در روزهای 28 و 29 بهمن در یاد بود زنده یادان، آنها که برای آزادی، خونشان در 18 و 19 دی ماه در کف خیابانها و کوچه ها و بر تخت بیمارستانها جاری شد، موجی عظیم از خشم و اعتراض سراسر ایران را در برگرفت. خشمی که در رقص جانکاه بر سر مزار عزیزان جان باخته شعله کشیده، خاموش شدنی نیست. “خدای دهه 60” در این خشم سوخت. خشمی که در دهه 60 در اعماق جامعه لانه کرد و امکان بروز نیافت، اما نسل به نسل منتقل شد تا به روزش، رقص خشم ( اگر بشود چنین نامی بر آن نهاد) بر سر مزار جان باختگان بخشی مهمی از مبارزه بشود.
جمهوری اسلامی سرمایه، چهل روز پیشتر قتلعام راه انداخت تا فعلا مردم را عقب بزند . چون سقوطش را حتمی دید. اما به دو ماه نکشید که جامعه از شوکی که بر آن وارد شده بود بیرون آمد. هر چند جلوتر نشانه های بیرون آمدن از شوک در شعارهای شبانه 21 بهمن، خودی نشان داده بود.
28 و 29 بهمن پیام صریح و قاطعی به حکومت اسلامی بود که کار هنوز تمام نشده است، و در واقع تا جمهوری اسلامی سرنگون نشود چیزی “جمع” نمیشود. و این جمهوری اسلامی است که اکنون در شوک بسر میبرد.
دانشجویان در 2 و 3 اسفند با حضور وسیع و قوی شان تاکید کردند که مبارزه برای سرنگونی با قوت تمام ادامه دارد. بخصوص وقتی قاتلان بسیجی سرو کله شان پیدا شد و لابد انتظار داشتند بعد از کشتار سبعانه چهل روز پیش دانشجویان فرار کنند، اما نه تنها فرار نکردند بلکه به مقابله با آنها برخواستند.
در شهر آبدانان مردم معترض در قبال دستگیری یکی از مبارزان شهر را که از خانه اش ربوده شده بود دست به مقاومت زدند و با تجمع مقابل مقر نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی، نشان دادند که کشتار سبب ایجاد ترس و عقب نشینی نگردیده بلکه برعکس بر روحیه مقاومتی و مبارزاتی مردم افزوده است و بدین ترتیب مجبور شدند که فعال فرهنگی، یعقوب محمدی را آزاد کنند. و او بر دوش مردم با شعار “باشرف” به خانه اش برگشت. و چه صحنه باشکوهی. و این نشان با اهمیتی است که جمهوری اسلامی را میتوان در اوج فضای رعب و وحشتی که سعی کرده بر جامعه تحمیل کند به عقب راند.
در گوشه ای دیگر، جمعی کوچک از بازنشستگان با شعار زندانیان سیاسی آزاد باید گردد، شعله مبارزه بازنشستگان را روشن نگاه داشته اند. در خانه ها، سر کوچه ها، محل کار اکنون بحث “چه باید کرد” نیست، بحث چگونه پایان یافتن این حکومت است. شمارش معکوس آغاز شده است.
از سوی دیگرفاشیست های سلطنت طلب، 24 ساعته می کوشند که جان باختگان را “جان فدای میهن” جا بزنند؛ که این رک و صریح یعنی آنها که خونشان سنگفرش خیابانها را رنگین ساخت هیچ مطالبه ای نداشتند، در پی آزادی و شادی و رفاه نبودند. این یعنی اینکه هیچ مطالبه ای نباید مطرح باشد، آنچه مهم است “میهن” است نه اینکه مردمان ساکن در این میهن چگونه روزگار را به سر میرسانند. برای همین با تهدید به تجاوز میگویند هیچ شعاری به جز جاوید شاه نباید شنیده شود. شنیع ترین عبارات لمپنی را بر زبان جاری میسازند. این جریان با تاکید مدام اینکه “جنگ خواهد شد” و هر که مخالف جنگ و اسراییل و ترامپ باشد به زعم ایشان خواستار ادامه زندگی با قاتلان 40 هزار نفر است! آن جریانی که حول ایران اینترنشنال شکل گرفته است، در فضای مسمومی که ساختند و به نوعی بر جامعه تحمیل کردند در تلاشند تا استیصال را بر مبارزات مردم حاکم کنند. کاری که جمهوری اسلامی نتوانست بعد از 47 سال سرکوب بی محابا و خشن به سرانجام رساند ایشان فکر میکنند با “پروپاگاندا” میتوانند.
کشمکش و بحث ها به شدت و حدت در حین مبارزه علیه جمهوری اسلامی در جریان است. و این نشان میدهد که جامعه بعد از حتی کشتار دهها هزار نفر در دو روز، مستاصل نشده است. به ظاهر زندگی معمول در جریان است، اما در واقع اصلا هیچ چیز جامعه ایران به شرایط معمول زندگی نمی برد. اسفند ماه است و در شرایط معمول الان باید در تب و تاب پایان سال و آمدن عید، با همه مصائب و شیرینیهایش حاکم باشد. اما هیچ تحرکی در این رابطه دیده نمی شود. همه اخبار و تحولات سیاسی را دنبال میکنند. یکی چشم بر آسمان است، یکی چشم بر کف خیابان. یکی اخبار جابجایی ناو هواپیما بر در جبل الطارق را دنبال میکند و دیگری بدنبال شنیدن خبر اتحاد و مبارزه مردم در هر گوشه ای از ایران است.
به معنی واقعی کلمه “همه نیروهای کهن”، نیروهای حفظ وضع موجود، آنکه حاکم است با کشتار و آنکه حکومت را در47 سال از دست داده است با تبلیغات مسموم؛ بسیج شده اند تا ترمزی بر جامعه ای بزنند که بیش از یک قرن است برای رسیدن به آزادی در مبارزه است و دو انقلاب مهم را پشت سر گذاشته است.
به نظر میرسد جنبش چپ به عقب رانده شده است، اما همینکه جامعه باور کرده است که یک انقلاب دیگر لازم آمده است، همینکه انقلاب خودش را بر نیروهای سرکوبگر تحمیل کرده است نشان مهمی از حضور چپ در جامعه است.
حضور وسیع مردم در صحنه سیاست، آن امری است که همیشه چپ بر آن تاکید داشته است بخصوص چپ کمونیست. “قدرت به دست مردم” نه یک شعار خوش آهنگ، بلکه یک خواسته واقعی است که در مهمترین بروزش شکل انقلاب به خود میگیرد. “همه نیروهای کهن” بسیج شده اند که آنرا، با اغتشاش خواندن حضور مردم، با تغییر نام انقلاب که بر آزادی و زندگی و برابری تاکید دارد، در هم بکوبند.
در جامعه ای که کوهی از مطالبات در آن تلنبار شده با حیدر حیدر کردن و با شعار جاوید شاه، نمیتوان آنرا به عقب برگرداند. در کوتاه مدت شاید به مدد رسانه ها فضا اینگونه نشان داد شود که “جامعه دچار جنون” شده، همانگونه از انقلاب 57 چنین تصویری میدهند، اما به واقع این جامعه صد سال است مطالباتش با سلطه دیکتاتوری طبقاتی سرمایه داری که خود را در فرد مستبد متجلی ساخته ( از رضا شاه تا سید علی)، سرکوب شده است اما ساکت ننشسته است. جنونی اگر هست، جنون سرکوب جامعه از سوی طبقه حاکم است.
28و 29 بهمن با شکل و شمایل مراسم سوگواری همگانی خاص خود که در هیچ جای جهان مشاهده نشده، به همگان و به خود جامعه نشان داد که از چه توانی برای تغییر برخوردار است. این مراسمات نه تنها علیه حکومت مذهبی سرمایه بود، بلکه مستقیما علیه مذهب بود به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای سرکوب طبقاتی بورژوازی. برای همین شازده لمپنها به “روحانیت شیعه” فراخوان داد تا دیر نشده “شیعه را پس بگیرد!” در دو روز آخر بهمن 1404 همبستگی میان مردم به شکلی کاملا انسانی خودش را بیان کرد، امری که اصلا مطلوب بورژوازی نیست.
سلطنت طلبان فاشیست در آروزی یک بمب از سوی ترامپ دارند میسوزند. پیش از آنکه این بمب را برای کشتن خامنه ای مفید بدانند، در طلب این هستند در فضای جنگی به قدرت دست پیدا کنند نه در فضای انقلابی که به تجربه نیم قرن گذشته میدانند بعد از پیروزی مردم “دلخوش به همین مقدار” نخواهند ماند که شازده بیایید و تاج بر سرش بگذارد، و نکبت را بر سر جامعه تداوم دهد.
جامعه ایران نزدیک به نیم قرن سرکوب وحشیانه حکومت مذهبی را تجربه کرده و تجربه نیم قرن سرکوب حکومت سلطنتی را هم در حافظه خود دارد، و در تمام این مدت در مبارزه بوده است. این چنین جامعه ای را نمی توان به عقب برگرداند، همانگونه که جمهوری اسلامی تلاشش را کرد و هزینه ای سنگین به جامعه تحمیل کرد اما نتوانست. شاید با هیاهوی رسانه ای مدتی فضا را غبار آلود کنند اما به قولی “هیچ جامعه ای خودکشی نمی کند”، وقتی این غبارها بخوابد و بسیار سریع هم فروخواهد نشست، چون مطالبات مردم سر جایش است.
شرایط کنونی بر یک امر بسیار مهم تاکید دارد که انقلاب زن زندگی آزادی، چقدر مهم و سرنوشت ساز است. برافراشتن نگه داشتن پرچم انقلاب زن زندگی آزادی، مهمترین وظیفه حال حاضر ماست. این آن امری است که در فضای غبارآلود کنونی میتواند و باید راهنمایی جامعه باشد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران