جای تردیدی نیست که محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس جمهوری اسلامی، پس از کشته شدن شماری از مقامات بلندپایه حکومت در جریان جنگ، به یکی از چهرههای محوری و تأثیرگذار در ساختار قدرت جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ایفای نقش در مذاکرات با آمریکا و نیز مسئولیتهای ویژه او در ارتباط با چین، نشاندهنده جایگاه برجستهای است که در معادلات سیاسی کنونی حکومت به دست آورده است.
قالیباف در عین وفاداری به ساختار و منافع جمهوری اسلامی، رویکردی را نمایندگی میکند که در برخی وجوه به دیدگاههای عملگرایانهتر درون حکومت نزدیک است. با این حال، آنچه به او موقعیتی متمایز میبخشد، نه صرفاً این رویکرد، بلکه نفوذ و اعتباری است که در میان فرماندهان سپاه پاسداران و نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی از آن برخوردار است. همین ویژگی او را به یکی از گزینههای مهم برای مدیریت بحرانها و پیشبرد سیاستهای جدید حکومت تبدیل کرده است.
اگرچه امضای تفاهمنامه اخیر در نگاه نخست میتواند بهعنوان یک دستاورد برای جمهوری اسلامی تلقی شود و در بهترین حالت به بازگشت شرایط به وضعیت پیش از آغاز جنگ منجر گردد، اما نشانههای متعددی حاکی از آن است که ابعاد و پیامدهای واقعی این توافق هنوز بهطور کامل روشن نشده است. بسیاری از مسائل اساسی که زمینهساز بحران و جنگ بودند همچنان حلنشده باقی ماندهاند و چهبسا توافقات و تفاهمهای دیگری در پشت صحنه در جریان باشد که هنوز به اطلاع افکار عمومی نرسیده است.
به نظر میرسد دولت ترامپ در قالیباف ظرفیتی برای پیشبرد نوعی رابطه باثباتتر و قابلپیشبینیتر با جمهوری اسلامی میبیند. جایگاهی که او در میان مراکز اصلی قدرت، بهویژه در سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی و نظامی حکومت دارد، این امکان را برای آمریکا فراهم میکند که وی را بهعنوان یکی از چهرههای مؤثر در تنظیم مناسبات آینده با جمهوری اسلامی مورد توجه قرار دهد.
از سوی دیگر، قالیباف نیز در مقاطع مختلف سیگنالهای روشنی در این زمینه ارسال کرده است. او برخلاف مواضع سنتی و اعلامشده خامنهای که سالها مذاکره با آمریکا را نفی و محکوم میکرد، مذاکره با آمریکا را نه نشانه ضعف، بلکه شکلی از “مبارزه” و تأمین منافع نظام معرفی کرده است. چنین موضعی بیانگر تلاش برای بازتعریف رابطه جمهوری اسلامی با آمریکا در چهارچوبی عملگرایانهتر است.
همچنین تأکید قالیباف بر ضرورت “تحویل گرفتن سنگر از نیروهای لانچر” و تمرکز بر سامان دادن به اوضاع اقتصادی جامعه، بیانگر گرایشی است که از یک سو میکوشد نقش سپاه پاسداران را بهعنوان یکی از بازیگران اصلی اقتصاد کشور محدودتر کند و از سوی دیگر، اولویتهای حکومت را از سیاستهای پرهزینه تنشآفرینی منطقهای به سمت مهار بحرانهای داخلی و اقتصادی سوق دهد. این رویکرد، دستکم در برخی وجوه، یادآور سیاستی است که هاشمی رفسنجانی پس از پایان جنگ ایران و عراق و در قالب پروژه موسوم به “سازندگی” دنبال میکرد؛ تلاشی برای بازسازی توان اقتصادی حکومت پس از یک دوره فرسایشی و پرهزینه.
با این همه، آنچه در نهایت سرنوشت این تحولات را رقم خواهد زد، نه جابهجایی مهرهها در رأس حکومت و نه نقشآفرینی جدید قالیباف، بلکه توازن قوای واقعی در جامعه ایران و مبارزات مردم برای ایجاد یک تغییر بنیادین است. تحولات در رأس قدرت، بیش از هر چیز بازتاب فشارهایی است که از متن جامعه و از پایین به حاکمیت وارد میشود.
آنچه مسلم است، سیاستهای ضدآمریکایی و غربستیزانه جمهوری اسلامی، که یکی از ارکان هویتی و ایدئولوژیک نظام است، نه تنها دستاورد پایداری برای حکومت به همراه نداشته، بلکه هزینههای سیاسی، اقتصادی و نظامی سنگینی را بر آن تحمیل کرده است. چرخش مهم در این سیاستها، حتی اگر بخشی از حاکمیت آن را ضروری بداند، بهسادگی امکانپذیر نخواهد بود و میتواند به تنشها و کشمکشهای جدی در درون ساختار قدرت دامن بزند.
اما حتی اگر جمهوری اسلامی موفق شود در سیاست خارجی خود چرخشی مهم ایجاد کند، این تحول بهخودیخود پاسخی به مطالبات مردم ایران نخواهد بود. تجربه برجام نشان داد که توافقهای بینالمللی و گشایشهای دیپلماتیک، مادامی که با تغییر در مناسبات سیاسی و اجتماعی داخلی همراه نباشند، نه تنها نارضایتیهای انباشتهشده جامعه را از میان نمیبرند، بلکه میتوانند زمینهساز بروز اعتراضات گستردهتری شوند. چنانکه پس از برجام نیز مردم در اعتراض به وخامت شرایط معیشتی و افزایش قیمت بنزین به خیابانها آمدند و حکومت را به چالش کشیدند.
مسئله اصلی از نگاه میلیونها شهروند ایرانی، نه تعامل و یا جنگ حمهوری اسلامی با آمریکا بلکه موجودیت نظامی است که برای حفظ بقای خود، زندگی و آینده نسلهای متوالی را قربانی کرده و در برابر هر اعتراض و مطالبهای، زبان گلوله، زندان و شکنجه را به کار گرفته است. مردم ایران خواهان تغییری بنیادین در این وضعیت هستند. از این رو، بهعنوان مهمترین نیروی تأثیرگذار در صحنه سیاسی ایران حضور خواهند داشت، معادلات قدرت در بالا را بر هم خواهند زد و نقش تعیینکننده خود را در شکل دادن به آینده کشور ایفا خواهند کرد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران