خلاء اتوریته پس از لاریجانی – اصغر کریمی

علی لاریجانی بعد از خامنه‌ای اتوریته اصلی جمهوری اسلامی بود. جمهوری اسلامی جنایتکاران زیادی دارد از قالیباف رئیس مجلس تا اژه‌ای رئیس قوه قضائیه، مجتبی خامنه‌ای و مشتی آیت‌الله در مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحت نظام، فرماندهان زیادی در سپاه و غیره اما اینها هیچکدام توان متحد نگهداشتن صفوف حاکمان را ندارند.

لاریجانی در رهبری جمهوری اسلامی مخالفان زیادی داشت. خامنه‌ای هم مخالفان زیادی داشت اما حرفش را از طریق هسته سخت نظام بویژه در سپاه به کرسی می‌نشاند. جمهوری اسلامی جناح‌های مختلفی دارد، از بدو شکل‌گیری جناح‌های مختلفی داشته ست، در مقاطع مهمی این اختلافات تبدیل به تشنجات زیادی شده و حتی منجر به زندانی شدن بسیاری از مقامات حکومت و منزوی کردن آنها شده است. اما علیرغم همه اینها هسته سخت نظام که هر سال هم در حال کوچکتر‌ شدن بود، امورش را می‌گذراند. نقش اتوریته فکری و سیاسی در هر حکومت و حزب و جنبشی مهم و در مقاطعی تعیین کننده است. بدنبال کشته شدن خامنه‌ای لاریجانی مهمترین مهره حکومت بود. کسی که دهها سال در موقعیت‌های کلیدی از ریاست مجلس برای سه دوره متوالی، مشاور رهبر، دبیر شورای امنیت ملی، جانشین رئیس ستاد مشترک سپاه پاسداران و چندین پست و مقام دیگر در سپاه و صدا و سیما و وزارتخانه‌ها بوده است. او اصولگرا، ایدئولوژیک و شخصیتی پراگماتیست بود و تلاش می‌کرد تعادلی در میان دار و دسته‌ها و جناح‌های حکومت ایجاد کند. دیگران هیچکدام از چنین موقعیت و توانی برخوردار نیستند. هرچند این نیمه اتوریته‌ها نیز معلوم نیست چهار روز دیگر زنده باشند.

اتوریته فکری و سیاسی بویژه در دوره‌های بحرانی، دوره‌های چرخش‌ها و تصمیمات تازه و دشوار که لازمه‌اش قانع کردن و متحد کردن دیگران است، نقشی حیاتی دارد. اکنون که جمهوری اسلامی رهبرش را از دست داده، در حال جنگ و شکست‌های پی در پی نظامی و سیاسی است، با انواع بحران‌های عمیق و غیر قابل علاج دست به گریبان است و ترس و وحشت از مردم یک دم رهایش نمی‌کند، داشتن یک اتوریته که به او اعتماد کنند و او توان رهبری داشته باشد، از همیشه حیاتی‌تر است. لاریجانی طبعا موقعیت و اتوریته خامنه‌ای را نداشت اما بهترین گزینه نظام بود. از مجتبی خامنه‌ای نقشی به مراتب بیشتر داشت و می‌توانست برای دوره‌ای به چسب درونی نظام تبدیل شود. کشته شدن او در چنین شرایطی خلاء بزرگی برای نظام ایجاد کرده است. این منشاء تشدید شکاف‌ها و واگرایی‌های درون نظام و همزمان موقعیت بازهم قدرتمندتر سپاه پاسداران خواهد بود. نیرویی که نقش اصلی در جنگ جاری و موقعیت قدرتمند در سیستم مافیایی اقتصادی دارد. اما سپاه به هر میزان هم در نظام نقش داشته باشد، شخصیت‌های سیاسی و فکری که استراتژی نظام را تعیین می‌کنند حیاتی است. نقشی که در این دوره بیش از گذشته اهمیت پیدا می‌کند. یک نظام بهم ریخته، غرق در بحران، متشتت در صفوف بالا، نظامی با سوراخ‌های امنیتی کشنده، موقعیت منطقه‌ای از دست داده، و در مقابل تصمیمات دشوار سیاسی در مقابل جنگ به اتوریته‌هایی نیاز دارد که نقش رهبری و تصمیم‌گیری داشته باشد و به صفوف خود آرامشی بدهند. لاریجانی آخرین فرد در چنین جایگاهی بود.

جمهوری اسلامی شاید از این جنگ جان سالم به در ببرد، اما غرق در بحران، با شکاف‌های رو به تعمیق،  فاقد ارگان و نهاد و شخصیت‌هایی که توان تصمیمات بزرگ داشته باشند، با پایان جنگ با آمریکا و اسرائیل، باید با جنگی مهمتر یعنی جنگ با جامعه‌ای سرکش و انقلابی، خشمگین و تسلیم‌‌ناپذیر دست و پنجه نرم کند. جنگی که ۴۷ سال است ادامه دارد. وحشت جمهوری اسلامی اینجا است. جنگی که اساس سیاست‌ها و تصمیمات نظام در مقابل جنگ با آمریکا و اسرائیل را تشکیل می‌دهد. اینکه علیرغم ضربات سنگین نظامی و سیاسی حاضر به تن دادن به خواست آمریکا و اسرائیل در زمینه اتمی، موشکی و نیابتی نیست اساسا و قبل از هرچیز بدلیل ترس از مردم است. کوتاه آمدن در مقابل اسرائیل و آمریکا به سرعت روند فروپاشی از بالا و سرنگونی توسط مردم را تسریع می‌کند. کشته‌شدن لاریجانی در چنین شرایطی ضربه‌ای حیاتی به جمهوری اسلامی است. اگر لاریجانی همچنان می‌ماند نیز این روند ادامه می‌یافت اما شاید با سرعتی کمتر.

۱۸ مارس ۲۰۲۶ (۲۷ اسفند ۱۴۰۴)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *