انترناسیونال: جنگ حکومت با اسرائیل در شرایطی آغاز شد که در روزهای پیش از آن شاهد یکی از بزرگترین اعتصابات سراسری کامیونداران بودیم. شرایط جنگی موجب تغییراتی در تناسب قوا میان مردم و رژیم شده است. از نظر شما این جنگ و پیامدهای آن توانسته تغییراتی چه مثبت و چه منفی در عزم جنبش کارگری در ایران برای ادامه اعتراضاتش ایجاد کند؟
شهلا دانشفر: به باور من اعتراضات کارگری و بخشهای مختلف مردم به دنبال این جنگ اوج بیشتری خواهد گرفت. همانطور که اشاره کردید قبل از شروع جنگ اعتراضات کارگری و اعتصاب قدرتمند رانندگان کامیون به نقطهای رسیده بود که گفتمان اعتصابات سراسری بهعنوان یک راهحل به گفتمان جامعه تبدیل شده بود. اما در شرایط جنگی و در خطر قرارگرفتن جان مردم و هست و نیستشان در زیر موشکبارانهای اسرائیل و ناگزیر بودن آنها به ترک خانه و کاشانهشان در تهران و در بسیاری از شهرهای دیگر، به طور طبیعی وقفهای در اعتراضات کارگری و بخشهای مختلف مردم هر چند موقت ایجاد کرد.
اگرچه در همین شرایط نیز ما شاهد شعاردهیهای ضدحکومتی شبانه در محلاتی از تهران و دیگر شهرها و تداوم سهشنبههای نه به اعدام و به تمسخر گرفتن حکومت و زبونی و ناتوانیاش در میان مردم و امیدواری جامعه به آینده بودیم.
اما نکته مهم اینجاست که جنگ حکومت اسلامی را که خود بانی و دامن زننده آن بود، به نقطه سرنگونی رساند و این میتواند نکتهای مثبت در تغییر توازن قوای جامعه به نفع مبارزت مردم باشد. در این جنگ ضربات مهلکی بر جمهوری اسلامی وارد شد و حکومت با ازدستدادن شمار بسیاری از مهرههای مهم و بالای خود و ضربات سختی که بر پروژههای هستهای و موشکی و نظامیاش وارد شد، به شکلی انسجام خود را از دست داد. ضمن اینکه قبل از آن هم این حکومت در منطقه ضربات سنگینی خورده بود و در نتیجه در یک موقعیت بسیار تضعیف شده تسلیم به آتشبس شد و این حکومتی است که خود را در حلقه محاصره اعتراض جامعه میبیند و متقابلاً مردم خود را در موقعیت قویتری میبینند و امیدواری بیشتری به سرنگونی این حکومت دارند. بازتاب این امیدواری را در شکلگیری یک همیاری سازمانیافته در میان مردم در مقابل مصائب و خطرات جنگ، در حمایتها و همبستگیها از یکدیگر و در اتمام حجت کردنهای مردمی با حکومت در بیانیههای اعتراضیشان بهروشنی میبینیم.
به عبارت روشنتر امروز گفتمان سرنگونی بهعنوان یک گام عملی بسیار به جلوآمده است. بحث بر سر آلترناتیو بعدی حتی در درون خود حکومت داغ است. طرحهای مختلفی از جانب جریانات سیاسی مختلف بیرون داده شده است و باز میبینیم نهادهای کارگری و اجتماعی و فعالین جنبش زن زندگی آزادی با گفتن اینکه آلترناتیو، خود ما مردم هستیم پاسخ روشنی به این اوضاع دارند. از جمله ده تشکل کارگری و اجتماعی در بیانیه اخیر خود مینویسند: “صفوف حکومت درهمریخته است و در حلقه محاصره خواستهای پاسخ نگرفته ما مردم ناتوان است. ما انقلاب زن زندگی آزادی را پشت سر داریم. صفمان متحد است و امروز خود را محقتر و قویتر از هر زمان میدانیم و با برافراشتن بلندتر پرچم “زن زندگی آزادی” فریاد برمیآوریم: دیگر نمیگذاریم زندگی ما در مسیر اهداف جنگطلبانه و چپاول و غارت حاکم بیشتر به تباهی برود. دیگر نخواهیم گذاشت جان و مال ما را به یغما ببرند و چماق سرکوب بر سرمان بکوبند و اینک همانطور که در بیانیهها و منشورهای تا کنونیمان اعلام کردهایم: میخواهیم به صدسال استثمار و بربریت و حاکمیت از بالای سر جامعه خاتمه دهیم و بر شوراها و اعمال اراده مستقیم خود مردم تأکید داریم. امروز نیز متحدانه و با بر افراشتن پرچم زن زندگی آزادی اعلام میکنیم که: تنها آلترناتیو مردمی، اعتراضات خود ما مردم در کف خیابان برای پایاندادن به جهنم حاکم است.”
باتوجهبه همه این مؤلفهها به نظر من شرایط جنگی تناسب قوا میان مردم و رژیم را تغییری جدی داده و اوضاع دیگر به شرایط قبل از جنگ برنخواهند گشت. امروز مردم در موقعیت قویتری به آینده و به مبارزه برای به پیروزی رساندن انقلاب خود میاندیشند.
روشن است که جنگ با پیامدهای معیشتی و بعضاً جانی همراه بود و در اساس جنگ هیچوقت مثبت نیست. مردم جنگ نمیخواهند و این را در بیانیهها و با فریاد شعارهای اعتراضی “نه جنگ میخوایم، نه کشتار، رفاه میخوایم پایدار”، “جنگافروزی را رها کن، فکری به حال ما کن” بارها در کف خیابان فریاد زدهاند. یک نمونهاش بیانیه ده تشکل کارگری و اجتماعی در همان آغاز جنگ است که برای توقف جنگ بر ازبینرفتن زمینهها و زیرساختهای مسبب آن تأکید کردند و نوشتند: “ما، مردم، سلاحهای کشتارجمعی و سلاح هستهای نمیخواهیم، هر فعالیت هستهای جمهوری اسلامی را خطرناک و به ضرر مردم میدانیم. همه اینها با چپاول زندگی و معیشت ما مردم برپا شده است و پیامدهای آن گسترش فقر و ناامنی بیشتر در جامعه و منطقه بوده است. خواست ما قطع همه این پروژهها و پایان جنگ است. ” بعد نیز با اشاره بر جنگافروزیهای حکومت تأکیدشان این بود که اجازه نخواهند داد که به بهانه جنگ مطالباتشان را سرکوب و مسیر پیشرویشان را سد کنند و در سایهٔ جنگ دستگیریها و سرکوبها را شدت دهند و با اتهاماتی نظیر “جاسوس اسرائیل” بساط کشتار و اعدام را گسترش دهند.”
همچنین در بیانیه دیگری که در همین هفته از سوی ده تشکل کارگری و اجتماعی و جمعی از خانوادههای زندانیان سیاسی تحت عنوان “آتشبس شد! اما جنگ ما مردم بر سر زندگی و معیشت آتشبس ندارد! ” بر همین نکته که جنگ انتخاب مردم نبوده و خواست فوری آنها برای قطع جنگ توقف پروژههای تسلیحات هستهای و موشکی و پایاندادن به جنگافروزیهاست اشاره شده و در بخشی از آن چنین آمده است: “سیاستهای جنگافروزانه حاکمان به جنگی منتهی شد که ضربهای مهلکتر بر زندگی و معیشت ما مردم زد. بهخاطر موشکبارانها ناگزیر به ترک خانه و کاشانه خود شدیم که هنگام بازگشت، در بسیاری از نقاط با دیوارهای فروریخته و شیشههای شکسته و آوار خانههایمان روبرو شدیم.”
امضاکنندگان این بیانیه همچنین با اشاره به روزهای سختی که در جریان جنگ دوازدهروزه جمهوری اسلامی و اسرائیل بر مردم گذشت و اینکه جنگ واقعی حکومت با مردم است، از تشدید سرکوبگریهای رژیم و آنچه بر زندانیان سیاسی در زندانها گذشت میگویند و گرانیهای بیشتر و کمرشکنتر، وضع معیشتی وخیمتر و بیتامینی و بیکاری را از جمله مصائب جنگ نامبرده و تأکید آخرشان بر تداوم جنگ خود بر سر زندگی و معیشت و به پیروزی رساندن انقلاب برای پایاندادن به بساط بربریت حاکم و ساختن دنیایی شاد و مرفه، بهدور از تبعیض و نابرابری، تحقق عدالت و دادخواهی و ساختن جهانی آزاد و برابر به دست توانای خود مردم است.
بیانیههای دیگری نیز از سوی زندانیان دربند و بخشهای مختلف کارگری با اشاره بر همین موضوعات منتشر شدهاند.
نکات مورد اشاره در این بیانیهها گوشههای کوچکی از مصائب معیشتی و سختیهای جنگ برای مردم و دوازده روز اضطراب و نگرانی در زیر موشکباران را نشان میدهد. از جمله نمونهای از این صدمات حمله موشکی اسرائیل به زندان اوین بود که جدا از کشتهشدن شماری از مقامات زندان و شکنجهگران جنایتکار حکومت، صدماتی جانی بر تعدادی از سربازان و کارکنان اداری و ملاقاتکنندگان و زندانیان دربند وارد کرد و این اتفاق نیز بیش از بیش بر خشم مردم علیه حکومت بهخاطر تداوم بازداشتها در شرایط جنگی دامن زد.
اما جا دارد نگاهی هم به گفتمانهای جاری در جریان این جنگ داشته باشیم. از جمله یک جنبه قابلتوجه تبلیغات ناسیونالیستی جمهوری اسلامی در اوج درماندگی و استیصالش، تحت عنوان دفاع از “میهن” و مقابله با تجاوزگری اسرائیل بود که البته علاوه بر دوم خردادیهای سابق، بخشی از نیروهای اپوزیسیون نیز که جمهوری اسلامی را هم قبول ندارند، بنا بر عرق ملی عملاً با این رویکرد همراه شده و با گفتمان اینکه در شرایط تجاوز آمریکا و اسرائیل باید از وطن دفاع کرد جلو آمدند و ما حتی بقایای ناسیونالیسم را در تبلیغات بخشی از نیروهای چپ، تحت عنوان ضدیت با امپریالیسم و صهیونیسم شاهد بودیم.
سربلند کردن چنین رویکردی هر چند ضعیف هشداردهنده بود. اما در جامعهای که ۴۶ سال است زندگی و معیشت مردم زیر بساط چپاول و غارت و جنگافروزیهای حکومت به نابودی کشیده شده و مردم جنگ اصلی حکومت را با خود میدانند، چنین تبلیغاتی مکانی نداشته و خیلی زود کنار زده شد. آنهم در جامعهای که انقلابی مثل انقلاب زن زندگی آزادی را شکل داده است. انقلابی بهدور از هر گونه ملیگرایی و ناسیونالیسم و خرافه و مذهب. در نتیجه نوک تیر حمله مردم در این جنگ علیه حکومت بهعنوان مسبب اصلی جنگ و بساط جهنمی کنونی بوده و هست. برای مثال مردم خوشحال بودند که شمار بسیاری از مقامات نظامی و بالای رژیم به هلاکت رسیدند و بسیاری از مراکز هستهای و موشکهای بالستیکی حکومت نابود شدند. ضمن اینکه یک تأکید بیانیههای تشکلهای کارگری و اجتماعی و فعالین زن زندگی آزادی بر این بود که رهایی ما نه به دست اسرائیل و آمریکا بلکه به دست خود ما مردم است و این گفتمان آن لایهای از جامعه است که جهت اعتراضات و فضای سیاسی جامعه را رقم میزنند.
این تأکیدات و گفتمانها با پشتوانه منشورهایی چون منشور خواستهای حداقلی بیست تشکل و منشور مطالبات پیشرو زنان و بیانیه رادیکال و اعتراضی ای که از سوی کارگران و بخشهای مختلف جامعه داده میشود نقاط مثبت اوضاع امروز ایران برای به پیروزی رساندن انقلاب زن زندگی آزادی هستند.
انترناسیونال: به نظر شما آیا پس از پایان تخاصمات نظامی اخیر، جنبش اعتراضی و مشخصاً جنبش کارگری باید تغییرات مشخصی را در شیوههای مبارزاتی خود ایجاد کند؟ آیا این جنگ تأثیرات درازمدتی بر تاکتیک مبارزه کارگران ایجاد کرده است؟
شهلا دانشفر: همانطور که اشاره کردم جمهوری اسلامی ضربات سختی خورده و امروز در موقعیت بسیار ضعیفی در سراشیبی سقوط قرار دارد. از سوی دیگر مصائبی که جنگ برای مردم همراه داشته و تشدید سرکوبگریهای حکومت خشم و نفرت جامعه را بیش از بیش شدت داده است. در نتیجه همانطور که اشاره کردم ما با موجی از اعتراضات کارگری و تحولاتی اساسی و بنیادکن در این جامعه روبرو هستیم و امروز طلایههای آن را با گفتمانهای رادیکال و تعرضی مردمی شاهدیم. به طور مثال در کارخانهای چون ایرالکو با چهارهزار کارگر دو هفته است که اعتراض است و وقتی مدیرعامل کارگران معترض را تهدید به معرفی خود به کمیته انضباطی کرد، کارگران ایستاده و بر استعفای مدیرعامل شرکت تأکید کردند و یا رانندگان کامیون در جریان دیدار وزیر راه از بندرعباس و وعدهووعیدهای بیسرانجام، اعلام کردند که دیگر باور به این وعدهها ندارند و به اتکای حمایتهای بسیاری که از اعتراضاتشان شده با قدرت بیشتری پیگیر مطالباتشان خواهند شد. شورای هماهنگی اعتراضات پرستاران نیز در بیانیهای تحت عنوان “دو هفته جنگی بر ما چه گذشت! ” با گفتن اینکه وضعیت جنگی و شرایط بحرانی ما را از پیگیری خواستههای برحقمان بر حذر نمیدارد با بر شمردن برخی خواستهای فوری خود بر عزم راسخشان برای پیگیری مطالبات خود تأکید کردند. همچنین بازنشستگان پیگیر مطالبات خود هستند و در همین هفته در رشت در حرکتی شجاعانه با فریاد “درد ما درد شماست، مردم به ما ملحق شوید”، زنگ دور جدید اعتراضات بازنشستگان را به صدا در آوردند. در همین هفته نیز وقتی سه نفر از جوانان طبیعتگرد شهر همدان مورد هدف شلیک نیروهای بسیج قرار گرفتند و دو نفر از آنان به اسامی مهدی عبایی و علیرضا کرباسی جان باختند، شهر به طغیان درآمد و در مراسم خاکسپاری این جوانان مردم با فریاد شعارهای “دروغ میگن امریکاست، دشمن ما همینجاست”، “مرگ بر ستمگر”، میکشم، میکشم، آنکه برادرم را کشت”، حکومت را به جنگ طلبیدند. اعتراضی در چنین ابعاد پاسخ محکمی به سرکوبگریهای حکومت و به شکست کشاندن طرح کذایی مصوب اخیر مجلس تحت عنوان ” تشدید مجازات جاسوسی” است. طرحهایی که با موجی از اعتراض روبرو شده است. از جمله ۵۷ تن از وکلا، استادان دانشگاه و حقوقدانان با انتشار بیانیهای به آن اعتراض کردند و یا در برابر تهاجم فاشیستی که حکومت بر شهروندان افغانستانی ساکن ایران آورده اعتراضات بسیاری صورت گرفت و یک نمونه قابلتوجه آن طومار اعتراضی ۱۳۰۰ هنرمند و کنشگر در دفاع از اتباع افغانستانی است. اینها همه نشانگر تغییر در اشکال اعتراضی امروز جامعه است. اعتراضاتی رادیکال و سیاسی در مقابله آشکار با حکومت که صفبندیهایی را نشان میدهد و با این صفبندیها جامعه متحدانه و سازمانیافته به تدارک اعتراضات قدرتمند سراسری خود میرود.
این اعتراضات و این اولتیماتوم دادنها پاسخ محکمی به بساط سرکوب و جنایت حکومتی است که امروز تحت عنوان فضای جنگی و دستگیری معترضین بهعنوان جاسوسی برای اسرائیل میکوشد جامعه را عقب بزند. در این شرایط تأکید من بر اتحاد مبارزاتی بخشهای مختلف مردمی چه در قامت بیانیههای اعتراضی مشترک و دامنزدن به گفتمانهای رادیکال و روشنگرانه در سطح جامعه و چه بهصورت فراخوانهای مشترک برای اعتراض و تجمعات بزرگ و چه بهصورت اعتصابات سراسری است. تأکید من بر پیوستن به بیانیههای اعتراضی مشترک از نوع بیانیه علیه تهاجم به اتباع افغانستانی و بیانیه ده تشکل و غیره است که هر روز بر سر مسائل حاد جامعه منتشر میشوند و تبدیل آنها به اتحاد مبارزاتی در کف خیابان است. ضمن اینکه همین گروههای همیاری که در جریان جنگ در شهرهای مختلفی شکل گرفتند بستر مناسبی برای شکلگیری شوراها در محلات و در سطح شهرها هستند. مثالهایی که سعی کردم به آنها اشاره داشته باشم بهروشنی نشانگر آمادهبودن شرایط برای چنین سطحی از سازماندهی مبارزاتی و جلو آوردن گفتمانهای رادیکال و انسانی و قدرتبخشیدن به انقلاب است.
انترناسیونال: از سوی دیگر شاهد افسار پارهکردن جمهوری اسلامی در سرکوب زندانیان و از جمله کارگران زندانی هستیم. به نظر شما دلیل این دور تازه از توحش چیست و برای مقابله با آن جامعه و جنبش کارگری چه وظایفی پیش روی خود دارند؟
شهلا دانشفر: من بهنوعی در پاسخ به سؤال قبلی به این موضوع هم پرداختم. حکومت در سراشیبی سرنگونی و در ضعیفترین موقعیتش دیوانهوار سرکوب و جنایت میکند تا جامعه را که در نقطه طغیان است عقب بزند. پاسخ این شرایط اتحاد مبارزاتی ما مردم در تمام عرصههای نبرد است. با تعرض بیشتر و گسترش اعتراضاتمان باید در عمل بیاثربودن سرکوبگریهای حکومت را نشان داده و آن را عقب بزنیم. جنگ اصلی حکومت با ما مردم است و تنها با نیرویی متحد و سازمانیافته میشود برنده این جنگ بود.
بنابراین، امروز علاوه بر مبارزه بر سر معیشت، اعتراض علیه زندان و اعدام و در دفاع از زندانیان سیاسی بهعنوان امری عاجل و اضطراری روی میز جامعه قرار گرفته است و این مبارزهای متحدانه و سراسری را میطلبد. برای آن باید با تمام قوا به میدان آمد. عقب زدن سرکوبگریهای حکومت قدم مهمی در به پیروزی رساندن انقلاب زن زندگی آزادی و امر خطیری در شرایط سیاسی امروز است. تأکید من بر همراهی با خانوادههای زندانیان سیاسی و جمعشدن در مقابل زندانهاست. تأکید من بر جمعآوری نیروی وسیع و گسترده از طریق طومارهای اعتراضی مشترک و تبدیل آن به ابزاری برای فراخوانهای اعتراضی به تجمع و اعتصاب است. تأکید من بر بازتاب صدای اعتراض خود در سطح جهان با برافراشتن دوباره پرچم زن زندگی آزادی است.
همچنین اعتراضاتی از نوع اعتراض مردم در همدان و یا به میدان آمدن قدرتمند کارگران نفت، رانندگان کامیون، پرستاران، بازنشستگان که قبلاً نیز اولتیماتومهایشان را دادهاند و اعتراضات گسترده بخشهای مختلف مردم میتواند حلقه محاصره علیه حکومت را تنگتر کرده و ما را گامی بزرگ به جلو ببرد. جمهوری اسلامی نابود باید گردد.
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۳۶
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران