حسن صالحی:از ٧ آوریل که آتشبس برقرار شد حدود دو ماه میگذرد. ولی سرنوشت مذاکرات و توافق یا ادامه جنگ هنوز معلوم نیست. از نظر شما مسئول این وضعیت کیست؟
حمید تقوائی: این وضعیت در ادامه جنگی پیش آمد که ٤٠ روز ادامه داشت و الان آتشبس نزدیک ٦٠ روز است که در یک حالت برزخ و نه جنگ نه صلح، از یکسو مذاکرات و از سوی دیگر موشکپرانیهای پراکنده طرفین، همچنان ادامه دارد. انتهای این پروسه نامعلوم است.
این وضعیت نتیجه همان سیاستها و عواملی است که به جنگ منجر شد. ما همیشه گفتهایم که این جنگ در ادامه سیاستهایی رخ داد که اساسا جمهوری اسلامی نمایندگی و دنبال میکند. جمهوری اسلامی از روز اول به قدرت رسیدنش سیاستهای غربستیزانه و ضداسرائیلی از یک موضع تماما ارتجاعی، و ایجاد و حمایت همهجانبه از نیروهای تروریستی اسلامی در منطقه برای پیشبرد این سیاستها را در پیش گرفته است. این شرایط بود که بالاخره به جنگ منجر شد. هم جنگ ١۲ روزه و هم جنگ ٤٠ روزه؛ و همین شرایط است که امروز اجازه نمیدهد حتی مذاکرات به نتیجهای برسد.
ببینید آمریکا با پیشنهادات معینی که از همان دوره قبل از جنگ ١۲ روزه مطرح کرده بود، یعنی توقف غنیسازی و پروژه هستهای و غیره به علاوه شرط جدید باز کردن تنگه هرمز، اعلام آتشبس کرد و اگر این شرایط پذیرفته میشد جنگ خاتمه پیدا میکرد. جمهوری اسلامی این شرایط را نپذیرفت و به طرق مختلف مذاکرات را کش داد و زمانکُشی کرد و مانور داد و هنوز هم این بازی ادامه دارد. چرا؟ چون رژیم میداند که با دست کشیدن از سیاستهای استراتژیکی که آمریکا خواهان آن است موجودیت خودش را نفی کرده است و دیگر کمتر اعتبار و جایگاهی در منطقه و در خود ایران نخواهد داشت.
تا آنجا که به جامعه مربوط میشود تکلیف روشن است. مدتهاست مردم ایران جمهوری اسلامی را حکومت خودشان نمیدانند و میخواهند از شر آن خلاص شوند. ولی همین حکومت سرکوبگر اساسا با پرچم مرگ بر آمریکا خودش را سرپا نگهداشته است، در جنبش اسلام سیاسی نقش محوری یافته است و حتی اعتراضات مردم را با شمشیر مرگ بر شیطان بزرگ کوبیده است کما اینکه امروز به جرم جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل و بعنوان ایادی رسانههای معاند و غیره معترضین را اعدام میکند و یا به بهانههای امنیتی اینترنت را میبندد و غیره. مدتها قبل از این جنگ هم بهانه رژیم برای سرکوب مردم همیشه مقابله با “شیطان بزرگ” و “رژیم اشغالگر قدس” و غیره بوده است و هنوز هم همینطور است. در منطقه هم با تقویت جنبش اسلام سیاسی و نیروهای نیابتیاش که آنها را “محور مقاومت” مینامد در پی اعمال و گسترش نفوذ خود بوده است و این نیز تماما مبتنی بر جهتگیری ضدآمریکائی-ضداسرائیلی رژیم است.
بنابراین اینکه چرا این مذاکرات هنوز به جایی نرسیده است جواب روشنی دارد: اگر جمهوری اسلامی شرایط آمریکا را بپذیرد تیشه به ریشه خودش در ایران و در منطقه زده است.
در حالت بینابینی فعلی، جمهوری اسلامی از یکسو چون در اثر جنگ سرنگون نشده احساس پیروزی میکند و از سوی دیگر تلاش میکند از بستن تنگه هرمز به عنوان یک برگ برنده و امتیازگیری در سر میز مذاکرات استفاده کند. اینها شرایط مشخصی است که به جمهوری اسلامی امکان میدهد از تن دادن به شرایطی که آنرا با ماهیت و موجودیت خود در تناقض میبیند سرباز بزند.
نکته مهم دیگر اینکه شرایط آمریکا به ضرر مردم ایران نیست. این به نفع جامعه و مردم ایران نیست که مثلا پروژه هستهای ادامه پیدا کند، یا موشکسازیها و موشکپرانیها ادامه داشته باشد، و یا رژیم از نیروهای تروریستی اسلامی حمایت کند. این سیاستها نه تنها به نفع مردم ایران نیست، بلکه تماما در مقابل خواستها و منافع مردم قرار دارد. جمهوری اسلامی در جنگ و مذاکره منافع خود را دنبال میکند و نه منافع مردم ایران را. همانطور که عامل و مسئول جنگ جمهوری اسلامی بوده است عامل و مسئول این شرایط برزخی دو ماه اخیر و به نتیجه نرسیدن مذاکرات هم همچنان جمهوری اسلامی است.
حسن صالحی: عدهای معتقدند که اهداف تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل باعث جنگ و ادامه این وضعیت شده است. و حتی اگر هر دو طرف جنگ را محکوم میکنند عامل اصلی را آمریکا و اسرائیل میدانند. نظر شما در این مورد چیست؟
حمید تقوائی: یک نظریهای مطرح میشود که من کاملا با آن موافقم. این نظر که آمریکا و اسرائیل پرچمدار آزادی ایران و یا رهائی مردم و حتی دموکراسی نیستند. خودشان هم چنین ادعائی ندارند که برای دفاع از دموکراسی و یا حقوق بشر به جمهوری اسلامی حمله کردهاند. ممکن است در تبلیغات اینجا و آنجا چنین ادعائی کرده باشند ولی سیاست رسمی و عملی و حتی اعلام شدهشان ربطی به این تبلیغات ندارد. مشخصا مذاکرات جاری بر سر اینها نیست. مسائلی مثل کشتارهای رژیم و نقض حقوق بشر و اعدامها و غیره تماما از میز مذاکرات غایب است و همیشه هم همینطور بوده است. در تبلیغاتشان برای اعمال فشار به جمهوری اسلامی اظهار لحیهای میکنند ولی مذاکرات بر سر این موضوعات نیست. مذاکرات بر سر پروژه هستهای و خارج کردن اورانیوم غنیشده از ایران و امروز دیگر باز کردن تنگه هرمز و غیره است.
بنابراین اینکه آمریکا و اسرائیل، آنطور که نیروهای سلطنت طلب مدام تبلیغ میکردند و هنوز هم میکنند، به کمک مردم ایران شتافتهاند و گویا میخواهند برای جامعه آزادی و دموکراسی به ارمغان بیاورند، از همان روز اول معلوم بود اینها پوچ است. حزب ما هم مقابل این تبلیغات ایستاد و بسیاری از نیروهای آزادیخواه و چپ هم همین موضع را داشتند.
ولی بسط دادن این موضع به اینکه گویا آمریکا و اسرائیل به خاک ایران تجاوز کردهاند، میخواهند ایران را تجزیه کنند، این بخشی از سیاستهای سلطهگانه امپریالیستی است و غیره، اینها واقعی نیست. حمله آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی برای سلطه به ایران نیست. آمریکا نمیخواهد ایران را ویران کند و یا مثلا خوزستان را به خود ملحق کند. این شبیه حمله نتانیاهو به غزه و یا حمله پوتین به اوکراین نیست. باید با تحلیل مشخص به سراغ شرایط مشخص رفت. بله، امپریالیسم آمریکا و دولت اسرائیل علیه مردم دنیا و منطقه کم جنایت نکردهاند ( جمهوری اسلامی هم از این نظر دست کمی از آنها ندارد)! در این تردیدی نیست ولی این جنگ مشخصا بر سر همان مسائلی است که صریحا اعلام کردهاند. هیچ کاسهای زیر نیمکاسه نیست. همانطور که بالاتر اشاره کردم این جنگ بر سر پروژه هستهای، نیروهای نیابتی، و موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی است. اینها شرایطی بود که ویتکاف حدود یکسال و نیم قبل روی میز گذاشت، جمهوری اسلامی به آن تن نداد و جنگ ١۲ روزه شروع شد و بعد از آن جنگ هم باز جمهوری اسلامی از قبول اینها طفره رفت و جنگ ۴۰ روزه رخ داد و هنوز هم مساله اصلی همین است.
این کاملا روشن است که اگر جمهوری اسلامی به شرایط آمریکا، که همانطور که اشاره کردم تماما علیه سیاستهای ارتجاعی رژیم است و نه علیه منافع مردم ایران، تن میداد جنگی اتفاق نمیافتاد. نه در خرداد و نه در اسفندماه.
در این هم تردیدی نیست که آمریکا و اسرائیل اهداف سلطهگرانهای در خاورمیانه دارند. همانطور که جمهوری اسلامی هم به دنبال بسط نفوذ خود است. جمهوری اسلامی میخواهد نیروهای اسلام سیاسی در منطقه تقویت شوند و خودش قدرت بلامنازع منطقه شود. اسرائیل و آمریکا هم با پیمان ابراهیم و غیره به دنبال بسط نفوذ خود هستند. از این نقطه نظر دو نیروی ارتجاعی مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند و هر یک میخواهد دیگری را از میدان به در کند. ولی اهداف مشخص حمله نظامی آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی سلطه بر ایران و یا تجزیه ایران نیست. ترامپ حتی اعلام کرده است که در صورت قبول شرایطش کمک خواهد کرد تا اقتصاد جمهوری اسلامی شکوفا شود و عظمت به ایران باز گردد(MIGA)و غیره.
جمهوری اسلامی اگر همین فردا اعلام کند که تنگه هرمز را باز خواهد کرد و حاضر است اورانیوم غنیشده از این خارج شود و پروژه هستهای را هم ادامه نخواهد داد مذاکرات به نتیجه میرسد و جنگ تمام میشود.
به این دلایل است که من با این تحلیل و نظریه که گویا جنگ آمریکا و اسرائیل برای تصرف ایران است و تجاوزگران اهداف سلطهگرانه دارند موافق نیستم. این نظریه خواهناخواه و عملا آب به آسیاب جمهوری اسلامی میریزد و حکومت را از زیر تیغ نقد و اعتراض لااقل در شرایط جنگی به در میبرد. عاملی که زمینهساز جنگ بوده و حتی به آتشبس تن نمیدهد جمهوری اسلامی است و بس.
حسن صالحی: جنگ پیامدهای منفی زیادی برای مردم داشته است. زیر سایه جنگ سرکوب تشدید شده است، اعدامها افزایش پیدا کرده، گرانی و تورم و بیکاری گسترش پیدا کرده و غیره و غیره. آیا اینها دلیلی بر این نیست که حزب میبایست از همان ابتدا جنگ را محکوم میکرد؟
حمید تقوائی:سؤال من این است: مسئول این وضعیت کیست؟ همه این مصائبی که نام بردید واقعی است. از نظر اقتصادی، از نظر سرکوبگریها و فشارها و بیحقوقیهایی که به مردم اعمال میشود، و حتی از نظر افسارگسیختگی اوباش جمهوری اسلامی نظیر حشدالشعبی و غیره شرایط بهمراتب بدتر شده است. در این تردید نیست ولی دو نکته را باید در اینجا تاکید کرد.
اولا اینطور نیست که قبل از جنگ شرایط حتی نسبتا متعارف و قابل تحملی در ایران وجود داشت. فراموش نکنیم که بزرگترین کشتار در تاریخ معاصر ایران قبل از شروع جنگ اتفاق افتاد. جنگ در شرایطی شروع شد که مردم داشتند در سولهها به دنبال پیکر عزیزانشان میگشتند و بسیاری اجساد عزیزانشان را پیدا نمیکردند؛ شرایط آخرالزمانی که حتی تصورش مو بر اندام انسان راست میکند. بیبرقی و بیآبی و شرایط سخت معیشتی هم با جنگ شروع نشده است.در اثر جنگ شرایط بدتر و وخیمتر شد ولی قبل از جنگ هم شرایط برای مردم ایران غیر قابل تحمل بود.
نکته دوم این است که مسئول و عامل این جنگ خود جمهوری اسلامی است. جنگافروزی هویتی- استراتژیک حکومت را هم باید در لیست سیاستهای جنایتکارانهاش ثبت کرد. خیلی روشن است که اگر جمهوری اسلامی از سیاستهای اسلامیستی فوق ارتجاعیاش در رابطه با غرب و اسرائیل دست میکشید جنگ و مصائب ناشی از جنگ نیز رخ نمیداد.
از سوی دیگر جمهوری اسلامی همیشه جنگ را نعمت میدانسته به این خاطر که به بهانه جنگ و زیر سایه جنگ به مردم معترض هجوم میبرد و میزند و میکوبد. بعد از جنگ عراق چنین کرد و الان هم مشغول همین است.
به این ترتیب هم مسئول این شرایط و هم تشدید کننده عوارض و مصائب جنگ جمهوری اسلامی است. بازداشتها و اعدامها و قطعی اینترنت و حکومت نظامی اعلام نشده از مصائب مستقیم جنگ نیست، بلکه ناشی از سیاستهای ضدمردمی حکومت به بهانه جنگ است. حتی عامل تشدید گرانی و بیکاری و شرایط معیشتی غیر قابل تحمل در شرایط مشخص امروز بستن تنگه هرمز از سوی رژیم و پیامدهای آن است. رژیم دارد در نتیجه و به بهانه جنگ و شرایط جنگی پایههای حکومت لرزان خود را در مقابله با مردم محکم میکند.
اساس مساله این است که رژیم پاسدار منافع خود در برخورد به شرایط جنگ و آتشبس و مذاکره است و نه نماینده خواستها و منافع مردم. ما همیشه گفتهایم که حتی صلحطلبان واقعی باید سرنگونیطلب باشند و امروز در شرایط برزخی نه جنگ نه صلح نیز باید بر ضرورت عاجل سرنگونی حکومت تاکید کرد.
این نکته را هم بگویم که این شرایط گذراست. بقول معروف جوجه را باید آخر پائیز شمرد. جمهوری اسلامی در اثر جنگ از نظر سیاسی و نظامی و اقتصادی بسیار ضعیف شده و اگر شرایط معلق فعلی از هر سو یکطرفه بشود جنگ مردم با جمهوری اسلامی به مرکز تحولات رانده خواهد شد. الان یک حالت انتظار و سردرگمی، حالتی که کسی نمیداند حتی هفته بعد چه اتفاق خواهد افتاد، بر جامعه حکمفرماست. همه رسانه ها و خبرها و افکار عمومی هم حول جنگ و مذاکرات متمرکز شدهاند. این شرایط به نوعی جامعه را در خود فرو برده است. با ختم این شرایط برزخی فعلی فضای سیاسی و دینامیسم حرکتهای اعتراضی کاملا به نفع مردم و به ضرر حکومت تغییر خواهد کرد. ما نیروهای انقلابی و آزادیخواه باید از هم اکنون به استقبال اعتراضات و خیزشهائی که در راه است برویم و آنرا تدارک ببینیم.
حسن صالحی: شرایط جمهوری اسلامی را بعد از ۴۰ روز جنگ و دو ماه مذاکره چگونه میبینید. با تاکیداتی که بر سر مسئله سرنگونی در هر شرایطی دارید امروز چگونه میشود این جنبش سرنگونیطلبانه را تقویت کرد؟
حمید تقوائی: نکته اول این است که به نظر من جمهوری اسلامی از نظر استراتژیک حتی در کوتاهمدت بهمراتب تضعیف شده است. جمهوری اسلامی منهای خامنهای بسیار ضعیفتر از دورههای قبل است. این واقعیت را هم در کشاکش میان صفوف حکومت شاهد هستیم و هم در بنبست و فروپاشی کامل اقتصادی و بحران لاینحل حکومت و هم در تنشی که امروز دیگر با همسایگانش در منطقه ایجاد کرده است. دیگر هیچ کشور عربی نیست که خواهان تداوم جمهوری اسلامی باشد. ممکن است صریحا این را نگویند ولی همه میخواهند از شر حکومتی که امنیت سیاسی و اقتصادی آنها را با موشکپرانی و بستن تنگه هرمز به خطر انداخته خلاص شوند.
ببینید، جمهوری اسلامی به دنبال ضرباتی که در جنگ خورد، دست به یک عمل انتحاری زد مگر بتواند چند صباحی بر عمرش اضافه کند و آن اقدام انتحاری حمله موشکی و پهپادی به کشورهای بیطرف و حتی دوست و همراهش در منطقه و بعد هم بستن تنگه هرمز بود که اکنون به عامل فشاری علیه خودش تبدیل شده است. این نوع اقدامات از رژیمی بر میآید که به لبه پرتگاه رسیده و به آخرین تیر ترکشاش متوسل شده است.رژیمی که به آب و آتش میزند برای آنکه خودش را سرپا نگهدارد. این اقدامات و سیاستهایی که از سر ناچاری در پیش گرفته شده بر میگردد و دامن خود حکومت را میگیرد. الان هنوز این جنگ تعیین تکلیف نشده و هنوز جمهوری اسلامی از فضای جنگی استفاده میکند برای اضطرای نشاندادن اوضاع و تشدید اعدام و سرکوب و توجیه گرانی و تورم و همه مصائب به بهانه شرایط جنگی و غیره.حتی جناحهای حکومتی سعی میکنند به نوعی ظاهر را حفظ کنند و خود را همراه و همنظر جلوه دهند. این شرایط برزخی نه جنگ نه صلح که تمام شود صفوف حکومت در هم خواهد ریخت و در مقابل مردم ضعیف و ضعیفتر خواهد شد.
طبعا ضربه نهائی را باید مردم بزنند. حکومت خودبخود نمیافتد. این حکومت نهایتا با به میدان آمدن انقلاب و گسترش مبارزات مردم ساقط خواهد شد.
تنها کمکی که میتواند جهان آزاد، نیروهای چپ و مترقی و حتی نهادها و دولتهای مدعی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی به انقلاب ایران بکنند این است که جمهوری اسلامی را به عنوان حکومت ایران به رسمیت نشناسند. ما بارها گفتهایم که باید جمهوری اسلامی در سطح جهانی بایکوت شود و یک امر حزب ما پیشبرد این کارزار است. اما تا آنجا که به شرایط در خود ایران برمیگردد باید دوباره پرچم زن زندگی آزادی را برافراشت. دوباره باید جامعه و نیروها و نهادها و سازمانها و شبکههایی که در دل انقلاب زن زندگی آزادی شکل گرفتند و یا از قبل وجود داشتند و در انقلاب فعالانه شرکت کردند، به میدان بیایند. در فضای برزخی نه جنگ نه صلح این کار مشکلی است ولی در همین فضا هم شاهد اولین گامهای این حرکت هستیم و حتی در همان سطح محدودی که اینترنت باز شده است نشانههای آنرا مشاهده میکنیم. در خارج کشور هم حرکات خوب و نسبتا گستردهای صورت گرفته است که حزب ما هم در آنها شریک بوده است.
اگر بخواهم به طور فشرده و در یک جمله بیان کنم به نظر من باید با برافراشتن پرچم زن زندگی آزادی که امروز دیگر شکل معین جنبش سرنگونی در ایران هست به مصاف این شرایط رفت و در مقابل جمهوری اسلامی صفآرائی کرد. این امری است که حزب ما در دستور میگذارد و فراخوان من به همه نیروهای آزادیخواه و انقلابی این است که در این جهت حرکت کنند.
۱۴خرداد ۱۴۰۵، ۳ژوئن ۲۰۲۶
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران