قطعنامه درباره افول نظم نوين جهانی و زمينه های تعرض تازه چپ در سطح دنيا

مصوب کنگره ششم حزب (باتفاق آرا)  –  مه ٢٠٠٧

۱- دوره سياهی که بعد از ۱۱ سپتامبر و با عروج “جنگ تروريستها” – جنگ قدرت ميان تروريسم دولتی غرب و تروريسم اسلامي- جهان را به تاريکی فرو برد، اکنون روبه پايان ميرود. شکست سياستهای دولت آمريکا در جنگ خونين عراق، و بن بست و رسوائی سياستهای تجاوزگرانه آمريکا و ميليتاريسم دولتی غرب در خود اين کشورها و در افکار عمومی مردم دنيا آغازگر روند تازه ای در اوضاع جهانی است. در سطح سياسی تضعيف نئوکنسرواتيسم و سياستهای ميليتاريستی و هژمونی طلبانه آمريکا، و در سطح اجتماعی و فرهنگی عقب نشينی پست مدرنيسم و نسبيت فرهنگی و تضعيف نقش مذهب و اعتراض به اسلام سياسی و در يک کلام به تحرک درآمدن سکولاريسم و مدرنيسم و چپ گرايی از شواهد شروع اين دوره است. دوره جديدی که آغاز شده است زمينه های مساعدی برای تعرض سوسياليسم و کمونيسم کارگری بعنوان پرچمدار جهان متمدن و انسانيت عليه جهان بردگی و جنگ و جهالت بورژازی را فراهم کرده است.

۲- با فروپاشی شوروی و پايان جنگ سرد دوره حمله بورژوازی جهانی به کمونيسم و ايده های برابری طلبانه و آزاديخواهانه سوسياليستی تحت پرچم “پيروزی دمکراسی”، سرمايه داری بازار آزاد و نظم نوين جهانی آغاز شد. در سطح نظری و فلسفه اجتماعي- سياسی اين دوران با عروج نئوکنسرواتيسم، پست مدرنيسم، مالتی کالچراليسم و قدرت گيری مذهب در زندگی اجتماعی همراه بود. جامعه مدنی، ارزشهای جهانشمول انسانی، سکولاريسم و جدائی مذهب از دولت و آموزش رسما و علنا از جانب احزاب و متفکران بورژوازی در پوزيسيون و اپوزيسيون بزير سئوال رفت و جای خود را به تقسميبندی انسانها و ارزشهای انسانی به اقوام و مذاهب و مليتها داد. از نظر سياسی شاخص اين دوره گسترش مذهب و ناسيوناليسم وقومپرستی و زبانه کشيدن جنگهای خونين قومي- مذهبی در چهارگوشه دنيا است.

۳- يکی از جنبش های فوق ارتجاعی که در دوره پس از جنگ سرد زمينه رشد پيدا کرد جنبش اسلام سياسی بود. اين جنبش با کمک و حمايت دولت آمريکا و بلوک غرب در اواخر دوره جنگ سرد عليه جنبشهای چپ و آزاديخواهانه سازمان يافت و بعنوان ابزاری در مقابله با شوروی به کار گرفته شد. در دوره پس از جنگ سرد اسلام سياسی از يکسو در دنيای به هم ريخته بعد از فروپاشی ديوار برلين در کشورهای خاورميانه، جمهوريهای آسيائی شوروی و کلا در کشورهای اسلامزده بعنوان پرچم سهم خواهی سياسی بورژوازی بومی اين کشورها از سرمايه داری غربی امکان نشو و نما يافت و بجلوی صحنه سياست رانده شد، و از سوی ديگر در سيستم سياسی تبليغاتی غرب بعنوان مانع جديدی بر سر راه “دموکراسی” و دشمن تازه ای در برابر اردوگاه غرب تلقی و به جهانيان معرفی شد.

۴- دوره يکه تازی نئوکنسرواتيسم و ارتجاع هار نظم نوين جهانی بورژوازی ديری نپائيد. تجربه يوگسلاوی و جنگهای قومی مذهبی که از چهار گوشه دنيا زبانه می کشيد بزودی بر همه معلوم کرد که دموکراسی نظم نوينی چه آينده سياهی را برای بشريت تدارک ديده است. در نيمه دوم دهه نود جشن پيروزی سرمايه داری بازار آزاد ديگر تماما به پايان رسيده بود، نظم نوين جهانی و سير قهقرائی و عقب گرد فکری – سياسی بورژوازی جهانی به قرون وسطی تحت لوای دموکراسی، ماهيت ضد انسانی خود را آشکار ميکرد، و جنبش اسلام سياسی، بهمراه گرايشات قومي- مذهبی رو به افول داشت. مارکس و ايده های آزاديخواهانه و برابری طلبانه او دوباره بجلوی صحنه رانده ميشد و چپ دوباره نيرو ميگرفت. در اواخر دهه نود جهان شاهد وسعت گرفتن اعتراضات کارگری و مبارزه عمومی عليه گلوباليزاسيون، سياستهای هشت کشور صنعتی و مدل رياضت اقتصادی بانک جهانی بود. از آمريکای لاتين تا جمهوری های سابق شوروی نارضايتی و اعتراض به وضع موجود بالا گرفت و باعث شد تا احزاب و سازمانهای چپ دوباره مطرح شوند و زمينه رشد و فعاليت پيدا کنند.

۵- يازده سپتامبر روند افول راست و سر بر آوردن مجدد چپ در سطح جهانی را متوقف کرد. بدنبال جنايت ۱۱ سپتامبر، از يکسو جنبش فوق ارتجاعی اسلام سياسی بعنوان قهرمان ضد آمريکائی گری در سطح جهانی خود را مطرح کرد و ناسيوناليسم جهان سومی و چپ سنتی “ضد امپرياليست” را بدنبال خود کشيد، و از سوی ديگر ارتجاع هار سرمايه داری بازار آزاد و نئوکنسرواتيسم و ميليتاريسم زمينه تازه ای برای تعرض يافت.
مشخصا دولت آمريکا، که با جنگ خليج در طلوع خونين نطم نوين جهانی برای تحکيم سلطه و هژمونی خود بر جهان و بر رقبايش در خود اردوگاه غرب قلدرمنشی نظامی را در محور سياست خارجی خود قرار داده بود، در شرايط بعد از يازده سپتامبر به بهانه مبارزه جهانی با تروريسم آشکارا و بيش از پيش به ميليتاريسم و تجاوزگری نظامی روی آورد. در رسانه ها و دستگاههای مهندسی افکار غرب، جنبش اسلام سياسی بعنوان نيروی اصلی “محور شر” بجای “امپراتوری شر” در دوره جنگ سرد نشست و به دنيا معرفی شد و تخاصم و کشمکش تروريسم دولتی آمريکا و متحدانش با تروريسم اسلامی دوباره اوج گرفت. و بهمراه آن تعصبات ملي- قومي- مذهبی، و ايده های ارتجاعی پست مدرنيستی، نسبيت فرهنگی و مالتی کالچراليسم رونق تازه ای يافت و شرايط سياسی و افکار عمومی در کل جهان را تحت تاثير و زير سايه سياه و شوم خود قرار داد.

۶- يکی از عوارض دوره بعد از ۱۱ سپتامبر امتيازدهی و باج دهی دولتهای غربی به جريانات اسلامی در خود جوامع غربی بود. حساب جريانات اسلامی در اين جوامع را از فاندامنتاليسم و تروريسم اسلامی جدا کردند و زير چتر نسبيت فرهنگی بعنوان نمايندگان مهاجرين فراری از کشورهای اسلامزده برسميت شناختند و مورد حمايت پنهان و آشکار قرار دادند. مدارس و مساجد اسلامی مثل قارچ از شهرها و پايتخت های غربی سر بر آورد، و ملاها و مفتی ها و آيت الله های اروپا نشين را بعنوان سخنگويان و نمايندگان “مسلمانان” پشت ميکرفونها قرار دادند. حتی چشم خود را بر قتلهای ناموسی در دل اروپا بستند و تلاش کردند دادگاه ها و قوانين اسلامی را بر زندگی “مسلمانان” ساکن غرب مسلط کنند. هدف اين سياست که کاملا با روی آوری بورژوازی جهانی به مذهب و قومپرستی منطبق است، تقويت و ميدان دادن به نوعی اسلام سياسی پرو غربی و مجاز در برابر تروريسم اسلامی است اما عملا در خدمت کل جنبش اسلام سياسی قرار دارد. اسلام “سياسی کار” در غرب، شاخه علنی و مجاز تروريسم اسلامی و شکل مشخص پيشروی اين جنبش ارتجاعی در خود جوامع غربی است. اسلام سياسی از يکسو در نيويورک و بالی و مادريد و لندن ميکشد و ترور ميکند و از سوی ديگر محصول اين تروريسم را در هيات نماينده “مردم مسلمان” در خود جوامع غربی بحساب خود ميريزد.

۷- امروز اساسا در اثر تجربه عراق و درماندگی دولت آمريکا و بن بست سياستهای تجاوزگرانه و ميلتاريستی اش اين دور تازه تعرض نئو کنسرواتيسم نيز به پايان ميرسد. روند قدرتگيری چپ و ايده های آزاديخواهانه و سکولاريستی که با ۱۱ سپتامبر متوقف شده بود امروز با قدرت بيشتر و در سطح وسيعتری در دنيا و در خود کشورهای غربی سر بلند ميکند و در برابر يکه تازی های نئوکنسرواتيسم و هر دو شاخه اسلام سياسی در غرب و در سراسر جهان بميدان ميآيد.

۸- جنبش سکولاريستی در اين دوره نه در برابر فئوداليسم قرون وسطائی بلکه در مقابل بورژوازی نظم نوينی قرار دارد و ازينرو تنها ميتواند چپ و سوسياليستی باشد. حرکتهای اعتراضی و کمپينها و تشکلهای سکولاريستی که در اين دوره در اروپا و امريکای شمالی، از ترکيه تا آلمان و فرانسه و کانادا، در حال شکل گرفتن است بطور عينی حامل يک نقد و اعتراض راديکال به نظم نوين سرمايه جهانی است و عملا در برابر نتوکنسرواتيسم، پست مدرنيسم و نسبيت فرهنگی قرار ميگيرد.

۹- بورژوازی جهانی با عقب نشينی نئوکنسرواتيسم ميدان را خالی نخواهد کرد. راست سنتی و کنسرواتيسم کلاسيک تلاش ميکند با پرچم راسيسم، خارجی ستيزی و اروپا محوری از اين شرايط نيرو بگيرد و در برابر گرايش عمومی به چپ بايستد. جناح چپ بورژوازی نيز خواهد کوشيد تا اعتراضات مردم را در مخالفت با جنگ و ميليتاريسم محدود نگاهدارد و از بسط و تعميق آن به کل وضع موجود جلوگيری کند. تقابل با اين گرايشات و راديکاليزه کردن اعتراضات مردم وظيفه کمونيسم کارگری در سطح جهانی است.

۱۰- در دنيای امروز تنها کمونيسم کارگری ميتوانيد بشريت و آزاديخواهی را در برابر کل اردوگاه بورژوازی جهانی با همه گرايشها و جنبشهای ارتجاعی اش از ميليتاريسم و نئوکنسرواتيسم تا اسلام سياسی و کنسرواتيسم کلاسيک نمايندگی کند. کمونيسم کارگری جنبشی برای فراتر رفتن از جامعه مدنی و رسيدن به يک جامعه انسانی است. اما امروز که بورژوازی جهانی حتی از ايده های ليبرالی عصر روشنگری و مدنيت و جامعه مدنی دست شسته است، نه تنها مبارزه برای رسيدن به يک جامعه انسانی بری از تبعيضات طبقاتی بلکه حتی دفاع از مدنيت و جامعه مدنی تماما بعهده طبقه کارگر و جنبش کمونيسم کارگری قرار گرفته است.

۱۱- در شرايط امروز دفاع از مدنيت و جامعه مدنی و مبارزه عليه دخالت مذهب در دولت و در امور اجتماعی مردم از خاورميانه و آسيا و آفريقا تا خود کشورهای غربی يکی از جبهه های اصلی نبرد طبقاتی ميان پرولتاريا و بورژوازی در يک مقياس جهانی است. جامعه ايران در خط اول اين نبرد جهانی قرار دارد. قريب به سه دهه حاکميت جمهوری اسلامی سکولاريسم و مدرنيسم و برابری طلبی و آزاديخواهی را در برابر خود فعال کرده و به پرچم مخالفت مردم تبديل کرده است. امروز چپ و نقد و اعتراض سوسياليستی در ايران در مقايسه با کشورهای ديگر در شرايط حاضر و در قياس با سابقه جنبشهای اعتراضی در تاريخ معاصر خود جامعه ايران قدرتمند و گسترده است. سوسياليسم و نقد سوسياليستی و ايده های انسانی و برابری طلبانه چپ هيچ زمان تا اين درجه در جامعه ايران رايج و مقبول نبوده است.

۱۲- حزب کمونيست کارگری اين نقد و اعتراض سوسياليستی به سرمايه داری معاصر را در ايران و در سطح جهانی نمايندگی ميکند. در سطح سياسی مبارزه عليه دوقطب تروريسم دولتی غرب و تروريسم اسلامی، و ار نظر اجتماعی و فرهنگی مبارزه عليه پست مدرنيسم و نسبيت فرهنگی و تقسيم جوامع به اقوام و مذاهب و مليتها، در محور وظايف جهانی حزب کمونيست کارگری قرار دارد.
حزب با اعلام جبهه سوم در برابر دو قطب تروريستی در جهت پاسخگوئی به اين وظيفه گام برداشته است. اکنون با افول نظم نوين جهانی و روندهای ارتجاعی که با خود به همراه آورد، در يک مقياس جهانی زمينه برای پيشروی جهان متمدن و تعرض بيشتر جنبش جبهه سوم عليه دوقطب تروريستی و عليه کليت نظم جهانی سرمايه فراهم شده است. امروز بيش از هر زمان ديگر دفاع از انسانيت و مدنيت در برابر بربريت نظم نوين سرمايه از يک موضع راديکال و چپ و سوسياليستی امکانپذير و عملی است و اين تاکيد مجددی بر نقش تعيين کننده ای است که جنبش جبهه سوم ميتواند و بايد ايفا کند و به پيش ببرد. ۱۳- پيروزی حزب و اعلام و استقرار جمهوری سوسياليستی در ايران در سطح دنيا ورق را تماما به نفع چپ و کمونيسم کارگری برخواهد گرداند. سرنگونی جمهوری اسلامی بقدرت انقلاب اجتماعی کارگران، چپ، مدنيت و انسانيت را در کل جهان به جلو خواهد راند و سوسياليسم عليه تبعيض را به پرچم جنبشهای اعتراضی تبديل خواهد کرد. پيروزی انقلاب سوسياليستی در ايران آغاز پيروزی انسانيت بر بربريت نظم نوين سرمايه داری در سراسر جهان خواهد بود. *

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *