بن بست مذاکرات اسلام آباد خود حاصل بن بست جنگ ٤٠ روزه است. جمهوری اسلامی با کنترل تنگه هرمز اهرم تازه ای برای اعمال فشار به آمریکا و اسرائیل بدست آورد و اساسا همین مساله بود که ترامپ را به سمت مذاکره سوق داد. امید داشتند که با ضربات مهلکی که به رژیم وارد کرده اند بتوانند شرایط خود را – که اکنون باز کردن تنگه هرمز به راس این خواستها رانده شده – به جمهوری اسلامی بقبولانند. اما این اتفاق نیفتاد. ظاهرا جمهوری اسلامی میخواهد کارت تنگه هرمز را برای گرفتن امتیازات بیشتری بر سر غنی سازی و حمایت از نیابتی ها و غیره همچنان حفظ کند. اما برای رژیم بستن تنگه هرمز یک شمشیر دولبه است. نه تنها آمریکا و اسرائیل بلکه کل دنیا نمیتواند فشرده شدن گلوگاه اقتصاد جهانی را بیش از این تحمل کند. اگر غنی سازی اورانیوم و خطر برخورداری جمهوری اسلامی از سلاح اتمی خطری استراتژیک و بلند مدت برای غرب محسوب میشود کنترل تنگه هرمز بوسیله جمهوری اسلامی خطری فوری و بالفعل برای کل اقتصاد دنیا است و از نظر همه دولتها باید به هر ترتیب در کوتاه مدت حل و فصل بشود.
جانیان حاکم بر ایران کنترل تنگه هرمز را ابزار اقتدار و پیروزی خود میدانند اما خودشان هم بخوبی واقفند که استفاده از این ابزار به سرعت میتواند به ضد خود تبدیل بشود و همه کشورهای منطقه، همه اروپا و بسیاری از کشورهای آسیائی را که منافع مستقیم و حیاتی در رفت و آمد آزاد کشتیها در تنگه هرمز دارند، بطور فعالی علیه جمهوری اسلامی بسیج کند. اینکه این مساله بالاخره چطور حل و فصل خواهد شد تماما به سیر تحولات و عملکرد طرفین این جنگ در دو هفته مقرر برای آتش بس و دوره پس از آن بستگی دارد. اما سیر تحولات هر چه باشد یک نکته روشن است: نتیجه این دوره مذاکرات مستقیما به سرنوشت تنگه هرمز گره خورده است. این هم روشن است که حتی اگر مساله تنگه هرمز حل بشود و آتش بس پایدار بماند مساله جنگ و چرخه جنگ-مذاکره-جنگ پایان نخواهد گرفت.
غربستیزی و مرگ بر آمریکا و اسرائیل جزئی از موجودیت و هویت جمهوری اسلامی است و همین امر زمینه ساز جنگ و تنش و فضای جنگی در منطقه است. از سوی دیگر حکومت اگر از این سیاست پایه ای خود کوتاه بیاید تیشه به ریشه خود زده است. رژیم به هر دری خواهد زد تا پیکر نیمه جان خود را از حملات “شیطان بزرگ” و “رژیم صهیونیست” نجات بدهد اما نمیتواند از مقابله با این ” دشمنان اسلام” دست بکشد. چرا که هم ایدئولوژی و علت وجودی اش مبتنی بر این تقابل است و هم سیاست و گفتمانی که یک اسلحه همیشگی اش در سرکوب مردم بوده است.
مساله غربستیزی و جنگ افروزی متناظر با آن تنها بدست مردم ایران حل خواهد شد. راه حل نهائی سرنگونی جمهوری اسلامی است. دولتها نه میخواهند و نه میتوانند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. هدف اعلام شده آنها حداکثر بقول خودشان تغییر رفتار حکومت اسلامی است. یعنی دست شستن رژیم از سیاستهای هسته ای و موشکی و حمایت از نیابتی هایش اما حتی تحقق این اهداف هم در گرو سرنگونی رژیم است.
تمرکز و محور سیاستها و فعالیتهای هر نیروی انقلابی و آزادیخواهی در هر شرایطی باید سرنگونی جمهوری اسلامی باشد. حزب ما در جنگ و صلح و مذاکره و آتش بس و غیره پیگیرانه این سیاست را دنبال میکند. در شرایط حاضر گرچه رژیم در رابطه با دولتها اهرم تازه ای برای چانه زنی یافته است اما موقعیش در قبال مرم بسیار ضعیف تر و به هم ریخته تر و متزلزل تر از هر زمانی است. باید از این شرایط سود جست و سازماندهی و تقویت صف مردم را فعالانه در دستور گذاشت. کار زار اقدام مشترک علیه اعدامها و برای آزادی زندانیان سیاسی و توقف بازداشتها و برای آزاد سازی اینترنت، که به همت بیش از ١٣٠ حزب و نهاد آغاز شده است، میتواند اولین گام در این جهت باشد.
تا آنجا که به سیاست دولتهای غربی و نهادهای بین المللی در قبال جمهوری اسلامی مربوط میشود خواست و هدف ما بایکوت جمهوری اسلامی است. باید به دول غربی و همه دولتها گفت جنگ و حمله نظامی و سازش و تحریم اقتصادی و نظایر آن مساله ای را حل نخواهد کرد. جمهوری اسلامی را بعنوان حکومت ایران برسمیت نشناسید. جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست، قاتل آنهاست. به همین لیست مذاکره کنندگان اخیر در اسلام آباد نگاهی بیاندازید: دست همه شان تا آرنج بخون مردم ایران آلوده است. جای اینها پشت میله های زندان است و نه بر سر میز دیپلماسی. جمهوری اسلامی باید مانند رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی در دنیا طرد و منزوی شود. این بهترین اقدامی است که دنیای متمدن میتواند در کمک به مبارزات پیگیر مردم برای بزیر کشیدن حکومت جانیان در ایران انجام دهد.
٢٣ فروردین ١٤٠٥، ١٢ آوریل ٢٠٢٦
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران