طی یک هفته گذشته دو حرکت، یکی در شهر مونیخ و متأثر از اوضاع ملتهب و پر تحرک جامعه در برابر حکومتی که ۴۶ سال است با خونریزی و جنایات کمسابقه در حداقل ۱۰۰ سال گذشته از تاریخ خونبار تمدن بشری حاکم است و دیگری از بطن خود جامعه در شهر سنندج سرخ براه افتادند که توجهات را به خود جلب کردند.
آنچه در مونیخ گذشت:
در مونیخ همایشی تحت عنوان “همایش ملی برای نجات ایران” به میزبانی رضا پهلوی برگزار شد. نمایشی فوقالعاده مشمئزکننده از سرسپردگی طرفداران بازگشت پادشاهی با رضا پهلوی و تملقگویی و سجدهکردن در برابر او بود. نمایشی که حتی بنا به تعریف، مفهوم ملی مطابق معیارهای مرسوم ملیگرایی را در خود نداشت. اکثریت حاضرین در کنفرانس از سلطنتطلبان طرفدار رضا پهلوی شامل ژنرالهای رژیم سابق، سرمایهداران گریخته از ایران و بهاصطلاح کارشناسان حقوقی و اقتصادی که طبق ادعای خودشان برنامههایی (برنامههایی که هنوز جزئیاتشان را رو نکردهاند و معلوم است که چیزی به نفع مردم برای ارائه ندارند) را برای بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی دارند، بودند و تعداد معدود افرادی از چپ (اکثریتی)، جمهوریخواه و سوسیالدمکرات هم حاضر بودند که غیر از اعلام وفاداری به شاهزاده حرفی به زبان نیاوردند.
همایش یا نمایش اینگونه شروع شد که با ورود رضا پهلوی به سالن جمعیت یکپارچه از جا بلند شدند و با کفزدن و سردادن شعار “کینگ رضا پهلوی” و همخوانی سرود “شاهنشه ما” (سرود صبحگاهی مدارس و نظامیان در زمان محمدرضا شاه) از پادشاهشان استقبال کردند و در ادامه نیز نشان داده شد که همایش، نه فضایی برای تبادل نظر میان جریانات قومی و ملی بر سر چگونگی سرنگونی جمهوری اسلامی و ارائه برنامهای که حتی متضمن رعایت حقوق خود گروههای قومگرا و ملیگرا در فردای پس از رژیم باشد، بلکه همایش حمایت از رضا پهلوی و بازگشت پادشاهی از سوی جمعیتی بود که به دعوت خود رضا پهلوی گردآمده بودند. کسی حاضر نشد یا جرئت نکرد غیر از شعار “پاینده ایران” و “جاویدشاه” که از شعارهای شاخص حکومت محمدرضا شاه و شعارهای اختصاصی سلطنتطلبان امروزی هستند، شعار دیگری بر زبان بیاورد یا خود را مدافع کسی غیر از رضا پهلوی بداند و حاضر باشد پرچمی غیر از پرچم شیر و خورشید نشان پادشاهی را در دست بگیرد.
کنفرانس مونیخ نه کنفرانس یا همایش ملی برای انتخاب آلترناتیو بهاصطلاح ملی، بلکه همایشی برای اعلام پادشاهی رضا پهلوی بهعنوان وارث تاجوتخت و حکومت سرنگون شده پدرش بود و خود رضا پهلوی هم بهعنوان آخرین و اصلیترین سخنران همایش پروژه اعلام پادشاهیاش را تکمیل کرد. او خود را پدر ملت خواند؛ یعنی کسی که باید اعضای خانواده از او حرفشنوی مطلق داشته باشند و تضمین داد که در دوره گذار به ملت اجازه خواهد تا رأیشان را در صندوق بیندازند. طبعاً هر پادشاه و پدر هر قبیله و خانوادهای برای تحکم و نظم بخشیدن به مملکت یا قبیله و خانوادهاش نیاز به ابزار اعمال قدرت دارد و رضا پهلوی نیز چنین ادعایی دارد. وی بارها اعلام کرده که با سپاه و ارتش و بسیج و غیره ارتباط دارد و خیلیها تا حالا اعلام پیوستن و وفاداری به وی کردهاند. طبق آماری که در مونیخ اعلام کرده تا حالا ۵۰ هزار نفر از نیروهای سرکوبگر فعلی جمهوری اسلامی در کمپین همکاری ملیاش ثبتنام کردهاند و اینها نیروی سرنگونی رژیم خواهند بود.
بهاینترتیب رضا پهلوی از نیروی حفاظت از حکومت خیالی آیندهاش هم در این همایش رونمایی کرد و هم رو به جامعه و هم رو به پاسداران، بسیجیان و بازجویان و شکنجهگران جمهوری اسلامی که ۴۶ سال است اعتراضات مردم را سرکوب میکنند، معترضان و فعالین سیاسی و اجتماعی را شکنجه و زندانی و اعدام میکنند و تجمعات اعتراضی را با سلاحهای جنگی و ساچمهزن هدف قرار میدهند، اعلام کرد که همین قاتلین امروز مردم به دستور خامنهای، بعد از سرنگونی هم به فرمان رضا پهلوی مردم را سرکوب و شکنجه و اعدام خواهند کرد و به گلوله خواهند بست. بهطورکلی آنچه در مونیخ گذشت نمایشی از شمهای از یک حکومت ارتجاعی اشرافی و مستبد با همه عقبماندگی فرهنگهای اشرافیگرایانه و پدرسالارانه آن بود که قرار است رضا پهلوی با نیروهایی که حاضرند در رکابش شمشیر بکشند، در آینده بر جامعه حاکم کند.
آنچه در سنندج گذشت:
سنندج برخلاف مونیخ سه روز صحنه تجمعات و راهپیمائیهای پر شور اعتراضی رزمنده، متحدانه و انقلابی زنان و مردانی بود که بهخاطر جانباختن سه جوان پرشور طرفدار زندگی، شادی و طراوت و حفظ محیطزیست در جریان تلاش برای خاموشکردن آتشسوزی کوه “آبیدر” (کوهی که خاطراتی از رفتوآمد پارتیزانها و دیدارهایشان با مردم و جوانان انقلابی در سالهای بعد از انقلاب ۵۷ برای مردم سنندج به یادگار دارد) براه انداختند. هزاران نفر با غم و اندوه اما مصمم برای پایاندادن به عمر رژیمی که عامل قتل و جنایت و نابودی زندگی است، پیکرهای جانباختگان را با گلهای سرخ و سردادن شعارهای انقلابی بدرقه کردند. هزاران نفر یکصدا “زن، زندگی، آزادی” را فریاد زدند و بهاینترتیب بر ادامه انقلابی که از سال ۱۴۰۱ شروع کردهاند اصرار ورزیدند. مردم با شعار “نیروی سپاه، طناب دار عامل این جنایت است” بهصراحت اعلام کردند که آتشسوزی در کوه آبیدر، یک حادثه نبوده، بلکه کار جنایتکاران سپاه و دیگر مزدوران محلی حکومت بوده است. با شعار “جانباختگان قهرماناند، دشمن به لرزه میاندازند” حکومت و مزدورانش را بهعنوان دشمنان مردم به نبرد طلبیدند و با شعار “شهید مسجد نمیخواهد” در پاسخ به ملای مرتجعی که مردم را دعوت به برگزاری مجلس ختم در یکی از مساجد کرد، ضدیت خود را با اسلام و مسجد و مذهب و خرافات اعلام کردند.
با این مقایسه ساده بهراحتی میتوان به تفاوتهای عمیق میان جریانی که میخواهد یک فرد را در خارج از کشور به جایگاه عبودیت برساند و حاکمیتی بر جامعه حاکم کند که احکام خود را با ابزار و نیروهای سرکوبگر رژیم فعلی، فرضاً با کمی اصلاح بر مردم جاری کند و جنبشی که میخواهد حاکمیتی مبتنی بر اراده مستقیم از طریق شوراها و در خدمت زندگی عموم بعد از سرنگونی رژیم و در هم شکستن همه دستگاهها و ساختارهای حاکمیتی آن به روش انقلابی در میدان جنگ مستقیم با حکومت و پاسداران و آدمکشانش در جامعه برپا کند، پی برد.
در مقابل جریانی که سمبل و رهبر آن میخواهد با بندوبست با سپاه و سازمان اطلاعات به قدرت مطلقه برسد و با پشتوانه آنها البته با بازیافت و الصاق مجدد نامهای ارتش شاهنشاهی و ساواک بر آنها، حکومت خود را از گزند مردم خواهان رفاه و آزادی محافظت کند، یک جنبش انقلابی عظیم و قدرتمند در جریان است که خواستها و مطالبات انسانی یک جامعه دهها میلیونی را نمایندگی میکند که هر روزه در خیابانها مستقیماً با حکومت و پاسداران و همه دستگاههای سرکوبگرش میجنگند و اعتراضات هزاران نفره مردم انقلابی سنندج طی سه روز در جریان خاکسپاری جانباختگان آتشسوزی تنها یکگوشه و پیش درآمدی از دورهای جدید از برآمدها و خیزشهایی بود که بر متن شرایط جدید بعد از جنگ دوازدهروزه سر برخواهند آورد که در نهایت با سرنگونکردن جمهوری اسلامی راه احیا و بازگشت به هر سیستم و نظامی مبتنی بر فردیت و خودکامگی چه اسلامی و چه پادشاهی و ملی را خواهد بست.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران