حمید تقوایی – بر مبنای مصاحبه با برنامه پاسخ در کانال جدید
حسن صالحی: همزمان با اجلاس سالانه مجمععمومی سازمان ملل خامنهای در سخنانی یکبار دیگر بر ادامه غنیسازی و مضر و بیفایدهبودن مذاکره با آمریکا تأکید کرد. او گفت از ما میخواهند که تسلیم بشویم و اگر شرایط اینها را قبول کنیم شرفمان را از دست خواهیم داد. ارزیابی شما از این تحولات اخیر و سخنان خامنهای چیست؟
حمید تقوایی: خامنهای در مقاطع قبلی هم در دوره بعد از جنگ ۱۲ روزه بارها همین نوع مواضع را اعلام کرده بود. گرچه مدتها قبل از جنگ خامنهای گفته بود مذاکره عاقلانه و شرافتمندانه نیست، ولی به مذاکره غیرمستقیم رضایت داد و قبل از شروع جنگ عراقچی و ویتکاف شش دور مذاکره کردند. در آن دور مذاکرات جمهوری اسلامی شرایط آمریکا را قبول نکرد و با حمله نظامی اسرائیل مواجه شد و امروز هم همین خط را دنبال میکنند.
اساس مسئله از نظر من این است که رژیم از نظر استراتژیک و هویتی نمیتواند کوتاه بیاید. شرفی که خامنهای نمیخواهد از دست بدهد شرف نظام و حکومتی است که از دید مردم بویی از شرافت نبرده است. غربستیزی برای حکومت امری حیثیتی و هویتی است و نمیتواند از آن دست بکشد. حکومتی که بندنافش را با مرگ بر شیطان بزرگ و نابودی اسرائیل بریدهاند و بر این بستر خود را سرپا نگه داشته نمیتواند این خط را کنار بگذارد.
فراموش نکنیم که همیشه آمریکا و اسرائیلستیزی اسلحه حکومت علیه مبارزات مردم بوده است. ابزاری بوده است برای سرکوب. این شعار حکومت که حجاب زنان مشت محکمی بر دهان آمریکاست به طور نمادینی نشان میدهد که داستان چیست. ضدآمریکاییگری برای حکومت حیاتی است بهخاطر اینکه بتواند هر اعتراضی را به معاندین و ایادی آمریکا و اسرائیل منسوب کند. خامنهای بارها مردم ایران را بر این مبنا دشمن خطاب کرده است. گفتمانشان این است که رژیم دشمن غداری دارد به اسم آمریکا، و شورشهای مردم یا به قول خودشان “غائله و فتنه” که بارها تا حد خیزش انفجاری علیه کل حکومت اوج گرفته، همه زیر سر آمریکاست. همه دیکتاتوریها یک دشمن خارجی میتراشند که همین را بگویند. جمهوری اسلامی هم عیناً همین سیاست را دارد.
بنابراین، از نظر سیاسی و استراتژیک بسیار برای حکومت مشکل است که این خط و جهتگیری را کنار بگذارد. خامنهای درست میگوید پذیرش شرایط غرب تسلیم خواهد بود منتهی تسلیم حکومت و نه تسلیم مردم ایران. مردم ایران که جنگی با آمریکا ندارند و بارها اعلام کردهاند دشمن ما همینجاست. این تسلیم خامنهای و کل رژیم است که تمام هویت خودش را ضدیت با شیطان بزرگ تعریف کرده است.
عامل دیگر که در همین برنامه پاسخ هم قبلاً دربارهاش صحبت کردیم، این است که دارودسته حکومتی، مافیای اقتصادی که مراکز تولیدی و تجاری و صنعتی و واردات و صادرات و منابع و جنگلها و معادن و نفت و غیره را در دست دارد حول همین آمریکاستیزی شکلگرفته است. بخش اعظم اقتصاد ایران در دست این کسبه تحریم است. اینها نه به دلایل صرفاً ایدئولوژیک و سیاستی که اشاره کردم، بلکه مهمتر بهخاطر منافع مادیشان و بهخاطر سلطهشان بر اقتصاد ایران بههیچوجه تغییر این شرایط را نمیتوانند بپذیرند. تعامل با آمریکا یعنی زیرورو شدن این شرایط و این به معنای ازدسترفتن موقعیت اقتصادی مسلط اینها و ثروتهای نجومی است که تماماً به یمن تحریمها و رانت ارزی و بازار قاچاق و تفاوت نرخ ارز و غیره حاصل شده است. اینجا دیگر پای منافع مادی و اقتصادی مافیای حاکم در میان است.
اخیراً عراقچی، بعد از ملاقات یا گروسی در قاهره، ادعا کرد که رژیم فقط با بازدید آژانس از سایت بوشهر موافقت کرده است درحالیکه گروسی اعلام کرده بود که جمهوری اسلامی پذیرفته است که آژانس از همه سایتها دیدن کند. به دنبال این روایتهای متناقض مکرون نکتهای گفت که به نظرم واقعیتی را بیان میکرد. مکرون گفت عراقچی آمده بود مذاکره کند و به توافق برسد؛ اما حکومت اجازه نداد.
روشن است این حکومتی که اجازه نمیدهد نمیتواند خود خامنهای باشد. عراقچی بدون اجازه خامنهای نمیتواند اصلاً وارد مذاکره بشود چه برسد به اینکه بخواهد به توافقی برسد. تاجزاده، در مصاحبهای بعد از نشست قاهره، این “حکومتی” که اجازه نمیدهد را اینطور توصیف میکند: یک دولت پنهان داریم که اجازه نمیدهد آقا تصمیم بگیرد و جام زهر را بنوشد! نظر خیلی از دوخردادیها هم همین است. بهعبارتدیگر دست یک دولت پنهان در کار است که حتی خامنهای هم ناگزیر است به آن تمکین کند. این دولت پنهان در واقع همان دارودستههای مافیایی پروار شده در سایه تخاصم با غرب و آمریکا و اسرائیل هستند که بالاتر توضیح دادم. انعکاس این واقعیت را در سخنان اخیر خامنهای هم مشاهده کردیم.
حسن صالحی: نکتهای در صحبتهای شما بود که من میخواستم از زاویه دیگری هم به این مسئله نگاه کنیم. شما گفتید آمریکاستیزی یک سلاح سرکوب بوده؛ اما باید اضافه کرد که درعینحال رژیم موقعیت منطقهای جهانیاش را بر بستر همین غربستیزی به دست آورده است. آیا فکر نمیکنید اگر اینها تسلیم بشوند از این منظر هم بسیار تضعیف میشوند؛ یعنی موقعیتشان در میان نیروهای اسلامی در منطقه و کسانی که درهرحال به جمهوری اسلامی اتکایی داشتند را از دست خواهند داد؟
حمید تقوایی: این مسئله هم نهایتاً به موقعیت داخلی حکومت گرهخورده است. این سؤال را جلوی خودمان بگذاریم که چرا جمهوری اسلامی از همان آغاز، یعنی از سال ۵۸ که سفارت آمریکا را تسخیر کرد، بر طبل مرگ بر آمریکا کوبید؟
نسل ما به یاد دارد که بعد از روی کار آمدن خمینی انقلاب ۵۷ تمام نشد. برعکس، تازه داشت رشد میکرد و چهره چپ و رادیکال خودش را نشان میداد. در دانشگاهها، در ترکمنصحرا، در کردستان، در کارخانهها همهجا شوراها تشکیل شده بود و در یک مقیاس تودهای مردم خواهان تحقق خواستهای انسانیای بودند که به خاطرش انقلاب کرده بودند. جمهوری اسلامی قادر به کنترل این شرایط نبود. برای عقب راندن مردم یکی از ترفندهای مهمش تسخیر سفارت آمریکا بود و بعد هم جنگ با عراق. جنگی که رژیم با شعار فتح قدس از طریق کربلا جنبهای ضد اسرائیلی به آن داده بود. این دو فاکتور باعث شد که جمهوری اسلامی بتواند اولاً انقلاب ۵۷ را بکوبد و ثانیاً با همین اسلحه هر خیزش اعتراضی و انقلابی که علیه خودش شکل میگیرد را سرکوب کند. حکومتی که نمیتوانست به نیازها و خواستهای واقعی که مردم به خاطرش انقلاب کرده بودند جواب بدهد ناگزیر بود با یک سیاست و گفتمانی خودش را توجیه کند؛ هم برای طرفداران و نیروهای سرکوبگر خودش و هم برای متحدین منطقهای خودش؛ و این توجیه مقابله با غرب و شیطان بزرگ بود. بهاینترتیب این گفتمان که من نماینده مستضعفین در مقابل شیطان بزرگ هستم، میخواهم اسرائیل را به دریا بریزم و قدس را آزاد کنم و غیره تبدیل شد به ستون بقای رژیم در برابر جامعهای که آن را نمیپذیرفت.
میخواهم بگویم آغاز و دلیل وجودی غربستیزی حکومت ادامه انقلاب ۵۷ بود. حتی همانطور که اشاره کردم به جنگ با عراق هم با شعار فتح قدس از طریق کربلا یک معنی ایدئولوژیک ضد اسرائیلی دادند. بدون چنین تبلیغاتی نمیتوانستند حتی حزباللهیهایشان را هم به جبهه بفرستند.
میتوان مطمئن بود که اگر شوراها شکل نمیگرفت و رژیم میتوانست بعد از ورود خمینی جامعه را عرض چند هفته و یا چند ماه سرکوب و منکوب کند نیازی به تسخیر سفارت و آمریکا – اسرائیلستیزی نداشت. ولی نتوانستند چنین کنند.
بهاینترتیب غربستیزی، نهتنها دررابطهبا صفوف حکومت و نیروهای سرکوبگرش، بلکه بر متن جنبش اسلام سیاسی که در منطقه شکل گرفت نیز به رژیم اجازه داد که خودش را سرپا نگاه دارد. به نظر من برای رژیم جنبه ایدئولوژیک – استراتژیک غربستیزی ظاهر و پوششی است برای حفظ و بقای خود در قدرت. نیروهای محور مقاومت هم اهرمی در جهت حفظ خود بود که امروز بسیار ضربه خورده است و کاربرد خودش را تقریباً تماماً ازدستداده است. خودشان بارها گفته بودند حفظ رژیم اسد از حفظ خوزستان برای ما مهمتر است؛ چون سوریه سپر امنیتی ما است و ما را حفظ میکند؛ “ما” هم یعنی دولت و نظام ما. این استراتژی است که گرچه ضربات مهلکی خورده؛ ولی ناگزیرند همچنان به آن ادامه بدهند.
البته در شرایط حاضر ادامه این خط برای رژیم بسیار پر هزینه شده است. پزشکیان در انتقاد از مخالفان مذاکره، میگوید “تصور نمیکنم با دعوا به جایی برسیم… حرف نمیزنی؟ نمیخواهی مذاکره کنی؟ خب میخواهی چهکار کنی؟ میخواهی بجنگی؟! خب آمد زد و رفت؛ الان برویم درست کنیم دوباره میآید میزند” و بخصوص اکنون که مکانیسم ماشه فعال شده این “میآید میزند” بسیار محتملتر شده است.
این شرایط حکومت را در یک بنبست کامل قرار داده است. از یکسو گسترش تحریمها به سطح بینالمللی، هم حمله نظامی دیگری به ایران را بسیار محتملتر میکند، هم انزوای جهانی رژیم و وضعیت اقتصادی آن را بهمراتب وخیمتر و بحرانزدهتر از همیشه میکند، و هم مهمتر از همه، زمینه یک انفجار اجتماعی علیه شرایط معیشتی غیرقابلتحمل را بیشازپیش فراهم میآورد. از سوی دیگر هر نوع کوتاهآمدن و تلاش رژیم برای تعامل با دولتهای تروئیکا و دولت آمریکا شرف نداشتهاش را بر باد میدهد و پایههای ایدئولوژیک هویتی – حیثیتی آن را اره میکند. این تغییر ریل نیز از سوی دیگری راه را برای تهاجم گسترده مردم باز میکند. از هر دو سو رژیم در یک موقعیت باختباخت قرار گرفته است.
۵ مهر ۱۴۰۴، ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۵
به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۴۸
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران