جدید ترین

جمهوری اسلامی منشاء جنگ جاری است- جنگ ما، سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی است- محسن ابراهیمی

دو ماه گذشته صحنه سیاسی ایران شاهد دو جنگ بوده است که در آن سه جبهه مردم، جمهوری اسلامی و اسرائیل- امریکا در گیر هستند. جنگ اول، جنگ مردم با جمهوری اسلامی است که سالهاست جریان دارد. جنگ دوم، جنگ آمریکا – اسرائیل و جمهوری اسلامی است که هم اکنون در جریان است.دو جنگی که از هم متاثرند اما هم در زمینه‌ها، هم در اهداف، هم درطبقات و اقشار و نیروهای دخیل، هم در شیوه‌ها و هم در نتایج احتمالی کاملاً متفاوت و متضاد هستند.

در جنگ اول، کارگران، زنان، جونان و دیگر اقشار تحت ستم و تبعیض فقط در نه سال گذشته چهار بار در قامت خیزش‌ انقلابی به نبردی بزرگ با جمهوری اسلامی دست زده‌اند، اگرچه هنوز به پیروزی نهایی نرسیده‌اند. هدف جنگ اول روشن است: پایان دادن به حیات نظام اسلامی،  و تعیین سرنوشت سیاسی به دست اکثریت شهروندان تحت تبعیض و ستم؛ اعمال اراده سیاسی خود مردم. روش این جنگ هم روشن است: سرنگونینظام اسلامی توسط انقلاب مردم.

جنگ دوم چطور؟ نتانیاهو و ترامپدر طول جنگ با جمهوری اسلامی، تاکنون تعابیر و سیگنالهای متفاوت و متضاد در باره اهدافشان داده اند. از تسلیم رژیم تا تضعیف رژیم تا تغییر رژیم صحبت کرده اند. اما هنوز هم اگر صدایی از داخل رژیم اسلامی بلند شود که به شکلی تن دادن به سه خواست ترامپ در زمینه های اتمی، موشکی و نیروهای نیابتی باشد، ترامپ حاضر خواهد شد با بقایای رژیم بند و بست کند. هدفی که قبلا از طریق میز مذاکره دنبال میکرد و در نتیجه وقت‌کشی جمهوری اسلامی همراه با رجزخوانی جنگ و جنگ‌افروزی، بمباران جای مذاکره را گرفت.

اگر این جنگ به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر نشود، هر دو طرف می‌توانند ادعا کنند پیروز شده‌اند!ترامپ و نتانیاهو میتوانند ادعا کنند جمهوری اسلامی به ضرب زور نظامی مجبور به تسلیم شد و جمهوری اسلامی هم میتواند ادعا کند در مقابل حمله متحدانه بزرگترین نیروی نظامی جهان و اسرائیل همچنان بر سر کار است. برای جمهوری اسلامی صرف ماندن در قدرت پیروزی است.

متغیرهای متنوع، متعدد و متضادی درجهت دادن به روند اوضاع نقش ایفا می‌کنند. متغیرهایی که خودشان مدام در معرض تغییر هستند و به همین دلیل نمی‌توان در باره روند آتی و نتایج سیاسی این جنگ به یک تصویر قطعی رسید.

تسلیم بیقید و شرط و پایان جنگ
ترامپ صریحاً گفته است کهمساله اش دموکراسی نیست و حتی حاضر است با یک آخوند در بالای حکومت راه بیاید اگر خودش در تعیین او نقش داشته باشد.روشن استاگر حکومت اسلامی به گزینه تسلیم  تن دهد، ترامپ مشکلی با سرکار ماندن جمهوری اسلامی نخواهد داشت.اماهر چه زمان میگذرد میدان این گزینه تنگتر میشود.

اولا، بعد از قتل ذلت بار خامنه ای، تسلیم بی‌قید و شرط  یعنی زانو زدن در مقابل قاتلان “مقام معظم رهبری”. سران حکومت خوب میدانند کهبا تن دادن به چنین تسلیمی، حکومت حتی در میان متوهم ترین نیروهای سرکوبش هم ذره ای اعتبار نخواهد داشت. نیروهایی که نظام برای حفظ خود در مقابل تعرض بعدی مردم شدیدا به آنها نیاز دارد.

ثانیا، تسلیم میتواند به تنشهای حاد میان باندهای درون حکومتی مخالف و موافق تسلیم منجر شود. ماشین رهبر سازی نظامهم هنوز مشغول جابجایی مجتبی خامنه ای در میان پناهگاههاست و فعلا نتوانسته است کار مهندسی”فصل الخطاب” از او را شروع کند و توان حفظ انسجام در میان باندها را نخواهد داشت. بگذریم از اینکه دوران خامنه ای پدر با دوران خامنه ای پسر زمین تا آسمان فرق دارد و ماشین رهبر سازی هرگز نخواهد توانست از او چیزی شبیه پدرش مهندسی کند که در هر صورت حداقل نقش مدیریت “کش ندهید” میان باندها را خوب بازی می کرد.

و بالاخر مهمترین مانع در مقابل چنین سناریویی، هراس خود حکومت از بازگشت جنگ اول، جنگ مردم با جمهوری اسلامی است. هراس از این است که مردم قبل از اینکه مرکبهر گونه تسلیم و سازشیخشک شودبه میدان بازگردند.

پایان جنگ بدون تسلیم بیقید و شرط

جمهوری اسلامی از انقلاب مردم بیشتر از حملات نظامی امریکا و اسرائیل میترسدبا این تصور که در انتهای بمبارانها، علیرغم لت و پار کردن سران حکومت، امکانی برای بقای سیاسی حکومت وجود دارد در حالیکهبمب انقلاب مردم در نهایت کلیت نظام را لت و پار خواهد کرد.

حکومت اسلامی روی تاکتیک منطقه ای کردن جنگو مشکل آفرینی در تنگه هرمز و حتی کشیدن پای دول اروپا به جنگ به طور جدی حساب باز کرده است. هر چقدر کشورهای حاشیه خلیج بیشتر موشک بخورند، هر چقدر گلوگاه عبور نفت بیشتر با مشکل مواجه شود، همانقدردولتهای منطقه، ترامپ را برای پایان بمباران بیشتر تحت فشار خواهند گذاشت. همچنین روی این حساب باز کرده اند که افزایش قیمت نفت میتواند شهروندان آمریکا و کشورهای دیگر را علیه دولتهایشان برای  پایان جنگ بسیج کند.

فعلا که دولتهای حاشیه خلیج فارس در مقابل جمهوری اسلامی بیش از پیش به هم نزدیک شده اند. حتی پای فرانسه و انگلستان به  درجاتی به درگیری کشیده شده است و کلا دول غرب بیش از پیش از فضای قدیمی مماشات با جمهوری اسلامی دور شده اند. 

اگر تاکتیک جمهوری اسلامی بگیرد و جنگ بدون فروپاشی حکومت پایان یابد، این بار با بیرق پیروزی سراغ انتقام از جامعه ای خواهد رفت که در خیزش دیماه به خیابان آمدند تا سرنگونش کنند. و باید به طور جدی نگران جان زندانیان سیاسی، زندانیان خیزش دیماه بود که اولین هدف جنایت بعدی جمهوری اسلامی خواهند بود.

باتلاق جنگی و خطر گسترش ویرانی و تلفات انسانی
این بدترین سناریوی ممکن است. هر چقدر دو سناریوی اول و دوم غیرممکن تر شود، میدان برای تحقق این سناریو بازتر خواهد بود. اگر جمهوری اسلامی بخواهد و بتواند برای مدت زیادی مقاومت کند، چشم انداز این سناریوی تیره و ویرانگر بیشتر خواهد شد.

عذرخواهی پزشکیان خطاب به کشورهای حاشیه خلیج که حمله به آن کشورها آتش به اختیار بوده و ادامه نخواهد داشت، پس گرفتن آن با فاصله ای کوتاه، انتصاب مجتبی خامنه ای به عنوان رهبر، نشان میدهند  که قرار است راه خامنه ای را ادامه دهند. به نظر میرسد تا زمانیکه زرادخانه موشکی و پهبادی ته بکشد، یعنیتا آخرین موشک و پهباد به تسلیم بی قید و شرط تن نخواهند داد.

جنگ تمیز نداریم. آنهم جنگی که یک طرفشقاتلین زنجیره ای حاکم در ایران و طرف دیگرش امثال نتانیاهو وترامپ هستند که موازین حقوق بشری جایی در محاسباتشان ندارد.جمهوری اسلامی حاضر است حتی به قیمت نابودی جان و زندگی میلیونها انسان بماند و می بینیم که به تاکتیک سپر انسانی در ورزشگاهها و مدارس و بیمارستانهاو مناطق مسکونی متوسل شده است. فرمانده سنتکام  هم لطف کرده به مردم گفته از این مناطق دور شوند چون نمیتواند تضمین دهد!

یعنی هرچقدر از روزهای اول جنگ دور میشویم، وزن ویرانی خانه و زندگی و تلفات انسانی و غرق شدن جامعه در چنین وضعیتی بیشترو فضا برای تحرک اعتراضی مردم بسته  تر میشود.

اپوزیسیون دست راستی و جنگ

اپوزیسیون دست راستی که در انقلاب 57 قدرت و ثروت از دست داده اند و رضا پهلوی و دار و دسته لمپن-فاشیستش “افتخار” نمایندگیش را دارند، بخش فعال جنگ طلب هستند. اینها به همان دلیلی که با انقلاب زن زندگی آزادی خصومت دارند، با جنگ در هر مقیاسی و به هر قیمتی، حتی به قمیت ویران شدن جان و زندگی میلیونها انسان موافقند.

هم خصومت با انقلاب مردم و هم جنگ طلبی اینها از سر نگرانی از انقلاب مردم است. میدانند اگر مردم با انقلابشان حکومت را به زیر بکشند، همه امیدها بری جایگزینی عمامه با تاج بهباد میرود. رضا پهلوی ابلهانه تصور میکرد آمریکا و اسرائیل با بمب و موشک حکومت را سرنگون میکند، با بخشی از حکومت بند و بست میکند و در یک سناریوی شبه گوادلوپیاو را سوار بر جتهای جنگنده برای تاجگذاری به کاخ نیاوران میرساند. رقص و پایکوبی چندش آورهواداران این جریان فاشیستی در خیابانهای تورنتو و لندن و عربده تنک یو عمو ترامپ، تنک یو عمو نتانیاهو حتی با شنیدن صحنه غم انگیز کشتار کودکان عمق انسان ستیزی در قاموس سیاسی این جریان را نشان میدهد.

تظاهرات ضد جنگ با هژمونی محور مقاومتی ها

تظاهرات ضد جنگ در خارج کشور که اغلب با میدانداری جریانات ضد آمریکا و باصطلاح ضد امپریالیست و “چپ محور مقاومتی” و به کمک فعالمزدوران خارج کشوری جمهوری اسلامی راه میافتد، روی دیگر سکه تظاهرات جنگ طلبانه سلطنت طلبان است. فرقشان این است که هر کدام عملا به پادوی سیاسی یک از طرفین ارتجاع جنگی تبدیل شده اند.

کسی که به نام صلح تظاهرات ضد جنگ میگذارد، اما نه تنها علیه جنگ خونین حکومت اسلامی با مردم، علیه کشتار دهها هزار انسان فقط در دو روز حرفی نمیزند، بلکه اجازه میدهد در تجمعات ضد جنگش پرچم الله نشان جمهوری اسلامی بلند شود، عملا نقش پادوی سیاسی جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی را بر عهده گرفته است.

سازمان دهندگان همین تظاهرات ضد جنگ، وقتی خبر کشتار فجیع دهها هزار انسان معترض در خیزش دیماه توسط  جمهوری اسلامیرا شنیدند کجا بودند؟ چرا تجمعی نکردند و تظاهراتی علیه خامنه ای، علیه قتل عام معترضین برگزار نکردند؟

سخنگویان این جنبش ضدجنگ ادعا میکنند صلح طلبند. سئوال این است که صلح طلبی اینها وقتی حتی کلامی در باره جنگ افروزی جمهوری اسلامی در منطقه و جنایت جمهوری اسلامی در ایران نمیگویند، چه معنایی دارد جز مشروعیت دادن به حکومت اسلامی، جز فراخوان به ادامه مماشات دولتها با جمهوری اسلامی؟جز بی اعتنایی در قبال جنگ خونین این حکومت با مردم معترض.

خیلی از شرکت کنندگان در چنین تظاهراتها، معمولا شهروندان نوعدوستی هستند که از دیدن صحنه های کشتار دلشان بدرد آمده است. اما هژمونی دست جریاناتی است که ضد آمریکایی گریشان آنها را به لجنزار جنبش شوم اسلام سیاسی و جمهوری اسلامی پرت کرده است.

موضع انسانی در قبال جنگ جاری

آیا میتوان هم جنگ طلب نبود و هم از صلح طلبی در خدمت نظام اسلامی فاصله روشنی ترسیم کرد؟

اولین شرط هرگونه صلحی چه در داخل ایران  و چه در منطقه پیروزی جنگ مردم با جمهوری اسلامی، سرنگونی جمهوری اسلامی با انقلاب مردم است.

شادی مردم در ایران در روزهای اول بمباران، مخصوصا بعد از کشته شدن علی خامنه ای نه تنها انفجار نفرت تلنبار شده سالهای طولانی بود، بلکه همچنین حاکی از یک امیدواری مبهم بود که شاید با  کشته شدن سران سرکوب و کلا تضعیف نیروی سرکوب، راه برای تعرض پیروزمند علیه حکومت باز میشود.

این امیدواری میتواند جا داشته باشد اگر بمباراناز کشتن خامنه‌ای و فرماندهان سپاه و بسیج و از کار انداختن ساختارهای فرماندهی کشتار و سرکوب فراتر نرود؛ ماشین کشتار و سرکوب حکومتی را تضعیف کند و فقط به حکومت ضربه بزند اما بهویرانی خانه و زندگی مردم و تلفات انسانی منجر نشود. اما جنگ می‌تواند بسرعت از کنترل خارج شود و شواهد نشان می‌دهد که دارد همین اتفاق رخ می‌دهد.ماشین سرکوب حکومتکه برای حفظ خود حتی در جریان جنگ با آمریکا و اسرائیل هم دنبال کشتار مردم است با تاکتیک سپر انسانی در همین جهت کار میکند.

این جنگ میتواند با تسلیم جمهوری اسلامی و دست کشیدن از برنامه های اتمی و موشکی و نیابتی اش پایان یابد اما تا جمهوری اسلامی هست، حتی اگر این جنگ پایان یابد، باید همچنان منتظر جنگهای دیگر بود. به این اعتبار شرط صلح طلبی واقعی سرنگونی طلبی است. کسی که صلح میخواهد اول باید به صف نه به جنگ افروزی جمهوری اسلامی، نه به جمهوری اسلامی بیپوندد.

حفظ دستاوردها و آمادگی برای نبرد نهایی

مردم نه در آغاز این جنگ نقشی داشتند و نه در شرایط جنگی فضا برای نقش‌آفرینی مردم فراهم است.شرایط جنگی حتی برای مردمی که بارها نشان داده‌اند حاضر به جسورانه‌ترین مبارزه در مقابل حکومت سرکوبگر هستند، نمیتواند مطلوب باشد. اگر جنگ با همین روال کنونی پیش برود، فضا برای آغاز مجدد اعتراضات گسترده مردم حتی بسته‌تر خواهد بود. با این وجود، هنوز باید از هر روزنه و هر امکانی برای حفظ دستاوردهای انقلاب زن زندگی آزادی،حفظ و تحکیم تشکل‌ها و شبکه های موجود وگسترش سازمان‌یابی و شبکه‌سازی و آماده شدن برای نبرد نهایی با جمهوری اسلامیتلاش کرد.

وضعیت مردم در جنگ جاری یک تفاوت بزرگ با همه جنگها دارد. اینجا مردم با حکومتی طرف هستند که حتی وسط جنگ و بمباران، مسلسل بدستانش را برای هراس افکنی  به خیابانها سرازیر میکند. سرداران و سران زخم خورده حکومت شبحاعدام و انتقام را بالای سر مردم میچرخانند. در چنین شرایطی، عاجلترین کار علاوه بر حفظ جان خود،همیاری مردمی است و تا همینجا مردمبرای یاری به همدیگر دست به ابتکارات مهمی زده اند. از جمله تشکیلگروههای همدلی و همیاری برای کمکرسانی به سالمندان وبیماران و مجروحین و تامین نیازهای غذایی خانواده‌ها است. تکثیر و گسترش چنین اقداماتی در این شرایط حیاتی است. همچنین، اقشار مختلف معترض مردم، در جریان سالها اعتراض و مبارزه با حکومت، خود را به اشکال مختلف از جملهتشکیل کمیته ها و شوراها و شبکه ها در محل کار و زندگیمتشکل شده اند. نه تنها حفظ این دستاوردها بلکه تکثیر و گسترش آنهامیتواند نقش بسیار مهم در همیاری امروز و اعتراضات سازمانیافته بعدی داشته باشد که بی تردید شروع خواهد شد.

باید به تجربه دو حرکت اعتراضیبرای مقابل با تاکتیک سپر انسانی حکومت هم اشاره کرد: یکی حرکت دسته جمعی مردم مریوان و جلوگیری از استقرار نیروهای نظامی در ورزشگاه و دفاع از امنیت و جان شهرونداناست و دیگریاعتراض مردم آبدانان برای مقابله با استقرار نیروهای امنیتی و انتظامی در خانه معلم این شهر در کنار منازل مسکونی است. از آنجاییکه حکومت قصد دارد در سطح وسیع از تاکتیک سپر انسانی استفاده کند، مقابله با این تاکتیک امر مشترک همه مردم است واین دو حرکت جسورانه مریوان و آبدانان میتواند به اقدام مشترک بخش‌های وسیعی از مردم در شهرها و مناطق گسترده تبدیل شود. اتفاقی که اگر رخ دهد قبل از هر چیز در کاهش تلفات انسانی نقش خواهد داشت.

و در آخر باید تاکید کردکه جمهوری اسلامی اگر با قتل عام دیماه افکار عمومی جهان را بیشتر با ماهیت ددمنشانه خود آشنا کرد، با موشک پرانی به کشورهای مختلف هم زمینه ساز اجماع جهانی دولتها و نهادهای بین المللی علیه خود شده است. در چنین شرایطی نیروهای سرنگونی طلب در خارج میتوانند و باید توجه جهان را قبل از هر چیز برای نقشه های شوم حکومت علیه زندانیان سیاسی جلب کنند و برای بایکوت تمام عیار جمهوری اسلامی، تعطیل تمام سفارتخانه ها و مراکز مربوط به حکومت اسلامی، و اخراج و حتی اقدام برای بازداشت و محاکمه دیپلماتهای تروریست جمهوری اسلامی اقدام کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *