انترناسیونال: در روزهای اخیر، از یکسو مسعود پزشکیان نسبت به “اختلاف و تفرقه در داخل کشور” هشدار داده و خواهان پرهیز از طرح اختلافات شده است و از سوی دیگر فرمانده قرارگاه خاتمالانبیاء از حامیان حکومت خواسته است تجمعات شبانه را تا “تعیین تکلیف جدید” از سوی مجتبی خامنهای ادامه دهند و این تجمعات را بخشی از “بازدارندگی راهبردی جمهوری اسلامی” خوانده است.
این تحولات را چگونه باید ارزیابی کرد؟ آیا این فراخوانها نشانه انسجام و اعتمادبهنفس حکومت است، یا برعکس، بیانگر نگرانی از شکافهای درونی و فرسایش پایههای سیاسی و اجتماعی رژیم؟ آیا تأکید بر “وحدت داخلی” و بسیج خیابانی نیروهای حکومتی را میتوان تلاشی برای مهار بحران و جلوگیری از فروپاشی از درون دانست؟
و در نهایت، اگر جمهوری اسلامی وارد مرحلهای از فروپاشی و ازهمگسیختگی شود، چه عواملی تعیین میکنند که این روند به پیشروی انقلاب مردم و گسترش سازمانیابی از پایین منجر شود؟ نقش نیروهای انقلابی و جنبش کارگری در تعیین سرنوشت این مقطع چیست؟
سیاوش آذری: به نظر من هنوز زود است که با قاطعیت از ورود جمهوری اسلامی به مرحله فروپاشی سخن بگوییم، اما تردیدی نیست که رژیم پس از جنگ اخیر ضربات تعیینکنندهای متحمل شده است؛ از حذف رأس هرم قدرت و بخش مهمی از فرماندهان و مدیران اصلی حکومت گرفته تا تضعیف نظامی، فشار مضاعف اقتصادی ناشی از هزینههای جنگ و تشدید بحران اقتصادی در نتیجه محاصره و فشارهای خارجی. این مجموعه، توان بازتولید و اداره حکومت را با دشواریهای جدی روبهرو کرده است.
از سوی دیگر، ساختار جمهوری اسلامی از همان آغاز بر مجموعهای از مراکز قدرت، باندهای سیاسی، اقتصادی و نظامی استوار بوده که هر یک منافع و حوزه نفوذ خود را دنبال میکنند و همواره بر سر سهم بیشتر از قدرت و ثروت با یکدیگر در رقابت بودهاند. آنچه تاکنون این مجموعه متناقض را در کنار هم نگاه داشته، وجود نهادی بوده که بتواند در مقام داور نهایی اختلافات عمل کند. خمینی چنین نقشی را ایفا میکرد و خامنهای نیز، هرچند با اقتدار کمتر، توانست تا حد زیادی این تعادل شکننده را حفظ کند. حتی در این دورهها نیز کشمکش میان باندهای حکومتی هیچگاه متوقف نشد و گاه به حذف فیزیکی و تصفیه درونی نیز انجامید.
اکنون که چنین مرجع بلامنازعی از میان رفته، طبیعی است که رقابت و کشمکش میان این باندها تشدید شود. با این حال، عامل دیگری نیز وجود دارد که میتواند مانع از بروز آشکار این شکافها شود: ترس مشترک همه جناحهای حکومت از جامعهای که سالهاست علیه جمهوری اسلامی به پا خاسته است. همه این باندها به خوبی میدانند که بقای سیاسی و اقتصادیشان به بقای کل نظام گره خورده است و به همین دلیل، حتی در اوج اختلافات نیز ممکن است در برابر دشمن مشترک خود، یعنی مردم معترض، موقتاً به هم نزدیک شوند.
از این منظر، هشدار پزشکیان درباره «اختلاف و تفرقه» و همچنین فراخوان فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا برای تداوم تجمعات حکومتی را میتوان بیش از آنکه نشانه اعتمادبهنفس رژیم دانست، تلاشی برای حفظ انسجام درونی و یادآوری خطر اصلی به نیروهای خودی تلقی کرد. اگر شعار مردم در سالهای اخیر این بود که “دشمن ما همینجاست، دروغ میگن آمریکاست”، میتوان گفت که از نگاه جمهوری اسلامی نیز دشمن اصلی نه واشنگتن و نه تلآویو، بلکه همان جامعه معترضی است که بارها برای سرنگونی آن به میدان آمده است. به همین دلیل، بخشهای مهمی از حکومت حاضرند با آمریکا به توافق برسند و حتی به نوعی همزیستی برسند، اما حاضر به آشتی با مردم ایران نیستند.
اما همین جا پرسش مهمتری مطرح میشود: اگر جمهوری اسلامی واقعاً وارد مرحلهای از فرسایش و ازهمگسیختگی شود، آیا این روند خودبهخود به پیشروی انقلاب مردم خواهد انجامید، یا آنکه سرنوشت آن به عامل دیگری بستگی دارد؛ یعنی به میزان سازمانیافتگی، آمادگی و مداخله مستقل نیروهای انقلابی و جنبشهای اجتماعی؟ دقیقاً از همین زاویه است که باید به پرسش دوم پرداخت.
به نظر من، مهمترین خطایی که در چنین بحثهایی صورت میگیرد، این است که بحران و تضعیف جمهوری اسلامی با پیروزی انقلاب مردم یکی فرض میشود. حال آنکه این دو نه یکساناند و نه رابطهای مکانیکی با یکدیگر دارند.
تضعیف جمهوری اسلامی، چه در اثر بحرانهای داخلی و چه در نتیجه فشارهای خارجی، به خودی خود نه فروپاشی حکومت را اجتنابناپذیر میکند و نه سرنگونی آن را تضمین میکند. حتی اگر رژیم در برابر مردم نیز نسبت به گذشته ضعیفتر شده باشد، باز هم هیچ قانون تاریخی وجود ندارد که سقوط آن را به امری خودکار تبدیل کند. تاریخ بارها نشان داده است که حکومتهای بحرانزده میتوانند سالها با اتکا به سرکوب، معاملههای سیاسی و بازآرایی درونی به حیات خود ادامه دهند.
از سوی دیگر، تضعیف جمهوری اسلامی در برابر آمریکا، اسرائیل یا دیگر قدرتهای جهانی نیز الزاماً به معنای تضعیف آن در برابر مردم نیست. این دو عرصه منطق متفاوتی دارند. فشار خارجی ممکن است توان نظامی یا اقتصادی حکومت را کاهش دهد، اما همزمان میتواند به امنیتیتر شدن جامعه، تشدید سرکوب و محدودتر شدن امکان سازمانیابی نیروهای انقلابی نیز منجر شود.
در عین حال، نباید فراموش کرد که قدرتهای غربی نیز لزوماً خواهان سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی نیستند. آنچه برای آنها اهمیت دارد، ثبات سیاسی و امکان بازگشت ایران به چرخه انباشت سرمایه جهانی است. یک جمهوری اسلامی رامشده و آماده معامله، از منظر آنها بسیار مطلوبتر از انقلابی است که موازنه قدرت را نه فقط در ایران بلکه در سراسر منطقه برهم بزند. به همین دلیل، در شرایط بحرانی، بخشهایی از حکومت، قدرتهای جهانی و نیروهای راست متحد آنها میتوانند، علیرغم همه اختلافاتشان، در جلوگیری از گسترش یک انقلاب اجتماعی منافع مشترکی پیدا کنند.
به همین دلیل، متغیر تعیینکننده نه بحران رژیم، بلکه میزان سازمانیافتگی، افق سیاسی و مداخله مستقل جنبش انقلابی است. تضمین پیروزی انقلاب نه در ضعف حکومت، بلکه در قدرتیابی جامعه نهفته است. این قدرت نیز صرفاً با آرزو و شعار به وجود نمیآید، بلکه مستلزم شکلگیری شبکهای گسترده از تشکلها و نهادهای اجتماعی در محیطهای کار، محلات، مدارس، دانشگاهها، بیمارستانها و کارخانهها، و همچنین حضور فعال سازماندهندگان و آژیتاتورهای انقلابی است که بتوانند این مبارزات پراکنده را حول افقی مشترک از آزادی، برابری، رفاه و کرامت انسانی به نیرویی سیاسی و سازمانیافته تبدیل کنند.
در نهایت، آنچه سرنوشت ایران را تعیین خواهد کرد نه صرفاً بحران جمهوری اسلامی و نه فشار قدرتهای خارجی، بلکه میزان آمادگی و سازمانیافتگی مردمی است که خواهان پایان دادن به کل این نظم هستند. انقلاب نه محصول خودکار بحران، بلکه محصول مداخله آگاهانه و سازمانیافته جامعه است.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران