شش روز پس از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل و بمباران گسترده مقامات و مراکز نظامی رژیم شاهد تحرکات تازه ای در جنگ دیگر، جنگ مردم علیه جمهوری اسلامی هستیم. شعارهای شبانه مرگ بر خامنه ای در شب اول حمله و سپس شادی و رقص خیابانی مردم پس از مرگ او، و اکنون شعارهای شبانه علیه مجتبی خامنه ای، نشان میدهد که بمبارانها مردم را منفعل و مرعوب نکرده است، همانطور که قتل عام ١٨ و ١٩ دی نتوانست مردم را به خانه بفرستد. مردم در میان دود و آتش جنگ و کشتار راه خود را ادامه میدهند.
آخرین خبر از جبهه جنگ مردم با حکومت تداوم سه شنبه های نه به اعدام در ٦٧ زندان سراسر کشور است. زندانیان اعتصابی در این زندانها در بیانیه ای اعلام کرده اند که “کارزار سهشنبههای نه به اعدام مرگ دیکتاتور ایران علی خامنهای، عامل کشتار و اعدام دهها هزار نفر از مردم ایران را آغاز پایان نظام منحوس ولایت فقیه و دروازه ورود به دموکراسی میداند”.
اکنون این “آغاز پایان نظام منحوس ولایت فقیه” در چشم انداز کل جامعه قرار گرفته است. مردم میدانند جنگ بالائی ها به هر جا برسد، خلاصی از شر حکومت کار خود آنهاست. وقتی زندانیان اعتصابی میگویند “ما بر این باوریم که ایران بهرغم همه فراز و نشیبها سرانجام به سوی یک آینده درخشان در حرکت است و هیچگاه به گذشته و نظامهای دیکتاتوری باز نخواهد گشت. آزادی ایران به دست مردم و با اتحاد و همدلی خودشان و نه نیروی خارجی، محقق خواهد شد.” از جانب همه مردم ایران سخن میگویند.
تداوم سه شنبه های نه به اعدام در زیر بمباران تحول و رخداد مهمی است که تحت الشعاع هیاهوی جنگ، کمتر کسی به آن میپردازد. آنچه توجه رسانه ها و افکار عمومی و تحلیلگران و صاحب نظران سیاسی و احزاب و سازمانهای اپوزیسیون را به خود جلب کرده است جنگ میان دولتها است. اما کمی تعمق و تامل در مورد زمینه ها و دلایل این جنگ نشان میدهد که در این جنگ نیز آنچه تعیین کننده است نقش و جایگاه خیزش مردم و تقابل آشتی ناپذیر مردم با جمهوری اسلامی است.
جنگ ادامه چه سیاستی است؟
حمله جاری آمریکا و اسرائیل مانند جنگ دوازده روزه، در ادامه سیاستهائی رخ میدهد که در تحلیل نهائی از غربستیزی جمهوری اسلامی نشات گرفته است. اگر رژیم از پروژه هسته ای و حمایت از نیروهای تروریستی در منطقه و برنامه موشکی اش کوتاه می آمد نه جنگ ١٢ روزه رخ میداد و نه جنگ جاری، و نه اساسا تنش و کشمکش و فضای جنگی که بر سر مردم ایران و منطقه سنگینی میکند ادامه می یافت. تا زمانی که رژیم از مرگ بر آمریکا و نابودی اسرائیل، و از پروژه های هسته ای وموشکی و حمایت از نیروهای تروریستی نیابتی برای تحقق این اهداف، دست نشسته است تنش و فضای جنگی و حملات نظامی نیز گریز ناپذیر است. درک این واقعیت به تعمق چندانی نیاز ندارد که در صورت دست کشیدن جمهوری اسلامی از سیاستهای غربستیزانه اش نه جنگی رخ میداد و نه اساسا تنش و کشمکش و فضای جنگی بر سر مردم ایران و منطقه سنگینی میکرد. همه میدانند که اگر جمهوری اسلامی به شرایط آمریکا و اسرائیل و کلا دولتهای غربی و خواستهای اروپا و آژانس اتمی تن میداد تخاصم و تنش و تهدیدات نظامی و حملات جنگی نیز ضرورت خود را از دست میداد.هدف اعلام شده آمریکا و اسرائیل نیز متوقف کردن این غربستیزی اسلامی است.
معمولا نیروهای “ضدامپریالیست”، چپ محور مقاومتی وطنی و جهانی و یا ناسیونالیستهای نگران ویرانی وطن، اهداف و اجندای پنهانی آمریکا نظیر سلطه بر منطقه خاورمیانه و هموار کردن راه برای پیمان ابراهیم و رقابت منطقه ای با بلوک روسیه-چین و نظایر آنرا علت واقعی جنگ و حملات نظامی به جمهوری اسلامی میدانند. جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی اش نیز دقیقا همین موضع را دارند. امپریالیسم آمریکا نیروی سلطه گری است اما نظریه “جنگ علیه جمهوری اسلامی بخاطر سلطه گری امپریالیستی” ربط چندانی به واقعیات شرایط امروز ندارد. معمولا این نوع تحلیلها بر نمونه هایی نظیر لشکرکشی آمریکا و متحدینش به عراق در زمان بوش پدر و پسر، حمله به افغانستان، و دخالت غرب در تحولات موسم به بهار عربی، مبتنی است. اما نه شرایط جهانی و منطقه ای نظیر شرایط بعد از فروپاشی دیوار برلین و دوره هژمونی طلبی میلیتاریستی آمریکا است و نه، مهمتر اینکه، شرایط سیاسی ایران امروز، فضای مبارزاتی و جنبش انقلابی در ایران، قابل مقایسه با شرایط آن کشورها است.
اهداف تهاجم نظامی آمریکا همانست که علنا اعلام کرده است: پذیرش و یا در واقع تسلیم جمهوری اسلامی به شرایط آمریکا و اسرائیل یعنی دست شستن از غنی سازی و پروژه هسته ای و موشکهای بالستیک و حمایت از نیروهای تروریستی در منطقه. اینکه در میان مدت و دراز مدت تحقق این اهداف چه آرایش و توازن قوای تازه ای به نیروهای سیاسی در منطقه ( روسیه و چین و ترکیه و امارات و آمریکا و اسرائیل) خواهد داد از حالا قابل پیش بینی نیست. تسلیم و شکست جمهوری اسلامی بی شک موقعیت آمریکا و اسرائیل و کلا بلوک غرب در منطقه را در برابر کمپ روسیه-چین تقویت خواهد کرد اما این لزوما به معنی دست بالا پیدا کردن آمریکا و تحقق اهداف استراتژیک اش نیست.
آمریکا و کلا هیچ قدرت و دولتی در دنیا، معمار و ارباب تاریخ نیستند. نمونه های بیشماری وجود دارد که سیاستها و اقدامات تاکتیکی آمریکا به اهداف استراتژیک اش منجر نشده است. ایجاد مجاهدین افغانستان در برابر سلطه آن زمان شوروی و حمایت از خمینی در انقلاب ٥٧ دو نمونه موفقیت تاکتیکی و ناکامی استراتژیک آمریکا هستند. در تهاجم به جمهوری اسلامی نیز، حتی اگر اهدافی ورای آنچه گفته شده مد نظر آمریکا و اسرائیل باشد، لزوما این اهداف متحقق نخواهد شد. سیاست و اراده و اقدام نیروهای انقلابی و قدرت مردم میتواند هر معادله و تناسب قوائی را به هم بزند. بر خلاف آنچه به نظر میرسد این مردم هستند که به تحولات سیاسی شکل میدهند و نه دولتها. این امر بویژه در مورد شرایط ویژه ایران امروز بیش از هر زمان و مکان دیگری صدق میکند.
نکته مهمتر اینکه برخلاف نمونه های قبلی که ذکر شد این بار اهداف تاکتیکی آمریکا مبنی بر توقف پروژه هسته ای و دست شستن رژیم از موشکهای بالستیک و قطع حمایت از نیروهای تروریستی اسلامی نه تنها با منافع مردم ایران تناقضی ندارد بلکه بخشی از خواست مردم هم هست. مردم به خوبی میدانند که پروژه های منطقه ای حکومت و نفس آمریکا و اسرائیل ستیزی او ابزاری برای سرکوب داخلی است و میدانند که تسلیم جمهوری اسلامی به شرایط اعلام شده غرب زمینه بسیار مساعدی برای خیزش انقلابی آنها و وارد کردن ضربه نهائی به حکومتی که ده ها هزار نفر از آنها را در عرض دو روز به خاک و خون کشیده فراهم خواهد کرد. این واقعیت ممکن است برای چپ محور مقاومتی و نیروهای “ضد امپریالیست”، که مانند جمهوری اسلامی هویتشان ضدیت با غرب همیشه و در هر شرایطی است، قابل درک نباشد اما برای مردم ایران و برای هر کس باورهای ذهنی و کلیشه ای اش واقعیات را مسخ و دفرمه نکره باشد، چیزی بدیهی تر از این نیست که هرس کردن جمهوری اسلامی از سیاستهای غربستیزانه اش به نفع جنبش و مبارزات پیگیر مردم برای خلاصی از شر جانیان حاکم است.
آیا غرب بدنبال رژیم چنج است؟
ترامپ و نتانیاهو بارها از رژیم چنج در ایران سخن گفته اند. بویژه تاکید میکنند که هدفشان از حمله اخیر تغییر رژیم در ایران است اما مستقیم و غیر مستقیم این را هم اضافه میکنند که آلترناتیوشان نیرو و بخشی از درون خود حکومت است. بخشی که حاضر باشد شرایط آنها را بپذیرد.بعبارت دیگر منظور آنان از رژیم چنج یک جمهوری اسلامی منهای آمریکا- اسرائیل-غربستیزی است. منظور آنان از تغییر جمهوری اسلامی تغییر سیاست خارجی آنست و نه لزوما تغییر سیاستهایش در قبال مردم. وقتی ترامپ اعلام میکند که در صورت پذیرش شرایطش حتی به جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد که اقتصادش شکوفا شود گزاف نمیگوید.
امر و هدف آمریکا و اسرائیل و کلا دول غربی تغییر رفتار رژیم علیه مردم، تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ایران و نظایر آن نیست. اینها صرفا ماتریال تبلیغی برای جلب افکار عمومی است اما بطور واقعی غرب ترجیح میدهد با جمهوری اسلامی رام شده طرف باشد تا با رژیم تماما و اساسا متفاوتی از کل حکومت و نظام موجود. این دومی از نظر آمریکا و متحدینش شرایط نامعلوم و غیر قابل کنترلی را ایجاد خواهد کرد.از نظر دول غربی هر اندازه تصعیف بنیادها وارکان سیستم حکومتی و هر نوع اعمال اراده مستقیم مردم در حکومت و اداره امور خود،تداوم ماشین حکومت و نظم موجودکه آنرا”ثبات و آرامش” مینامند، در ایران و در منطقه به خطر خواهد انداخت. آمریکا و اسرائیل بارها تاکید کرده اند که تغییر رژیم امر خود مردم ایران است و امیدوارند تهاجم نظامی آنها زمینه را برای خیزش مردم فراهم کند. اما باید اضافه کرد به شرطی که خیزش مردم از چارچوب مورد پذیرش آنها فراتر نرود.
اگر آمریکا و اسرائیل و یا هر دولت دیگری واقعا خواستار تغییر رژیم در ایران بقدرت خیزش انقلابی مردم می بودند راه بسیار ساده تر و کم هزینه تری از لشکرکشی و حمله نظامی را میتوانستند انتخاب کنند، راه بایکوت را. کمک واقعی به انقلاب مردم در ایران بایکوت کردن همه جانبه جمهوری اسلامی است. اگر جمهوری اسلامی از سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی اخراج میشد، سفارتخانه هایش در همه کشورها بسته میشد و از شرکت در مسابقات ورزشی و مراسمها و فستیوالهای هنری و ادبی جهانی محروم میگشت، اگر دنیا با جمهوری اسلامی همان رفتاری را میکرد که با رژیم آپارتاید نژادی آفریقای جنوبی کرد، در ایران نیز همان اتفاقی می افتاد که در آفریقای جنوبی افتاد یعنی ریشه کن شدن حکومت آپارتاید اسلامی بقدرت انقلاب مردم.
در دیماه امسال قتل عام مردم زمینه بایکوت جهانی جانیان حاکم در ایران را بیش از همیشه فراهم آورد اما غرب ترجیح داد مذاکره با قاتلین مردم را از سر بگیرد به این امید که بتواند خون ده ها هزار نفر را از مردم ایران را وجه المصالحه رام کردن قاتلین آنها بکند. این معامله صورت نگرفت و جنگ آغاز شد با این هدف که آنچه در سر میز مذاکره متحقق نشد با حمله نظامی به رژیم تحمیل شود.
اما مردم ایران هدف و امر دیگری دارند. امرشان بزیر کشیدن و در هم کوبیدن کل حکومت و نظام جمهوری اسلامی است. و دقیقا همین امر است که در تحلیل نهائی به مناسبات بین بالائی ها و دیپلماسی و مذاکره و صلح و جنگشان شکل میدهد.
ائتلاف نیروهای کرد
اخیرا دولت آمریکا به معماری و تقویت مالی و تسلیحاتی ائتلافی متشکل از ٦ سازمان مسلح در کردستان پرداخته است. ممکن است گفته شود این اقدام خود نشانه جدی بودن آمریکا در تغییر رژیم است. به نظر من چنین نیست. آمریکا از این طریق نیروی زمینی برای اعمال فشار به حکومت و به تسلیم کشاندن آنرا فراهم میکند و نه هیچ هدفی فراتر از آن. بعبارت دیگر تجهیز و حمایت از نیروهای کرد برای آمریکا امری تاکتیکی است و نه استراتژیک. نه آمریکا و نه اسرائیل و نه کلا دول غربی بدنبال بقدرت رساندن نیروهای کرد نیستند و اساسا، همانطور که توضیح داده شد، خواهان تغییر نظام در ایران نیستند. اما این به معنی محکوم کردن نیروهای ائتلاف بخاطر پذیرش کمکها و حمایتآمریکا نیست. در تجربه انقلابات معاصر قبول کمکهای بدون قید شرط دولتها با حفظ استقلال سیاسی از جانب نیروهای اپوزیسیون در کشورهای مختلف نه امر تازه ای است و نه قابل محکوم کردن. بسیاری از نیروهای انقلابی از جانب دولتهای مختلف مورد حمایت قرار گرفته اند بی آنکه در اهداف و سیاستهای خود تغییری بدهند.
در این مورد نیز آمریکا هر نیتی داشته باشد احزاب کرد میتوانند اهداف سیاسی مستقل خود را دنبال کنند. این احتمال وجود دارد که سازمانهای ائتلافی بتوانند نیروهای ضربه خورده رژیم را عقب برانند و شهرها و مناطقی از کردستان را آزاد کنند. این امر میتواند به میدان آمدن مردم و حضور آنها در صحنه و بدست گرفتن کنترل شهرها و مناطق بوسیله بنکه ها، که سنت زنده ای در کردستان است، منجر شود. در این صورت کردستان به الگوئی برای دیگر شهرها بدل خواهد شد و بالقوه میتواند سیر تحولات را در جهت سرنگونی کل حکومت بقدرت مردم متشکل و مسلح تغییر بدهد. در این جا نیز سر برآوردن قدرت مردم رژیم را به تسلیم در برابر آمریکا و قطع فوری جنگ سوق خواهد داد و این بنوبه خود شرایط را برای تعرض نهائی مردم انقلابی بیش از پیش فراهم خواهد آورد.
چرا جمهوری اسلامی کوتاه نمی آید؟
ممکن است پرسیده شود که اگر غرب به یک جمهوری اسلامی رام شده رضایت میدهد چرا جمهوری اسلامی کوتاه نمی آید؟ اینجا هم مساله بر سر رابطه رژیم با مردم است. معمولا تحلیلگران تسلیم نشدن جمهوری اسلامی به شرایط آمریکا را ناشی از حماقت و اشتباه محاسبات رژیم و دلایلی از این قبیل میدانند اما حماقت و اشتباه محاسبه ای در کار نیست. رژیم نمیتواند از سیاستها و اقدامات ضد آمریکایی- ضد اسرائیلی اش دست بشوید چون هویت و علت وجودی خود را از دست میدهد و راه را برای سرنگونی خود بدست مردم هموار میکند. همانطور که کوتاه آمدن هیتلر از سیاست گفتمان و “آرمان” یهودی ستیزانه چیزی از نازیسم باقی نمیگذاشت، دست شستن نازیسم اسلامی از غربستیزی نیز کل موجودیت او را بر باد خواهد داد.
این حلقه ای است که جنگ بالائی ها را به جنگ مردم علیه جمهوری اسلامی مرتبط میسازد. رژیم میتواند بمباران هوایی را تحمل کند و امیدوار باشد که بعد از خاتمه جنگ گرد و خاکها را از خود بتکاند و به حاکمیتش ادامه دهد اما مطمئن است در صورت دست شستن از استراتژی هویتی غربستیزی شانسی برای حفظ بقای خود در برابر هجوم مردم نخواهد داشت. هر دیکتاتوری برای حفظ سلطه اش نیاز به دشمن خارجی دارد اما برای جمهوری اسلامی مساله از توجیه و تبلیغ حکومتی بسیار فراتر میرود. “دشمن خارجی” برای رژیم از همان ماههای اول موجودیتش، از زمان تسخیر سفارت آمریکا و سپس جنگ با عراق تا جنگ جاری، به استراتژی بقا و جزئی از سیاست داخلی و امر هویتی و وجودی او تبدیل شده است. رژیم همواره ادعا کرده است “اعتراضات و خیزشها مداوم مردم، در ٧٨ و ٨٨ و ٩٦ و ٩٨ و ١٤٠١ و تا همین امروز، زیر سر دشمن خارجی است، گرانی و فلاکت اقتصادی بخاطر تحریمهای دشمن است، سرکوب و کشتار لازمه حفظ امنیت ملی در برابر دشمن است، کمکهای بیدریغ به نیروهای نیابتی ضروریست چون سدی در برابر هجوم دشمن خارجی هستند” و غیره و غیره. جوهر و اساس این سیاست در واقع حفظ سلطه در برابر هجوم مردم است. رژیم به دشمن خارجی نیاز دارد تا دشمن داخلی را بکوبد و این سیاست اکنون آشکارا به آخر خط رسیده است. سقوط بشار اسد، ترور اسماعیل هنیه و حسن نصرالله و یحیی سنوار، کشته شدن ده ها مقام لشکری و کشوری حکومت در جنگ دوازده روزه و جنگ جاری، بویژه امروز کشته شدن خامنه ای، “آغاز پایان نظام منحوس ولایت فقیه” را رقم زده است. اما ضربه نهائی را تنها جنبش سرنگونی طلبانه مردم می تواند وارد کند.
چه باید کرد؟
ابتدا باید توجه داشت که حمله آمریکا و اسرائیل سیاست سرکوب و کشتار مردم بوسیله جمهوری اسلامی را متوقف نکرده است. جنگ دولتها بر بستر جنگ رژیم علیه مردم صورت میگیرد و امر حکومت استفاده حداکثری از جنگ اول برای تقویت موقعیت خودش در جنگ دوم است. ازینرو پاسخ مردم به کلیه مصائب و بیحقوقیها و نسل کشی و کشتار، از جمله به جنگی که حکومت بر مردم تحمیل کرده، تنها میتواند سرنگون کردن این رژیم جنگ و ترور باشد. امر مردم “صلح” نیست. جهنمی که رژیم برپا کرده، بویژه شرایط آخرالزمانی بعد از نسل کشی دیماه، را هر چه میتوان نامید بجز صلح! امر مردم سرنگونی رژیمی است که در جنگ و صلح بجز سرکوب و کشتار راه دیگری برای بقای خود ندارد. مردم و نیروهای انقلابی میتوانند و باید در شرایط جنگی نیز جنگ خود علیه رژیم را به پیش ببرند. مردم و نیروهای انقلابی که مردم را نمایندگی میکنند نه خواهان جنگ هستند و نه خواهان جمهوری اسلامی اما میدانند که “نه به جنگ” در گرو “نه به جمهوری اسلامی” است.
بدون سرنگونی جمهوری اسلامی، جنگ و سایه سیاه جنگ از سر ایران برداشته نخواهد شد. صلح و آرامش واقعی در ایران در گرو خلاصی از شر حکومتی است که بقا و موجودیتش به جنگ افروزی در خود ایران و در منطقه گره خورده است.
اکنون رژیم در منگنه دو جنگ قرار گرفته است و فاکتور تعیین کننده در هر دو مردم بپاخاسته ای هستند که مدتهاست جنگ خود با حکومت را شروع کرده اند. این جنگ همچنان ادامه دارد.
همانطور که در ابتدای این نوشته اشاره شد تا همین جا نمونه های حرکت اعتراضی مردم در زیر بمباران، از شعاردهی های شبانه تا رقص و شادی خیابانی پس از کشته شدن خامنه ای و تا تداوم سه شنبه های علیه اعدام در ٦٧ زندان را شاهد بوده ایم. این حرکتها نشان میدهد که زمینه سازماندهی و سازمانیابی برای مقابله با رژیم در شرایط جنگی فراهم است. دست از کار کشیدن و متوقف کردن چرخهای تولید و کار و کسب، تعطیل کردن کارخانه ها و مغازه ها و مدارس و دانشگاهها و ادارات، تشکیل جمعهای محلی برای کمک رسانی و همیاری و مقابله با مصائب جنگ، کسب آمادگی برای بدست گرفتن کنترل محلات و شهرها هر جا و به هر درجه سلطه رژیم تضعیف شود، و بالاخره آمادگی برای مسلح شدن در مناطقی مانند کردستان که دست بردن به اسلحه امکان پذیر یک سنت جا افتاده است، اینها همه رئوس فعالیتهائی است که میتوان و باید در دستور نیروهای انقلابی قرار بگیرد.
از نقطه نظر نیروهای انقلابی و مردمی مطلوب ترین راه پایان یافتن جنگ جاری سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت مردم است اما حتی اگر در طی جنگ این امر عملی نشود تقویت و گسترش اعتراضات مردم میتواند عمل موثری باشد در ختم این جنگ به نفع انقلاب. یعنی پایان یافتن جنگ با دست شستن رژیم از سیاست های تروریستی اش و تسلیم کامل به شرایط غرب. جمهوری اسلامی نمیتواند تسلیم شود چون کل هویت و موجودیتش بر باد میرود و دقیقا به همین دلیل باید جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کرد. تقویت و پیشروی مبارزات مردم علیه حکومت حتی اگر در دل جنگ جاری به سرنگونی رژیم منجر نشود عامل موثری در خدمت تسلیم رژیم خواهد بود و این خود گام تعیین کننده ای در جهت سرنگونی انقلابی حکومت پس از ختم جنگ است.
پیشبرد وظایف فوق در شرایط خطیر حاضر به بهترین و موثر ترین نحو با گرد آمدن و همراهی همه نیروهائی که برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب مردم مبارزه میکنند میسر است. نوع نظام آتی را باید به رای مستقیم مردم بعد از سرنگونی رژیم سپرد اما امروز زمان گردآمدن نیروها و همکاری عملی آنها برای بزیر کشیدن کل نظام جهنمی جمهوری اسلامی است. حزب ما یکبار دیگر آمادگی خود را برای وسیع ترین همکاریها در جهت سرنگونی حکومت بقدرت انقلابی مردم اعلام میدارد.
١٤ اسفند ١٤٠٤، ٥ مارس ٢٠٢٦
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران