دعوای خامنه‌ای و اپوزیسیون راست بر سر ناسیونالیسم- مهران محبی

در جریان حملات سنگین اسرائیل به مراکز هسته‌ای، نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی و کشته‌شدن سرداران و گردانندگان رده‌بالای پروژه هسته‌ای‌اش، سران رژیم برای جلوگیری از تشدید فشارهای درون جامعه با اجرای بازی‌های مضحک مظلوم‌نمایی با چاشنی ملی‌گرایی و جایگزینی واژه‌های نمادین آن با برخی از واژه‌های اسلامی محض در بیانات تفصیلی و شعاری مرسوم، تلاش کردند تا به خیال خود جبهه‌ای حمایتی زیر چتر ناسیونالیسم ایرانی در درون جامعه برای حفظ و نجات خود در شرایط فعلی ایجاد کنند.

سران و سرداران جان بدر برده رژیم که دیدند مردم از کشته‌شدن مهره‌های نظامی و هسته‌ای و منهدم شدن سایت‌های هسته‌ای و موشکی حکومت ابراز خوشحالی می‌کنند و شکست رأس جبهه موسوم به محور مقاومت و تروریسم اسلامی در برابر دشمن ایدئولوژیکی‌اش را با تمسخر نظاره می‌کنند و صفوف سرنگونی‌طلبی خود را منسجم‌تر می‌کنند، به یکباره به فکر تغییر لحن افتادند تا شاید با تهییج و تحریک به‌اصطلاح “عرق ملی” و “حب وطن” و کوبیدن بر طبل دفاع از میهن و تمامیت ارضی، توجهات را از سرنگون‌کردن حکومتشان به در خطر بودن تعلقات ملی و قومی و نمادهای آن معطوف کنند.

این تغییر لحن سران رژیم برای جریانات راست اپوزیسیون مخصوصاً برای طرف‌داران بازگشت سلطنت که خود را بیشتر از دیگران نماینده و میراث‌دار ناسیونالیسم آریایی با پیشینه ۲۵۰۰ساله می‌دانند، بسیار تحمل‌ناپذیر شد و به این جهت دادشان را در آورد چرا که جمهوری اسلامی تلاش دارد با تکیه‌زدن بر این عصای فرسوده خود را نجات دهد. تا اینکه بعد از ۱۲ روز از سپری‌شدن آتش‌بس سرانجام با بیرون آمدن خامنه‌ای از مخفیگاه و حضور مستأصلانه و مضطربانه‌اش در مراسم شب عاشورا فغان طرف‌داران رضا پهلوی را به عرش رساند.

عصبانیت و خشم فراوان طرف‌داران رضا پهلوی از این بابت فوران کرد که در مراسم شب عاشورا، حاج محمود کریمی نوحه‌خوان بیت خامنه‌ای به دستور او یکی از سرودهای ملی‌گرایان و ناسیونالیست‌های عظمت‌طلب “ایران، ایران” را تغییر و دست‌کاری کرد و این‌چنین به سبک نوحه خواند: “ای ایران خدائی، ایران کربلایی” و “در روح جان ما می‌مانی، ای وطن” و غیره، و شب بعد در مراسم شام غریبان در حسینیه خمینی نیز حاج سعید حدادیان دیگر نوحه‌خوان بیت خامنه‌ای، به سبک سرود “ای ایران، ای مرز پر گهر” این‌گونه نوحه می‌خواند: “ای ایران، ای کشور علی، ای محراب و منبر علی”.

این به‌زعم ملی‌گرایان و سلطنت‌طلبان، جسارت جمهوری اسلامی در سوءاستفاده از نمادهای ملی، دیگر زیاده از حد بوده و ازاین‌رو آن‌ها را مجبور به برخورد و موضع‌گیری جدی و گسترده کرد. در این میدان جدل، تاکنون بیشتر از همه “ایران اینترنشنال” تلویزیون طرف‌دار رضا پهلوی وظیفه اصلی را با مصاحبه‌های متعدد با کارشناسان و صاحب‌نظران طرف‌دار بازگشت سلطنت به انجام رسانده است.

در ادامه سلسله گفتگوها در تلویزیون ایران اینترنشنال، دو نفر از کارشناسان که عنوان پژوهشگر جامعه‌شناسی را با خود یدک می‌کشند، در برنامه چشم‌انداز حاضر شدند و به‌نقد ترفند جدید خامنه‌ای حول مانور بر محور ناسیونالیسم و ایرانی‌گری پرداختند که بیشتر از دیگر توضیحات و نقدهای دیگر مدافعان ناسیونالیسم ایرانی قابل‌توجه بود.

در این گفتگو هر دو نفر مدعی هستند که ملی‌گرایی جمهوری اسلامی و خامنه‌ای از نوع غیر وجدانی و غیرواقعی و مبتذل است و با هدف استفاده ابزاری که خاصه همه دیکتاتورها نیز هست، برای گردآوردن مردم به دور خودش در شرایط بحرانی امروز و زیر فشار شکست جنگی به آن متوسل شده است!

به‌این‌ترتیب مصاحبه‌شوندگان مذکور سعی می‌کنند که تفاوت اساسی‌ای میان ملی‌گرایی جدید خامنه‌ای و ملی‌گرایی دارای قدمت هزاران ساله پادشاهان ایرانی قائل شوند و بگویند اولی مبتذل و با هدف استفاده ابزاری و دومی به‌اصطلاح ذاتی و وجدانی و برآمده از ذات و درون افراد جامعه است. طبق نظر این کارشناسان، دیکتاتورها در زمان‌های بحران مشروعیتی و ایدئولوژیکی سعی می‌کنند خود را با میهن و ملت یکی نشان بدهند و هر گونه مخالفت با خود را معادل مخالفت با میهن و ملت قرار می‌دهند تا ادامه سرکوب را مشروعیتی جدید ببخشند.

مصاحبه‌شوندگان در برنامه چشم‌انداز تا آنجا که به تغییر هویت ایدئولوژیکی دیکتاتورها و اینجا به مورد مشخص جمهوری اسلامی مربوط می‌شود که در شرایطی که هویت تاکنونی‌شان دچار عدم مشروعیت و کارایی می‌شود، ناچار به چنگ‌انداختن به نمادهای هویتی دیگری برای احیای مشروعیت و ادامه بقا می‌شوند، هم از نظر تحلیلی و هم با رجوع به شواهد تاریخی درست می‌گویند. اما این افراد آگاهانه کارکرد ایدئولوژی‌ها و رابطه حکومت‌های پادشاهی مجهز و مسلح به ایدئولوژی‌های ملی و مذهبی با جامعه در طول تاریخ “پر افتخار” ۲۵۰۰ساله را بنا بر مصلحت سیاسی با سکوت خود زیر فرش می‌کنند.

کافی است فقط به کارکرد اسلام و ناسیونالیسم ایرانی با نمادها و شعائر آن از قبیل میهن و پرچم و تاج و غیره و خفقان و استبداد و حاکم کردن فضای گورستانی بر جامعه با احکام همین ایدئولوژی‌ها در زمان‌های دو پادشاه پهلوی که امروز سلطنت‌طلبان به صرافت بازگرداندن و احیای آن مدل‌ها هستند نظری انداخت تا متوجه شد که برخلاف هر ادعایی برای تطهیر و تفاوت قائل‌شدن میان ایدئولوژی مذهبی و ایدئولوژی ملی، واقعیات حاکی از آن است که هر دوی آن‌ها نه واقعی و وجدانی و نه ذاتی و نه در ضمیر هیچ انسانی، بلکه ساخته شده برای حراست از منافع اقلیت صاحب ثروت و سرمایه و صاحب قدرت هستند.

رضاشاه برای استقرار حکومت مطلقه و دیکتاتوری خود قبل از هر اقدامی به سرکوب و ازبین‌بردن مشروطیت پرداخت که سرکوب احزاب سیاسی، قتل و اعدام مخالفان سیاسی از جمله اعضای حزب کمونیست ایران، بستن مطبوعات و لغو مصونیت پارلمانی و تبدیل‌کردن مجلس شورای ملی به مجلسی مطیع و تشریفاتی از اولین بارقه‌های آن بود.

محمدرضا شاه هم سرکوب‌ها و کشتارهای دوران پدرش را با یورش به دولت‌های خودمختار آذربایجان و کردستان ادامه داد و پس از مرداد ۱۳۳۲ جامعه را با خشونت خود مواجه کرد که با تشکیل ساواک در سال ۱۳۳۵ تا دوره انقلاب ۵۷ عملاً جامعه را تا حدی بسته و مختنق کرد که گورستان آریامهری لقب گرفت. در این دوره هم سرکوب‌ها و کشتارها و بستن دهان‌ها با احکام ناسیونالیسم که اتفاقاً توأم با مذهب شیعه بود، صورت می‌گرفتند و هر معترض و مخالفی را به اتهاماتی همچون توهین به مقدسات ملی و مذهبی که در سه کلمه نمادین “خدا، شاه، میهن” خلاصه و با جرائمی مانند ضدیت با منافع و انسجام ملی و تجزیه‌طلبی تفسیر می‌شدند را مجازات می‌کردند.

واضح است که جمهوری اسلامی دچار بحران هویتی و عدم مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیکی عمیقی شده است و باتوجه‌به شکست‌های سنگینی که از زمان حمله حماس به اسرائیل تا امروز از اسرائیل خورده و همه ادعاهای اسلامی‌اش را بر باد داده است، دیگر نمی‌تواند با هویت تاکنونی‌اش که مبتنی بر آمریکاستیزی و دشمنی با اسرائیل بود صفوف خود را در برابر جامعه منسجم نگه دارد و ازاین‌رو به‌عبث دست به‌سوی گرفتن عصای ناسیونالیسم دراز کرده تا شاید در برابر توفان انقلاب مردم زیر بغلش را بگیرد و نگذارد زمین بخورد.

از آن طرف هم طرف‌داران سلطنت و ملی‌گرایان که سرنگونی رژیم را قریب‌الوقوع می‌بینند، تمام تلاش خود را بکار گرفته‌اند تا با پیش‌کشیدن ناسیونالیسم ایرانی و زیر ذره‌بین گذاشتن نمادها و بالابردن پرچم شیر و خورشید نشانشان مردم را برای کنارزدن جمهوری اسلامی زیر پرچم خود به‌اصطلاح متحد کنند.

اما هم جمهوری اسلامی و سلطنت‌طلبان که یکی با توهم‌پراکنی و خاک بر چشم مردم پاشیدن می‌خواهد خود را از سرنگونی نجات دهد و دیگری می‌خواهد به قدرت باز گردد، در برابر جامعه‌ای قرار دارند که از صدسال پیش جنبش رهایی از عقب‌ماندگی و جهل و خرافه‌های ملی و مذهبی را شروع کرده و سال ۵۷ یکی از مستبدترین دیکتاتورهای معاصر مسلح به ناسیونالیسم را به زیر کشیده و ۴۶ سال است که در جنگی خونین برای سرنگون‌کردن حکومت مستقر بر مبنای آموزه‌های خونین و سراپا جنایت اسلامی است.

مردم عمیقاً از همه تعلقات جعلی ملی و مذهبی عبور کرده و با سرنگون‌کردن جمهوری اسلامی همه ابزارهای خرافی مذهبی و ملی را جارو خواهند کرد. برای درک این واقعیت باید به آنچه که امروز علی‌رغم تلاش‌های ناسیونالیست‌ها برای سربریدن انقلاب با پیش‌کشیدن ملی‌گرایی در جامعه جاری است نگاه کرد. باید به حمایت گسترده مردم از مهاجران افغانستانی که به‌زور توسط جمهوری اسلامی اخراج می‌شوند نگاه کرد که چگونه برای رساندن آب و غذا به افغانستانی‌های داخل اردوگاه‌ها تلاش می‌کنند و به‌این‌ترتیب بر دهان اسلام و ناسیونالیسم و قوم‌پرستی می‌کوبند.

جامعه‌ای را که امروز عمیقاً ارزش‌های انسانی را عملاً نمایندگی می‌کنند، نمی‌شود با ایدئولوژی‌های فرسوده به عقب برگرداند.

عصای زیر بغل ناسیونالیسم بیش از آن حدی فرسوده و فرتوت شده که بتواند جمهوری اسلامی و هیچ چلاق سیاسی‌ای را سرپا نگه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *