قطعنامه مصوب پلنوم ۶۰- ایران و خاورمیانه در میانهٔ دو روند تاریخی

قطعنامه مصوب پلنوم ۶۰ کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری در مورد

ایران و خاورمیانه در میانهٔ دو روند تاریخی

با درنظرگرفتن شرایط پرتحول منطقهٔ خاورمیانه و جایگاه ایران در آن، آینده منطقه خاورمیانه در میانه دو روند تاریخی معینی با سه فاکتور در حال رقم‌خوردن است. از یک سو روندی که در آن، جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش با هویت و رویکرد غرب‌ستیزانه‌اش قرار دارند، همچنین دولت‌های غربی و اسرائیل که هدفشان تأمین هژمونی سیاسی به نفع کمپ غرب، تثبیت شرایط موردنیاز در خاورمیانه برای تداوم استیلای سیاسی خود است و از سوی دیگر، روندی از پایین که با انقلاب «زن، زندگی، آزادی» در ایران به اوج خود رسیده و مبارزات سرنگونی‌طلبانه مردم ایران را در کیفیتی متفاوت نسبت به دوره‌های قبل در برابر جمهوری اسلامی به میدان آورده است.

۱. در یک افق تاریخی، سرمایه‌داری جهانی و مشخصاً دولت‌های غربی در دوره جنگ سرد، در تقابل با رقیب خود – سرمایه‌داری دولتی شوروی – و برای سدکردن راه نفوذ کمونیسم و جنبش‌های چپ و کارگری، جریان اسلام سیاسی را به‌صورت سیاسی، نظامی، اقتصادی و تبلیغی تقویت کردند. حمایت از خمینی و جمهوری اسلامی در ایران، پشتیبانی از مجاهدین اسلامی در افغانستان، و میدان دادن به جریانات اسلامی در ترکیه، الجزایر و دیگر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، استراتژی بود که به «دکترین کمربند سبز» نیز شهرت یافت. گرچه این دکترین با فروپاشی شوروی عملاً موضوعیت خود را از دست داد؛ اما جنبش اسلام سیاسی و سهم‌خواهی نیروها و دولت‌های اسلامی در فضای بعد از پایان جنگ سرد و در مقابله با کمپ غرب، نقش و موضوعیت تازه‌ای یافت.

۲. با تسخیر سفارت آمریکا به‌وسیله جمهوری اسلامی، گفتمان و تبلیغات ضد شیطان بزرگ و رژیم اشغالگر قدس اساساً برای سرکوب انقلاب ۵۷ و جلوگیری از ادامه آن که سر باز ایستادن نداشت، و سپس با هدف سرکوب جنبش سرنگونی‌طلبانه گسترده‌ای که علیه خود رژیم از همان ابتدا و مشخصاً بعد از ختم جنگ ایران و عراق در جامعه سربلند کرد، به سیاست محوری حکومت تبدیل شد.

۳. اکنون اما پروسه رویارویی جمهوری اسلامی و غرب به نقطهٔ تعیین‌کننده‌ای رسیده است. جمهوری اسلامی پس از شروع انقلاب زن، زندگی، آزادی و علی‌رغم سرکوب خونین مردم، بیش‌ازپیش با خطر سرنگونی مواجه شد و به ناگزیر بیش‌ازپیش روی ماجراجویی و جنگ‌افروزی منطقه‌ای مبتنی بر برنامه‌های هسته‌ای، موشکی و پهپادی و نیروهای نیابتی و “عمق راهبردی” برای عقب راندن جنبش سرنگونی حساب باز کرد. انقلاب زن، زندگی، آزادی نشان داد که تنش میان اسلام سیاسی و کمپ غرب در منطقه خاورمیانه، امروز نه صرفاً در کشمکش نظامی یا مماشات دیپلماتیک با جمهوری اسلامی، بلکه در دل جامعه ایران و در مبارزه و پیروزی مردم در انقلابشان برای آزادی و برابری تعیین تکلیف خواهد شد. با عروج مجدد توده‌ای انقلاب زن، زندگی، آزادی و پیروزی آن، با نابودی یک پای اصلی این کشمکش یعنی جمهوری اسلامی، کل این تنش دیگر موضوعیت خود را از دست خواهد داد.

۴- تقابل اسلام سیاسی با محوریت جمهوری اسلامی علیه غرب و مشخصاً آمریکا و اسرائیل بر مبنای مسئله فلسطین و به بهانه و توجیه حق‌خواهی مردم فلسطین شکل‌گرفته است. با عروج اسلام سیاسی مسئله فلسطین که از آغاز ایجاد کشور اسرائیل تا امروز نقش مهمی در تحولات و بی‌ثباتی خاورمیانه داشته است، از چارچوب حق‌خواهی مردم آواره فلسطینی برای زندگی در سرزمینشان خارج و حاشیه‌ای شد و مسئله تقابل اسلام و یهودیت به جلوی صحنه رانده شد. قدرت‌گیری راست مذهبی (حزب لیکود و نتانیاهو) آن روی سکه عروج اسلام سیاسی است. هر دو قطب مسئله فلسطین را در قالب تقابل اسلام و یهودیت تحریف و هایجک کردند، راه‌حل دو دولت را کنار گذاشتند و نابودی یکدیگر را هدف قرار دادند.

۵. در دورهٔ حاضر در منطقه خاورمیانه، بلوک آمریکا و دول اروپایی و اسرائیل در برابر بلوک روسیه، چین و دیگر کشورهای پیمان بریکس و جمهوری اسلامی که به این بلوک متعلق است قرار گرفته‌اند. به‌این‌ترتیب، تقابل چند ده‌ساله اخیر بین دول غرب و جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش، اکنون به جزئی از تناسب قوا و کشمکش بین این دو بلوک تبدیل شده است. در همین راستا، بلوک آمریکا، دولت‌های اروپایی و اسرائیل در پی تثبیت و گسترش هژمونی سیاسی اقتصادی خود و تقابل بانفوذ چین و روسیه در منطقه خاورمیانه است. نظم نوین خاورمیانه، خاورمیانه جدید، پیمان ابراهیم یا سرمایه‌گذاری‌های کلان، بلندمدت و استراتژیک، همگی در جهت تثبیت و گسترش هژمونی سیاسی اقتصادی این بلوک و تقویت این روند موضوعیت دارند. اما مانع اصلی بر سر راه این طرح‌ها همچنان مسئله حل نشده فلسطین است. تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط می‌شود هدف آمریکا و دول اروپائی و همچنین دولت اسرائیل به تسلیم کشیدن جمهوری اسلامی و مهار او به نیرویی در چارچوب سیاست‌های غرب است.

۶. جمهوری اسلامی باتوجه‌به هویت سیاسی – ایدئولوژیک آمریکاستیز، غرب‌ستیز و سیاست نابودی اسرائیل، و نیز موقعیتش در برابر مردم سرنگونی‌طلب در داخل کشور هرگونه عقب‌نشینی بنیادین از سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای‌اش را یک خطر جدی برای بقای سیاسی خود می‌داند. جمهوری اسلامی، علی‌رغم همه تقلاهای دولت‌های غربی که برای سالیان طولانی برای سازش و مهار آن کرده‌اند، حاضر به سازش یا عقب‌نشینی بنیادین از سیاست‌های بین‌المللی و منطقه‌ای خود نیست و همچنان روی فعالیت‌های تروریستی و جنگ‌افروزانه‌اش به‌مثابه فاکتوری مهم برای بقای سیاسی خود حساب می‌کند. اما بعد از ۷ اکتبر و بخصوص جنگ ۱۲ روزه، هم موقعیت خامنه‌ای به‌عنوان سردمدار این خط بسیار تضعیف شده و هم رژیم اهرم‌های عملی پیشبرد این سیاست را ازدست‌داده است. در این شرایط ادامه خط غرب‌ستیزی، کشاکش جناح‌های حکومت را حادتر و گسترده‌تر کرده و بحران همه‌جانبه حکومت را بیش‌ازپیش تشدید خواهد کرد.

۷. با آغاز انقلاب زن، زندگی، آزادی و شکننده‌تر شدن موقعیت جمهوری اسلامی در داخل و در عرصهٔ بین‌المللی، حکومت برای بقای خود بیش‌ازپیش به ماجراجویی نظامی و تشدید تنش‌های منطقه‌ای متوسل شده است. هرچند که این رویکرد و تقلای جمهوری اسلامی در منطقه با پاسخ‌های سخت و کوبنده‌ای از طرف مشخصاً اسرائیل و در ادامه آمریکا مواجه شده و موقعیت درهم‌شکسته‌تری برای حکومت اسلامی و باقیمانده نیروهای نیابتی‌اش ایجاد شده است. بر همین مبنا، جنایات حکومت علیه مردم معترض در داخل و اقدامات بی‌ثبات‌کننده‌اش در خارج، دوروی یک سکه‌اند و یک هدف را دنبال می‌کنند که آن هم عبارت است از تلاش برای بقا و حفظ قدرت.

۸. در برابر تلاش جریاناتی از داخل حکومت و اپوزیسیون دست راستی برای بندوبست از بالا و مقابله با تغییرات انقلابی، مردم ایران مسیر دیگری را گشوده‌اند؛ مسیری چندین ساله از تیر ۷۸، اعتراضات ۸۸، دی ۹۶ تا آبان و دی ۹۸ که با انقلاب زن، زندگی، آزادی به نقطهٔ عطف خود رسید. این انقلاب نه یک خیزش گذرا یا اعتراض محدود، بلکه روند عمیق و ریشه‌دار اجتماعی – سیاسی است که هدف مستقیمش سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی توسط مردم بوده است. جامعه ایران با این انقلاب، نه‌تنها علیه یک نظام سیاسی معین، بلکه علیه کل ساختار استبداد دینی، تبعیض‌آمیز، مردسالارانه و سرکوب سازمان‌یافته برخاسته است. انقلابی که روند عمومی آن بر سکولاریسم، برابری جنسیتی، رفاه همگانی، آزادی و رهایی انسان تأکید دارد و مسیر بازتولید اسلام سیاسی و هر نوع دیکتاتوری را مسدود می‌سازد.

۹. پیشروی و پیروزی این انقلاب نه‌تنها شرایط سیاسی در ایران بلکه در کل منطقه را به نفع سکولاریسم و برابری‌طلبی و آزادی‌خواهی تغییر خواهد داد و شرایط مساعدی برای جارو شدن نیروهای اسلامی، نیروهای راست افراطی اسرائیل و زمینه مساعدی برای حل انسانی مسئله فلسطین فراهم خواهد آورد.

۱۰. ویژگی‌های تعیین‌کننده این انقلاب نسبت به تجربه‌های پیشین منطقه و از جمله انقلابات بهار عربی این است که از آغاز، پرچم سکولاریسم، برابری جنسیتی، لغو اعدام و رهایی و منزلت انسان را بلند کرده است. زنان در خط مقدم، با درهم‌کوبیدن آپارتاید جنسیتی و شکستن تابوهای فرهنگی و مذهبی، به نیروی الهام‌بخش و سازمان‌دهندگان اصلی این انقلاب بدل شده‌اند. جوانان با خلاقیت، شجاعت و پیوند با فرهنگ آزادی‌خواهانه جهانی، به موتور محرکه اعتراضات بدل شده‌اند. کارگران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان و اقشار فرودست با اعتصابات، اعتراضات و مبارزات پیگیر، این روند را به عمق زندگی اجتماعی کشانده‌اند. مناطق تحت ستم ملی نیز با مبارزه برای رسیدن به برابری و رفع تبعیض، انقلاب را به عرصه‌ای سراسری و همگانی تبدیل کرده‌اند.

۱۱. روند تاکنونی انقلاب زن، زندگی، آزادی در ابعاد و اشکال مختلفی صورت‌گرفته و دستاوردهای تاکنونی آن قابل بازپس‌گیری نیستند. چشم‌انداز پیش‌رو، انفجار اجتماعی، اعتراضات و اعتصابات سراسری و عروج مجدد خیابانی این انقلاب تا سرنگونی جمهوری اسلامی توسط مردم، آینده‌ای سکولار، برابر و انسانی را نوید می‌دهد. آینده‌ای که در آن مردم بازیگر اصلی سرنوشت خویش خواهند بود. این مبارزهٔ از پایین و پیروزی مردم با پرچم زن، زندگی، آزادی، امکان بازتولید اسلام سیاسی یا بازگشت هر نوع دیکتاتوری را ناممکن و یا به حداقل می‌رساند.

۱۲. بحران مشروعیت، فروپاشی اقتصادی، و شکاف‌های طبقاتی و اجتماعی، جمهوری اسلامی را به نقطه‌ای بی‌بازگشت رسانده است و حتی رویکرد و هویت غرب‌ستیزانه جمهوری اسلامی که اساساً حربه‌ای برای سرکوب مردم است نیز کارایی‌اش را ازدست‌داده است. مهم‌ترین فاکتور در شرایط فعلی و رقم‌زدن تحولات تاریخ‌ساز در ایران، مبارزه سرنگونی‌طلبانه مردم است که و زنان، جوانان، خانواده‌های دادخواه، کارگران، معلمان، دانشجویان، دانش‌آموزان، رنگین‌کمانی‌ها، بازنشستگان، هنرمندان و ورزشکاران و نویسندگان و وکلای پیشرو، مردمی که از تبعیض و ستم ملی رنج می‌برند و سایر بخش‌های تحت ستم، محرومیت و سرکوب عامل تعیین‌کنندهٔ این تحول تاریخی هستند.

در همین راستا:

الف. پیشروی انقلاب زن، زندگی، آزادی مهم‌ترین ابزار و مکانیزم واقعی و پایدار موجود در دستان مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی و گشودن چشم‌اندازی نوین برای ایران و منطقه خاورمیانه است.

ب. حزب ما از نیروهای مترقی و از همه جامعه دعوت می‌کند که با همگرایی و همراهی، اتحاد و همبستگی، مبارزاتمان حول زن، زندگی، آزادی را به پیروزی برسانیم و بدیلی انسانی، سکولار و مترقی برای ایران و منطقه بسازیم. پیروزی زن، زندگی، آزادی و رسیدن به همه آرمان‌های آن تنها زمانی تضمین خواهد شد که مردم سرنگونی‌طلب و همهٔ نیروهایی که در شکل‌گیری و پیشروی زن، زندگی، آزادی نقش داشته‌اند – از شهروندان، فعالین، گروه‌ها و تشکل‌ها تا سازمان‌ها و احزاب سیاسی – آلترناتیو جمعی خود را ارائه دهند. این آلترناتیو بر پایهٔ دخالتگری مستقیم مردم و مشارکت فعال نیروهای اجتماعی و سیاسی بنا می‌شود؛ آلترناتیوی که ضامن شکست نهایی جمهوری اسلامی و گشایش چشم‌اندازی نوین برای آزادی، برابری و رهایی در ایران و منطقه خواهد بود.

پ. پیروزی انقلاب زن، زندگی، آزادی نه فقط راه رهایی مردم ایران، بلکه ضربه‌ای تاریخی به اسلام سیاسی و جریانات واپس‌گرا در سراسر خاورمیانه خواهد بود.

ت. سرنگونی جمهوری اسلامی نقشه سیاسی منطقه را تغییر خواهد داد و الهام‌بخش جنبش‌های سکولار، آزادی‌خواهانه و برابری‌طلبانه در منطقه و جهان خواهد شد.

ث. حزب ما خود را متعهد می‌داند که با تمام توان در صف مقدم مبارزه مردم ایران برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و تحقق آزادی، برابری، رفاه و سکولاریسم بایستد و درعین‌حال در جهت همبستگی با مطالبات آزادی‌خواهانه و انسانی مردم منطقه گام بردارد.

کمیته مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران

۱۴ مهر ۱۴۰۴ – ۶ اکتبر ۲۰۲۵

به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۵۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *