آینده در دست چه کسی است؟ حمید تقوایی

حمید تقوایی – بر مبنای مصاحبه با برنامه پاسخ در کانال جدید

حسن صالحی: با نزدیک‌شدن سرنگونی و سقوط جمهوری اسلامی بحث درباره آینده ایران بالا گرفته است. گزینه و آلترناتیوهای مختلفی برای جانشینی جمهوری اسلامی مطرح می‌شود. بعضی‌ها ادعا می‌کنند که می‌توانند رهبری دوره انتقال را برعهده بگیرند. جامعه ایران به کدام سمت‌وسو می‌رود و چه کسانی به تحولات آتی رقم خواهند زد؟

حمید تقوایی، همین امروز که ما این برنامه را ضبط می‌کنیم، روز ۳ شنبه ۲۵ شهریور، مصادف است با سومین سالگرد قتل حکومتی مهسا ژینا امینی که سرآغاز انقلاب زن، زندگی، آزادی، اولین انقلاب زنانه دنیا، شد. اولین سؤال من این است که شما از برگزاری سومین سالگرد انقلاب تا این لحظه چه ارزیابی‌ای دارید؟

حمید تقوایی: حرکت‌ها و اتفاقاتی که به مناسبت سومین سالگرد انقلاب زن، زندگی، آزادی رخ داد به نظر من واقعیت و حقیقت مهمی را برجسته‌تر از همیشه در برابر چشم همگان قرار داد. این واقعیت که این انقلاب همچنان به‌عنوان یک نیروی مهم و مؤثر در جامعه ایران فعال و زنده است. امروز جنبش عظیم سرنگونی‌طلبانه‌ای در ایران جاری است که پرچم و نمادش زن، زندگی، آزادی است و در سالگرد انقلاب دیدیم که تشکل‌ها و نهادها، شبکه‌ها، شوراهای اعتراضی و کلاً بخش‌های مختلف جامعه که در دل انقلاب زن، زندگی، آزادی نقش مهمی ایفا کرده‌اند فعالانه به میدان آمدند و با بیانیه‌ها و فراخوان‌هایشان اعلام کردند که انقلاب نه‌تنها زنده است، بلکه جنبشی بالنده و پوینده و در حال پیشروی است.

این حرکت گسترده درست در نقطه مقابل فضایی قرار داشت که بعد از جنگ ۱۲ روزه و بالاگرفتن تنش‌های جنگی، که هنوز ادامه دارد، رژیم و نیروهای راست تلاش کردند در جامعه دامن بزنند و توجه‌ها را به جنگ و رابطه جمهوری اسلامی با دول غربی و اسرائیل و کلاً تحولات از بالای سر مردم معطوف کنند.

بزرگداشتی که از جانب اساساً دست‌اندرکاران انقلاب زن، زندگی، آزادی برگزار شد کاملاً در نقطه مقابل این جو قرار داشت و نشان داد که توجه‌ها و دغدغه مردم، نگرانی‌های مردم و تمرکز مردم تحولات و روابط میان دولت‌ها نیست؛ بلکه ادامه و گسترش جنبش زن، زندگی، آزادی است که کمربسته تا این حکومت را به زیر بکشد. در سومین سالگرد انقلاب مردم عزم راسخ خودشان را برای زیرورو کردن اوضاع یک‌بار دیگر اعلام کردند؛ یاد عزیزان ازدست‌رفته، یاد چهره‌هایی که در این انقلاب جان‌باخته بودند را بزرگ داشتند و دوباره عهد بستند که تا سرنگونی حکومت قاتلین عزیزانشان از پای نخواهند نشست. از این نقطه‌نظر می‌شود گفت که سالگرد انقلاب یک نوع تجدید عهد و یک نوع اوج‌گیری مجدد و تأکید بر آن جهت و مبارزه‌ای بود که زیر پرچم زن، زندگی، آزادی سه سال است ادامه دارد. به نظر من مهم‌ترین تأثیر و مهم‌ترین پیام سومین سالگرد این بود که این انقلاب در شکل یک جنبش رادیکال، گسترده و زیروروکننده و غیرقابل‌بازگشت زنده است و تا پیروزی نهایی به پیش خواهد رفت.

حسن صالحی: من در مقدمه برنامه اشاره کردم که الان خیلی‌ها بوی الرحمن جمهوری اسلامی را شنیده‌اند و بحث در مورد آینده ایران و دوره گذار و آلترناتیوها و اینکه چه نیروهایی باید جانشین جمهوری اسلامی بشود بالا گرفته است. این سؤال در ذهن خیلی‌ها مطرح است که آینده ایران به دست چه کسانی خواهد افتاد یا بهتر است بگوییم به دست چه کسانی باید بیفتد؟

حمید تقوایی: آینده در دست نیروهایی است که جمهوری اسلامی را به زیر کشیده‌اند. نیروهایی که در سطح خیابان با فراخوان‌های خودشان، کارزارهای خودشان در داخل کشور و در خارج کشور، با تظاهرات ها، با اعتصابات و تجمعات تا همین امروز مشعل انقلاب را زنده نگه داشته‌اند. حرف آخر را این‌ها باید بزنند، این‌ها نیروی تعیین‌کننده‌ای هستند که باید به آینده جامعه، چه در دوره گذار و چه کلاً نظام سیاسی اقتصادی آتی، شکل بدهند. اینها تعیین‌کننده‌اند و یا به قول شما باید تعیین‌کننده باشند.

بنابراین، داستان در یک سطح عمومی روشن است. مردم باید تعیین کنند و مردم تا همین‌جا نشان داده‌اند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. خیلی‌ها می‌گویند مردم ایران باید تعیین کنند، خیلی‌ها سنگ مردم را به سینه می‌زنند؛ ولی این تأکید بر نقش مردم اگر نخواهد یک تعارف و شعار کلی باقی بماند باید روشن کند منظورش از مردم چیست.

مردم ایران اتمیزه و منفرد نیستند. نیروهای متشکلی که در شکل صدها نهاد، شورا، شبکه، کمیته و دیگر تشکل‌های مبارزاتی معرفه و شناخته شده، در دل انقلاب زن، زندگی، آزادی به وجود آمدند، و یا از قبل وجود داشتند و در این انقلاب فعال‌تر شدند، و هزاران جمع اعتراضی مخفی که در دل انقلاب شکل گرفتند، اینها همه مردم را نمایندگی می‌کنند. اینها دست‌اندرکاران سازماندهی حرکت‌های میدانی و خیابانی، تظاهراتها و تجمعات و اعتصاب‌ها، فراخوان‌ها، گفتمان‌های رادیکال و پیشرو، انتشار بیانیه‌ها و منشورها، گسترش فضای اعتراضی در مدیای اجتماعی و غیره و غیره هستند. منشورها و بیانیه‌هایی که در دل این انقلاب، و در روزهای اخیر به مناسبت سومین سالگرد انقلاب، منتشر شد امضای این نهادها را در پای خود دارد. این اسناد نشان می‌دهد که این تشکل‌های فعال در انقلاب چه می‌خواهند و چطور خواست‌ها و آرمان‌های مردم به‌پاخاسته را نمایندگی می‌کنند و چطور این انقلاب را زنده نگه می‌دارند.

اگر کسی که از آینده ایران صحبت می‌کنند واقعاً بخواهد آینده ایران متضمن آزادی رهایی برابری و رفاه توده مردم باشد باید به این نیروی متشکل مبارزاتی مردم رجوع کند.

مشخصاً بحث ما، که در مصاحبه‌ها هم بارها تأکید کرده‌ام، این است که آن نیرویی که دوران گذار را باید تعیین کند، یک تشکل، یک سازمان چتری سراسری است که عناصر و اجزایش همین تشکل‌ها و نهادها و چهره‌ها هستند. این نیروی برخاسته از دل انقلاب باید حرف آخر را بزند. باید تعیین کند دوره گذار چه روندی داشته باشد، چطور اداره بشود، و قانون اساسی و ارکان نظام بعدی چگونه تدوین و تصویب بشود. باید مردم نقش برجسته و مطلقاً تعیین‌کننده و پایه‌ای داشته باشند.

امروز نیروی مردم در تشکل‌ها و شوراها و شبکه‌های موجود خود را نشان می‌دهد؛ ولی بی شک این نوع تشکل‌ها و ارگان‌ها و شبکه‌های مبارزاتی در روند پیشروی انقلاب تکثیر خواهند شد و گسترش خواهند یافت و از جمله شوراهای اعتراضی که هم اکنون در جنبش کارگران نفت و در میان معلمان و بازنشستگان و پرستاران جا بازکرده است در سطح وسیع‌تری در جنبش کارگری و دیگر جنبش‌های اعتراضی ایجاد خواهد شد؛ چه به شکل شوراهای سراسری نظیر شوراهای سراسری موجود معلمان و بازنشستگان و چه در شکل شوراهای اعتراضی بخش‌های مختلف کارگران نفت. روشن است که سازمان چتری و سراسری انقلاب زن، زندگی، آزادی همه این تشکل‌ها را در بر می‌گیرد. این تشکل‌ها باید متحد شوند، کنار هم قرار بگیرند و مهر خودشان را به تحولات دوره گذار و تعیین تکلیف آینده ایران بزنند. به نظر من نیروهای انقلابی مثل حزب ما باید همه‌جانبه در این جهت بکوشند که در سطح گسترده‌تری این تشکل‌ها شکل بگیرند، هماهنگ و همبسته شوند و نقش تعیین‌کننده ایفا کند؛ در دوره گذار و بعد از آن.

حسن صالحی: بعداً به این بحث تشکل چتری برمی‌گردیم و بیشتر صحبت خواهیم کرد. نیروهایی هستند مثل پادشاهی‌خواهان که رضا پهلوی را به‌عنوان رهبری دوره انتقال مطرح می‌کنند. ایشان هم اعلام آمادگی کرده است. این نیروها درعین‌حال تأکید می‌کنند که نیروهای سیاسی دیگر هم رهبران خود را انتخاب کنند. نظر شما در مورد این بحث و گفتمان چیست؟

حمید تقوایی: این بحث یک نیروی سیاسی است درباره خودش. بخشی از طرف‌داران رضا پهلوی زمانی ایشان را وکیل مردم می‌دانستند و یک دوره رهبر و اکنون پدر مردم و مدیر دوره گذار. در ضمن هنوز تصمیم نگرفته‌اند شاهشان قرار است حکومت کند و یا نقش نمادین داشته باشد، انتخابی باشد و یا موروثی، و حتی سلطنت‌طلب باشد یا جمهوری‌خواه! بنابراین نه این ادعای سلطنت‌طلب‌ها که مردم ما را انتخاب کرده‌اند مبنا و موضوعیتی دارد و نه به‌طریق‌اولی القاب رهبر و وکیل و پدر و غیره که به شاهزاده‌شان داده‌اند. این مدال‌ها را هر کس می‌تواند به سینه خودش بزند؛ ولی معیار ربط او به خواست‌ها و مبارزات مردم و روند تحولات واقعی در جامعه است.

وقتی به شعارهای خیابانی مردم از جمله و به‌ویژه شعار محوری زن، زندگی، آزادی، به بیانیه‌های و منشورهایی که در دل انقلاب زن، زندگی، آزادی منتشر شده، از سال ۱۴۰۱ تا امروز و از منشور ۱۲ ماده‌ای ۲۰ تشکل و منشور مطالبات پیشرو زنان تا بیانیه مشترک ۱۴۰ فعال و تشکل، منشور ۲۴ تشکل و جمع کارگری – اجتماعی، و تا بیانیه‌های معلمان و دادخواهان و بازنشستگان که هفته گذشته به مناسبت سومین سالگرد انقلاب منتشر شد، رجوع کنید اثری از ارزش‌ها و گفتمان‌ها و شعارهای راست و سلطنت‌طلبانه در آنها نمی‌بینید.

ویژگی‌ها و شاخص‌های عینی جنبش زن، زندگی، آزادی نشان می‌دهد که از نظر مضمونی جامعه به چه سمت حرکت می‌کند. نشان می‌دهد ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب کدام است، خواست‌ها و اهداف و تأکیداتش چیست، و غیره. ۹۹ درصد این شاخص‌ها خصلتی چپ و رادیکال دارند و در نقطه مقابل ارزش‌ها و اهداف جنبش سلطنت طلبی قرار می‌گیرند.

به‌عنوان نمونه در تظاهرات‌های سلطنت‌طلبان در خارج کشور به مناسبت سالگرد انقلاب دیدیم که در دوسلدورف آلمان تعدادی از طرف‌داران پادشاهی با لباس‌های عهد هخامنشیان به خیابان آمدند! این حرکت مهر جنبشی را به خود دارد که به انقلاب زن، زندگی، آزادی تماماً بی‌ربط است. مردم به‌خاطر دلتنگی برای دوران هخامنشان دست به انقلاب نزده‌اند! مردم نمی‌خواهند از دگم‌ها و تعصبات اسلامی به دگم‌ها و تعصبات ملی میهنی، از ۱۴۰۰ سال قبل به ۲۵۰۰ سال قبل، باز گردند!

این را هم باید تأکید کنم که حساب مردمی که می‌خواهند از شر جمهوری اسلامی رها شوند و نیروهای راست را به‌اشتباه فاکتور مؤثری برای سرنگونی رژیم می‌دانند را باید از حساب کسانی که از نظر ایدئولوژیک و استراتژیک می‌خواهند سلطنت را احیا کنند جدا کرد. دسته اول از سر توهماتشان حرکت می‌کنند و دسته دوم از سر باورها و اعتقادات و منافع طبقاتی‌شان. ممکن است بخشی از فعالین در کارزارها و شبکه‌های اعتراضی و حرکت‌های میدانی نظراً طرف‌دار سلطنت باشند؛ ولی عملاً در فعالیت‌ها و اهداف مبارزاتی‌شان هم جهت با انقلاب زندگی آزادی حرکت کنند. معیار ما عملکرد و فعالیت مبارزاتی افراد است و نه عقایدشان. به نظر من در دوره انقلابی ارزیابی از نقش و جایگاه نه‌تنها فعالین بلکه نیروها و احزاب اپوزیسیون نیز تنها با این معیار عملکرد آنها قابل‌سنجش است.

حسن صالحی: در دل انقلاب زن، زندگی، آزادی شبکه‌ها و کلکتیوها شکل گرفت. نهادهایی

که بر اساس تصمیم‌گیری جمعی سنت جدیدی را پایه‌گذاری کردند. نهادهایی که شما دست‌آوردهای انقلاب می‌دانید. بحثی در درون جنبش هست که رهبری جمعی و در دست این تشکل‌ها است و اصولاً رهبری فردی نباید وجود داشته باشد. به رهبری و اتوریته فردی نباید اقتدا کرد. نظر شما در این مورد چیست؟

حمید تقوایی: به نظرم شکل‌گیری تشکل‌های نوع کلکتیو در خود گام مهمی به جلو است. اساس کار این نوع تشکل‌ها مشورت و هم نظری و توافق و اجماع است. نهادهای مدنی و اجتماعی و مبارزاتی با این مناسبات و شیوه کار می‌توانند قوی و مؤثر باشند و نفوذ اجتماعی‌شان گسترش پیدا کنند. فعالین هر چه بیشتر بر مبنای بحث و مشورت و تصمیم‌گیری جمعی و اقناع و هم نظری در میان خودشان حرکت کنند به همان اندازه می‌توانند نقش فعال‌تر و تأثیرگذارتری داشته باشند. خوشبختانه ما شاهد این نوع فعالیت هم در تشکل‌های داخل کشور هستیم و هم در خارج کشور. اساس کار شورا همانطور که از نامش بر می‌آید همین شور و مشورت و تصمیم‌گیری جمعی است.

ولی وقتی از رهبری و ایفای نقش سیاسی در تحولات صحبت می‌کنیم مضمون این حرکت‌ها تعیین‌کننده است. رهبری از شکل تشکل‌ها ناشی نمی‌شود. تشریک‌مساعی و مشورت و توافق جمعی در تشکل‌های نوع کلکتیو و شورایی گرچه شکل مناسبی برای رسیدن به تصمیمات پیشرو و مترقی است؛ ولی محتوا و مضمون این تصمیمات را تعیین نمی‌کند. مضمون تصمیمات در یک سطح پایه‌ای به این بستگی دارد که افق و چشم‌انداز سیاسی جامعه چه باشد.

ببینید انقلاب زن، زندگی، آزادی در مضمون خودش و مستقل از اینکه چه نوعی از تشکل‌ها در آن فعال هستند، پیشرو و رادیکال است. همین شعار ساده و محوری زن، زندگی، آزادی بسیار گویاست. تعبیری که از رهایی زن در این شعار نهفته است، خواست و انتظاری که مردم از “غنی‌سازی زندگی” و یک زندگی در خورشان انسان دارند، و آزادی به معنی آزادی بی‌قیدوشرط از تمام قید و بندهای مذهبی و مردسالارانه و تعصبات و تبعیضات ناسیونالیستی و قومی و نژادی و طبقاتی، اینها همه نه‌تنها در شعار محوری این انقلاب بلکه در شعارهای خیابانی و بیانیه‌ها و منشورهای این انقلاب به‌روشنی و صراحت بیان شده است. عاملی که قبل از هر چیز این حرکت را به یک انقلاب پیشرو انسانی مدرن و رادیکال تبدیل می‌کند مضمون اهداف و خواست‌ها و شعارهای آن است. حال سؤال اینجاست که این مضمون چگونه شکل‌گرفته است؟ چطور به فضای اعتراضی شکل داده است و چطور در یک سطح کلان اجتماعی با اقبال عمومی مواجه شده است؟ اینجا نقش احزاب و جنبش‌های طبقاتی کاملاً تعیین‌کننده است.

آزادی و رهایی جامعه خودبه‌خود از تشکل‌های توده‌ای مردم ساطع نمی‌شود. بلکه باید در فضای سیاسی جامعه برنامه‌ها، سیاست‌ها، استراتژی‌ها، گفتمان‌ها، و ارزش‌های مختلفی مطرح شوند و خود را در معرض انتخاب جامعه از جمله و بخصوص تشکل‌های مبارزاتی مردم قرار بدهند. اینکه کدام چشم‌انداز و فضای سیاسی مهر خود را بر تشکل‌ها و فعالیت آنها می‌زند نشان می‌دهد یک تشکل تا چه اندازه پیشرو هست و یا نیست.

مثلاً در دوره‌ای در فضای سیاسی ایران بحث استحاله و اصلاحات و یا رژیم‌چنج و رفراندوم و قانون اساسی و نظایر آن مطرح بود. اما خیزش‌های ۹۶ و ۹۸ و به دنبال آنها انقلاب زن، زندگی، آزادی نه در ادامه این افق و گفتمان بلکه تماماً در نقطه مقابل آن شکل گرفت. روشن است که انقلاب در ادامه فعالیت آن احزاب و نیروهایی شکل گرفت که در مقابل افق تغییرات از بالا و استحاله و غیره بر ضرورت و مطلوبیت انقلاب و به میدان آمدن توده مردم تأکید می‌کردند؛ اعلام می‌کردند به نیروی مردم و اراده جمعی مردم، که بهترین شکل تبلور آن تشکل‌های نوع شورایی و کلکتیوهایی است که امروز شاهد هستیم، می‌توان از شر جمهوری اسلامی خلاص شد. فضا و پارادایم سیاسی که به انقلاب منجر شده است ثمره فعالیت احزاب و نیروهایی است که با تعبیر ماکسیمالیستی از آزادی و برابری و رفاه و با پرچم ارزش‌های انسانی و ارتقای توقعات و انتظارات توده مردم، چشم‌انداز انقلاب را در برابر جامعه قرار می‌دادند.

بنابراین، شکل سازمان‌یابی فعالین و مردم معترض هر چه باشد هدف و مضمون فعالیت آنها بر می‌گردد به نقش و قدرت و درجه نفوذ جنبش‌های طبقاتی و احزاب برآمده از آنها در جامعه، به افقی که در چشم‌انداز جامعه قرار می‌دهند و شعارها و ارزش‌هایی که از آنها دفاع می‌کنند.

تقابل و کشمکش بین سیستم‌های ارزشی و اهداف و چشم‌اندازهای مختلف که نهایتاً از تضاد منافع طبقاتی در جامعه نشئت می‌گیرد، همیشه وجود دارد. همین امروز و در دل جنبش انقلابی تقابل میان ارزش‌های ناسیونالیستی-نژادی- باستانی-میهنی و ارزش‌های انسانی و جهانی و برابری‌طلبانه و آزادی‌خواهانه را به‌روشنی مشاهده می‌کنیم. این بازتاب تقابل میان چپ و راست در جامعه است. این نیروها دو نوع برنامه و استراتژی را به میان فعالین و تشکل‌های آنها می‌برند. نهایتاً فاکتور تعیین‌کننده این است که نظر توده مردم به‌پاخاسته را کدام یک از این دو نیرو به خود جلب می‌کند. نفس برآمد انقلاب زن، زندگی، آزادی بیانگر دست بالا پیداکردن چپ است. واقعیات نشان می‌دهد که این انقلاب در جهت خواست‌ها و شعارها و آرمان‌های انسانی و رادیکال و مترقی چپ به پیش رفته است. امیدوارم، و حزب ما تمام توان خود را بکار می‌گیرد، که این جهت‌گیری ادامه پیدا کند. تنها این خط و افق می‌تواند جامعه ایران را از شر جمهوری اسلامی و از هر نوع دیکتاتوری ای رها کند.

حسن صالحی: نکته دیگری که مطرح است و شما هم در صحبتتان اشاره کردید ضرورت تشکیل یک سازمان چتری و سراسری از تشکل‌ها و نهادها و شوراها و شبکه‌های فعال در جنبش زن، زندگی، آزادی است. سؤال این است که احزاب در این میان چه نقشی دارند؟

حمید تقوایی: از توضیحات قبلی باید روشن باشد که احزاب همان قدر می‌توانند در سیر تحولات مؤثر باشند که در حرکت‌های اجتماعی و مبارزاتی در عرصه‌های مختلف در داخل و خارج کشور و در تشکل‌هایی فعال در انقلاب نقش ایفا می‌کنند، حضور دارند و تأثیر گذارند. اینکه به طور عینی هر حزبی در جامعه کجا ایستاده و عملاً چه نقش ایفا می‌کند، تا چه حد دست‌اندرکار مبارزات خیابانی است، تا چه حد اهداف و سیاست‌هایش در منشورها و بیانیه‌ها و فراخوان‌های منتشر شده بازتاب یافته است، و تا چه حد مضمون آنها به برنامه و استراتژی یک حزب نزدیک است و غیره اینها معیارهایی است که مکان ابژکتیو و واقعی هر حزبی را در تحولات نشان می‌دهد.

احزاب ادعاهای زیادی دارند و باید هم داشته باشند. هر یک خود را برحق می‌دانند، می‌خواهند جامعه خط و سیاست‌های آنها را قبول کند و به آنها بپیوندد و غیره. منتهی این ادعاها باید در جامعه محک بخورد. محک هم صرفاً تعداد اعضا و وابستگی سازمانی فعالین به هر حزب نیست. ممکن است خیلی از فعالین خودشان را حزبی ندانند و یا به‌خاطر شرایط امنیتی وابستگی حزبی خودشان را علنی نکنند، و حتی برخی فکر کنند احزاب ضرورت و نقشی ندارند و غیره، ولی در حرکت‌های اعتراضی که در جامعه مشاهده می‌کنیم و در ادبیات و بیانیه‌ها و اطلاعیه‌هایی که تشکل‌های دست‌اندرکار مبارزات منتشر می‌کنند کاملاً روشن است که فعالین و تشکل‌ها تحت‌تأثیر کدام حزب و نیروی سیاسی و چه سیستم ارزشی و چشم‌اندازی قرار دارند.

بنابراین، تأکید بر ضرورت یک سازمان چتری و سراسری متشکل از نهادهای فعال در انقلاب زن، زندگی، آزادی به معنی کنارگذاشتن احزاب و یا دورزدن احزاب نیست. احزاب فی‌الحال در بیانیه‌ها و حرکت‌های اعتراضی و نهادهای و تشکل‌های فعالین، در شوراها و شبکه‌ها و در میان کارگران و معلمان و زنان و در جنبش دادخواهی و دیگر جنبش‌های اعتراضی حضور دارند.

در فردایی که فعالین این جنبش‌ها و تشکل‌ها در یک سازمان چتری سراسری گرد بیایند خواه‌ناخواه تأثیر و حضور احزاب هم تأمین شده است. هم از طریق سیاست‌ها و اهدافی که فعالین و تشکل‌هایشان نمایندگی می‌کنند و هم به‌خاطر تعلق حزبی بخشی از فعالین. هر حزبی به همان اندازه که نفوذ و پایگاه اجتماعی دارد در سازمان چتری فعالین و تشکل‌هایشان هم نمایندگی خواهد شد. هر که بامش بیش برفش بیشتر.

این مکانیسم اجتماعی و واقعی‌ای است که احزاب را به خیابان و به اعتراضات مستقیم مردم و کوشندگان انقلاب زن، زندگی، آزادی پیوند می‌دهد.

۲۸ شهریور ۱۴۰۳، ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۵

به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۴۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *