بار دیگر بحث مذاکره میان آمریکا و جمهوری اسلامی به صدر اخبار بازگشته است. این سناریو برای چندمین بار تکرار میشود: تهدید، تحریم، مذاکره، خوشبینیهای کنترلشده، سپس انفجار بحران. تجربهی”برجام”*نیز همین مسیر را طی کرد. توافقی که بسیاری آن را «پایان بحران» نامیدند، با خروج دولت ترامپ به سرعت فروپاشید و نشان داد مسئله بسیار فراتر از چند سانتریفیوژیا درصد غنیسازی است.
امروز نیز همان پرسش قدیمی مطرح است: آیا توافق ممکن است؟ پاسخ اگر از منظر واقعگرایانه و نه دیپلماتیک به مسئله نگاه کنیم، منفی است. زیرا این تقابل نه بر سر یک پرونده، بلکه بر سر بقا، قدرت و تعریف نظم منطقهای است.
صورت رسمی دعوا «پرونده هستهای» و «برنامه موشکی» است. اما در سطح عمیقتر، کشمکش بر سر این است که آیا جمهوری اسلامی میتواند همچنان بهعنوان یک بازیگر ایدئولوژیک و مداخلهگر در منطقه عمل کند یا نه.
به عبارت دیگر بحران بین المللی جمهوری اسلامی یعنی بحران هستهای و موشکی و غیره در تحلیل نهایی به کل موجودیت و بقاء جمهوری اسلامی گره خورده است و تا وقتی این حکومت سرکار است به درجات و شدتهای مختلف این بحران ادامه خواهد یافت و بر متن این بحران کشاکشهای حاد، درگیریهای نظامی و جنگهای محدود و گسترده تر از پیش نیز در مقاطعی گریزناپذیر است.
اما برای ارزیابی مذاکرات کنونی و نتایج و چشمانداز آن بگذارید کمی شرایط را مرور کنیم. جمهوری اسلامی میداند که خطر حملات آمریکا هست و ناوهای هواپیمابر ارتش آمریکا در خلیج فارس و آبهای نزدیک به ایران لنگر انداخته و آماده حملهاند. از آنطرف ارتش اسرائیل نیز با اطلاعات و نفوذیهای زیادی که ظاهرا در ایران دارد، در التهاب اجازه ترامپ برای ضربه زدن به سران و مراکز کلیدی جمهوری اسلامی، میسوزد. از دیگر طرف اروپا هم علیه جمهوری اسلامی موضع محکمتری دارد و کشورهای اصلی اروپا یکپارچه سپاه پاسداران و شمار زیادی از سران حکومت را در لیست تروریسم قرار دادهاند و علیه جمهوری اسلامی موضع گرفتهاند.
در عین حال با قتلعام و جنایت عظیمی که جمهوری اسلامی در دیماه انجام داد شکاف میان مردم و این حکومت بسیار عمیقتر و خونینتر شده است. جمهوری اسلامی اکنون تماما به یک حکومت اشغالگر و بیگانه و دشمن خونی مردم تبدیل شده است و مردم سرسازش و کنار آمدن با هیچ بخشی از آن و کارکنان و پادوها و نیروهایش ندارند. به علاوه یک نقطه ضعف جدی و مهلک حکومت، اقتصاد است که در حال فروپاشی و فلج کامل است و هیچ گوشهای از آن به درستی کار نمیکند.
با توجه به همه این فاکتورها و فاکتورهای بسیار دیگری، رسیدن به توافق و معاهدهای جدید، برای جمهوری اسلامی بسیار حیاتی و مهم است.
اما موانع زیادی بر سر چنین توافقی وجود دارد. بحث بر سر توافقی نظیر برجام نیست.
دولت ترامپ مدتهاست که روی تعطیل کامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی، از بین بردن موشکهای قارهپیما و قطع کامل کمک به نیروهای نیابتی در عراق و یمن و لبنان تاکید دارد و اعلام کرده است که از اینها کوتاه نمیآید. معاون ترامپ جی دی ونس روز چهارشنبه این هفته در اشاره به خبرهایی که از پیشرویهای مذاکرات مطرح شده بود گفت “جمهوری اسلامی خط قرمزهای کلیدی دولت ترامپ را نادیده گرفته و دولت ترامپ حق حمله نظامی را برای خود محفوظ میداند”.
از آن طرف جمهوری اسلامی نیز تعطیل موشکهای دوربرد و برچیدن کل مراکز هستهای و قطع رابطه با نیروهای نیابتیاش را خط قرمزهای خود تعریف کرده است. برای جمهوری اسلامی سیاست هسته ای و موشکلی و تغذیه نیابتی های منطقه ای، شرط و ابزار بقا تلقی میشود و همانگونه که بارها دست اندرکارانش تاکید کرده اند “قابل مذاکره” نیست.
نتیجه اینکه دو خط قرمز روی هم قرار گرفته اند. هر طرف کوتاه بیاید بازنده این کشاکش و این مذاکرات خواهد بود. ترامپ نمیتواند از خط قرمزهای خود کوتاه بیاید چرا که اولا هر عقبنشینی آشکار، به معنای شکست سیاست فشار حداکثری که مدام بر آن تاکید کرده، تلقی خواهد شد. ثانیا برای دولتشهزینه سیاسی داخلی دارد. و به علاوه و مهمتر اینکه . برای متحدان منطقهای آمریکا – بهویژه اسرائیل – پیام ضعف مخابره میکند. لابی های اسرائیلی در سیاستگزاری آمریکا نقش بسیار تعیین کننده ای دارند. در نتیجه کوتاه آمدن از خط قرمزها برای ترامپ به طور جدی زیان بار خواهد بود. از آن طرف برای جمهوری اسلامی نیز قبول خواستها و شروط دولت ترامپ به معنای شکست کامل و تسلیم علنی به سیاست آمریکاست و برایش گران تمام خواهد شد. اولین نتیجه چنین تسلیم شدنی، به هم ریختن صفوف این حکومت و بالا گرفتن نزاعهای درونی میان جناحهای مختلف آن خواهد بود. و این وضعیت قطعا فضا را برای دامن زدن به خیز بعدی مردم خشمگین و سرنگونیطلب برای به زیر کشیدن این حکومت فراهم تر خواهد کرد.
نیتجه اینکه در مذاکرات کنونی توافق “بُرد – بُرد” وجود ندارد. در هر توافق دراز مدت فرضیای یک طرف بازنده و یک طرف برنده خواهد بود. بنابراین چشم انداز نزدیک شدن و توافق استراتژیک در مذاکرات کنونی و انجام معاهده و معاملهای در هر سطح میان طرفین علیرغم نمایشات دیپلماتیک سازشکارانه، بسیار دور به نظر میرسد. چنین توافقی قطعا به معنای باخت جدی یک طرف خواهد بود. و هیچکدام از طرفین حتی اگر بخواهد ظرفیت و توان قبول چنین ریسکی را ندارد.
در نتیجه احتمال بیشتر اینست که مذاکرات کنونی به بن بست برسد. چنین وضعیتی امکان و احتمال تنش و حمله نظامی و جنگ را بالا میبرد. حضور گسترده نظامی نیروهای ارتش آمریکا در منطقه نیز این ارزیابی را تقویت مینماید. آنچه در جریان است نه صرفاً مذاکره، بلکه فشار برای به کرسی نشاندن نقش متوازن کننده قدرت در منطقه از جانب آمریکا و تلاش برای بقا از جانب جمهوری اسلامی است.
(اینکه جنگ و حمله احتمالی نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی چه ابعاد و نتایجی میتواند داشته باشد، بستگی به فاکتورهای متعددی دارد و بحث مفصلتری میطلبد که آن را به نوشتههای دیگر موکول میکنم.)
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران