“تفاهمنامه” میان دولت آمریکا و رژیم جمهوری اسلامی، که از سوی ترامپ و پزشکیان امضا شده و اکنون مفاد چهارده مادهای آن نیز منتشر شده است، در بهترین حالت میتواند به بازگشت به شرایط پیش از آغاز جنگ و پیش از بسته شدن تنگه هرمز منجر شود. این تفاهمنامه به مسائلی که به وقوع این جنگ انجامید نمیپردازد و حلوفصل این مسائل را به مذاکرات و توافقات بعدی موکول کرده است.
شرایطی که به حصول این توافقنامه انجامید، از یک سو به محدودیتها و تنگناهای فزاینده دولت آمریکا در ادامه جنگ و گسترش دامنه آن بازمیگردد و از سوی دیگر به فشارهای سنگین نظامی، اقتصادی و سیاسیای مربوط است که این جنگ بر جمهوری اسلامی وارد کرده و باعث شده است موقعیت آن بیش از پیش تضعیف شود. جمهوری اسلامی در نتیجه این فشارها بویژه با حذف خامنهای و بالاترین سران سپاه پاسداران، با بحرانی عمیقتر و با توان و ظرفیت کمتری برای ادامه رویارویی و تحمیل هزینههای جنگ به جامعه روبهرو بوده است.
سئوال اساسی اکنون این است که آیا تنش و درگیری نظامی با این تفاهم و حتی توافقات بعدی به پایان خواهد رسید؟
در یک سطح مشخص پاسخ به این سئوال پس از مذاکرات ۶۰ روزه روشن خواهد شد. اما در یک سطح عمومیتر مساله خصومت با غرب برای جمهوری اسلامی امری هویتی استراتژیک است. جمهوری اسلامی از بدو به قدرت رسیدن، با اتکا به سیاستهای غربستیزانه، ضدآمریکایی و با اتخاذ موضع رسمی نابودی اسرائیل، و بهویژه از طریق حمایت سیاسی، مالی و نظامی از نیروهای نیابتی و گروههای مسلح تروریستش در منطقه، یکی از عوامل اصلی شکلگیری فضای خصومت، تنش و بیثباتی در منطقه بوده است. این سیاستها نه صرفاً تاکتیکی، بلکه بخشی از هویت ایدئولوژیک و راهبردی جمهوری اسلامی را تشکیل دادهاند.
جنگهای ۱۲ روزه و ۳۹ روزه نیز در ادامه همین سیاستهای تنشآفرین و جنگافروزانه رخ دادند؛ سیاستهایی که حکومت برای حفظ موقعیت منطقهای و هویتی خود بر آنها اصرار ورزیده است. از این رو، توافقات موقت و آتشبسهای مقطعی، تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار است، نمیتوانند به معنای پایان بحران و تنش باشند.
در نتیجه، تا زمانی که جمهوری اسلامی در قدرت باقی مانده است، خطر رویاروییهای نظامی، تشدید تنشهای منطقهای و بازتولید فضای جنگی همچنان پابرجا خواهد بود. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه پایان یک بحران، بلکه ادامه چرخهای است که به «جنگ ـ مذاکره ـ جنگ» تبدیل شده است؛ چرخهای که ریشههای آن در ماهیت سیاسی و راهبردی جمهوری اسلامی و تناقضات حلنشده میان آن و قدرتهای منطقهای و جهانی قرار دارد.
آنچه سرنوشت سیاسی ایران را رقم خواهد زد، نه جنگ میان دولتها، بلکه مبارزه مردم ایران برای پایان دادن به حاکمیت جنایتکارانه جمهوری اسلامی است. مردم حتی هر درجه عقبنشینی حکومت از استراتژی ضدآمریکائی-ضداسرائیلیاش را به تعرض و پیشروی بیشتر خود علیه کلیت جمهوری اسلامی تبدیل خواهند کرد. پیشروی و پیروزی مبارزات آزادیخواهانه و سرنگونیطلبانه مردم ایران نهتنها به چرخه جنگ، تنش و ناامنی پایان خواهد داد، بلکه منطقه و جهان را نیز از یکی از مهمترین کانونهای صدور تروریسم اسلامی، بیثباتی و ماجراجوییهای حکومت ننگین جمهوری اسلامی رها خواهد ساخت.
مسئله اصلی مردم ایران شکل رابطه دولتها با جمهوری اسلامی ــ خواه جنگ یا مذاکره، تخاصم یا توافق ــ نیست، بلکه نفس برقراری چنین رابطهای است. مردم ایران خواهان آن هستند که دولتهای جهان جمهوری اسلامی را بهعنوان نماینده آنان به رسمیت نشناسند و روابط سیاسی، دیپلماتیک، نطامی، فرهنگی و ورزشی خود را با این رژیم ضد بشری قطع کنند.
جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست؛ حکومتی است که با سرکوب، زندان، اعدام، تبعیض و محروم کردن شهروندان از ابتداییترین حقوق انسانی، در برابر خواست و اراده اکثریت مردم ایران قرار گرفته است. بهرسمیت شناختن جمهوری اسلامی بهعنوان نماینده ایران، نادیده گرفتن مبارزات و مطالبات میلیونها انسانی است که برای آزادی، برابری و کرامت انسانی مبارزه میکنند.
با پایان دوره جنگ و تخاصم جاری بار دیگر جنگ مردم با حکومت به محور تحولات سیاسی در ایران بدل خواهد شد. بی تردید آینده این جامعه در مبارزات آزادیخواهانه و برابریطلبانه مردم رقم خواهد خورد. تنها نیرویی که میتواند راه آزادی، برابری، رفاه و کرامت انسانی را در ایران بگشاید و شرایطی مناسبتر برای صلح پایدار در منظقه ایجاد کند، جنبش آزادیخواهانه و برابریطلبانه مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. ما همه مردم جهان و دولتهای مدعی دمکراسی حقوق بشر را به حمایت قاطع از مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران و جنبش زن زندگی آزادی برای سرنگونی جمهوری اسلامی فرا میخوانیم.
حزب کمونیست کارگری ایران
۲۸ خرداد ۱۴۰۵، ۱۸ ژوئن ۲۰۲۶
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران