توافق اخیر میان جمهوری اسلامی و دولت آمریکا، فارغ از جزئیات حقوقی و سیاسی آن، بیش از هر چیز شکافها و تناقضات درونی جمهوری اسلامی را آشکار کرده است. آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، نه اصل توافق، بلکه نحوه مواجهه رهبر جدید جمهوری اسلامی با آن است.
مجتبی خامنهای در پیام خود تصریح میکند که “علیالاصول نظر دیگری” داشته است، اما به دلیل تعهد رئیسجمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی اجازه این توافق را صادر کرده است. این عبارت در ظاهر نوعی احتیاط سیاسی یا تقسیم مسئولیت به نظر میرسد، اما در سطحی عمیقتر بیانگر شکنندگی موقعیت خود نظام است.
رهبر جمهوری اسلامی در ساختار سیاسی این نظام، صرفاً یک مقام اجرایی نیست؛ او باید نماد وحدت و مرجع نهایی تصمیمگیری باشد. هنگامی که همین مقام، در مهمترین عقبنشینی سیاسی جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته، پیشاپیش خود را از مسئولیت مستقیم کنار میکشد، در واقع اعتراف میکند که این تصمیم هزینهای سنگین برای کل نظام خواهد داشت.
این صرفاً تلاش برای فرار از مسئولیت نیست؛ بلکه تلاشی برای مدیریت بحرانی است که خود توافق میتواند در درون جمهوری اسلامی ایجاد کند. توافق با آمریکا صرفاً یک چرخش در سیاست خارجی نیست. آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی طی چهار دهه گذشته به یکی از ارکان بازتولید ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تبدیل شده است. حکومت همواره با ارجاع به “دشمن خارجی” سرکوب داخلی، امنیتی کردن جامعه، گسترش دستگاههای نظامی و محدود کردن آزادیهای سیاسی را توجیه کرده است.
اکنون که همان حکومت ناچار شده با همان دشمن دیرینه وارد توافق شود، ناگزیر بخشی از مشروعیت ایدئولوژیک خود را نیز زیر سؤال میبرد. به همین دلیل است که رهبر جمهوری اسلامی میکوشد مسئولیت این تصمیم را میان نهادهای مختلف تقسیم کند و هزینه سیاسی آن را کاهش دهد.
اما شاید مهمترین پیام این تحول جای دیگری باشد. جمهوری اسلامی بیش از آنکه از آمریکا یا اسرائیل هراس داشته باشد، از جامعه ایران هراس دارد. رژیمی که حاضر است با واشنگتن مذاکره و مصالحه کند، همچنان حاضر نیست با مردم ایران وارد مصالحه شود.
توافق با آمریکا میتواند سطح انتظارات جامعه را نیز افزایش دهد. مردمی که میبینند حکومت با قدرتی که دههها “شیطان بزرگ” نامیده میشد وارد مذاکره و توافق شده است، بهدرستی خواهند پرسید: اگر مذاکره با آمریکا ممکن است، چرا مذاکره با کارگران، زنان، معلمان، بازنشستگان، دانشجویان و خانوادههای زندانیان سیاسی ممکن نیست؟ اگر میتوان از بخشی از شعارهای چهلساله عقب نشست، چرا نمیتوان حجاب اجباری را لغو کرد، اعدامها را متوقف ساخت، زندانیان سیاسی را آزاد کرد و آزادی تشکل و اعتراض را به رسمیت شناخت؟
از همین رو، توافق اخیر را نباید پایان بحران جمهوری اسلامی دانست، بلکه باید آن را ورود به مرحلهای تازه از بحران تلقی کرد. ممکن است بخشی از تنشهای خارجی موقتاً کاهش یابد، اما تضاد بنیادی میان جمهوری اسلامی و جامعه ایران نه تنها از میان نخواهد رفت، بلکه آشکارتر خواهد شد.
جمهوری اسلامی شاید بتواند با آمریکا کنار بیاید، اما نمیتواند با مردمی که آزادی، برابری و کرامت انسانی میخواهند به آسانی کنار بیاید. درست به همین دلیل، مسئله اصلی آینده ایران نه توافقهای دیپلماتیک، بلکه توان جامعه برای سازمانیابی مستقل و تبدیل مطالبات خود به نیرویی سیاسی است. آینده را نه میز مذاکره، بلکه میدان مبارزه اجتماعی تعیین خواهد کرد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران