آتش‌بس موقت؛ فرصت‌ها و تناقضات- نسان نودینیان

آتش‌بس میان آمریکا و جمهوری اسلامی، بیش از آن‌که نشانه‌ای از پایان یک بحران باشد، بیانگر ورود به مرحله‌ای جدید از یک تعادل ناپایدار است. این آتش‌بس نه حاصل حل‌وفصل تضادهای بنیادین، بلکه نتیجه یک رشته تحولات عینی در میدان جنگ، فشارهای متقابل، و ترس از گسترش درگیری به سطحی غیرقابل کنترل است.

این “تعادل ناپایدار” در بستر تغییرات واقعی در موازنه قوا شکل گرفته است. در جریان حملات هوایی و درگیری‌های اخیر، جمهوری اسلامی رهبر(خامنه ای) و  تعداد قابل توجهی (ده ها نفر) از کادرهای فرماندهی و  کلیدی نظامی و سیاسی خود را از دست داده و ضربات قابل توجهی به ظرفیت‌های نظامی‌اش به‌ویژه در حوزه‌های هوایی و دریایی وارد شده است. در عین حال، تلاش برای کنترل کامل مسیرهای استراتژیک مانند تنگه هرمز با چالش‌های جدی روبه‌رو شده و نشان داده که حتی با حضور و فشار مستقیم، تثبیت برتری در این نقاط حیاتی ساده نیست.

در سوی دیگر، ایالات متحده با وجود برتری نظامی، با محدودیت‌های مشخصی مواجه شده است: ناتوانی در تحمیل یک پیروزی سریع و کم‌هزینه، نگرانی از کشیده شدن جنگ به کل منطقه، و وابستگی به ائتلافی که انسجام کامل ندارد. متحدان اروپایی، به‌ویژه آلمان، هرچند در سطح سیاسی در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفتند، اما در عمل از ورود به یک درگیری گسترده و پرهزینه فاصله گرفتند و نوعی همراهی “نیمه‌فعال” را پیش بردند.

در چنین شرایطی، “فشارهای متقابل” به‌صورت یک بازی نا متوازن در میدان شکل پیش رفته است: حملات هدفمند اسرائیل چه با حمایت مستقیم آمریکا و چه در برخی موارد به‌صورت مستقل که به حذف چهره‌های کلیدی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی انجامیده، در کنار پاسخ‌های محدود و کنترل‌شده از سوی جمهوری اسلامی که تلاش داشته سطح درگیری را مدیریت کند.

چرا این آتش‌بس شکل گرفت؟

نخست، هر دو طرف در موقعیتی قرار گرفته‌اند که ادامه جنگ می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از دستاوردهای آن داشته باشد. جمهوری اسلامی در شرایطی وارد این مرحله شده که هم‌زمان با ضربات نظامی، با بحران‌های داخلی عمیق از نارضایتی اجتماعی تا فشار اقتصادی روبروست. در مقابل، ایالات متحده نیز با چندین بحران هم‌زمان جهانی و محدودیت در گسترش یک جنگ جدید در خاورمیانه مواجه است.

دوم، وضعیت نظامی به‌روشنی نشان داده که با وجود تضعیف جمهوری اسلامی، امکان یک پیروزی سریع و قاطع برای طرفین مقابل(آمریکا و اسرائیل)  نیز وجود ندارد. ضربات سنگین به ساختار فرماندهی و توان نظامی جمهوری اسلامی، از یک‌سو آن را در موقعیت دفاعی قرار داده، اما از سوی دیگر، ظرفیت‌های باقی‌مانده از جمله شبکه‌های منطقه‌ای و امکان گسترش درگیری همچنان به‌عنوان عامل بازدارنده عمل می‌کنند. این همان بازدارندگی نابرابر اما واقعی است که مانع از حرکت به سمت جنگ تمام‌عیار شده است.

سوم، تحولات منطقه‌ای نقش مستقیمی در شکل‌گیری این آتش‌بس داشته‌اند. ادامه حملات اسرائیل در لبنان علیه حزب‌الله  در شرایط آتش‌بس موقت نشان می‌دهد که میدان‌های درگیری همچنان فعال‌اند و هر لحظه می‌توانند به هم متصل شوند. این وضعیت، ریسک گسترش جنگ به یک درگیری چندجبهه‌ای را افزایش میدهد؛ سناریویی که برای بسیاری از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی پرهزینه و غیرقابل پیش‌بینی است.

چرا این آتش‌بس شکننده است؟

دلایل شکننده بودن این آتش‌بس، صرفاً به وضعیت نظامی محدود نمی‌شود، بلکه ریشه در تداوم سیاست‌ها و نیازهای ساختاری طرفین دارد.

در سطح سیاسی، جمهوری اسلامی همچنان بر مؤلفه‌هایی چون غرب‌ستیزی و اسرائیل‌ستیزی به‌عنوان عناصر هویتی و ابزار بسیج داخلی تکیه دارد. حتی در شرایط عقب‌نشینی یا ضربه‌پذیری، این وضعیت می‌تواند در داخل به‌عنوان “ایستادگی”» یا “پیروزی” بازتعریف شود؛ امری که به کاهش تنش کمک نمی‌کند، بلکه آن را به شکل‌های دیگر بازتولید می‌کند.

در عین حال، بقای جمهوری اسلامی به‌طور فزاینده‌ای به بازتولید فضای امنیتی و برجسته‌سازی “دشمن خارجی” گره خورده است. این امر هم ابزار سرکوب داخلی را تقویت و  در کوتاه مدت به نحوی به عنوان چسب نیروهای متفرق حاکم  کمک میکند. به‌ویژه در شرایطی که اعتراضات کارگران و مردمی و  فشارهای اجتماعی در حال افزایش است.

در مقابل، ایالات متحده و متحدانش نیز از سیاست فشار دست نخواهند کشید. حفظ برتری منطقه‌ای، حمایت از اسرائیل، و مهار نفوذ جمهوری اسلامی، همچنان در دستور کار باقی خواهد ماند. به همین دلیل، آتش‌بس نه به‌معنای تغییر استراتژیک، بلکه صرفاً تغییر موقت در شکل اجرای آن است.

افزون بر این، وجود میدان‌های فعال درگیری از خلیج فارس(کشورهای قطر، امارات، بحرین، عربستان سعودی و عراق)  تا لبنان و نقش نیروهای نیابتی، خطر تشدید تنش را به دنبال دارد.به این ترتیب، آتش‌بس کنونی بیشتر یک “وقفه تاکتیکی” است تا صلح؛ وقفه‌ای که بر بستر تضادهای حل‌نشده و میدان‌های فعال جنگی قرار دارد.

وظیفه نیروهای مردمی: استفاده از شکاف‌ها

در چنین شرایطی، مهم‌ترین خطا برای نیروهای مترقی و سرنگونی‌طلب، انفعال یا دنباله‌روی از یکی از قطب‌های قدرت است.در این دوره، تمرکز باید بر ایجاد و تقویت نهادهای پایدار اجتماعی در امتداد تجربه “زن، زندگی، آزادی” باشد.

آتش‌بس کنونی نه صلح است و نه ثبات؛ بلکه محصول مستقیم یک وضعیت متناقض است: از یک‌سو ضربات واقعی به ساختار نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی، و از سوی دیگر ناتوانی آمریکا و اسرائیل در تبدیل این ضربات به یک پیروزی نهایی و پایدار.

برای جمهوری اسلامی، این آتش‌بس فرصتی برای بازسازی و ترمیم است؛ برای آمریکا و متحدانش، ابزاری برای مدیریت و مهار بحران بدون ورود به یک جنگ پرهزینه. اما برای مردم، این می‌تواند به یک فرصت واقعی تبدیل شود. باید به‌جای انتظار، به سمت سازمان‌یابی آگاهانه و پیوند دادن مبارزات اجتماعی حرکت کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *