جدید ترین

یاشار سهندی: جوابی به سوال برنامه پرگار بی بی سی

“آیا یک جنبش کارگری مؤثر در ایران ظهور کرده است؟” این عنوان آخرین برنامه “پرگار” بی بی سی فارسی است . نشانه ای دیگر از سمبه پر زور جنبش کارگری که رسانه ای مانند بی بی سی فارسی را مجبور کرده بود به این جنبش و نقش آن در تحولات اخیر جامعه بپردازد. و تا یادمان نرفته لازم است اشاره کنم در هفته گذشته که این شبکه خود را مجبور دید خبر مثلا بررسی شکنجه اسماعیل بخشی را در کمیسیون امنیت مجلس ضد مردمی اسلامی پوشش بدهند مواظب بودند نام حزب کمونیست کارگری را به زبان نیاورند و تنها از “حزب کمونیستی” یاد کردند و موقعی هم که سخنان نماینده حکومت (فلاحت پیشه) را پخش کردند که به دروغ اسماعیل بخشی را وابسته به حزب کمونیست کارگری معرفی کرد؛ به شیوه معمول این رسانه ها  قاعدتا باید به سراغ نماینده این حزب میرفتند که صحت و سقم این خبر را جویا شوند اما  مهمان برنامه ایشان یک فعال ملی مذهبی بود! بهرحال اسمش (حزب کمونیست کارگری) را نباید بیاورند، بدآموزی دارد!حال وقتی همچین رسانه ای به سراغ موضوع مهمی، نقش جنبش کارگری در تحولات ایران میرود باید انتظار داشت در عین بی طرفی  کاری کنند که سیخ نسوزد اما کباب جزغاله شود!

در انتهای این برنامه معلوم شد که جنبش کارگری شیر بی دندانی است و کارگران محنت زده و فقیر نه توان آنرا دارند که کاری از پیش ببرند و نه اصولا فقر منجر به تحولات میشود و اینکه چاره کار این است که فضای فراهم شود که محیط کسب و کار برای کارآفرینان محترم فراهم باشد تا تولید صورت بگیرد تا بعد رشد اقتصادی داشته باشیم، رکود از بین برود و … در این میان ایوب رحمانی که به عنوان “فعال و تحلیل گر کارگری”، در این برنامه حضور داشت( اگر هم نمی بود فرقی نمیکرد) نهایتا حرفی نداشت. میکروفون در اختیارحریف بود که  به گفته خودش مدیر یکی از بخشهای صنعتی (صنایع ریلی) بود که به بخش خصوصی مورد نظر حکومت واگذار شده بود و اکنون چند وقتی است به عنوان یک اقتصاددان تازه نفس در رسانه های فارسی زبان جولان میدهد تا ثابت کند که مشکل “هسته سخت” حکومت است وگر نه یکی مثل نیلی و طیب نیا میتوانند شرایط را برای رشد اقتصادی فراهم کنند. ایوب رحمانی یکبار در نیامد و بپرسد رشد اقتصادی برای کی و برای چی. تنها جای که حرفی زد و حریف را به چالش کشید بر سر تعداد کارگران هفت تپه بود. مدیر سابق و اقتصاد دان فعلی جناب علیرضا صلواتی که معلوم بود که به کارش بسیار وارد است و در انتقاد سخنان فعال و تحلیل گر کارگری گفت: نمی شود سهم مردم سیستان و بلوچستان را به عنوان حقوق بدهند به کارگران!! یا اینکه چون فکر میکنیم دولت به عنوان یک داور چون یک پنالتی به نفع کار آفرینان گفته باید یک پنالتی به اشتباه به نفع کارگران بگیرد!! و ایوب رحمانی به زبان نیامد و مطرح کند این مثلا داور اولا همه اش به نفع طرف مقابل پنالتی میگیرد و بعد هم اجازه نمی دهد دروازه بان حریف توی دروازه بایستد و نه تنها این بلکه دروازه بان را بازداشت و شکنجه میکند اگر شرایط فراهم باشد به دارش میکشد و اگرهم توپ حریف به تیر دروازه خالی  بخورد این خود دولت است توپ را به ضرب دگنک وارد دروازه میکند.

البته از انصاف نباید گذشت ایوب رحمانی یک اشاره نصف و نیمه ای به سابقه مبارزاتی کارگران داشت و اینکه بخش های دیگر جامعه هم جز طبقه کارگر هستند ونیز اینکه کارگران از طرف همه جناحهای حکومت سرکوب شدند همین و بس، اما در مقابل مغلطه کردن ها مدام اقتصاد دان حرفی نداشت. آش آنقدر شور بود که صدای مجری برنامه( داریوش کریمی) هم در آمد و اقتصاد دان را به چالش کشید که چطور یک کارخانه با ارزشی بیش از دویست میلیون دلار به دو میلیون دلار واگذار شده است. بهرحال هدف این نوشته نقد ایوب رحمانی در این برنامه خاص نیست بلکه جوابیه ای به سفسطه گری اقتصاد دان و همینطور جواب به سوال برنامه مزبور است.

فقر به تنهایی، نه تنها موجب اعتراض و انقلاب نمی شود  بلکه به شدت پدیده ای مخرب است که موجب استیصال و به قول شاعر احتضار فضیلت است. هیچ کجا فقر به تنهایی موجب هیچ تحول اجتماعی نگردیده است. فقر در عین حال زمینه ای است که خشمی کور را علیه مسببان آن فراهم میکند. اما چیزی که طبقه حاکم سخت به روی آن حساب باز کرده این است که فقر و فلاکت موجباتی فراهم کند که توده مردم مکنت زده فرصت اندیشیدن به خود را نداشته باشد و نیز به قولی نای راه رفتن از توده مردم فقیر بگیرد و توانی برای اعتراض برای شان باقی نگذارد. برای همین بطور هدفمند فقر را گسترش میدهند و از سوی دیگر از فقر فضیلت کاذبی میسازند که گویا فقر باعث میشود آدم فقیر بی نیاز از مال دنیا به کشف و شهودی دست یابد که عارفان نامی ایران در رسیدن همه هستی خود را گذاشتند و آخر هم به وصال دوست نرسیدند! در جامعه ای که زمینه اعتراض به وضعیت فراهم است فقر “آتش تهیه” است.اما اینکه یک جامعه ای معترض است به کیفیت خون و غیرت مردم آن جامعه برنمیگردد بلکه به جریانات و جنبش های اعتراضی برمیگردد که در بطن جامعه شکل میگیرد. در مورد جنبش کارگری ایران این جنبش به مانند همه جای دنیا که سرمایه داری مسلط شده اساسا معترض به وضعیت موجود است، به شرایطی است که سرمایه سازمان داده است. در ایران بخصوص جنبش کارگری به خاطر شرایط ویژه ای ( که ازحوصله این یادداشت خارج است و درنوشته های دیگر به آن اشاره شده است) با آگاهی سوسیالیستی متولد شده است. در آستانه انقلاب مشروطه فقر و گرسنگی در ایران بیداد میکرد اما این پدیده با توجه به گرایشات قوی سوسیالیستی نتوانست تاثیر مخربی روی جنبش انقلابی زمان خود بگذارد. بلکه خود به نیروی محرکه ای برای انقلاب زمان خود شد. شرکت وسیع توده مردم در زمان خودش در انقلاب مشروطه ایران در نوع خودش نمونه بود. فقر و گرسنگی در زمان ما بار دیگر اوج کراهت خود را به نمایش گذاشته است (به خاطر گرایش قوی سوسیالیستی که تجربه صد ساله گذشته را دارد و اکنون متحزب هم شده است) میتواند به نیروی بسیار قوی تبدیل شود.

وجود گرایش سوسیالیستی در جنبش کارگری از شروع تا کنون باعث شده با وجود سرکوبهای بسیار خشن و خونین این جنبش  (با وجود وقف های از مبارزه در شکل عریان و آشکارش)  در طی بیش از یک قرن در تحولات جامعه ایران نقش مهمی داشته باشد. بزرگترین و مهم ترین آن اعتصابات کارگری و بخصوص اعتصاب کارگران شرکت نفت درانقلاب ٥٧ و نقش اساسی آن در سرنگونی حکومت سلطنتی پهلوی بود. و اکنون این جنبش آگاهانه تر از پیش  نه تنها به دنبال خواسته های “صنفی” است، بلکه در بطن تحولات جاری آلترناتیو شورایی را به جامعه ارائه داده است. فقر در این میان نتوانسته است سدی راه این جنبش شود چرا که فعالان کمونیست آگاهانه نگذاشتند توده کارگران اسیر و عبید شرایطی گردند که به خشونت بارترین شکلی به طبقه کارگر تحمیل شده است. اگر فلان جامعه شناس در تعجب مانده است که کارگری نای را رفتن ندارد به سیاسی ترین شکل بر علیه حکومت درخیابان اعتراض میکند بخاطر این است که اسیر توهماتی است که سعی کرده به خورد جامعه دهد. فقر در جامعه به شدت قطبی شده ایران آتش تهیه تحولات است، که این قطبی شدن نتیجه حضور و فعالیت متحزب بخش پیشرو کارگران یعنی  کمونیستهاست.

جناب صلواتی مدیر که از نظر سرمایه داران مدبر نیز بوده که به مدیر عاملی مجموع صنایع ریلی انتخاب شده، پیشنهادش برای عبور از بحران این است که فضای کسب و کار ( بخوانید بساط استثمار) فراهم باشد تا تولید رونق بگیرد در نتیجه رشد اقتصادی شکل بگیرید. ایشان نمونه چین را مثل میزند که به روایت ایشان آمار فقر قبل از آنچه که چین “قدرت نوظهور اقتصادی” گردد و به یک قطب تبدیل شود، ٨٨ درصد است بوده است اما اکنون ٦ درصد است.( حال بگذریم از اینکه ٦درصد به نسبت جمعیت ساکن در چین یعنی جمعیتی بیشتر از ٦ میلیون نفر) اما ایشان به عنوان یک کسی که از قِبلِ نظم سرمایه داری روزگارش تامین میشود چشم اش را به این واقعیت میبندد وهمه حقیقت را نمی گوید که این ممکن نشده است جز تضمین استثمار هر چه فزاینده تر طبقه کارگر در چین. اگر “کالای چینی” جهان سرمایه داری را فتح کرده است نه بخاطر “بنجل” بودن آن بلکه بخاطر تامین و تضمین نیروی کار ارزان و خاموش است. اما در ایران نیروی کار ارزان است اما کارگر خاموش نیست  این بماند که بشدت معترض است و این حکایت از وجود گرایش قوی سوسیالیستی در میان فعالین کارگری ایران است.

مجری برنامه پرگار بی بی سی پرسید که جنبش کارگری میتواند برای جمهوری اسلامی خطر ساز باشد؟ جوابی که انتظار میرفت از سوی ایوب رحمانی شنیده نشد و صلواتی ته دلش به نفس سوال خندید و دلش به کسانی مانند نیلی گرم است که شاید بتوانند به اقتصاد سرمایه داری سر و سامانی بدهند. اما واقعیت این است که این جنبش نه تنها برای جمهوری اسلامی خطر ساز است بلکه برای کل بورژوازی زنگ خطر را به صدا در آورده است. اگر نماینده کمیسیون امنیتی مجلس و کل دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی از خطر کمونیستی و حزب کمونیست کارگری میگویند پیام اصلی شان رو به کل بورژوازی است که تاکید کند هنوز ماموریتش پابرجاست که خطر کمونیسم را رفع کند. ماموریتی که به پایان آن رسیده اند و شکست همه جانبه این حکومت آشکار شده است. مبارزات کارگران در چهار دهه گذشته و بخصوص در ١٥ سال گذشته و بویژه در یکسال گذشته این خطر را روزبروز برای بورژوازی پر رنگتر و آشکارتر کرده است. در پی چهار دهه مهمترین دستاورد جنبش کارگری یعنی شوراها را نتوانستند محو کنند و اکنون اداره شورایی به خواست اصلی جنبش انقلابی تبدیل شده است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *