ابزار اعدام به ضد حکومت تبدیل می‌شود- کاظم نیکخواه

حکومت اسلامی حکومت مرگ و نیستی است. جان بسیاری از عزیزان مردم را گرفته است و خانواده‌های زیادی را داغدار کرده است و هر روز خبر اعدام شماری از زندانیان منتشر می‌شود. این حکومت بنا به سنت امام جنایت‌کارش خمینی، می‌اندیشد که با کشتار می‌تواند سر پا بماند. روز گذشته خبر اعدام مهران بهرامیان یکی از جوانان معترض سمیرم قلب همه مردم را به درد آورد. فاضل بهرامیان یکی دیگر از معترضین این شهر نیز زیر حکم اعدام قرار دارد و نگرانی از اعدام او نیز فضای جامعه را فراگرفته است.

اما اگر اعدام می‌توانست حکومت‌ها را از سرنگونی نجات دهد، تاکنون هیچ دیکتاتوری سرنگون نشده بود. اعدام خشم می‌کارد. اعدام خشم تکثیر می‌کند. فضای جامعه ایران نشان می‌دهد که اعدام و دستگیری و زندان، نه فقط مردم را مرعوب و ساکت نمی‌کند، بلکه خود اعدام‌ها و سرکوب‌ها، به موضوع اعتراض تبدیل شده است. هم اکنون که این مطلب را می‌نویسم مردم سمیرم علیه اعدام مهران بهرامیان وسیعاً در اعتصاب و اعتراض به سر می‌برند. چند ماه پیش نیز در همین شهر مردم علیه احکام اعدام دست به اعتصاب عمومی زدند. هم اکنون زندان‌ها کانون اعتراض در مقابل سرکوبگران و شکنجه‌گران هستند و اکنون در ۵۱ زندان شاهد سه‌شنبه‌های نه به اعدام هستیم. کارزارهای متعدد ضد اعدام در داخل و خارج کشور در جریان است. جنبش دادخواهی متشکل از بازماندگان قربانیان حکومت هر روز گسترده‌تر می‌شود. این جنبش‌ها یعنی جنبش دادخواهی، کارزارهای ضد اعدام و زندان، و کل جنبش و جنب‌وجوش علیه دستگیری‌ها و زندان، ستون‌های جنبش سرنگونی هستند و فضای جامعه را در حالت جوش‌وخروش خلاصی از شر این حکومت نگه داشته است. حتی در سطح بین‌المللی شاهد این هستیم که نام‌هایی مثل شریفه محمدی، وریشه مرادی، رخشان عزیزی که زیر حکم اعدام قرار دارند، بسیار شناخته شده است و تشکل‌ها و نهادهای متعددی برای نجات آنها تلاش می‌کنند.

اعدام‌ها و جنایات جمهوری اسلامی، باعث شده است که همبستگی بین‌المللی با مردم ایران علیه حکومت اسلامی در ابعادی بسیار گسترده جریان یابد. نهادهای کارگری جهانی و مدافعان حقوق انسانی با نیروهای سرنگونی‌طلب و مدافع حقوق انسانی در ایران همراهی می‌کنند و از کارزارهای آنها پشتیبانی می‌نمایند. جمهوری اسلامی امروز بیش از هر زمان در جهان به‌عنوان حکومت توحش و اعدام شناخته می‌شود. می‌توان امیدوار بود که کارزار بایکوت بین‌المللی جمهوری اسلامی و کارزار اخراج حکومت از سازمان جهانی کار که اکنون فعال‌تر شده است با موفقیت پیش برود و ضربه‌ای کاری به حکومت جنایت‌کار اسلامی وارد نماید.

جریانات راست و مسئله اعدام

لازم است اشاره کنیم که در برابر جنایات حکومت دو گرایش راست در ایران تلاش می‌کنند که از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و اوضاع را به سمت فضایی از انتقام و عقب‌گرد و یا همراهی با حکومت بکشانند. برخی جریانات از برپاکردن چوبه‌های دار و انتقام از حاکمین و آخوندها دفاع می‌کنند و به دامن‌زدن به عقب‌مانده‌ترین سنت‌های عصر توحش در تلاش و تقلا هستند که سنت و گفتمان دار و اعدام را در جامعه و در میان مردم تقویت کنند. هواداران سلطنت که از هر نظر از سیاست‌های نازل و لمپنی و سنت‌های عقب‌مانده دفاع می‌کنند و در پی بازگرداندن گورستان آریامهری هستند که اعدام جزئی از آن بود، از این دسته‌اند. به جایی نرسیده به جریانات مخالف خود در میان اپوزیسیون با لحن و زبانی بسیار نازل و لمپنی حمله می‌کنند و آنها را تهدید به انتقام و نابودی می‌نمایند.

دسته‌ای دیگر که تاریخاً ریشه در سنت دو خردادی دارند، تلاششان این است که همان سیاست‌های دو خردادی و دفاع از حفظ حکومت را در زرورق “خشونت گریزی” و “خشونت پرهیزی” بپیچند و مردم را از انقلاب‌کردن و خردکردن ماشین دولتی حاکم پرهیز دهند. گویی این مردم‌اند که خشونت‌گرا هستند. گویی انقلاب و جنبش‌های اجتماعی و خیزش‌های انقلابی، خشونت و بی‌انصافی در حق حاکمین است! تلاش اینها در واقع عقب راندن انقلاب مردم علیه حکومت اسلامی سرمایه‌داران است.

در برابر هر دوی این جریانات فضای جامعه، فضایی از اعتراض و اعتصاب و انقلاب است. ازیک‌طرف خشم مردم علیه حکومت و حکومتیان، اجازه نداده است که جریانات ارتجاعی و طرف‌دار کشتار و خشونت متقابل پا بگیرند و جلو بیایند. در مقابل حکومت جنایت‌کار اسلامی، جنبش انسان‌دوستی، همبستگی سراسری، دفاع از زندگی، و مهر و محبت اجتماعی بسیار پا گرفته است. تلاش و تقلای جریاناتی برای دامن‌زدن به انتقام‌گیری و کشتار متقابل و برپاکردن چوبه‌های دار برای سران حکومت، با موجی از تقابل و انزجار اجتماعی روبرو شده است. از آن طرف، تکلیف طرف‌داران خجول حکومت که با پرچم خشونت گریزی جلو آمده‌اند نیز در این جامعه روشن است و در میان مردم دفاع از حفظ حکومت به هر شکل و شمایلی مورد نفرت و انزجار مردم است. در واقع منزوی شدن و شکست دو خردادی‌ها در سال‌های قبل نیز فقط به دلیل فشارهای جناح‌های تندرو حکومتی نبود. بلکه اساساً به این دلیل بود که اینها در میان مردم جایی پیدا نکردند و نتوانستند مردم را پشت سر حکومت بسیج کنند و در نتیجه کاربرد و منفعتی برای حفظ حکومت نداشتند. اخلاف آنها نیز که تحت عناوین دیگری اکنون در حال فعالیت‌اند همین پاسخ را از مردم خواهند گرفت.

به مسئله اعدام برگردیم. اعدام قتل عمد دولتی است. این گفتمان عمومی در سطح جامعه است و اعدام هرکس به هر جرمی را مردم قتل و جنایت می‌دانند. همان‌گونه که اشاره کردم اگر زمانی اعدام و دستگیری و زندان می‌توانست باعث رعب و عقب‌گرد جامعه شود، اکنون خود اعدام و زندان موضوع اعتراض و خیزش است. یکی از موضوعات شعارها و بیانیه‌های بازنشستگان و معلمان و پرستاران در اعتراضاتشان بر سر معیشت، علیه اعدام و زندان است. فعالینی که حکم اعدام گرفته‌اند مورد حمایت وسیع مردم در داخل و خارج کشور هستند. زندان‌ها مرکز اعتراض‌اند. جنبش دادخواهی یعنی جنبش بازماندگان قربانیان، صف فعال و وسیعی را علیه حکومت تشکیل داده‌اند. همه اینها به سکو و پایه‌ای از جنبش سرنگونی علیه حکومت تبدیل شده است. در واقع جامعه به درجه معینی ابزار اعدام و سرکوب حکومت را خنثی کرده است. اینکه حکومت نمی‌تواند با اعدام و دستگیری‌ها، باعث سکوت و سکون اجتماعی شود این واقعیت را به‌روشنی نشان می‌دهد. این یک تحول اساسی در مسیر سرنگونی حکومت اسلامی است. در انقلاب زن، زندگی، آزادی خاکریز حجاب و آپارتاید جنسیتی توسط زنان و دختران و مردم فتح شد و در ادامه اعتراضات اجتماعی شاهد اعتراضات علیه اعدام و زندان، و گرفتن ابزار اعدام و زندان از دست حکومت جنایت‌کار اسلامی هستیم. به این مفهوم هم حکومت اسلامی باید برود و در ادامه انقلاب و خیزش‌های مردم به‌طورقطع خیلی زود سرنگون خواهد شد و مردم یاد و نام همه قربانیان این حکومت منفور را گرامی خواهند داشت.*

به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۴۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *