خشمگین دیده، ماشین کشتار را فعالتر کرده است. امروز نیز ستایش رسمی از قوه قضاییه بهخاطر اعدام و سرکوب، اعترافی صریح به همین واقعیت است: حکومتی که مشروعیت اجتماعیاش فروپاشیده، بقای خود را در گسترش ترس جستوجو میکند.
اما تجربه سالهای گذشته نشان داده است که اعدام و سرکوب، نه نشانه قدرت، بلکه نشانه هراس حکومت از جامعهای است که خواهان آزادی، عدالت و پایان جمهوری اسلامی است.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران