بر مبنای گفتوگو در برنامه پاسخ در کانال جدید
حسن صالحی: اولین سئوال من اینست کهشما از شرایط حاضر، که با اعتصاب بازاریان در دیماه آغاز شد و کشتار هولناک جمهوری اسلامی را بدنبال داشت، چه ارزیابیای دارید؟
حمید تقوائی: ابتدا باید به یک نکته پایهای اشاره کنم که بشود بر آن مبنا ارزیابی روشن و واقع بینانهای از شرایط حاضر داشت. نکته مهم این است که کل تحولی که از دیماه شروع شدبر متن یک جامعه بهپا خاسته شکل گرفت که مدتهاست دستاندرکار مبارزه برای سرنگونی حکومت است. مشخصا با انقلاب مهسا و شعار محوری زن زندگی آزادی در ۴ سال اخیر جنبش گستردهای شروع شد که لحظهای آرام نداشته است.گرچه این جنبش تحولاتی را از سر گذرانده و مبارزات خیابانی ابعاد مختلفی پیدا کرده است ولی کلا جو سیاسی جامعه، با تشکلها و چهرهها و احزابی که به میدان آمدند، رادیکال، چپ و سرنگونی طلبانه است.زن زندگی آزادی صرفا انقلابی که گویا آمد و رفت نیست بلکه یک جنبش عظیم اجتماعی استو تحولات دیماه بر متن این جنبش اتفاق افتاد. اگر این حرکت با یک کشتار وحشتناک و قتل عامروبرو شد علت این بود که جمهوری اسلامی سقوط خودش را در چشم انداز میدید. فهمیده بود که قادر نیست قدرت را حفظ کند و در مدت کوتاهی سقوط خواهد کرد. به همین دلیل، همانطور که همیشه خامنهای گفته بود که ما تا آخرین لحظه میایستیم، در واقع از سر استیصال دست به جنایت زد اما اکنون خود این نسلکشی آینده رژیم را تاریکتر از همیشه کرده است. در پاسخ به طوفانی که میرفت کل حکومت را جارو کند رژیم دست به کشتار وحشیانهای زد اما این امربهنوبه خود جمهوری اسلامی را در لبه پرتگاه قرار دادو اوضاع سیاسی ایران را کاملا انفجاری کرد.
امروز میبینیم که بعد از این کشتارها جامعه دارد برمیگردد و تعرض میکند. این را در مراسم چهلمها دیدیم، و در اعتصابات و اعتراضات میبینیم. میبینیم که دانشجویان و کارگران و بازنشستگان و بازاریان دوباره قد راست میکنند و بهمیدان میآیند. اکنون جنبش دادخواهی ابعادی به وسعت کل جامعه یافته است. در روزهای ٢٨ و ٢٩ بهمن نمونههای درخشانی از برخاستنجامعه روی پای خود و ایستادگی در برابر جانیان حاکم را شاهد بودیم.
این شرایط امروز است. جامعهای که گرچه بر آن خون پاشیدهاند ولی تسلیم نشده و عقب ننشسته است بلکه برعکس دارد راههای تازهای را پیدا میکند برای اینکه جنبش عظیم زن زندگی آزادی را به سرانجام برساند. الان در چنین شرایطی هستیم.
حسن صالحی: سئوالی هست که ذهن مرا خیلی بهخود مشغول کرده. با توجه به توان اطلاعاتی که دولتهای غربی و بویژه آمریکا و اسرائیل دارند اینها به احتمال زیاد از نقشه جمهوری اسلامی برای سرکوب مردم در ١٨ و ١٩ دیماه خبر داشتند. ولی هیچ هشداری ندادند. حتی وعده دادند که کمک در راه است و مردم را به نوعی تشویق کردند. من با برخی از مردم که صحبت میکنم میگویند ما رکب خوردیم و منتظر اقداماتی بودیم که به نظر میرسد سر کارمان گذاشته بودند. به نظر شما چه چیزی پشت این قضیه است؟
حمید تقوائی: ابتدا باید روشن کنیم که اهداف و سیاست واقعی غرب مشخصا آمریکا و اسرائیل چیست. آنها طرفدار قیام یاانقلابی که خارج از کنترلآنها باشد نیستند. اینها میخواهند ابتکار عمل در دست خودشان باشد و اهداف مشخص خودشان را دنبال میکنند. نگرانی در مورد حقوق بشر در ایران و یا جنایات رژیم در معادلات آنها جائی ندارد و یا حداکثر نقشی صرفا تبلیغاتی و اعمال فشار به حکومت دارد.هدفی که دنبال می کنند اینست که جمهوری اسلامی را بر سر خواستها و سیاستهایی که آمریکا و اسرائیل دارندبه عقبنشینی وادارند. بنابراین اینکه چقدر اطلاع داشتند و یا چقدر اطلاع نداشتند که کشتاریاتفاق میافتد نکته مهمی نیست. روشن است که همه میدانستند جمهوری اسلامی بالاخره دست به سرکوب میزند.ولی ابعاد این کشتار راشاید کسی نمیتوانست حدس بزند. جنایتیبسیار عظیم و هولناک و وحشتناک اتفاق افتاد. این کشتار همانطور کهگفتم میخی به تابوت خود جمهوری اسلامی هم هست.
در هر حال غرب چه میدانست و چه نمیدانست سیاستش همین است که الان دارد ادامه میدهد. غرب فکر میکند در شرایطبعد از این کشتار جمهوری اسلامی ضعیف تر شده و میتواند از او امتیازات بیشتری بگیرد. و به همین خاطر مذاکرات را شروع کرده است. اصلا برای آنان مهم نیست که چه خونی ریخته شده است. دولتهادر تبلیغات به این کشتار رجوع میکنند ولی اگر همین الان جمهوری اسلامی شرایط آمریکا بر سر غنی سازی و موشکهای بالستیک و غیره را بپذیرد، آنها هم دیگر اعتراضی نخواهد داشت و مسئله قتل و کشتار جمعی را هم فراموش خواهند کرد. این را باید توجه داشت.
نکته دیگر اینکه گرچهترامپ در اوج اعتراضات مردم گفت به کمک شما میشتابیم و ادامه بدهید و غیره ولی جنبش و حرکتی که از اول دیماه شروع شد نه بهخاطر حرفهای ترامپ بود و نهتبلیغاتی که پادشاهیخواهان بهراه انداختند. جنبش بر سر خواستها و مسائل و اهداف معینی شکل گرفت. بعد از دیماه مسئله معیشت عمده شد و در شعار زن زندگی آزادی در واقع “زندگی”، زندگی و بقای فیزیکی، برجسته شد ولی به سرعت کشیده شد به خواستهای پایهای سرنگونیطلبانه مثل مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر خامنهای و غیره.
به این معنا میخواهم بگویم جنبشبهخاطر شرایط عینیای که در جامعه وجود آمده بود، به خصوص در دیماه بهخاطر گرانی و تورم و فقر فزایندهای که جامعه دیگر نمیتوانست تحمل کند، شکل گرفت و حول این بهمیدان آمد. بر متن و تحت تاثیر این شرایط از یکسو آمریکا و غرب واز سوی دیگر پادشاهیخواهان به جنبوجوش افتادند که امر خود را به پیش ببرند. ولی آن چیزی که بالا را به تحرک انداخت وباعثموضعگیریهای ضدونقیض از جانب آمریکا شد همین حرکت خیابانی مردم بود نه برعكس.مردم در اثر آن گفتهها حرکت نکردند، از شرایط عینی زندگی خودشان شروع کردند. همینطور که میبینید امروز هم مردم کاری ندارند که جنگ میشود یا نمیشود یا مذاکرات به کجا میکشد. با خواستهای خودشان آمدهاند به میدان و حکومت را به چالش میکشند.
حسن صالحی: شما در پاسخ به سوال اول من اشاره کردید که تحولات در متن اتفاقات ۴ سال پیش رخ میدهد. یعنی بر متن جنبش زن زندگی آزادی. ولی به نظر میرسد اعتراضات اخیر برخلاف تحولات انقلابی سال ۱۴۰۱ به تقویت جریانات راست و پادشاهیخواه انجامیده و این نیروهاخودشان را رهبر دوره گذار میدانند. میخواهم بگویم اگر شما فضای سیاسی امروز را با سال ۱۴۰۱مقایسه کنیدتغییر محسوسی را ملاحظه میکنید. چه عواملی باعث شد این تغییر رخ بدهد و این جابجایی در توازن نیروها پیش بیاید؟
حمید تقوائی: ببینید نیروهای پادشاهیخواه در این شرایطبا فضاسازی و تبلیغاتی که بخشا هم معلوم شد دستساز است و واقعی نیست خودشان را مطرح کردند و موفق شدند این تصویر را در اذهان بوجود بیاورند که کوتاهترین و ممکنترین راه به زیر کشیدن جمهوری اسلامی حمایت از رضا پهلوی به عنوان مدیر دوره گذار است. امری که از مدتها قبل تبلیغ میکردند.پادشاهی خواهانمدتهاست این خط را دنبال میکنند و تلاشهائی هم داشتند که به نتیجه نرسید مثل داستان”وکالتمیدهم” و یا پروژه “ققنوس” و یا گردهمایی جرج تاون و غیره. اینها بجائی نرسید ولی در شرایط بعد از دیماه موفق شدند این توهم را به کمک فضاسازی رسانهها ایجاد کنند که عملیترین راه گذار از خامنهای و سرنگونی رژیم حمایت از رضا پهلوی است. بخشی از حامیان آنها کسانیاند که همیشه سلطنت میخواستند چون جزئی از تحت افتادگانی هستند که میخواهند به قدرت برگردند، یعنی از نظر استراتژیک- ایدئولوژیک سلطنتطلب هستند، ولی بخش زیادی از مردمی که الان در خارج کشور در مقیاس دهها و صدها هزار به خیابان میآیند اساسا انگیزهشان در واقع سرنگونی جمهوری اسلامی است و گمان میکنند با حمایت از رضا پهلوی میتوانند به این هدف برسند. خیلی از اینها حتیاز نیروهای چپ میخواهند که به این حرکت بپیوندند. میگویند بعدکه خامنهای افتاد هر کسیحرف خودش را میزند. این منطقی است که خیلیها را به پای این حرکت کشانده است.
روشن است که سلطنتطلبی و یاپادشاهیخواهیجنبشی است که هم از نظر استراتژیک و اهداف، و همازنظر تاکتیکی با انقلاب مخالف است. ایناناز نظر تاکتیکی همیشه انقلاب را هرجومرج و خشونت و غیره میدانستند. از نظر استراتژیک هم انقلاب برایشان مطلوب نیست چون از صرف تغییر دولت و حکومت فراتر میرود و کل نظام را زیر و رو میکند و شخم میزند.و کلا خیلی عمیقتر از آنچه سلطنتطلبان میخواهند تغییر ایجاد میکند.
اینها همیشهصریحا علیه انقلاب بودهاند منتهی در این شرایط که جامعه برای زیرو رو کردن اوضاع بهپاخاسته اینها در شکل و شیوه دنبالهرو مردم شدند بافراخوانهائی مبنی بر اینکه مردم اعتراض کنید و به خیابان بریزید و ما نیروهای مسلح گارد جاویدان را سازمان دادهایم و برخی از سپاه با ما است و غیره.با این نوع گفتمان ها شروع کردند به فراخواندن مردم به کاری که خود مردم مشغول انجام آن بودند! میخواستند به این شیوه تصویر یک رهبررا از خودشان بدست بدهند. از این نظر این مانور تازهای برای سلطنتطلبها بود ولی از نظر مضمون، شعارها و خواستهای کاملا ارتجاعی را اشاعه دادند. انقلاب زن زندگی آزادی را با انقلاب ملی و انقلاب شیر و خورشید عوض کردند و شعار صریحا ارتجاعی پهلوی برمیگردد، ارتجاعی به معنی دقیق کلمه یعنی بازگشت به شرایط ٥٠ سال قبل، را محور کارشان قرار دادهاند. این شعارها را میدهند برای اینکه بالائی ها و مشخصا دولت آمریکا و ترامپ را قانع کنند که ما در میان مردم پایگاه داریم و مردم ما را صدا میزنند.
طرف خطاب این مواضع و شعارها جامعه ایران نیست بلکه دولتهای غربی است. سلطنتطلبها از بالا آویزاناند. در جامعه و در جنبشهای اعتراضی نه تنها ریشه ندارند بلکه آنها راتفرقه افکنانه میدانند! میگویند شعارهای مشخص ندهید چون تفرقه میافتد ظاهرا جاوید شاه که به تندترین تشنها و برخوردها در میان اپوزیسیون منجر شده شعار وحدت بخشی است! روشن است که این شعار، بابرجسته کردن یک فردبخاطر موقعیت موروثیاش، از هر نوع آزادیخواهی و تمدن و ترقیخواهی تهی است و از هم اکنون دارد دیکتاتور دیگری را عَلَم میکند.
این حرکت هیچ ریشهای در مبارزات حقطلبانه و آزادیخواهانه مردم ندارد. در جامعه ایران چپ اجتماعی قوی است، متشکل و متعین است و به عنوان آخرین نمونه همین اطلاعیهها و فراخوانهائی که بمناسبت چهلمها داده شدبهروشنی بیانگر این واقعیت است. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان،شبکه زن زندگی آزادی، جمعهای دانشجوئی در نزدیک به ٣٠ دانشگاه، و دیگر بخشهای جامعه بهمناسبت چهلمها فراخوان اعتصاب دادند و این حرکت ادامه خواهد داشت و وسیعتر خواهد شد.این حرکت عینی و واقعی است که در جامعه به پیش میرود. به همین دلیل است که من ابتدا اشاره کردم حرکتهای جاری بر متن انقلاب زن زندگی آزادی رخ میدهد. این نوع مبارزات اجتماعی و خیابانی نهایتا مانور سلطنتطلبها را همخنثی خواهد کرد و این فضاسازی راست که عمدتا در خارج کشور شاهد آن هستیم هم به پایان خواهد رسید.
حسن صالحی: بهعنوان آخرین سئوال شما موقعیت نیروهای چپ و مترقی را در این وضعیت چگونه میبینید؟ چه اقداماتی میتواند به شکلگیری یک آلترناتیو نیرومند و اجتماعی منجر بشود؟
حمید تقوائی: نیروهای چپ ریشههای قویای در میان فعالین و دستاندرکاران جنبشهای اعتراضی، در جنبش سرنگونیطلبانه و کلا در جامعه دارند. حزب کمونیست کارگری یک نمونه از نیروهای چپ متشکل است که در جنبشهای مختلف، در جنبش دادخواهی، جنبش کارگری، جنبش زنان، دانشجوئی و رنگین کمانیها و تشکلها و فراخوانها و دستاندرکاران این جنبشهانقش دارد، حضور دارد و فعال است. این فاکتور بسیار مهم و تعیین کنندهای است ولی به تنهائی کافی نیست.بحث امروز ما این است کهباید در سطح کلان سیاسی آنجا که به شیوه و راههای واقعی سرنگونی جمهوری اسلامی، به آلترناتیوها، دوره گذار و شکلدهی به آینده مربوط میشود، چپ باید قدم بهمیدان بگذارد و ابراز وجود کند. در صحنه و بهاصطلاحدر قسمت گود استخر سیاست حضور بههم برساند.
ببینید امروز در یک سطح عمومی دو چشم انداز متفاوت در برابر جامعه قرار دارد: نظام پادشاهی و یا نظام جمهوری. کمونیستها در کمپ جمهوریخواهان قرار میگیرند منتهی خواهاننوع مشخصی از جمهوری، جمهوری شورائی وسوسیالیستی، هستند. در شرایط حاضر نیروهای جمهوریخواهی هستند که خودشان را سکولار، دموکرات، دموکرات سوسیالیست و یا سوسیال دموکرات میدانند. اینها هم بلوکها و ائتلافها وسازمانهای مختلفی دارند. چپ باید بتواند در کمپ جمهوریخواهی حول وجوه اشتراکی که با جمهوریخواهان سکولار دموکرات و دموکرات سوسیالیست دارد و مبتنی بر آزادی، مبتنی بر کرامت انسانی، مبتنی بر رفع همه تبعیضات،مبتنی بر بهرسمیت شناسی برابری حقوقی و مدنی و اقتصادی همه افراد جامعه، به نیروی گسترده و هماهنگ و متحدی در ایران شکل بدهد. چپ باید در این میدان حضور به هم برساند و پرچم جمهوری شورائی را برافرازد. جامعه باید ببینید که علاوه بر جمهوریخواهان لیبرال و پارلمانی و فدرالیست شاخه دیگری وجود دارد که برای جمهوری شورائی مبارزه میکند، که جمهوریت را با دموکراسی مستقیم معنا میکند، که با هر نوعقدرت مافوق مردم مخالف است و قدرت را واقعا در دست توده مردم قرار میدهد. حزب ما و کلا چپ باید این را نمایندگی کند و به این ترتیب در سطح کلان استراتژیک هم مهر خودش را بر تحولات بکوبد. این یکی از اهداف و وظایفی است که حزب ما در این شرایط دنبال میکند.
٣٠ بهمن ١٤٠٤، ١٩ دی ٢٠٢٦
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران