«اگر مبارزه فقط به شرط وجود فرصتهای مطلوب و بیعیب و نقص انجام میشد، تاریخ جهان واقعاً بسیار آسان میبود. از سوی دیگر، اگر «تصادفات» نقشی نداشتند، ماهیتی بسیار رازآلود پیدا میکرد. خود این حوادث به طور طبیعی در مسیر کلی تكوين قرار میگیرند و دوباره توسط حوادث دیگر جبران میشوند. اما شتاب و تأخیر بسیار به آنگونه «تصادفاتی» وابسته هستند، که شامل «تصادف» شخصیت کسانی است که در ابتدا در رأس جنبش قرار دارند.» (كارل ماركس ، بخشى از نامه به كوگلمان )١٨٧١
در دل هر لحظهٔ تاریخی، نیرویی پنهان وجود دارد که نه کاملاً قابل پیشبینی است و نه کاملاً بیقاعده؛ همان چیزی که ما آن را «تصادف» مینامیم، اما در واقع در تار و پود ضرورتهای عمیقتر تنیده شده است. تصادف، بیش از آنکه انحرافی از مسیر تاریخ باشد، نقطهٔ تلاقی نیروهایی است که در زمانهای مختلف شکل گرفتهاند و ناگهان در یک لحظهٔ سرنوشتساز به هم میرسند. اکنون، در میانهٔ جنگی که میان ايالات متحده آمريكا و اسرائیل و رژيم اسلامى ايران شعلهور شده، این پرسش بار دیگر برجسته میشود: آیا این جنگ یک رخداد تصادفی است، یا نتیجهٔ اجتنابناپذیر روندی طولانی؟ تصادفات در اين رخداد چه نقشى داشتهاند و چه جايگاهى خواهند داشت؟
در عين حال، نگاه ساده انگارانه و با حجم زيادى از تفكرات به غايت ضد آمريكايى ابوزيسيون چپ رژيم، تصوير منفعلانهاى از جامعه ايران در قبال طرفين اين مخاصمه به دست ميدهد. محكوم كردن بى قيد و شرط جنگ توسط اين بخش نشان از اين واقعيت داشت كه مبارزه اجتماعى در نزد اين تحليلگران “فقط به شرط وجود فرصتهاى مطلوب و بى عيب و نقص انجام ميشود. “
اما برای پاسخ به سوال بالا باید به عقب بازگردیم؛ به خیزش «زن، زندگی، آزادی» که خود انفجاری از انباشت نارضایتیهای تاریخی بود. این خیزش، اگرچه با جرقهای مشخص آغاز شد، اما ریشه در لایههای عمیق جامعه داشت. با این حال، حتی در آن نیز عناصر تصادفی نقش داشتند: زمانبندی اعتراضات، گسترش شعارها، و شکلگیری نمادها. این عوامل، اگرچه بهظاهر جزئی بودند، اما در شتابگرفتن یا کندشدن روند جنبش تأثیر گذاشتند.
در ادامه، کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ بهعنوان لحظهای تعیینکننده ظاهر شدند. این رخدادها از یک سو ادامهٔ منطقی سیاستهای سرکوبگرانه بودند، و از سوی دیگر، در شکل و زمان وقوع خود حامل عناصری پیشبینیناپذیر بودند. آنچه در این میان اهمیت دارد، تأثیر این رخدادها بر روان جمعی جامعه است؛ جایی که ترس، خشم و آگاهی در هم آمیختند و وضعیتی را پدید آوردند که دیگر بازگشتی به گذشته در آن ممکن نبود.
در چنین بستری، جنگ کنونی را نمیتوان رخدادی مستقل دانست. این جنگ ادامهٔ سیاستهای منطقهای، تنشهای انباشته، و تضادهای ساختاری است که سالها شکل گرفتهاند. با این حال، لحظهٔ آغاز آن و چگونگی بروز آن، همچنان به عواملی وابسته است که میتوان آنها را «تصادفی» نامید—از اشتباهات محاسباتی گرفته تا رخدادهای ناگهانی.
اشتباهات محاسبه بخشى از هييت حاكمه آمريكا، دست كم گرفتن توان نظامى رژيم و عقیم ماندن سياست ونزوئلائى كردنجمهوری اسلامی و كمکهاى محتمل از سوى روسيه و چين، اختلافات فاحش استراتژيک مابين آمريكا و اسراييل قطعا عواملى بودند كه نتيجه اين جنگ را تاكنون رقم زده اند.
در سطح جامعه نیز، واکنشها قابل پیشبینی کامل نیستند. یک رویداد میتواند به انفجار اجتماعی منجر شود یا به سکوتی سنگین. در ایران امروز، و بهويژه در پايان جنگ ظرفیت خيزشهايى وجود دارد كه از دل فرسایش و خستگی جنگ ميتوانند بروز پيدا كنند. در چنین شرایطی، جنگ میتواند بهعنوان عاملی عمل کند که این روندها را یا تشدید میکند یا به تعویق میاندازد.
جنگ، بهطور کلی، عرصهای است که در آن تصادف و ضرورت بهشدت در هم تنیدهاند. در میدان نبرد، جزئیات کوچک میتوانند نتایج بزرگی رقم بزنند، اما در سطح کلان، مسیر جنگها توسط نیروهای عمیقتری تعیین میشود. در مورد جنگ آمریکا و ایران نیز، این دو سطح بهطور همزمان عمل میکنند: ساختارهای ژئوپولیتیک از یک سو، و رخدادهای پیشبینیناپذیر از سوی دیگر.
گسترش اين جنگ از منطقه ايران به كشورهاى عربى و كل خاورميانه يك عامل غير پيشبينى نبود. اما بازى با كارت تنگه هرمز قطعا نتايج و تبعات جنگ را در بعد جهانى در مقابل شهروندان تمامى كشورهايى قرار داد كه به نحوى به عبور كشتىهاى نفتکش از اين تنگه وابسته بودند.
فشار و عواقب اقتصادى كه اين جنگ ميتواند در تلاطمات سياسى آتى كشورهاى وابسته به نفت خاورميانه بگذارد، نه تنها قابل پيش بينى نيست بلكه مورد تشويش بسيارى دولتمردان اين كشورها شده است. شورش گرسنگان در ادامه اين جنگ در ابعاد جهانى ميتواند يكى از معضلات اصلى بسيارى از كشورها باشد.
از سوى ديگر، با تن ندادن رژيم اسلامى به شرايط ترامپ، محتملا ترامپ و هييت حاكمه آمريكا به تاكتيك تهاجم زمينى و اشغال بخشهاى جنوبى ايران سوق پيدا خواهند كرد و يا با شرايط ديگرى كه منتج به يک رژيم رام شود خود را پيروز جنگ اعلام خواهند كرد.
واقعيت اين است كه براى سپاه پاسداران و سران باقيمانده رژيم اسلامى، شايد تعرض زمينى آمريكا به همراه يک ائتلاف جديد با كشورهاى عربي منطقه و ناتو بار ديگر به يک معضل موجوديتى تبديل شود و به اقدامات بسيار غير قابل پيش بينى براى طولانىتر كردن جنگ دست بيازند. در عين حال بسيار روشن است كه جنگ طولانى مدت به هيچ وجه مطلوب ترامپ و جريان ماگا نيست.
پرسش اساسی این است که این جنگ چه تأثیری بر آیندهٔ ایران خواهد داشت. آیا به تثبیت وضعیت موجود میانجامد یا به تغییرات عمیقتر؟ پاسخ به این پرسش به ترکیبی از عوامل بستگی دارد: واکنش جامعه، شرایط اقتصادی، و نحوهٔ مدیریت بحران.
در این میان، حافظهٔ جمعی نقش مهمی ایفا میکند. خیزشها و سرکوبها، حتی پس از پایان ظاهریشان، در ذهن جامعه باقی میمانند و در لحظات بحرانی دوباره فعال میشوند. این حافظه، بخشی از همان روندی است که گذشته را به حال و آینده پیوند میدهد.
در نهایت، تصادف را باید بهعنوان بخشی از خود تاریخ فهمید، نه چیزی بیرون از آن. تصادفها همان لحظاتی هستند که در آنها امکانهای مختلف با هم برخورد میکنند و یکی از آنها تحقق مییابد. این تحقق، اگرچه در لحظهای خاص و بهدلیل عواملی پیشبینیناپذیر رخ میدهد، اما در چارچوبی وسیعتر به روندهای عمیقتر وابسته است.
در ایران امروز، این لحظهٔ برخورد امکانها همچنان ادامه دارد. جنگ، سرکوب، و مقاومت، همگی در کنار هم آیندهای گشوده را شکل دادهاند. هیچ نتیجهای از پیش قطعی نیست، اما هیچچیز نیز کاملاً تصادفی نیست. آنچه تعیینکننده خواهد بود، همین جزئیات بهظاهر کوچک است—تصمیمها، لحظهها، و انتخابهایی که میتوانند مسیر تاریخ را تغییر دهند.
و شاید امید نیز دقیقاً در همینجا نهفته باشد: در این واقعیت که حتی در دل ضرورتهای سخت، هنوز امکان وجود دارد—امکانی که میتواند در قالب یک «تصادف» ظاهر شود و مسیر آینده را دگرگون کند.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران