یک سوال از فاتح بهرامی
انترناسیونال: وضعیت معیشت کارگران و بخشهای وسیعی از مردم در حکومت اسلامی همیشه غیرقابل تحمل بوده و اکنون در شرایط جنگی از همیشه بدتر شده است. به نظر شما برای مقابله با این وضعیت، یعنی فقر، گرانی، بیکاری و بیتامینی، چه راهی پیش روی کارگران و مردم قرار دارد؟ کلا چه چشماندازی را از این نظر پیشبینی میکنید؟
فاتح بهرامی: انعکاس “غیر قابل تحمل” بودن وضع معیشتی کارگران و مردم زحمتکش را در مبارزات بیوقفه بخشهای مختلف طبقه کارگر بر سر معیشت میتوان دید.این مبارزات که لااقل بعد از جنگ ایران و عراق بیوقفه ادامه داشته نقطهعطفها و خیزشهای شهری و سراسری مهمی هم داشته که مورد آخر آن دیماه ۱۴۰۴ بود که با قتلعام و توحش بیسابقه رژیم مواجه شد که هنوز ابعاد واقعی این جنایت به دلیل جنگ و قطع اینترنت پنهان مانده است. دلیل این توحش افسارگسیخته جمهوری اسلامی در دیماه ۱۴۰۴ وحشت از به میدان آمدن طبقه کارگر و هدف قرار گرفتن اقتصاد بحرانزده رژیم در متن خیزشهای مردم بود که سراسر ایران را دربرگرفته بود. نگاهی ساده به اعتراضات دو سال قبل از قتلعام دیماه نشان میدهد که بعد از فروکش کردن اعتراضات و تظاهراتهای خیابانی جنبش زن زندگی آزادی، هر روز شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگری در مهمترین بخشهای طبقه کارگر بودهایم، در بخش صنعتی از جمله در نفت و پتروشیمیها و در بخش خدمات از جمله در اعتراضات معلمان و پرستاران و رانندگان کامیون و غیره. این جنبش طبقاتی داشت اوج میگرفت که خیزشهای مردمی در شهرهای ایران را به دنبال داشت. در مقابل، حکومت بهشدت و با بسیج تمام توانش به این سرکوب خونین دست یازید. اما مردم به اشکال ممکن از جمله با شعاردهی شبانه و گرامیداشت جانباختگانشان و تجمع جلو زندانها برای آزادی دستگیرشدگان دست به اعتراض زدند. دانشگاهها اعتراضاتشان را از تحصن تا عدم شرکت در امتحانات غیر حضوری و علیه “عادیسازی خشونت” توسط رژیم و بیانیهها و اعلام همبستگی با مردم گسترش دادند. طیف وسیعی از سازمانها و نهادهای مختلف، معلمان، زنان، کارگران، دادخواهان، پرستاران، نویسندگان، هنرمندان و غیره بیانیه دادند و کشتار دیماه را محکوم کردند و با خانوادههای جانباختگان ابراز همدردی کردند. به عبارت دیگر مبارزه مردم علیه این رژیم، حتی بعد از قتلعام دیماه که مهر خود را بر وجوه مختلف سیاست در ایران زده است، توقف نکرد و داشت گسترش مییافت.
اما جنگ به کمک رژیم آمد. جنگ ویرانگر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ضربههای مهمی هم به جمهوری اسلامی و هم به مردم وارد کرد. کشته شدن خامنهای و طیفی از فرماندهان سپاه تا نابودی بخشی از امکانات و زیرساختهای نظامی و هستهای ضربه به رژیم بود. ضربات مهم به مردم هم مربوط است به کشتار مردم در خانهها و مناطق مسکونی و کودکان مدرسه میناب در جریان بمبارانها که ابعاد آنرا هنوز کسی دقیق نمیداند، و هم به ویرانی زیرساختها و پلها و کارخانههای فولاد و غیره که تاکنون بیکاری میلیونی ببار آورده است و تبعات منفی آنها در آینده نمایانتر خواهد شد.
اما منفعت این جنگ برای رژیم، جنبه سیاسی ماجراست. این جنگ باعث شد که کشتار دیماه و فضای اعتراض و محکومیت جهانی و داخلی به این کشتار تماما به پشت صحنه برده شود و فضا و بحث و کنترل خیابان و اعتراض به بهانه جنگ در دست رژیم قرار بگیرد. اینترنت را دو ماه است که قطع کردهاند و ارتباط داخل را با دنیای خارج قطع کردهاند. اوباش مزدور را به خیابانها سرازیر و بجان مردم انداختهاند، هر روز دارند اعدام میکنند و دستگیر و تهدید میکنند. تنگه هرمز و مذاکره و دیپلوماسی و غیره به بحث و گفتار جانیان حکومت و مدیای تبلیغیشان بدل شده و حتی از تهدید “بدتر از دیماه” ابائی ندارند. اینها گوشهای از آن واقعیتی است که جنگ به رژیم امکان داده که صورت مساله سیاست در ایران و رابطهاش با مردم را عوض کند و جنگ را به جای آن بنشانند. در چنین شرایطی پاسخ بحرانهای عدیده، بیآبی و بیبرقی و بیکاری و گرانی سرسامآور و غیره را در بهترین حالت به بعد موکول میکنند. بجز مواردی استثنائی، همواره جنگ برای حکومتهای سرکوبگر نقش “نعمت” را دارد که ساز دیگری بزنند و آنرا همچون ابزاری “مشروع” علیه مردم معترض بکار بگیرند. زمان پایان جنگ البته معلوم نیست. هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی نفعی در ادامه جنگ ندارند. وضع وخیم اقتصادی جمهوری اسلامی اجازه نمیدهد دراز مدت با تحریم و بدون فروش نفت زندگی کند. برای آمریکا هم فشار داخلی و بینالمللی و تاثیر بسته شدن تنگه هرمز بر اقتصاد اروپا و سایر کشورها جزو عواملی هستند که ادامه جنگ را مضر مینماید. در این میان مشکلشان این است که هیچ طرفی نمیخواهد زیر بار مطالبات طرف مقابل برود و همین ممکن است جنگ را طولانی کند. تلاشهای دیپلوماتیک چین و روسیه و کشورهای منطقه برای پایان جنگ نیز در جریان است اما حتی معلوم نیست این تلاشها به قطع کامل جنگ منجر میشود یا به یک آتشبس طولانیتر و یا هیچ.
این مقدمه فشرده لازم بود که تصویری داشته باشیم از زمینه و شرایطی که تحت آن به “مقابله مردم با فقر و گرانی و بیکاری” بپردازیم:
اولین نکته این است که تحت حاکمیت جمهوری اسلامی هیچگونه بهبودی در معیشت مردم ممکن نیست، و وضعیت فقر و گرانی و بیکاری در جهت وخیمتر شدن پیش خواهد رفت. باعث و بانی اینها همواره و همیشه خود حکومت و سیاستهای آن بوده است. اکنون در شرایط ضیق مالی هرچه بیشتر تلاش خواهند کرد تا بازهم به جیب خالی مردم دستدرازی بکنند. بنابراین اولین گام برای بهبود معیشت کارگران و مردم زحمتکش سرنگونی جمهوری اسلامی است.
ابتدا باید تاکید کنم که بعد از جنگ، وضعیت جامعه ایران تماما با قبل از جنگ و قبل از کشتار دیماه متفاوت است. رژیم میداند که مردم در کمین آن هستند، مردم هم میدانند که در کنار و زیر سلطه قاتلان فرزندان و عزیزانشان هستند. هیچ لحظه این نوع زندگی “با هم بودن”، یعنی تحت سلطه جانیان قاتل، بدون تنش و درگیری آشکار یا پنهان نیست. از اینرو در جبهه مردم متحد شدن و پیدا کردن راههای مبارزه با حکومت بر سر مسائل و عرصهها و مطالبات گوناگون یک فعل و انفعال گسترده خواهد بود.
برای “مقابله کارگران و مردم با فقر و گرانی و بیکاری و بیتامینی” هیچ راهی جز مقابله با حکومت یعنی پیمودن راههائی که به پائین کشیدن حکومت از قدرت منجر شود وجود ندارد. دلیل آن به سادگی این است که هیچکدام از این عناصر فقر، گرانی، بیکاری و بیتامینی در دست و یا در اختیار مردم نیست. اینها عناصر منضم به اقتصاد یک سیستم و نظام تولیدی، سرمایهداری، هستند که با عملکرد سرمایهداران و حکومت آنها بالا و پائین میشوند. نقش مردم فقط میتواند این باشد که قدرت مبارزه و اعتراضشان باعث تغییر قوانین و تصمیم گیریهائی در جهت تعدیل این عناصر بشود.
نکته مهم و پایانی پاسخ به این سوال است که تا زمان سرنگونی باید چکار کرد، یعنی آن راههائی که باید پیمود تا به پائین کشیدن رژیم منجر شود کدامند؟ طبعا نسخه حاضر و آمادهای وجود ندارد. من فکر میکنم در شرایط امروز ایران و با توجه به پختگی و تجارب فعالین سیاسی و رهبران عملی مبارزات کارگری و اجتماعی میشود که جامعه با اتکا به نیروهای پیشرو آن به سمت یک نوع قدرت دوگانه حرکت کند. برای اینکه منظورم را روشن کنم به مثالهائی و نکاتی ابتدائی اکتفا میکنم. در شرایط مثلا سیل یا زلزله ما شاهد فعالیت و کمکهای داوطلبانه مردم بودهایم که برای نجات زلزلهزدگان بهمیدان آمدهاند. با توجه به اینکه اکثریت عظیم مردم شریف و کارکن جامعه همگی دشمن مشترکی به نام جمهوری اسلامی دارند، آیا نمیشود در محل کار، در محله، در دانشگاه و هرجائی که توده مردم حضور دارند مردم در مقابل نیروی سرکوب و حکومتی مانند رابطه زلزله و داوطلبین کمک، نگاه کنیم؟ اگر در محلات سازمان محافظت از خود درست کرده باشیم میتوان در مقابل دستگیری ایستاد. در کارخانه و محله میتوان امکاناتی و صندوقهائی برای کمک به خانوادههائی که نیاز جدی دارند سازمان داد. جنبش همیاری، سازمان دادن کمکهای پزشکی به نیازمندان… در مواردی ممکن میشود که کنترل محل کار به دست کارگران بیفتد و آنرا شورائی اداره کنند. قصد از این چند مثال ابتدائی اشاره به یک وضعیت است که در اوضاع امروز ایران یک نیاز طبقه کارگر است. طبعا همه جا و در همه عرصهها امکانات یکسان نیست، اما اگر این در مرکز توجه فعالین باشد پاسخهای درست و واقعی توسط آنها در محل داده میشود. بطور خلاصه حرکت به سمت ایجاد و گسترش نهادهای خودگردان و مستقل از دولت اساس کار است. اگر به این موضوع فکر کنیم و حول آن جنبشی راه بیفتد که تجارب تاکنونی در جریان مبارزات و خیزشهای تاکنونی را به کمک بگیریم شانس زیادی برای موفقیت دارد و یکی از ابزارهای مهم اتحاد طبقاتی است.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران