مصوب کنگره ششم حزب – مه ٢٠٠٧
۱- بر متن آنچه “بحران هسته ای” ناميده ميشود فضای جنگی، تحريم اقتصادی، تهديد حمله نظامی آمريکا و خطر جنگ جامعه ايران را در چنگال خود ميفشارد. فشار اين جنگ، هنوز آغاز نشده، سايه سياه خود را بر جامعه افکنده است و بر زندگی مردم ايران سنگينی ميکند. اين جنگ و کشمکش ميان نيروهای ارتجاعی هيچ ربطی به منافع و خواستهای مردم ندارد. مردم قربانيان اين جنگ و کشمکش هستند و راه خلاصی از اين وضعيت نيز در دست خود مردم است.
۲- مبنا و اساس تخاصم و کشمکش موسوم به “بحران هسته ای” جنگ قدرت ميان اسلام سياسی و دولت آمريکا است. اين تخاصمی در ادامه ۱۱ سپتامبر و حمله به افغانستان و عراق است اما در شرايط کاملا متفاوتی بوقوع ميپيوندد. برای جمهوری اسلامی اين جنگی برای تقويت موقعيت خود در منطقه و ازاين طريق تخفيف بحرانی است که در جامعه و در مقابل موج فزاينده مبارزه و اعتراض مردم با آن روبرو است و برای دولت آمريکا اين جنگی است با هدف تامين سلطه بلامنازعش بر خاورميانه. اما طرح حمله احتمالی به ايران بر خلاف مورد عراق در ۲۰۰۳، از موضع ضعف نئوکنسرواتيسم صورت ميگيرد. جنگ طلبی جمهوری اسلامی نيز از سر استيصال و درماندگی اش در عرصه سياست داخلی است. يکی بدنبال جبران شکست در باتلاق عراق است و ديگری بدنبال تحکيم موقعيت لرزان و بحرانزده اش در مقابل مردم معترض و بجان آمده جامعه.
۳- وجود يک جنبش راديکال سرنگونی طلبانه، و همچنين نفوذ و مقبوليت شعارها و سياستهای چپ در اين جنبش، راه حل مستقل، راديکال و تعرضی ای در برابر مردم ايران و مردم متمدن جهان برای مقابله با دو قطب جنگ تروريستها قرار داده است. اين آلترناتيو سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت کارگران و مردم انقلابی در ايران و حمايت فعال مردم آزاديخواه و ضد جنگ درسطح جهانی از جنبش انقلابی در ايران است.
۴- در ايران تشديد و گسترش اعتراضات و مبارزات کارگران و بخشهای مختلف جامعه عليه جمهوری اسلامی فاکتور اساسی ای در شکستن فضای جنگی و مقابله واقعی و تعرضی با خطر حمله نظامی به ايران است. عليرغم ايجاد يک فضای جنگی، تحريم اقتصادی و تهديد حمله نظامی، اعتراضات کارگران و ديگر بخشهای معترض جامعه نه تنها فروکش نکرده است بلکه در حال گسترش و پيشروی است. بر زمينه اين شرايط مساعد سازماندهی يک تعرض گسترده به حکومت با پرچم خواستهای مشخص در جنبش کارگری، جنبش آزادی زن، و در اعتراضات معلمان و دانشجويان و ساير مردم زحمتکش جامعه تنها راه عملی مقابله با خطر جنگ و تحقق شعار “نه بمب، نه جنگ” است.
درصورت وقوع جنگ نيز مبارزه مستقل مردم برای بزير کشيدن جمهوری اسلامی و سازمانيابی برای بدست گرفتن کنترل محلات و شهرها و مقابله با کليه نيروهای ارتجاعی تنها راه واقعی پيشروی و پيروزی کارگران و توده مردم است.
۵- در سطح جهانی جنبش ضد جنگ اگر نخواهد به پاسيفيسم و تمکين به دنيای موجود در بغلطد، بايد در کنار مقابله با سياستهای ميليتاريستی آمريکا و متحدنيش، حمايت از مبارزات مردم ايران و محکوم کردن جمهوری اسلامی را در دستور خود قرار بدهد. تقويت مبارزات کارگران و زنان و جوانان و مردم آزاديخواه ايران عليه جمهوری اسلامی يک رکن تعيين کننده جلوگيری از حمله نظامی به ايران و در صورت وقوع اين حمله خنثی کردن عواقب و آثار زيانبار آن خواهد بود.
۶- يک عارضه مستقيم جنگ و فضای جنگی تقويت گرايشات ناسيوناليستی و اسلامی در سطح جهانی، در خاورميانه و در ميان برخی نيروهای اپوزيسيون در ايران است. بالا گرفتن خطر حمله به ايران و وقوع جنگ، در جنبش ضد جنگ در سطح جهانی گرايش حمايت از جمهوری اسلامی و يا حداکثر سکوت در مقابل آنرا (بعنوان طرف ضعيف و قربانی اين جنگ، قهرمان مقاومت در برابر امپرياليسم و غيره) تقويت خواهد کرد، در سطح منطقه جمهوری اسلامی به قهرمان جنبش اسلامی در مقابل آمريکا تبديل خواهد شد، و در خود ايران گرايش ناسيوناليستی در ميان اپوزيسيون راست و ملي- اسلامی و حتی برخی نيروها ی چپ سنتی و “ضد امپرياليست” عود خواهد کرد. مقابله با اين گرايشات يک وظيفه محوری جنبش انقلابی ضد جنگ است.
۷- حزب کمونيست کارگری خواهان خلع سلاح اتمی همه دولتها است. از نقطه نظر کارگران و مردم ايران راه حل واقعی آنچه “بحران هسته ای” ناميده ميشود و عوارض آن (اتمی شدن رژيم، محاصره اقتصادی و گرانی کمرشکن و ديگر عواقب وخيم آن برای مردم، تهديد جنگ و خود جنگ، مرعوب کردن جامعه از جانب رژيم، و …) سرنگونی جمهوری اسلامی است. بحران موجود تنها با تقويت و پيشروی هر چه بيشتر جنبش سرنگونی و در نهايت سرنگون شدن حکومت بقدرت انقلاب مردم ميتواند به نفع مردم حل شود. هر ” راه حل” ديگری به تقويت يکی از دو قطب تروريستی غرب و يا جمهوری اسلامی و يا هر دو آنها منجر خواهد شد.
۸- در سطح منطقه نيز يک رکن اساسی راه حل بحران خاورميانه تقويت مبارزات عليه جمهوری اسلامی و سرنگونی اين رژيم است. در شرايط حاضر سياست هژمونی طلبانه آمريکا در خاورميانه، جنگ عراق، و قدرتگيری و نفوذ جنبش ارتجاعی اسلام سياسی در خاورميانه و مشخصا عروج نيروهای اسلامی در عراق و فلسطين و لبنان که خود يک نتيجه مستقيم حمله آمريکا به عراق است، عوامل اصلی بحران خاورميانه را تشکيل ميدهد. تخاصم ميان جمهوری اسلامی و آمريکا بر چنين زمينه ای صورت ميگيرد. مشخصا علت واقعی کشمکش ميان دولت آمريکا و جمهوری اسلامی که خود را در قالب “بحران هسته ای” نشان ميدهد، سياستهای منطقه ای دولت آمريکا، موقعيت جمهوری اسلامی در منطقه، دخالتگريهايش در عراق و فلسطين و لبنان و مغايرت اين دخالتگريها با سياستهای آمريکا در منطقه است.
تفوق هر يک از طرفين اين تقابل و کشمکش بر ديگری و يا هرنوع بالانس و سازش آنها با يکديگر در منطقه بهبودی در شرايط زندگی مردم ايجاد نخواهد کرد و همچنان بحران جنگ و ناامنی را بر بالای سر مردم ايران و منطقه قرار خواهد داد. تنها سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب مردم ضربه کاری ای بر هر دو طرف اين مقابله تروريستی خواهد بود و کل جغرافيای سياسی منطقه را به نفع مردم تغيير خواهد داد.
۹- تضعيف بيش از پيش جمهوری اسلامی بقدرت جنبش انقلابی مردم و سرنگونی آن، ضربه تعيين کننده ای نه تنها به جنبش اسلام سياسی بلکه به سياستهای ميليتاريستی آمريکا و متحدينش در خاورميانه و در سراسر جهان وارد خواهد کرد. پيشروی و پيروزی يک انقلاب چپ و کارگری در ايران کل فضای سياسی در منطقه و در سطح جهانی را به نفع برابری طلبی و آزاديخواهی و سکولاريسم تغيير خواهد داد و ارتجاع نظم نوينی را به موضع تدافعی خواهد راند. “بحران هسته ای” را ميتوان و بايد به “بحران انقلاب” عليه جمهوری اسلامی سرمايه و عليه نظم نوين جهانی تبديل کرد. کارگران و مردم آزاديخواه در ايران و در سراسر جهان در صورتی از اين شرايط پيروز بيرون خواهند آمد که اولا جمهوری اسلامی بقدرت مردم انقلابی يا سرنگون شده و يا به سرنگونی بسيار نزديک شده باشد و ثانيا دولت آمريکا و کلا سياستهای ميليتاريستی و هژمونی طلبانه نظم نوينی در غرب کاملا رسوا و منزوی و حاشيه ای شده باشند. مانند مورد ويتنام دولت آمريکا بايد در اتاق نشيمنهای مردم در خود آمريکا شکست بخورد.
۱۰- در جامعه ايران زمينه قدرت گيری و پيشروی جنبش سرنگونی در دل بحران جنگی حاضر کاملا فراهم است. مخالفت مردم با هر دو سوی کشمکش “بحران هسته ای” که در شعار “نه بمب، نه جنگ” متجلی ميشود، مصونيت کارگران و توده مردم ايران در برابر تبليغات و عوامفريبيهای “ضد آمريکائی” حکومت، شکست سياست حکومت مبنی بر ارعاب و مختنق کردن جامعه، انزوای نيروهای اپوزيسيون راست و آلترناتيوهای آنان در جامعه، رشد شعارها و نقد و اعتراض سوسياليستی در جنبش سرنگونی، و حضور قدرتمند حزب کمونيست کارگری در صحنه سياسی از مهمترين شاخصهای وضعيت سياسی امروز در ايران است.
۱۱- در سطح جهانی نيز جنبش سکولاريستی تعرض تازه ای را آغاز کرده است. با به بن بست رسيدن آمريکا در عراق، وقفه ای که ۱۱ سپتامبر در پروسه افول اسلام سياسی و سياستهای نئو کنسرواتيستی هر دو ايجاد کرده بود به پايان ميرسد و در سراسر جهان بويژه در جوامع غربی زمينه برای تعرض تازه ای به نسبيت فرهنگی، دخالت مذهب در زندگی اجتماعی، نئوکنسرواتيسم، و اسلام سياسی فراهم ميشود. بر متن اين شرايط جنبش ضد جنگ ميتواند بر مبنای يک پلاتفرم چپ و سکولار، و تعرضی تر و راديکال تر از گذشته بسيج شود و سازمان پيدا کند.
۱۲- اساس سياست حزب در مقابل جنگ تروريستها بسيج و سازماندهی و بميدان آوردن جبهه سوم، کمپ مردم متمدن جهان بر عليه اسلام سياسی و سياستهای ميليتاريستی آمريکا و متحدين او است. اين سياست خود يک رکن استراتژی حزب برای سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب مردم و تصرف قدرت سياسی است. مبارزه عليه هر دو قطب تروريستی در شرايطی که جمهوری اسلامی، يعنی ستون فقرات جنبش اسلام سياسی، خود مستقيما يک طرف جنگ است مستلزم تقويت و گسترش مبارزات مردم ايران عليه جمهوری اسلامی و بسيج و جلب حمايت جهانی از اين مبارزات است. طرد و منزوی کردن جمهوری اسلامی در سطح جهانی و جلب حمايت مردم دنيا از مبارزات مردم ايران در محور سياست حزب در مقابله با خطر جنگ قرار دارد و يک رکن استراتژی حزب برای تصرف قدرت سياسی است. رهبری حزب استراتژی سازماندهی انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت کارگران ومردم انقلابی را در دل شرايط حاضر و بعنوان يک رکن تعيين کننده پاسخ مردم ايران و جهان به تخاصم دو قطب تروريستی پيگيرانه و با قاطعيت دنبال خواهد کرد. *
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران