یک گفتمان اجتماعی و عمومی در جامعه امروز ایران بحث سرنگونی جمهوری اسلامی است. مردم، بدون اغراق زن و مرد و پیر و جوان، سخن از سرنگونی میگویند، از گریزناپذیری آن حرف میزنند، در مورد امکانپذیری و یا مشکلات آن سخن میگویند و در این زمینه با یکدیگر به بحث مینشینند. این بدون تردید یک واقعیت سیاسی پذیرفته شده جامعه امروز ایران است. جمهوری اسلامی باید سرنگون شود. برای دستیابی به حداقلهای زندگی باید این حکومت را به زیر کشید. باوجود این حکومت در همه چیز به ته خط رسیده و زندگی مردم به فاجعه تبدیل شده است. تمام معضلات آب، برق، هوا، معیشت، مسکن، رفاه، امنیت و همه چیز به این حکومت گرهخورده است و حل این مشکلات عدیده باوجود این حکومت مطلقاً ممکن نیست. این گزارهای نیست که در ایران نیاز به بحث و اثبات داشته باشد. بهویژه با انقلاب زن، زندگی، آزادی و بعد از آن مردم همه آن را پذیرفتهاند. حتی آخوندها و دستاندرکاران سابق و کنونی خود حکومت هر روز در مورد خطر سرنگونی به نحوی هشدار میدهند.
اما بحث اصلی این است که چگونه؟ چگونه میشود از شر جمهوری اسلامی خلاص شد؟ پذیرش عمومی و قدرت گفتمان سرنگونی به حدی است که حتی جریانات عمیقاً دو خردادی و اکثر بهاصطلاح “اصلاحطلبان” حکومتی هم آن را بهناچار پذیرفتهاند. جریاناتی که تا چند سال پیش از خاتمی و اصلاح حکومت و حفظ آن دفاع میکردند، قبل از آن از خمینی دفاع میکردند، در دورههایی حتی بخشاً یک بال حکومت بودهاند، امروز بهصورت فردی یا جریانی، ناچار شدهاند قبول کنند که حکومت اسلامی در سراشیب سرنگونی است و یا پذیرفتهاند که این حکومت باید برود.
اما سرنگونیطلبی اینها نیز مثل کل سیاستهایشان بسیار آب بر میدارد. اشارهام به جریاناتی نظیر اکثریتیهای سابق، جریانات تودهای، برخی جریانات وابسته به حکومت، بخشی از نیروهای جمهوریخواه و راست و اینهاست که اکثراً اصل و نسبشان به جریانات تودهای اکثریتی و دو خردادی میرسد. اینها امروز از اصلاح جمهوری اسلامی عبور کردهاند و از رفتن جمهوری اسلامی حرف میزنند. اما اشتباه نکنید! بهشدت با سرنگونی مخالفاند. از فروپاشی، از “گذار از حکومت” اما با پسوند “مسالمتآمیز” و با چاشنی غلیظ “خشونتپرهیزی” سخن میگویند. گویی خشونت از انقلاب مردم ناشی میشود!
بههرحال همینقدر چرخش اینها به سمت سرنگونی یا فروپاشی را هم باید به فال نیک گرفت. اما نمیشود و نباید از بحثهای انحرافی آنها در جنبش سرنگونی غافل شد. اساس مسئله این است که اینها با انقلاب مردم مخالفاند. مردم را در حد نیروهای فشار از پایین برای “اصلاحات” از بالا قبول دارند. میخواهند بخشهایی از حکومت را نگه دارند. اینها هم مثل طیف رضا پهلوی و سلطنتطلبان حداکثر چیزی که دنبال میکنند کنارزدن ولیفقیه و شاخههایی از حکومت و نگهداشتن ارتش و سپاه پاسدار و بخش اعظم بوروکراسی و مافیای اقتصادی و اداری و بخش اعظم سنتهای سیاسی آن است. وقتی در این نوع “گذار از جمهوری اسلامی” غور و تفحص کنیم از ته آن چیزی جز همان حفظ و اصلاح حکومت و یا درهرحال یک سیستم ستمگرانه و استثمارگرانه نظیر آنچه اکنون حاکم است، باقی نمیماند.
روشن است که اگر میشد و امکانپذیر بود که جمهوری اسلامی را بدون انقلاب و خیزشهای مردمی به زیر کشید یا از شرش خلاص شد، هیچکس در گام گذاردن در این جهت تردیدی نمیکرد. اما این هم، یک ذهنیت پذیرفته شده اجتماعی در ایران است که این حکومت اصلاحپذیر نیست. این حکومت از درون تغییر نمیکند. بدون انقلاب نمیتوان از شر این حکومت خلاص شد. تمام سنتها و سیاستهای این حکومت باید دور انداخته شود و از جامعه جارو شود؛ بنابراین جریاناتی که دم از فروپاشی میزنند و حاضر نیستند حتی کلمه سرنگونی را به کار ببرند در واقع فریبکارند. این را نشان میدهند و اثبات میکنند که از سیاستهای ارتجاعی و دو خردادی سابق خود نبریدهاند. بلکه همان سیاستهای شکستخورده سابق را امروز میخواهند تحت عنوان “گذار” مسالمتآمیز به مردم قالب کنند.
خیزشهای چند سال اخیر و بهویژه انقلاب زن، زندگی، آزادی به همه این جریانات قبولانده است که مردم دست از سر این حکومت بر نمیدارند و میخواهند آن را به زیر بکشند. این حقیقت را جریانات مخالف انقلاب نیز نمیتوانند انکار کنند. اما در تلاش و تقلا هستند که مردم را از انقلاب بترسانند. خشونت حکومت را به مردم منتسب کنند و تلاش کنند که ترس حکومتیها از مردم را به دستمایه پیادهکردن سیاست حکواصلاح و حفظ حکومت تبدیل کنند. جالب است که دستاوردهای خیزش مردم نظیر عقب زدن حجاب اجباری و به درجهای آپارتاید جنسیتی را هم بهحساب امکانپذیری “اصلاحات” کذاییشان میگذارند و ریاکارانه این را لاپوشانی میکنند که این قدرت انقلاب مردم و جدال جسورانه و فداکارانه هر روزه زنان و جوانان و مردم (همان جدالهایی که این جریانات خشونتش مینامند!) بوده است که باعث شده است مردم بتوانند سنگرهای حکومت نظیر حجاب و غیره را فتح کنند.
به طور خلاصه شرایط سیاسی در جامعه ایران نشان میدهد که بدون ادامه و گسترش انقلاب و خیزش سراسری مردم، بدون دستبردن به ریشه، تحولی اساسی در موقعیت حکومت و در زندگی مردم ایجاد نخواهد شد. این حکومت نه با “گذار” نه با “فروپاشی” کنار نخواهد رفت. بلکه باید به دست مردم سرنگون شود و فضای جامعه نشان میدهد که بهطورقطع سرنگون خواهد شد. تمام سنگرهای حکومت اسلام را باید با قدرت و خیزش و اعتراض در هم کوبید و فتح کرد و جامعهای آزاد و انسانی با مناسبات و سنتهای سیاسی و شرایط اجتماعی جدید را برپا نمود.
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۵۷
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران