پس از فروپاشی بلوک شرق، تخطئهٔ سازمانیافته علیه تحزب سیاسی مخصوصاً تحزب چپ و انقلابی اوج گرفت. باب شده بود که درهمان صفحه اول رسانهها و روزنامههای وقت، به مخاطب اطمینان دهند که به هیچ حزب و دسته و گروهی وابسته نیستند و مستقل هستند. حتی در میان تحلیلگران، مد شده بود که بگویند نهتنها به هیچ حزب و سازمانی تعلق ندارند، بلکه حتی اصلاً سیاسی نیستند. کلاً آنچنان از “حزبگریزی” یک فضیلت ساخته شد که هرگونه مبارزهٔ متشکل حزبی برای رهایی از وضع موجود، متشکل شدن در حزب سیاسی با آرمانهای جهانشمول دربارهٔ عدالت و آزادی، مبارزه برای تغییرات ساختاری از طریق کسب قدرت سیاسی، بهعنوان دگماتیسم و توتالیتاریسم و تعلق به گذشته تعبیر میشد. البته در همین دوره، خودِ جریانات راست، چه در دولت و چه در قالب اپوزیسیون راست، از طریق احزابشان منافع طبقهٔ حاکم را پاسداری میکردند!
تخطئهٔ حزبیت انقلابی صرفاً یک بحث نظری یا آکادمیک نیست. بخشی از سازوکار دفاع از نظم موجود است. بهویژه در فضای رشد پلتفرمهای اینترنتی و شبکههای اجتماعی، تقدیس “جنبشهای افقی”، “سیاستورزی بیرهبر” و “شبکه بهجای سازمان حزبی” بهعنوان بدیلی برای تشکلیابی حزبی در خیلی از محافل سیاسی رایج است اگر چه به نظر میرسد چنین ذهنیتی در حال کاهش است.میتوان تصور کرد که فضاسازی علیه تحزب انقلابی چه نقش مخربی می تواند در مبارزهٔ متشکل طبقهٔ کارگر و جنبشهای اعتراضی اقشار تحت ستم ایفا کند. روشن است طبقات و اقشاری که نهتنها در قدرت نیستند، بلکه حتی سهمی در آن ندارند، تنها ابزارشان برای تأثیرگذاری در صحنهٔ سیاسی این است که تا چه حد توانسته باشند نیروی اجتماعیشان را از طریق یک حزب سیاسی برای اقدام سیاسی مؤثر متشکل کنند.
انقلاب در عصر اینترنت: دو قطبی حزب و شبکههای اجتماعی
یک گفتمان رایج این است که دوران عوض شده است، هیچ چیز شبیه گذشته نیست و در عصر پلتفرمهای اینترنتی و شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی، انقلاب دیگر نمیتواند همان شکل و شمایل و روال سابق را داشته باشد و دیگر جایی برای انقلابها در قالب کلاسیک و احزاب سیاسی در اشکال و قالبها و ساختارهای سازمانی گذشته نیست. علیرغم تغییر و تحولات بزرگ و نقش مهم شبکه های اجتماعی در سوخت و ساز سیاسی جوامع، هنوز نقش یک حزب انقلابی در هدایت و پیروزی انقلاب حیاتی است. حزبی که البته توانسته است فعالیت و سازمان و ساختارش را با اتکا به دادههای جهان امروز و مکانیزمها و امکانات و ابزارهای دنیای امروز بهروزرسانی و هماهنگ کند. حزبی که در فرمولها و چهارچوبهای سازمانی قدیم منجمد نشده است و ساختار تشکیلاتیاش را با ملزومات شبکهای دنیای معاصر منطبق کرده است. چنین حزبی، البته همراه و در کنار نهادها و ارگانها و تشکلهای شبکهای، میتواند در هدایت و پیروزی یک انقلاب نقش ایفا کند.
پلتفرمهای اینترنتی و شبکههای اجتماعی میتوانند در بسیج سیاسی، گسترش اعتراض، شکستن انحصار اطلاعرسانی و ایجاد هماهنگیهای سریع و گسترده نقشی بسیار مهم ایفا کنند. میتوانند نارضایتیهای پراکنده را به میدان عمومی بکشانند، صداها را به هم متصل کنند و شرایطی فراهم آورند که اعتراض اجتماعی در زمانی کوتاه ابعادی تودهای پیدا کند. با این همه، علیرغم همهٔ این نقشهای مهم، گستردهترین شبکهها هم نمیتوانند جایگزین تحزب سیاسی برای رهبری یک انقلاب شوند.
شبکهها میتوانند بسیج کنند، اما در بزنگاههای تعیینکننده، نمیتوانند انقلاب را از موانع، توطئهها و پیچیدگیهای نبرد سیاسی عبور دهند. تفاوت دقیقاً در همینجاست: شبکهها ابزار ارتباط و بسیجاند، اما حزب انقلابی، ابزار رهبری، سازماندهی و مداخلهٔ آگاهانه در امر قدرت سیاسی است. بدون حضور یک حزب سیاسی مجهز به یک برنامهٔ روشن، دخیل در جنبشهای سیاسی و اجتماعی، حتی گستردهترین خیزشهای تودهای نیز میتوانند در لحظهٔ تعیین تکلیف قدرت، دچار خلأ رهبری شوند؛ خلأیی که معمولاً توسط نیروهای سازمانیافتهتر، ارتجاعیتر و البته، به این اعتبار، آمادهتر پر میشود. تجربهٔ خیزشها و انقلابهای همین چند دههٔ اخیر در جهان نشان داد که بسیج گسترده از طریق شبکههای اجتماعی، هرچند توانسته است در مواردی دیکتاتورها را به زیر بکشد، اما نتوانسته است به دیکتاتوری پایان دهد. نتوانسته است قدرت سیاسی را به دست مردم بدهد.
در مصر، شبکههایی چون فیسبوک در بسیج وسیع اعتراضات و شکلگیری تجمعات عظیم میدان تحریر نقشی برجسته ایفا کردند، اما پس از سقوط مبارک، این ظرفیت شبکهای نتوانست جای خالی یک رهبری سیاسی انقلابی و متشکل را پر کند. در نتیجه، صحنهٔ سیاسی به دست نیروهایی افتاد که یا از دل نظم کهنه بیرون آمده بودند یا پیشاپیش از سازمان، شبکه و آمادگی سیاسی لازم برای تصرف موقعیت برخوردار بودند. در این میان، اخوانالمسلمین، بهعنوان تنها نیروی سیاسی سراسری و سازمانیافتهٔ اپوزیسیون، توانست از خلأ موجود استفاده کند و خود را به یکی از بازیگران اصلی دورهٔ پس از مبارک تبدیل کند؛ در حالی که نیروهای برخاسته از میدان تحریر، با وجود نقش تعیینکنندهشان در سرنگونی دیکتاتور، فاقد آن سطح از سازمانیابی و رهبری سیاسی بودند که بتوانند مسیر انقلاب را به سود خود و تودههای معترض تثبیت کنند. نتیجه آن شد که سقوط دیکتاتور، لزوماً به استقرار قدرت مردم منجر نشد، بلکه راه را برای بازآرایی قدرت میان بخشهایی از رژیم سابق و اپوزیسیون متشکل و ارتجاعی باز کرد. در تونس هم، دقیقاً همین روال پیش رفت. داستان غمانگیز لیبی و یمن و سوریه نیز جای خود دارد؛ کشورهایی که به میدان خونینترین جنگها میان باندهای اسلامی و حکومتی و قدرتهای جهانی تبدیل شدند.
این سرنوشت فقط مختص کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیا نیست. به عنوان یک مثال از میان دهها نمونه مشابه، جنبش اشغال والاستریت در سال ۲۰۱۱ که با شعار معروف “ما ۹۹ درصد هستیم” راه افتاد، با توجه به تئوری جنبش “بدون رهبر” و نفی هرگونه سازماندهی حزبی، نتوانست از تحصن در پارکها فراتر برود.
همهٔ این تجربههای تاریخی نشان میدهند که “خیابان”، بدون تشکلیابی حزبی، بدون برنامهای برای تصرف قدرت سیاسی، و بدون سازماندهی حزبی، در عین اهمیت سیاسیاش، نمیتواند در مقابل قدرت سیاسی طبقهٔ حاکم چالش جدی ایجاد کند. نشان میدهند که شبکههای اجتماعی برای بسیج تودهها بسیار مهم هستند، اما جنبشهای سیاسی برای قوام یافتن، مقاومت در برابر سرکوب، تبدیل مطالبات به خطری جدی برای طبقهٔ حاکم، و مقابلهٔ کارساز با توطئههای متنوعِ علیه انقلاب، نیازمند یک ظرف تشکیلاتیِ با برنامه و منسجم، یعنی حزب سیاسی انقلابی، هستند. نشان میدهند که فضیلت ساختن از “بیحزبی”، در عمل، یعنی خالی گذاشتن سنگر سیاست و صحنهٔ سیاسی و هموار کردن راه برای طبقهٔ حاکم و جریانات دستراستی در اپوزیسیون که بهراحتی انقلابات را شکست دهند.
به این معنا، مسئله نه نفی اهمیت شبکهها، بلکه شناخت جایگاه واقعی آنهاست: شبکههای اجتماعی، در جهان معاصر، حتماً یکی از ابزارهای مهم انقلاب هستند، اما جای حزب انقلابی در رهبری، سازماندهی و تضمین پیروزی انقلاب را پر نمیکنند.
در خاتمه
رابطهٔ طبقه، جنبش و حزب را باید بهصورت سه سطحِ بههمپیوستهٔ مبارزهٔ اجتماعی و سیاسی فهمید. طبقه، پایهٔ عینی و مادی این رابطه است؛ یعنی جایگاه انسانها در ساختار اقتصادی و اجتماعی که منافع، تضادها و افقهای معینی را شکل میدهد. جنبش، شکل زنده و بالفعلِ بروز این تضادها و مطالبات سیاسی و اجتماعی است؛ جایی که نارضایتی، اعتراض و کشمکش اجتماعی به میدان میآید و خود را در قالب یک کنش جمعی نشان میدهد. حزب، شکل متشکل، آگاهانه و با برنامهٔ دخالت سیاسی است؛ عنصری که میتواند انرژی پراکنده اجتماعی را به نیرویی هدفمند، پایدار و مؤثر در عرصهٔ مبارزه برای کسب قدرت سیاسی تبدیل کند. به این معنا، طبقه بدون جنبش، صرفاً یک ظرفیت خام اجتماعی است. جنبش بدون حزب، غالباً در سطح فورانهای مقطعی و ناپایدار باقی میماند و حزب بدون پیوند زنده با طبقه و جنبش، به محفل یا فرقهای جداافتاده تبدیل میشود.
در یک جامعه سرمایه داری، حزب انقلابی که در پیوندی ارگانیک با طبقه کارگر، جنبشهای اعتراضی علیه ستم و تبعیض و شبکههای اجتماعی باشد، تعیینکنندهترین ابزار متحد کردن، قدرتمند کردن و تبدیل اعتراض اجتماعی به نیرویی سازمانیافته برای تغییرات بنیادین است. شرط لازم برای بهفرجام رساندن یک انقلاب اجتماعی و نمایندگی سیاسی مردم بپاخاسته در قدرت سیاسی پس از سرنگونی است.
همه این نکات در عصر شبکههای اینترنتی و اجتماعیهم صادق هستند. هنوز هم مثل همیشه،بدون یک حزب انقلابی هم انقلاب رخ میدهد اما بدون حزب انقلابی، انقلاب پیروز نمیشود. منظور از پیروزی فقط جایگزینی چهرهها و حتی احزاب نیست. منظور، پایان دادن به نظام کهنه در تمام ابعاداقتصادی و سیاسی اجتماعی، پایان دادن به بردگی مزدی، پایان دادن به بیاختیاری سیاسیاکثریت جامعه و ساختن جامعهای بر بنیادهایی تماماً جدید است. چنین اتفاقی بدون حزبی که افق سیاسیاش پایان دادن به مناسبات طبقاتی حاکم، بازگرداندن اختیار و آزادی به شهروندانباشد، غیرممکن است.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران