حمید تقوایی – بخشی از مصاحبه در کلابهاوس رادیو تریبون آزاد تحت عنوان “حزب کمونیست کارگری و چشمانداز سیاسی ایران”
آرمان روشن: شما حزب کمونیست کارگری را نوعی آلترناتیو عملی و سیاسی میدانید. در این ۴ دهه گذشته، چه دادهها و تجربههایی نشان میدهد که این ادعا از سطح شعار فراتر رفته است؟ چرا جامعه ایران هنوز شما را بهعنوان آلترناتیو اصلی نمیشناسد؟
حمید تقوایی: سؤال خوبی کردید. سعی میکنم در وقت تعیین شده جواب بدهم.
نکته اول اینکه تجربه مبارزاتی ما در ۴ دهه اخیر که به آن اشاره کردید لیست مفصلی را شامل میشود. ببینید یک خصلت حزب ما پراتیک و دخالتگری فعال در همه عرصههای مبارزه و اعتراض است چرا که ما هر تبعیضی را امری میدانیم که باید علیهش بپا خاست. امری مربوط به کمونیسم، مربوط به طبقه کارگر، و مربوط به آزادیخواهی.
مبارزه طبقاتی از نظر ما فقط در کارخانهها جریان ندارد. مبارزه کارگر علیه سرمایهدار یک محور مبارزه طبقاتی است؛ ولی این مبارزه ابعاد بسیار گستردهتری دارد. مثلاً مبارزه زنان، که ۵۰ درصد جامعه را تشکیل میدهند، برای درهم شکستن دیوارهای آپارتاید جنسیتی و علیه تبعیض فاحشی که در حق زن در جمهوری اسلامی اعمال میشود، از نظر ما یک بخش مهم از مبارزه طبقاتی است. و یا فرض کنید مبارزه برای آزادیهای بیقیدوشرط، مبارزه علیه سرکوب، جنبش دادخواهی، مبارزه در دفاع از حقوق کودک، مبارزه علیه فقر و فساد و فاصله عمیق بین کوه ثروت و دره فقر – مبارزهای که امروز کارگران با شعار “اتحاد اتحاد علیه فقر و فساد” در رأس آن هستند -، مبارزه برای جدایی مذهب از دولت و اسلامزدایی از حکومت و از قوانین از حکومت، مبارزه در دفاع از حقوق همجنسگرایان، مبارزه علیه ستم و تبعیض ملی که به مردم در کردستان و بلوچستان و مناطق دیگر مرزی ایران اعمال میشود، مبارزه اقلیتهای مذهبی نظیر بهائیها در ایران برای اینکه بهعنوان یک شهروند به رسمیت شناخته شوند، و غیره و غیره. لیست مفصل است. تمام اینها ابعاد و شاخههای مختلف مبارزه طبقاتی هستند که مستقیماً به ما مربوط میشود. از دو نظر. هم بهخاطر اینکه این مبارزات فینفسه برحق و انسانی است، یعنی از جنبه انسانی و دفاع از کرامت و حرمت و معیشت و آزادی انسان امر ما کمونیستها است؛ و هم به معنی سیاسی به این اعتبار که از نظر سیاسی و استراتژیک ریشه همه این مصائب نظام سرمایهداری است. از این نظر هم کاملاً مربوط میشود به مبارزه طبقه کارگر و مربوط میشود به امر سوسیالیسم، به امر براندازی سلطه و حکومت سرمایهداران مفتخور که امروز بهعنوان یکدرصدیها شناخته میشوند. در ایران این اقلیت مفتخور دارودستههای مافیای اقتصادی و آیتاللههای میلیاردر، از بیت رهبری تا سپاه و بسیج و بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی و غیره و غیره، را شامل میشود. خلعید سیاسی و اقتصادی از اینها یک امر اساسی است که تیشه به ریشه تمام این مصائب و تبعیضات میزند.
این اعتقاد و باور ما است و ما در تمام این عرصهها از بدو تشکیل حزب پیگیرانه مبارزه کردهایم. حدود دو دهه قبل از سر بلندکردن انقلاب زن، زندگی، آزادی علیه آپارتاید جنسیتی فعال بودهایم. همین اصطلاح آپارتاید جنسیتی را حزب ما حدود ۳۰ سال قبل مطرح کرد که امروز خوشبختانه اصطلاح رایجی شده و جنبش عظیمی علیه آن شکلگرفته است. این یک مسئله اساسی جامعه ایران است و یکی از محورهای انقلاب زن، زندگی، آزادی همین است.
یک بروز این آپارتاید جنسیتی حجاب است که در این عرصه هم حزب ما مدتهاست پرچم مبارزه را بلند کرده است. مدتها قبل از آنکه در انقلاب زن، زندگی، آزادی جنبش علیه حجاب تودهگیر بشود و در خیابانهای تهران حجابها را بسوزانند، اعضای حزب ما در اروپا حجاب آتش میزدند. ما مدام تبلیغ میکردیم که حجاب فقط مسئله زنان نیست، مسئله فقط آزادی پوشش نیست، بلکه مسئله به بند کشیدن زنان و ارعاب کل جامعه است. ولی خیلی از نیروهای اپوزیسیون، حتی اغلب نیروهای چپ، این را قبول نداشتند. معتقد بودند حجاب امر زنان کارگر نیست و در ۸ مارسها شعار مزد برابر در ازای کار برابر را بجای اعتراض به حجاب بهعنوان دیوار آپارتاید جنسیتی مطرح میکردند. و به ما خرده میگرفتند که چرا اینقدر به حجاب اهمیت میدهیم.
نمونه دیگر مبارزه علیه اعدام است. ما تنها نیروی اپوزیسیون هستیم که انسانها را از اعدام نجات دادهایم. فعالین حزب ما سازماندهنده کارزارهای بسیاری برای نجات انسانها از اعدام بودند که در برخی موفق بودیم و توانستیم محکومینی نظیر کبری رحمانپور و نازنین فاتحی و افسانه نوروزی را از چوبه دار نجات بدهیم. در برخی هم مثل مورد ریحانه جباری متأسفانه نتوانستیم جلوی حکم اعدام را بگیریم.
علاوه بر مقابله با احکام اعدام، مبارزه برای لغو و ممنوعیت مجازات اعدام نیز یک وجه مهم مبارزات ما بوده است. حزب ما سه دهه قبل اعلام کرد اعدام، قتل عمد دولتی است و اکنون این شعار به یک گفتمان عمومی تبدیل شده. امروز همه میگویند که مهم نیست جرم چه هست و یا نیست، نفس اعدام جنایت است و باید ممنوع شود. امروز در داخل و خارج کشور کارزارهای مهمی علیه نفس مجازات اعدام در جریان است و ما افتخار میکنیم که این یک عرصه همیشگی فعالیت ما بوده است.
نمونه دیگر مبارزه علیه اسلام سیاسی در خارج کشور است. ما حزبی هستیم که ۱۲ سال قبل در کانادا در استان انتاریو علیه دادگاههای شریعه ایستادیم. اینجا دولت میخواست برای مسائل مربوط به زندگی مهاجرین از کشورهای اسلامزده، دادگاههای اسلامی تشکیل بدهد. ما کارزار جهانی علیه این امر سازمان دادیم و بیش از دو سال جنگیدیم که فعالین زیادی در آن شرکت کردند. هما ارجمند کادر حزب ما در آن زمان رهبر این حرکت بود. ما سرانجام پیروز شدیم و فرماندار انتاریو رسماً این طرح را پس گرفت و پذیرفت که یک کشور باید یک قانون داشته باشد.
در دفاع از حقوق پناهندگان هم ما کارنامه پرباری داریم. ما بسیاری از پناهجویان را از فرودگاهها نجات دادیم وقتی میخواستند دیپورتشان کند. در دفاع از حقوق شهروندی پناهندگان نیز فعال بودهایم و امروز فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی یک سازمان معتبر و شناخته شده در جهان است.
در دفاع از حقوق رنگینکمانیها هم حزب ما تنها حزب اپوزیسیون ایرانی است که در پرایدها تظاهراتها و تجمعات الجیبیتیکیوها در اروپا و آمریکای شمالی شرکت میکند و علیه تبعیض فاحشی که در حق رنگینکمانیها در ایران و همهجا اعمال میشود فعال است.
در دفاع از حقوق کوک هم حزب ما پیشتاز است. اولین بروز میدانی جنبش در دفاع از حقوق کودک جشن آدمبرفیهای سنندج در حدود ۲۴ سال قبل بود. ما مدتها قبل از این حرکت اجتماعی پرچم اول کودکان یا کودکان مقدماند را برافراشته بودیم. و بهاینترتیب دفاع از حقوق کودک را به عرصه سیاست کشاندیم. جشن آدمبرفیهای کردستان و همچنین کارزار کودکان کار و خیابان در واقع پاسخ اجتماعی به گفتمان اول کودکان بود. امروز جنبش دفاع از کودکان یک جنبش عظیم اجتماعی است.
اینها فقط لیست و اشاره فشردهای از مهمترین عرصههای کار ما است و نه همه کارزارها و تشکلها و نهادهایی که ما در داخل و خارج کشور فعالانه ایجاد کرده و بهپیش بردهایم. من به صدها کمپین و کارزار موردی در خارج کشور اشارهای نکردم که آن هم خودش لیست مفصلی است.
میخواهم بگویم ما وقتی ادعا میکنیم حزب ما میتواند این انقلاب را بهپیش ببرد و تقویت کند و به پیروزی برساند مبانی عینی و عملیاش اینهاست. این واقعیات سیاسی – اجتماعی – عملی – مبارزاتی، کارنامه حزب ما است. و این نشان میدهد که حزب ما در چه جهتی فعالیت میکند و میخواهد جامعه را به کجا ببرد. آینده را چطور میبیند؟ پیروزی را چطور میبیند؟ از رهایی، آزادی، عدالت اجتماعی، و برابری چه تعبیر و تصویری دارد؟ نه فقط بهخاطر برنامه یک دنیای بهتر که برنامه جامعی است که همه اهداف ما را بهتفصیل توضیح داده و برنامه و سند پایهای حزب ما است، بلکه مهمتر از آن بهخاطر فعالیتهایی که برای تحقق هر بند آن برنامه انجام دادیم و بهپیش بردیم.
یکی از عواملی که زمینههای انقلاب زن، زندگی، آزادی شکل داد و باعث شد این انقلاب چنین چپ رادیکال و انسانی سربلند کند همین فعالیتها و مبارزات پیگیر چند دههای حزب ما بود. کمااینکه سند مهمی مثل منشور ۱۲ مادهای بیست تشکل کارگری و مدنی که در همان سال اول انقلاب منتشر شد را دوست و دشمن به ما منسوب کردند درحالیکه ما در نوشتنش نقشی نداشتیم. این تأثیر اجتماعی سیاستها و فعالیتهای حزب ما بود که اینطور منعکس میشد. در مورد منشور پیشروی حقوق زنان هم همین را میتوان گفت و کلاً دهها فراخوان و بیانیه چپ و رادیکالی که از جانب شبکهها و نهادهای شکلگرفته در دل جنبش زن، زندگی، آزادی منتشر شده است. نفس شعار زن، زندگی، آزادی، که هیچ اثری از ناسیونالیسم و وطنپرستی و خط استحاله و غیره در آن مشاهده نمیکنید بهطوریکه شاهیها ناگزیر شدند شعار مرد، میهن، آبادی را در مقابلش عَلَم کنند که بجایی هم نرسیدند، نشانه بارز مضمون چپ و رادیکال این جنبش است.
ما حزبی هستیم که ۲۵ سال قبل اعلام کرد انقلاب آتی ایران زنانه است و نهتنها این را اعلام کرد؛ بلکه آن را در دستور فعالیت خودش قرار داد. نهاد انقلاب زنانه نهادی بود که به همت حزب ما و خیلی از فعالین دیگر تشکیل شد و امروز یکی از نهادهای فعال و دخیل در جنبش زن، زندگی، آزادی است. این منصور حکمت، که باید یاد عزیزش را اینجا گرامی بدارم، بود که اولینبار اعلام کرد انقلاب آتی ایران زنانه خواهد بود و این را توضیح داد و امروز میبینیم این یک واقعیت و یک حرکت عظیم است که اولین انقلاب زنانه تاریخ نامیده میشود.
اینها همه موقعیت و جایگاه سیاسی – عملی حزب ما را نشان میدهد و روشن میکند حزب ما کجا قرار دارد.
بخش دوم سؤال شما این بود که چرا جامعه ایران حزب ما را بهعنوان آلترناتیو انتخاب نکرده است. فاکتورهای مختلفی در این امر دخیل است؛ ولی اساس موضوع این است که انتخاب در یک روند اجتماعی – مبارزاتی صورت میگیرد. این امری نیست که یکروزه و دفعتاً اتفاق بیفتد. من فیالحال این روند را توضیح دادم. روند سیاستها و فعالیتهای سه دهه اخیر حزبی که میتواند انقلاب را رهبری کند و به پیروزی برساند.
درعینحال باید توجه داشت که موانع متعددی بر سر راه ما است. مهمترین مانع این است که حزب ما یک حزب خلاف جریان است حتی در میان اپوزیسیون و در پارادایم سیاسی حاضر در ایران و در جهان. امروز لیبرالیسم و حقوق بشر و ناسیونالیسم و ملیگرایی و جوامع موزائیکی که بعد از فروپاشی شوروی مد شد و اینکه گویا سرمایهداری ازلی ابدی است و راهی نیست بهجز تغییراتی در چارچوب سرمایهداری، بر فضای سیاسی همه کشورها حاکم است و بهاصطلاح مد روز است. در ایران هم این نوع احزاب و جریانات جلو افتادهاند و در رسانهها جولان میدهند. ما باید این جو و فضا را به نفع آزادیخواهی و برابریطلبی عمیق سوسیالیستی تغییر بدهیم. نکته مهم و مورد اتکای ما این است که این فضا اساساً میان رسانهها و نیروهای اپوزیسیون راست و میانه وجود دارد و در میان صفوف مردم و مشخصاً در ایران در جنبش زن، زندگی، آزادی پایگاه چندانی ندارد. امروز حتی در آمریکا و در اروپا هم میبینیم با به میدان آمدن و محبوبشدن سیاستمدارانی که خود را سوسیالیست مینامند این جو دارد به نفع چپ تغییر میکند.
اساس بحث این است که توده کارگر و توده مردم قول ندادهاند که میخواهند در همین چارچوب نظام سرمایهداری باقی بمانند. مردم ایران همه آزادی و همه برابری و همه رفاه را میخواهند. همه زندگی و رفاه و معیشت و کرامت در خور انسان قرن بیست و یک را میخواهند. در شعارها و منشورها و فراخوانها به عیان میبینید که جامعه چپ است. منظور من این نیست که همه خود را سوسیالیست و کمونیست میدانند؛ ولی خواستها و امیال و شعارهایشان چپ است. زن، زندگی، آزادی یک جنبش لیبرالی نیست. بلکه انقلابی است که میخواهد تیشه به ریشه بزند. علیه فقر علیه فساد علیه دزدیهای کلان علیه اختلاسها که مدام در شعارها میبینید. شعارهایی که کارگران و بخشهای دیگر جامعه مطرح میکنند. یک شعار این است که “یک اختلاس کم بشه مشکل ما حل میشه”. یا شعار “پیمانکار نمیخوایم” که اخیراً هزاران کارگر نفت مطرح کردند. اینها کل نظام و نه صرفاً حکومت جمهوری اسلامی را به زیر سؤال میبرد. این شعارها نشان میدهد که مردم دارند مسائل را ریشهیابی میکنند. و میخواهند مشکلاتشان را به طور پایهای حل بکنند.
در واقع یک جنبش چپ و رادیکال در جامعه جاری است که گرچه بسیاری از فعالین و بهطریقاولی توده مردم آن را با چپ و سوسیالیسم تداعی نمیکنند؛ ولی ما تلاش کردهایم و در این جهت پیش رفتهایم که به توده مردم نشان بدهیم فقط سوسیالیستها هستند که دست به ریشه میبرند و امروز این نقد ریشهای در میان فعالین دستاندرکار جنبش زن، زندگی، آزادی و جنبشهای حقطلبانه دیگر گسترش پیدا کرده است. اگر این چهرههای سوسیالیست را نمیشناسیم بهخاطر اختناق است. این هم یک عامل بازدارنده است. ولی وقتی یکی از این عزیزان، مثل منصور کریمی که بیست روز قبل جان باخت، را از دست میدهیم میبیند توده مردم چطور او را بزرگ میدارند. بیش از هزار نفر در زادگاه منصور در سنندج جمع شدند و با سرود انترناسیونال و با سخنرانیهای آتشین علیه سرمایهداری و حکومت اسلامی سرمایهداران او را بزرگ داشتند. منصور کریمی یک استثنا نبود. عزیزی بود که در تمام عرصههایی که اشاره کردم بسیار فعال بود و دهها و صدها فعال نظیر او دستاندرکار مبارزات جاری هستند. ما مثل منصور کریمیها صدها و هزاران داریم.
اینها همه واقعیات عینی است و نشان میدهد که جامعه و جنبش زن، زندگی، آزادی در بطن خودش چپ و رادیکال است. نمایندگان برحق و واقعی این حرکت کمونیستها هستند و مشخصاً ما بهعنوان حزب کمونیست کارگری تلاش داریم این نقش را ایفا کنیم.
بنابراین، حزبی که نه فقط بهحکم برنامه و سیاستهایش بلکه کارنامهاش بالقوه بتواند جامعه را به رهایی برساند وجود دارد. من فکر میکنم بسیاری از فعالین، حزب را میشناسند و سیاستهای حزب را بهپیش میبرند. اینکه این امر عیان نیست اساساً بهخاطر اختناق و سرکوب است که فعالین نمیتوانند علناً گرایش حزبی خود را اعلام کنند.
به نظر من در میان توده مردم هم این گرایش به چپ عینی و واقعی است و هر چه جنبش انقلاب عمیقتر و گستردهتر بشود این گرایش نیز تودهایتر میشود.
درهرحال همانطور که گفتم ما در روندی حرکت میکنیم که گرچه امروز میتوانید بگویید هنوز آلترناتیو اصلی حزب شما نیست و این کاملا درست است، ولی هیچ حزب دیگری هم نیست. فرق اساسی ما با دیگر مدعیان رهبری اینجاست که ما با این کارنامهای که گفتم مهمان انقلاب نیستیم. ما با شروع جنبش زن، زندگی، آزادی انقلابی نشدیم؛ برخلاف بسیاری از نیروهای اپوزیسیون که در اثر شرایط روز و برای آن که از قافله عقب نمانند انقلابی شدند. نیروهایی که قبلاً حتی از سرنگونی هم دم نمیزدند.
حزب ما همیشه گفته است انقلاب راهحل است. و برای شکلدادن به این انقلاب پیگیرانه تلاش کرده و امروز این واقعیت را داریم به چشم میبینیم که توده مردم هم به این نتیجه رسیدهاند که انقلاب راهحل است و راه دیگری نیست.
بر متن این شرایط ما تلاش میکنیم به این سمت برویم که واقعاً بتوانیم انقلاب زن، زندگی، آزادی را با خواستهای عمیقاً سوسیالیستی پیروز کنیم و به سرانجام برسانیم.
آرمان روشن: این پرسش دررابطهبا رهبری و ساختار حزبی است. میدانیم که در سنت مارکسیستی حزب ساختاری جمعی دارد و مدل رهبریاش جمعی است. ولی انگار در حزب کمونیست کارگری نقش فرد و رهبر کاریزماتیک پررنگتر است. از زندهیاد منصور حکمت تا حضور شما و دوستان دیگر. آیا این الگو بازتولید همان شخصیتمحوری در ایران است و یا اینکه مبنای دیگری دارد؟
حمید تقوایی: حزب ما از نظر ساختار یکی از دموکراتیکترین و به قول شما جمعیترین احزاب است. اولاً کنگرههای حزب هر دو سال یکبار به شکل علنی تشکیل میشود و کمیته مرکزی را انتخاب میکند. ثانیاً نهتنها کمیته مرکزی بلکه تمام ارگانهای رهبری از دفتر سیاسی و هیئت اجرایی تا کمیتههای حزبی در خارج کشور (در داخل کشور امکان رأیگیری نیست) همه انتخابی هستند. هر شش ماه یکبار پلنوم کمیته مرکزی، دفتر سیاسی و دبیر کمیته مرکزی را انتخاب میکند. هیئت اجرایی و دبیر آن نیز بهوسیله دفتر سیاسی انتخاب میشوند. در آئیننامههای حزبی هم هیچ جا گفته نشده شخص مهم است و یا رهبری کاریزماتیک مهم است. ولی طبعاً این به معنای آن نیست که همه افراد در حزب اتوریته سیاسی یکسانی دارند. در هیچ حزبی چنین نیست. در همه احزاب، چه در اپوزیسیون و چه پوزیسیون، موقعیت افراد بهخاطر اتوریته سیاسی متفاوتی که دارند متفاوت خواهد بود. و طبعاً حزب کسانی را به ارگانهای رهبری، از کمیته مرکزی تا دفتر سیاسی و هیئت اجرایی و مسئولین این ارگانها، انتخاب میکند که تشخیص میدهد بهتر میتوانند سیاستهای حزب را تعیین کنند و بهپیش ببرند. به همین خاطر اتوریتههای سیاسی در حزب جلو رانده میشوند. این امری سیاسی است و نه آئیننامهای.
گفته میشود دوره رهبری فردی و چهرههای کاریزماتیک گذشته است. این هم واقعیت ندارد. به عیان میبینیم که حتی در احزاب پارلمانی در غرب اینطور نیست. شما امروز در سطح دنیا میبینید که در دل جنبش علیه الیگارشی مالی در آمریکا رهبرانی مثل برنی سندرز و یا الکساندریا اوکازیو – کورتز و یا زهران ممدانی برجسته میشوند. یا در انگلیس کسی مثل جرمی کوربین محبوبیت تودهای کسب میکند. خود ترامپ هم رهبر کاریزماتیک راست افراطی و راسیست در آمریکا است. این چهرهها نه بهخاطر آئیننامهها و یا ساختار غیردموکراتیک احزاب بلکه بهخاطر نیروهای سیاسی و اجتماعی که نمایندگی میکنند برجسته شدهاند.
در احزاب انقلابی از جمله حزب ما هم بهطریقاولی این امر صادق است. افرادی بهخاطر توانایی و نقش سیاسیشان به ارگانهای رهبری انتخاب میشوند. در دوره منصور حکمت چنین بود و امروز هم همینطور است.
این را هم اضافه کنم که اتوریته سیاسی در دل مبارزه کسب میشود؛ ولی پسانداز نمیشود. اتوریته باید هر روز کسب بشود. افرادی از رهبری ممکن است در مقاطع مختلف سیاستهایی را در پیش بگیرند که موقعیتشان را از دست بدهند و یا برعکس پاسخ بهتری برای شرایط تازه داشته باشند و به رهبری انتخاب بشوند. در حزب ما و همه احزاب چنین نمونههایی کم نیست. درهرحال رهبری و اتوریته سیاسی امری است که هر روز باید اثبات بشود. اعضای رهبری حزب باید هر روز توانایی خودشان و لیاقت خودشان را نشان بدهند وگرنه در پلنوم بعدی، یعنی حداکثر بعد از ۶ ماه، رأی نخواهند آورد.
ازاینرو باید گفت رهبری امری است سیاسی، زنده و هر روزه. کسی رهبر به دنیا نمیآید و کسی هم مادامالعمر رهبر نیست؛ بلکه باید در عرصه مبارزه این را هر روز ثابت کند. امیدوارم این توضیحات کافی باشد.
آرمان روشن: چرا حزب کمونیست کارگری با بخش بزرگی از سازمانهای چپ ایران بجای مشارکت و همکاری، موقعیتی هویتی – تقابلی دارد. این را محصول چه برآیندی میدانید. آیا این بهخاطر پراکندگی اپوزیسیون است و یا بهخاطر مواضع حزبتان؟
حمید تقوایی: ما رابطه هویتی – تقابلی با هیچیک از نیروهای چپ نداریم. برعکس است. ما همیشه بر همکاری در عرصههای مشخص مبارزاتی تأکید کردهایم و گفتهایم حول شعارها و خواستهای مشخص میتوان اتحاد عمل داشت. و هر جا امکان داشته این کار را کردهایم؛ مثلاً در فراخوانهای اعتصاب در کردستان که در دوره انقلاب زن، زندگی، آزادی شکل گرفت ما در کنار احزاب دیگر بودیم و نهتنها به همراه چپها بلکه با احزاب ناسیونالیستی که آنها هم با اعتصاب موافق بودند اعتصاب را فراخوان دادیم.
در بسیاری از فعالیتهای دیگر نیز مثل نهادها و کارزارهای مبارزاتی علیه اعدام و یا دفاع از پناهندگان و برای آزادی زندانیان سیاسی و غیره و غیره با خیلی از احزاب و دوستان در خارج کشور همکاری و فعالیت مشترک داریم؛ بنابراین بحث بر سر رقابت و مقابله نیست. تقابلی در کار نیست؛ ولی البته تفاوت هست. تفاوتهای نظری سیاسی، و این تفاوتها اجازه نمیدهد از سطح همکاریهای عملی مشخص فراتر برویم. از لحاظ سیاسی و نظری با تصویری که من در ابتدا از مبارزه طبقاتی دادم خیلی از دوستان چپ موافق نیستند. فکر میکنند مبارزه طبقاتی محدود به مبارزه کارگر علیه سرمایهدار است و تنها در کارخانهها و محیطهای کار جریان دارد! خب ما این دیدگاه را نقد کردهایم. مبارزه طبقاتی بسیار فراتر از این است.
هر تقابلی در جامعه مهر دو طبقه را بر خود دارد. حتی اگر احزاب در این تقابل دخیل نباشند. فرض کنید وقتی در شهرداری شهری بحثی پیش میآید که در یک خیابان مسجد بسازیم و یا بیمارستان، دو طرف دو طبقه را نمایندگی میکنند. حتی اگر خودشان به این امر واقف نباشند. کسانی که میخواهند بیمارستان بسازند دارند حرف طبقه کارگر و محرومان جامعه را میزنند و کسانی که میخواهند مسجد بسازند خواست طبقه حاکمه را بیان میکنند. مثالها فراوان است. در هنر شما این تقابل را میبینید، در مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و مدنی و حتی امور خانوادگی هم این تقابل را میبینید. به این معنی مبارزه طبقاتی، که کشاکش طبقاتی نام درستتری برای آن است، امری گسترده در جامعه است.
متأسفانه، دوستان چپ ما چنین دیدگاهی ندارند. و در نتیجه در بسیاری از عرصههای مبارزاتی حضور فعالی ندارند. بیشتر نگران این هستند که خلوص نظری و مرزبندیهایشان به هم نریزد. مثلاً وقتی در یک تظاهرات علیه اعدام، فردی با پرچم شیروخورشید شرکت داشته باشد آن حرکت از نظر این نوع چپ دیگر بدرد نمیخورد و نباید در آن شرکت کرد. مثالهایش زیاد است. به همین خاطر ما حتی در اتحاد عمل هم با خیلی از این دوستان مشکل داریم. ما حزبی هستیم که همانطور که گفتم در هر جا اعتراضی علیه تبعیضی هست خود را موظف به حضور فعال در آن عرصه میبینم. برای ما مهم نیست که چه نیروهای دیگری در صحنه هستند. سلطنتطلب هست، مجاهد هست، راست هست، چپ هست و هر نیرویی هست ما صحنه را به آنها واگذار نمیکنیم. ما فعالانه در هر تظاهرات و تجمع و شکل اعتراضی بر سر خواستهای برحق هر بخش از جامعه فعالانه دخالت میکنیم تا سیاست خودمان را بهپیش ببریم. در عین اینکه هیچوقت هم هیچ تخفیفی در نقد سیاسی سلطنتطلب و مجاهد و غیره ندادهایم. کمااینکه بیشترین ادبیات و تحلیلها در نقد نیروهای راست جامعه از جانب حزب ما است.
خیلی از دوستان چپ ما اینطور فکر میکنند که در تظاهراتی که نیروهای راست حضور دارند نباید شرکت کرد. در تظاهراتهای چندین هزارنفره که در شهرهای مختلف کشورها غربی در حمایت از انقلاب زن، زندگی، آزادی شکل گرفت خیلی از نیروهای چپ بهخاطر حضور افرادی با پرچمهای شیر و خورشید شرکت نداشتند. در تورنتو در مقطعی بیش از بیست هزار نفر راهپیمایی کردند، در تجمع برلین حدود صدهزار نفر حضور داشتند، در شهرهای دیگر هم تظاهراتهای چند هزارنفره متعددی برپا شد. حزب ما هم با پرچم و بنر و شعارهای خودش در این حرکتها شرکت داشت. ولی خیلی از دوستان چپ ما به دلیل حضور سلطنتطلبان و پرچم آنان در این اعتراضات شرکت نمیکردند.
حتی در اولین فراخوان اعتصاب عمومی در کردستان که با موفقیت انجام شد برخی از سازمانهای چپ چون حزب دموکرات هم جزو فراخواندهندگان بود علیه اعتصاب موضع گرفتند! ظاهراً از نظر این دوستان مبارزه طبقاتی مبارزهای است که فقط چپها در آن دخیل هستند و بقیه باید تماشاچی باشند! ظاهراً اگر در اعتصاب و تظاهراتها و دیگر حرکتهای اعتراضی نیروی دیگری هم به میدان آمد آن مبارزه سوخته است! این بیشتر به تسلیم و واگذاری عرصه مبارزه به نیروهای دیگر شبیه است تا مرزبندی با آنها.
ما قبلاً مفصل در نقد این دیدگاه نوشتهایم و علناً بحث و صحبت کردهایم. از جمله اخیراً در نوشتهای تحت عنوان از مانیفست کمونیست تا “چین کمونیست” من مفصلاً مارکسیسم این نوع چپ مکتبی را نقد و بررسی کردهام. و دوستان علاقهمند را دعوت میکنم به آن نوشته مراجعه کنند. اینجا دیگر بیشتر وقتتان را نمیگیرم. خلاصه بحث من این است که ما در عرصههای عملی حاضریم با احزاب چپ وقتی هدف و مطالبه مشترکی داریم انواع همکاریها را داشته باشیم؛ اما از نظر استراتژیک با نیروهای چپ تفاوت اساسی داریم که اساس، حول تبیین از مبارزه طبقات است. این یک تفاوت عینی و واقعی است که من امیدوارم هر چه انقلاب زن، زندگی، آزادی بیشتر پیش برود این دوستان ما هم فعالتر بشوند. این انقلاب خیلیها را متوجه کرد که باید فعال باشند. امیدوارم این گرایش در میان نیروهای چپ رشد پیدا کند. در این صورت تفاوتهای ما با نیروهای چپ هم بسیار کمتر خواهد شد و امکان فعالیتهای مشترک بیشتری به وجود خواهد آمد.
۱۰ آذر ۱۴۰۴، ۱ دسامبر ۲۰۲۵
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۵۷
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران