در دل حاکمیت خونین و سیاه جمهوری اسلامی تحولی عمیق در حال شکلگیری و پیشروی است. فضای سیاسی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری آکنده از بوی تغییر و دگرگونی است. جمهوری اسلامی تلاش و تقلا میکند با اعدام هر روزه معترضین، دستگیریهای گسترده و خشونت و درندهخویی بیسابقه، همین فضای امید و تحولبخش را عقب براند و ناامیدی و ترس و یاس را بر جامعه حاکم کند. اما در نگاه بخش اعظم جامعه، ادامه حیات و زندگی اجتماعی و فردی بدون سرنگونی جمهوری اسلامی ممکن نیست و حکومت اسلامی سرنوشتی جز زباله دان نخواهد داشت. فقر گسترده، تورم مزمن، سرکوب سیاسی، محدودیتهای اجتماعی، مهاجرت وسیع نیروهای متخصص و تنشهای مستمر منطقهای، تصویری از وضعیتی را ترسیم میکنند که بسیاری از مردم آن را غیرقابلدوام میدانند.
در سالهای گذشته، ایران شاهد موجهای متعددی از اعتراضات اجتماعی و سیاسی بوده است. اعتراضات دیماه ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، اعتراضات معلمان، بازنشستگان، کارگران و در نهایت انقلاب”زن، زندگی، آزادی” در سال ۱۴۰۱، همگی بیانگر نارضایتی عمیق و گسترده از وضعیت موجود بودهاند. گستردگی جغرافیایی این اعتراضات و حضور اقشار مختلف جامعه در آنها نشان داد که نارضایتی محدود به یک قشر یا طبقه خاص نیست، بلکه به پدیدهای فراگیر تبدیل شده است. خیزش سال ۱۴۰۴ با قتلعام دیماه خونین روبرو شد و سرکوب گشت. این قتلعام تکاندهنده زخم عمیقی را بر پیکر جامعه وارد کرد. اما نشان داد که حکومت اسلامی میداند که راهی برای کنار آمدن مردم با این حکومت وجود ندارد. در عین حال در پس این قتلعام نیز شاهد تظاهرات و تجمعات و اعتراضات دانشجویان در دانشگاههای سراسر کشور و اعتراضاتی در بخشهای دیگر جامعه بودیم. اکنون فضای جنگ و مذاکره و آتشبس وقفهای در اعتراضات ایجاد کرده است. اما این جامعه آبستن انقلاب و تحول است و همه چیز نشان میدهد که عزم کرده است که حکومت جنایتکار و کشتارگر را به گورستان بسپارد.
در کنار اعتراضات، شاخصهای اقتصادی نیز از بحرانهای عمیق و غیرقابل جبران ساختاری حکایت دارند. طی سالهای اخیر نرخ تورم بارها از مرزهای بیسابقه عبور کرده، ارزش ریال مدام در حال سقوط است و مردم با کاهش هر روزه قدرت خرید روبهروهستند. طبق گزارشهای رسمی و نیمهرسمی، میلیونها نفر از مردمبا فاصله زیادی زیر خط فقر زندگی میکنند. همزمان، موج مهاجرت به یکی از بالاترین سطوح خود در دهههای اخیر رسیده است؛ پدیدهای که از آن به عنوان “فرار مغزها” یاد میشود و نشانهای از احساس بیافقی تحت حاکمیت اسلامی از جانب تمام بخشهای مردم است.
با این حال، اهمیت تحولات سالهای اخیر تنها در اعتراضات خیابانی یا بحرانهای اقتصادی خلاصه نمیشود. جامعه ایران در این دوره دستخوش دگرگونیهای عمیق فرهنگی و اجتماعی شده است. رشد شبکههای اجتماعی، دسترسی گستردهتر به اطلاعات جهانی و ارتباط مستمر با تحولات بینالمللی، سطح آگاهی عمومی را به شکل چشمگیری افزایش داده است. امروز بخش بزرگی از جامعه نه تنها از حقوق سیاسی و مدنی خود آگاه است، بلکه مطالبات روشنی درباره آزادیهای فردی، برابری جنسیتی، عدالت اجتماعی و کیفیت زندگی دارد. از این زاویه کمتر جامعهای در دنیا با ایران قابل مقایسه است.
نسل جوان ایران در مرکز این تحول قرار دارد. بیش از نیمی از جمعیت کشور زیر چهل سال سن دارند؛ نسلی که در مقایسه با نسلهای پیشین، ارتباط بیشتری با جهان خارج دارد، تحصیلکردهتر است و انتظارات متفاوتی از زندگی و حکومت دارد. حضور گسترده جوانان و زنان در اعتراضات سالهای اخیر، بهویژه در انقلاب“زن، زندگی، آزادی”، نشان داد که مطالبات اجتماعی جدید به یکی از عوامل اصلی جنبشها و تحولات سیاسی تبدیل شدهاند.
یکی از مهمترین ویژگیهای شرایط کنونی ایران، شکاف غیر قابل جبران میان جامعه و حاکمیت اسلامی است. حتی نظرسنجیهای مختلف رسمی و خارجی، کاهش اعتماد عمومی به تمام نهادهای حکومتی را نشان دادهاند. همچنین میزان مشارکت در انتخابات طی سالهای اخیر روندی نزولی داشته و در برخی انتخابات به پایینترین سطوح در تاریخ جمهوری اسلامی رسیده است. این روند نشانهای از فرسایش و یا بهتر است بگوییم سقوط مشروعیت سیاسی حکومت به شمار میرود.
تجربه تاریخی در کشورهای مختلف نشان میدهد که حکومتهایی که با بحران مشروعیت، مشکلات اقتصادی مزمن و نارضایتی گسترده اجتماعی روبهرو میشوند، دیر یا زود ناگزیر از مواجهه با تحولات بنیادین خواهند شد. البته شکل، زمان و مسیر این تحولات را نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد. اما آنچه در مورد ایران قابل مشاهده است، انباشت تدریجی نیروهای اجتماعی و فرهنگیای است که خواهان تغییرات عمیق در ساختار سیاسی و اجتماعی کشور هستند. این خواست اجتماعی، جنبشی بنام جنبش با دوام سرنگونی را شکل داده است که سالهاست در سطح جامعه قابل مشاهده است.
به همین دلیل، هر تحول بزرگ آینده در ایران صرفاً یک جابهجایی در قدرت سیاسی نخواهد بود، بلکه ماهیتی اجتماعی خواهد داشت. تحولی که ریشه در خواستهای انباشتهشده میلیونها مردم برای آزادی، برابری، رفاه، کرامت انسانی و مشارکت در تعیین سرنوشت خود دارد. از این منظر، مسئله اصلی تنها پایان یک حکومت نیست، بلکه شکلگیری یک انقلاب اجتماعی، یعنی شکل دادن به مناسبات جدید اجتماعی و جامعهای است که بتواند بر پایه ارزشهای مدرن، حقوق شهروندی، عدالت اجتماعی و احترام به ارزشهای انسانی بنا شود.
ایران امروز جامعهای است که در آن آگاهی عمومی، تجربه مبارزات اجتماعی و خواست تغییر در سطحی کمسابقه به هم رسیدهاند. اینکه این روند در نهایت به چه نتایج مشخصی خواهد انجامید، هنوز روشن نیست؛ اما تردیدی وجود ندارد که تحولات عمیق اجتماعی سالهای اخیر، چهره ایران آینده را به شکلی انسانی و مدرن و باورنکردنی تغییر خواهد داد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران