یکی از نتایج مثبت «کنفرانس اسلو» که از سوی سازمان حقوق بشر ایران برگزار شد، صدور بیانیهای بود در محکومیت اعدامها در ایران. این بیانیه از سوی احزاب و شخصیتهای سیاسی شرکتکننده در کنفرانس منتشر گردید و در آن، مخالفت قاطع با مجازات اعدام اعلام شد. همچنین امضاکنندگان خواستار توقف فوری اجرای احکام اعدام شده و از کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» حمایت کردند.
گفتوگوها در ادامه این کنفرانس همچنان ادامه دارد تا نیروهای سیاسی بتوانند بر سر مطالبات حداقلی مشترک به توافقاتی دست یابند. در شرایطی که جمهوری اسلامی برای حفظ بقای خود به موج گستردهای از اعدامها متوسل شده است – که بیتردید مصداق جنایت علیه بشریت است – صدور بیانیهای مشترک علیه اعدام از اهمیت بالایی برخوردار است. افزون بر آن، دستیابی به توافقات حداقلی میتواند زمینهساز همکاری عملی میان نیروهای سیاسی گردد.
از این منظر، من تلاش سازمان حقوق بشر ایران را ارج مینهم. این سازمان تصریح کرده است که هدف از برگزاری کنفرانس، ایجاد ائتلاف یا جبههای واحد نیست؛ موضوعی که بهدرستی در سخنرانی برخی شرکتکنندگان از جمله حمید تقوایی، رهبر حزب کمونیست کارگری ایران، نیز مورد اشاره قرار گرفت. نباید انتظار داشت احزاب سیاسی با گرایشها و خاستگاههای طبقاتی متفاوت با یکدیگر متحد شوند، اما این امر مانع از آن نیست که جریانهایی با تفاوتهای سیاسی عمیق، بر سر موضوعات مشخص همکاری مشترک داشته باشند و به توافقاتی برسند.
نمونههایی از این همگرایی را پیشتر در فراخوانهای مشترک خطاب به مردم کردستان برای اعتصاب عمومی شاهد بودهایم که نتایج موفقی نیز در پی داشته است. من، بدون آنکه توهمی نسبت به تشکیل ائتلاف یا جبههای سیاسی در شرایط کنونی داشته باشم، امیدوارم نیروهای سیاسی بتوانند در چارچوب توافقات حداقلی و عملی، گامهای مثبتی به جلو بردارند.
بدیهی است که صدور بیانیههای مشترک در مخالفت با اعدام یا توافق بر سر مطالبات حداقلی و اقدامات میدانی مشترک، بهتنهایی تضمینی برای پایبندی امضاکنندگان به اصول و مطالبات مندرج در آنها نیست. بااینحال، چنین بیانیهها و پیماننامههایی ابزار سیاسی مهمی در اختیار نیروهای متعهد قرار میدهد تا جریانهایی را که از این اصول عدول میکنند، در انظار عمومی منزوی کرده و تأثیر منفیشان را به حداقل برسانند.
به نظر میرسد سازمان حقوق بشر ایران نیز به این مسئله آگاه است و از همین رو بر «گفتمانسازی» در عرصه عمومی تأکید دارد. این تلاشها در واقع کوششی است برای پاسداشت سطحی از فرهنگ سیاسی و پایبندی به اصول مشترک در شرایط بحرانی کنونی، و نیز زمینهسازی برای دوران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی.
برگزاری کنفرانس اسلو بحثهای فراوانی را برانگیخته و طبعاً مخالفانی نیز از دیدگاههای گوناگون داشته است. سازمان حقوق بشر ایران در بیانیهای به بخشی از این انتقادات پاسخ داده و تأکید کرده است که نقدهای سازندهٔ مطرحشده را در برنامههای آتی خود مدنظر قرار خواهد داد.
در میان مخالفان کنفرانس اسلو، گروههایی از طیفهای وابسته به جریانهای پادشاهیخواه نیز دیده میشوند. این گروهها با انتشار بیانیهای مشترک، برگزاری این کنفرانس را تلاشی برای «عادیسازی گفتمان تجزیهطلبی» دانسته و از نهادهایی که به سازمان حقوق بشر ایران کمک مالی میکنند خواستهاند تا این سازمان را تحتفشار قرار دهند.
نیروهای طرفدار نظام پادشاهی که باتکیهبر شعار «تمامیت ارضی» از رژیم پهلوی که خود عامل اصلی سرکوب و ستم ملی در ایران بوده است دفاع میکنند، امروز نیز با دامنزدن به تعصبات شوونیستی میکوشند در فردای تحولات سیاسی ایران به آتشبیارمعرکه بدل شوند. نفس حضور چند جریان سیاسی که خواهان فدرالیسم در چهارچوب ایران هستند هیچ مجوزی به کسی نمیدهد تا سازمان حقوق بشر ایران را به «ترویج گفتمان تجزیهطلبی» متهم کند. البته باید بگویم که چند جریان مدافع فدرالیسم که در این کنفرانس حضور داشتند جداییطلب (و نه تجزیهطلب) نیستند اگر چه جداییطلبی جرم نیست.
از منظر حقوق بنیادین شهروندان، نگرانی اصلی در اینجاست که ناسیونالیستهای عظمتطلب ایرانی و متعصبان آریاییپرست، باتکیهبر شعار «تمامیت ارضی»، حقوق مسلم انسانی ملیتها و اتنیکهای ساکن ایران را نادیده بگیرند و بهجای رفع ستم و تبعیض، به سرکوب خونین آنان بپردازند. به قول منصور حکمت، اگر بنا باشد با هر تکانی که رنگی از قومیت و ملیت به خود بگیرد، عدهای در تهران هیاهو به پا کنند، ژست بگیرند و بگویند «چکمههایم را از پا درنمیآورم»، و نام هر حرکت اعتراضی را «غائله» بگذارند و در پی لشکرکشی برآیند، روشن است که چنین رویکردی به تشدید نزاعهای قومی و خطرناک منجر خواهد شد؛ نزاعهایی که بیتردید برای آینده جامعه ایران سودمند نخواهند بود.
تمامیت ارضی، که بهعنوان خطقرمز نیروهای دست راستی مطرح میشود، نه فقط ربطی به حقوق بشر و دمکراسی ندارد؛ بلکه موضعی سلطهگرانه و تهدیدآمیز علیه مردمی است که تحت ستم و تبعیض ملی قرار دارند. تمامیت ارضی در تقابل کامل با جوهر انقلاب و شعار زن زندگی آزادی است که پیوند میان مردم در استانها و نقاط مختلف کشور را بهشدت تقویت کرده و مردم سراسر کشور را برای سرنگونی جمهوری اسلامی و ایجاد جامعهای برابر و انسانی متحد و یکپارچه کرده است.
از منظر انسانی، «تمامیت ارضی» هیچگونه قداستی ندارد. جغرافیای ایران بهعنوان یک کشور میتواند دستخوش تغییراتی شود، همانگونه که در طول تاریخ بارها شاهد آن بودهایم. آنچه اهمیت دارد، این است که هر تغییر و تحولی در پارامترهای جغرافیایی و سیاسی باید بر پایه رأی و ارادهٔ آزادانهٔ مردم استوار باشد. من شخصاً از همکاری همهٔ مردمان در یک جغرافیای گستردهتر حمایت میکنم، بهشرط آنکه این همکاری بر مبنای برابری و دسترسی برابر به امکانات مادی و فارغ از ستم و تبعیض شکل گیرد تا همگان بتوانند زندگی شایسته و انسانی برای خود فراهم آورند. آنچه باید برای ما اولویت داشته باشد، نه مرزهای جغرافیایی، بلکه کیفیت زندگی انسانهایی است که در این جغرافیا زندگی میکنند: شرایط اجتماعی آنان چگونه است؟ آیا حقوق بنیادی و جهانشمول انسانی در این سرزمین رعایت میشود یا نه؟
از این منظر، پادشاهیخواهانِ منتقدِ کنفرانس اسلو حرف چندانی برای گفتن ندارند. آنان، برافروخته از حضورِ طرفداران فدرالیسم در این کنفرانس، بهجای دامنزدن به گفتوگو و تبادل نظر، چنگودندان نشان میدهند. درعینحال فراموش میکنند که چگونه با برجستهکردن چهرههایی چون پرویز ثابتی، از مقامات ارشد ساواک، به سفیدشوییِ شکنجه و سرکوب در رژیم پهلوی پرداختهاند و با شعارهایی نظیر «مرگ بر سه مفسد»، آرزوی مرگ و نابودی برای مخالفان سیاسی خود میکنند. همچنین سعید قاسمینژاد مشاور رضا پهلوی آشکارا از اعدام دفاع میکند و از نبود حکم اعدام در اسرائیل که منجر به آزادی زندانیان فلسطینی شده است ابراز نارضایتی میکند. پرسش اینجاست: در واقع چه کسانی در برابر آرمان «کرامت و آزادی» جنبش مدنی مردم ایران ایستادهاند؟ سازمان حقوق بشر ایران، یا طیف راستِ پادشاهیخواه؟
تا آنجا که به بحث فدرالیسم مربوط میشود، حزب کمونیست کارگری ایران با فدرالیسم مخالف است و آن را گامی در جهت رفع ستم ملی نمیداند. برعکس، ما معتقدیم فدرالیسم در عمل به نهادینهکردن جدایی میان انسانها میانجامد. ما در برابر تأکید بر هویتهای قومی و ملی، بر هویت انسانی پافشاری میکنم و در مقابل ایده فدرالیسم، طرفدار برابری حقوق شهروندان بدون درنظرگرفتن تعلقات مذهبی، ملی، قومی یا جنسیتی هستم.
در کنفرانس اسلو، نقدهایی در مخالفت با فدرالیسم از سوی حمید تقوایی مطرح شد که من نیز با آنها همنظر هستم. گرچه برخی از شرکتکنندگان از مفهومی با عنوان «فدرالیسم نوین» سخن گفتند که ظاهراً ماهیتی قومی ندارد، اما به باور من، فدرالیسمی که آنان از آن دفاع میکردند، در واقع چیزی جز فدرالیسم قومی نبود.
اگر بحث بر سر عدم تمرکزگرایی است، این الزاماً به معنای فدرالیسم نیست. در زمینه سازماندهی قدرت سیاسی و اداری، شهروندان مناطق مختلف میتوانند از طریق شوراهای خود، اختیارات لازم را در حوزههای جغرافیایی خود اعمال کنند و درعینحال، نمایندگان مناطق مختلف در تصمیمگیریهای مرکزی مشارکت داشته باشند تا برای کل کشور برنامهریزی شود.
مسئله اساسی این است که اگر ستم و تبعیض از میان برود و حقوق انسانیِ گروههای تحت ستم، از جمله حق آموزش و استفاده از زبان مادری، به رسمیت شناخته شود، آنگاه میتوان گفت که در مسیر درستی برای حل مسئله ملی در ایران گام برداشتهایم.
جنبهٔ مثبت کنفرانس اسلو در این بود که احزاب و شخصیتهای سیاسی از گرایشها و نحلههای گوناگون، بدون آنکه به یکدیگر تخفیف دهند یا خود را سانسور کنند، در فضایی متمدنانه به بیان دیدگاههای خود پرداختند. درعینحال، این کنفرانس فرصتی فراهم آورد تا شرکتکنندگان در کنار هم دربارهٔ راههایی برای همکاری عملی و مشترک گفتوگو کنند.
از این منظر، باید از سازمان حقوق بشر ایران که زمینهٔ چنین گفتوگو و همنشینی سازندهای را فراهم کرد، صمیمانه قدردانی کرد. امید است دوستان دستاندرکار این سازمان در ادامهٔ همین مسیر، برگزارکنندهٔ کنفرانسهای بیشتری با مشارکت فراگیرتر و متنوعتر باشند.
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۵۳
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران