درگیری نظامی میان جمهوری اسلامی و ائتلاف به رهبری آمریکا و اسراييل مىتواند، فراتر از پیامدهای نظامی و اقتصادی، بهعنوان یک «کاتالیزور سیاسی» عمل کند. در چنین شرایطی، جنگ نهتنها یک عامل خارجی، بلکه یک محرک داخلی برای تغییرات ساختاری در نظام سیاسی خواهد بود.
با این حال، رابطه میان جنگ و تغییر رژیم نه خطی است و نه بهسادگی قابل پیشبینی. تاریخ نشان میدهد که جنگها میتوانند به فروپاشی نظامها و يا حتى انقلابات اجتماعى منجر شوند. بنابراین، برای تحلیل این سناریوها باید مجموعهای از نیروهای متضاد را در نظر گرفت.
۱. زمینه داخلی: نارضایتی انباشته شده
در سالهای اخیر، ایران شاهد سطوح قابلتوجهی از نارضایتی، اعتراضات و جنبشهاى اجتماعی بوده است. در راس تمامى اين حركات اجتماعى ما با يک جنبش وسيع سرنگونى در ايران روبرو هستيم كه سايه خود را بر روى هر تحول و فعل انفعال سياسى در ايران و حتى در سطح منطقه انداخته است. این نارضایتیها ریشه در عوامل متعددی مانند فشارهای اقتصادی و تورم، دیکتاتورى و محدودیتهای سیاسی و اجتماعی و در یک سطح عمومى به شکاف میان حكومت اسلامى و ٩٩ درصد جامعه دارد.
این شرایط بهنوعی «پتانسیل ناپایداری» ایجاد کرده است. به یک اعتبار ناپايدارى سياسى به يک بافت ساختارى در سياست ايران مبدل گشته است. به این معنا که جامعه حتى در وضعیت «عادى» نیز مستعد اعتراض و خيز برداشتن براى سرنگونى است. در چنین بستری، جنگ میتواند مانند یک شوک عمل کند که این پتانسیل را فعال یا—برعکس—موقتاً مهار کند. به اين موضوع بايد دقيقتر بپردازيم.
اثر «متناقض» جنگ در جنبش هاى اجتماعى در ايران از پيچيدگى هاى ويژه برخوردار است كه در تحليلهاى دول درگير در جنگ و جنبش به اصطلاح ضد جنگ كه بيشتر از جريانات «محور مقاومتى وطنى و جهانى» تشكيل ميشوند نه لحاظ شده است و نه به لحاظ خاستگاههاى سياسى و اجتماعى اين دول و جريانات میتوانند به عنوان یک فاكتور اساسى مورد نظر قراربگيرد.
یکی از مهمترین پیچیدگیهای این سناریو، اثر دوگانه جنگ بر جامعه است.پيش از هر چيزى آنچه كه در جامعه ايران و در ميان مردم محلى از اِعراب ندارد موضوع عامى مانند «تهديد خارجى» است. برعكس، به واسطه وجود يک جنبش سرنگونى هر گونه فشار «خارجى» بر روى حكومت اسلامى به عنوان يک پله در راه سرنگونى محسوب شده و میشود.
از سوی دیگر، اگر جنگ طولانی شود و هزینههای آن افزایش یابد—بهویژه در قالب تخریب زیرساختها، کاهش سطح زندگی، و افزایش تلفات میتواند بهتدریج جای خود را به نارضایتی شدیدتر بدهد. جامعه ايران نشان داده است جنگ «خارجى» فقط اهرمى در دست مردم براى دخالت در سياست و «جنگ داخلى» با رژيم اسلامى است.
٢.مسيرهاى ممکن تغییر سیاسی
در شرايط فعلى و با توجه به دادههاى مشخص در عرض ٢٠ روز اول جنگ، ميتوان مسيرهاى مختلفى را براى جنگ مفروض گرفت از جمله فروپاشى تدريجى رژيم و شروع اعتراضات مردمى به عنوان تبعات سياسى اين جنگ كه بدون شک فشارهاى اقتصادى را توسط رژيم اسلامى افزايش داده است.
با حذف بسيارى از سران رژيم ما شاهد یک خلا قدرت ساختارى در رژيم اسلامى خواهيم بود كه معضل «حكومت كردن» را در سطح مقطعى و يا حتى دراز مدت به موضوع مورد مناقشه در بين هیئت حاكمه جمهوری اسلامی از یک سو و اكثريت مردم از سوى ديگر تبديل خواهد كرد. به یک اعتبار همان معضل كلاسيک به چالش اصلى جامعه تبديل خواهد شد؛يعنى بالايیها نخواهند توانست و پايينی ها نخواهند خواست. در نتیجه، اعتراضات بهصورت تدریجی گسترش مییابد و نظام سیاسی وارد یک فرآیند فرسایشی میشود.
تجربيات گذشته جنبش سرنگونى نشان داده است كه جامعه ايران نیازمند یک «لحظه انفجاری» نیست، بلکه بنا بر انباشت فشارها، نبود مشروعيت سياسى رژيم و تجربه زيستى مردم در دهههاى گذشته، هر لحظه از حيات سياسى ايران مملو از لحظات انفجار هست.
بايد یک عامل ديگر را نيز در اين مرحله مورد نظر گرفت و آن تضعيف شديد نيروهاى سركوب در ايران است كه میتواند مانند محرکی عمل کند كه به فروپاشى رژيم منجر شود. حمله به مراكز نظامى و شكاف وسيع در ميان نيروهاى امنيتى و سركوب خود میتواند به گسترش اعتراضات كه ديگر قابل كنترل نيست، دامن بزند.
سناريویديگرِسیر حوادث، تغيير رژيم به شكل «ونزوئلائی» است. اين تغيير رژيم از بالاى سر و بدون دخالت مردم و به قول معروف مهندسى شده، مسير مطلوبى هست كه هیئت حاكمه آمریکا مد نظر داشته است اما با ادامه جنگ بسيار نامحتمل به نظر میرسد.
٣.محدودیتها و موانع تغییر
با وجود این مسیرها، چند عامل مهم میتواند مانع از تحقق سناریوی فروپاشی شود:
ظرفیتهای نهادی: ساختار سیاسی ایران دارای نهادهای امنیتی و اداری گستردهای است که برای مدیریت بحران طراحی شدهاند. این ظرفیتها میتوانند در کوتاهمدت از فروپاشی جلوگیری کنند.
خطر بیثباتی: اين تصويرى است كه هم از سوى رژيم اسلامى و هم از سوى مخالفان رژيم كه مشهور به «محورمقاومتى» هستند تبليغ ميشود. اين که رژيم به چنين تبليغاتى دامن ميزند كاملا قابل انتظار هست و در جهت ادامه استقرار اين حکومت عمل میکند.
آنچه برخی جریانات «چپ» درک نمیکنند، پتانسيال بالاى دخالت مردم در زندگى سياسى در ايران است. بدون درک مكانيسم اين عامليت، مردم به عنوان نظاره گر منفعل تاريخ مفروض میشوند. در تحليل اين جريانات آمریکا و اسراييل قرار است تاريخ مردم ايران را تعيين و تكليف كنند و جنگ در هر حالتى به یک امر اخلاقى تقليل داده میشود. شعار جنگ ادامه سياست است در تحليل اين جريانات نه يک كنشگرى سياسى بلكه يک تحليل منفعلانه از روند جنگى و يا سياست جنگى يکهیئت حاكمه برعليه هیئت حاكمه ديگر است.
آنچه كه مد نظر ماست تبديل اين تحولات جنگى به معادلات و مناسبات سياسى است كه در آن تاريخ آينده به دست انقلاب ايران و بازيگران اصلى آن نوشته شود. انقلاب ادامه سياست مردم برعليه رژيم در شكل نفى آن است. در نهایت، تعیینکننده اصلی نه صرفاً فشار خارجی، بلکه تعامل میان نارضایتی اجتماعی، انسجام ساختار قدرت، و توانایی نیروهای داخلی برای سازماندهی و جهتدهی به تغییر خواهد بود.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران