قطعنامه درباره حزب کمونيست کارگرى و چشم انداز انقلاب در ايران

مصوب کنگره چهارم حزب  –  دسامبر ٢٠٠٣

١- حکومت اسلامى با بحران اقتصادى، سياسى و اجتماعى عميقى مواجه است. اين بحران مزمن، که رژيم بخاطر هويت اسلاميش قادر به حل و تخفيف آن نيست، زمينه ساز يک جنبش عظيم سرنگونى طلبانه است که روزبروز بيشتر گسترش و تعميق پيدا ميکند و راديکاليزه ميشود. امروز اين جنبش هر نوع محمل و پوششى را بکنار گذاشته و با هويت و خواستها و شعارهاى راديکال خود به ميدان آمده است. اکنون مردم در اعتراضات و تظاهرات خود صريحا خواست سرنگونى رژيم را مطرح ميکنند و شعار مرگ بر جمهورى اسلامى به شعار اصلى مبارزات مردم تبديل شده است. اين شرايط بيش از هر زمان ديگر شکل گيرى يک انقلاب عظيم توده اى را در چشم انداز قرار ميدهد. سرنگونى جمهورى اسلامى بقدرت انقلابى مردم محتمل ترين شکل برکنارى رژيم و نظام حاکم بر ايران است.

٢- پروژه دو خرداد و کلا تغيير و استحاله رژيم در هر شکلى به بن بست رسيده است. اين پروژه حتى بعنوان پوشش و محملى براى طرح اعتراضات مردم نفوذ خود را از دست داده است و در صحنه سياسى ايران حتى قادر به وقت خريدن هر چند موقت و کوتاه مدت براى رژيم نيست. اساسا جنبش ملى- اسلامى، که دو خرداد تنها يک شکل بروز آنست، با رشد جنبش انقلابى مردم و به پيروزى رسيدن آن، به پايان حيات سياسى خود ميرسد.

٣- باز شدن افق انقلاب، چشم انداز اپوزيسيون راست براى خزيدن بقدرت از طريق کودتا و يا بند و بست از بالا را تيره کرده است. سياست رفراندوم و نافرمانى مدنى، که اساسا پوششى براى مقابله با جنبش انقلابى مردم بود، عملا و در نتيجه رشد جنبش سرنگونى بى اعتبار شده و کارآئى خود را از دست داده است. نيروهاى اپوزيسيون راست اعم از سلطنت طلب و جمهوريخواه و يا گروههاى بينابينى ديگر، با رشد و راديکاليزه شدن انقلاب علنا در برابر آن قرار خواهند گرفت.

٤- دولتهاى غربى، آمريکا و اتحاد اروپا، در برخورد به رژيم اسلامى و کلا وضعيت سياسى در ايران يک سياست پراگماتيستى را دنبال ميکنند. هدف آنان در کوتاه مدت اعمال فشار به جمهورى اسلامى براى رام کردن و منطبق کردن آن با سياستهاى غرب در منطقه و مشخصا در عراق و در برخورد به مساله فلسطين است. در دراز مدت آنان خواهان تعديل و تغيير رژيم اسلامى و نهايتا جانشين ساختن آن با يک حکومت مطلوب خود هستند. ممانعت از گسترش مبارزه انقلابى مردم و تحريف و متوقف کردن اين مبارزات، و حفظ و مصون داشتن نظام سياسى و اقتصادى سرمايه دارى در ايران يکى از اهداف اين نوع تغيير و استحاله است. اين فاکتور مقابله با انقلاب به موازات رشد مبارزات انقلابى مردم، جاى بارزترى در سياستهاى غرب نسبت به رژيم اسلامى پيدا ميکند.

٥- با گسترش جنبش سرنگونى و نزديک شدن به انقلاب، موقعيت سياسى نيروهاى اپوزيسيون و دول و نهادها و نيروهاى سياسى غربى در قبال جمهورى اسلامى، ديگر نه تنها بر مبناى سرنگونى طلبى بلکه اساسا بر مبناى مواضعشان در قبال جنبش انقلابى مردم مشخص ميشود. با رشد جنبش انقلابى مردم عليه رژيم، حتى بخشهائى از خود رژيم سرنگونى طلب خواهند شد. در اين شرايط صفبندى ديگر نه بين سرنگونى طلبان و “اصلاح طلبان”، بلکه بين طرفداران انقلاب و مخالفين آن، بين دو اردوى انقلاب و ضد انقلاب، شکل ميگيرد و تعيين کننده ميشود. امروز انقلاب و برخورد به جنبش انقلابى مشخصى که در حال شکل گيرى است يک عامل اصلى در تعيين مرز بين راست و چپ جامعه و در صحنه سياست ايران است.

٦- با رشد جنبش انقلابى و سرنگونى طلبانه مردم که رژيم اسلامى و نيروهاى آشکارا مدافع آن را هدف مستقيم خود قرار داده است، نيروهاى اپوزيسيون دو خردادى و يا اصلاح طلبان کمتر آبروباخته از همين نوع، اپوزيسيون راست، و دولتهاى غربى (آمريکا و اروپا) تلاش خواهند کرد تحت لواى تغيير رژيم از بالا، با پرچم رفرم و تغيير تدريجى و مسالمت آميز رژيم، و حتى به اسم انقلاب، در برابر جنبش انقلابى مردم بايستند، و در برابر آن سد و مانع ايجاد کنند. وجه مشترک اين نيروها ضديت با انقلاب و بخصوص هراس از قدرت گيرى چپ در شرايط انقلابى است.

٧- حزب کمونيست کارگرى در راديکاليزه کردن و به چپ سوق دادن فضاى سياسى در ايران نقش تعيين کننده اى ايفا کرده است. ورشکستگى پروژه دو خرداد، بى اعتبارى آلترناتيو اپوزيسيون راست و سياستهائى نظير رفراندوم، و خنثى شدن تمهيدات غرب براى کنار آمدن با جمهورى اسلامى، و از سوى ديگر فراگير شدن شعارها و خواستهائى نظير سکولاريسم، لغو آپارتايد جنسى، آزادى و برابرى، لغو مجازات اعدام و خواست آزاديهاى بيقيد و شرط، و شعارهاى راديکال ديگرى که شاهد طرح و مقبوليت وسيع آنها در جامعه هستيم، بدون حضور و فعاليت گسترده حزب کمونيست کارگرى در صحنه سياسى ايران قابل تصور نبود. اين دستاوردها را بايد تثبيت کرد و از آن فراتر رفت.
رشد جنبش سرنگونى و انقلابى مردم به سطح کنونى خود زمينه مساعدى براى پيشرويهاى بيشتر حزب و گسترش نفوذ و قدرت آن در جامعه و در جنبش انقلابى مردم بوجود مى آورد. حزب کمونيست کارگرى با تمام قوا به استقبال اين شرايط ميرود و بر مبناى اين زمينه اجتماعى، سازماندهى و رهبرى انقلاب را در دستور خود قرار ميدهد.

٨- سرنگونى جمهورى اسلامى بقدرت انقلاب مردم و استقرار جمهورى سوسياليستى، پيش از هر چيز مستلزم آنست که حزب کمونيست کارگرى موقعيت خود را بعنوان رهبر و سخنگوى انقلاب تثبيت کند. تحقق اين رهبرى پيش شرط پيروزى انقلاب آتى در ايران و برقرارى نظام سوسياليستى است. حزب بايد بعنوان يک حزب آماده و توانا براى کسب قدرت سياسى در ميان بخش هر چه وسيعترى از مردم شناخته شود. ٩- حزب ما پرچمدار و نماينده اعتراض و نه گفتن کارگران و زنان و جوانان به جمهورى اسلامى است. تعميق اين نه و راديکاليزه کردن مخالفت و اعتراض مردم به رژيم و نظام سياسى اقتصادى حاکم در ايران، امرى که جزئى از فعاليت هميشگى حزب کمونيست کارگرى بوده است، امروز بيش از پيش به يک وظيفه مبرم و عاجل حزب ما تبديل ميشود. حزب کمونيست کارگرى تضمين کننده راديکاليسم، پيگيرى و سازش ناپذيرى جنبش انقلابى براى سرنگونى جمهورى اسلامى و درهم کوبيدن نظام سرمايه دارى در ايران است. يک شاخص پيشروى و اعتلاى اين جنبش طرح و توده گير شدن شعارهاى “مرگ بر جمهورى اسلامى”، “آزادى، برابرى، حکومت کارگرى”، و “برقرار باد جمهورى سوسياليستى” بعنوان شعارهاى اصلى و محورى در ميان بخش هر چه وسيعترى از مردم و در تظاهراتها و اعتراضات کارگران، زنان و جوانان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *