مکانیسم ماشه و مکانیسم انقلاب- حمید تقوایی

بر اساس مصاحبه با برنامه پاسخ در کانال جدید

حسن صالحی: سه دولت اروپایی یعنی آلمان، بریتانیا و فرانسه روند فعال‌شدن مکانیزم ماشه را آغاز کردند که می‌تواند به تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی می‌تواند منجر شود. اولین سؤال من این است که دولت‌های اروپایی که البته آمریکا هم با آنها همراهی می‌کند چه هدفی را از فعال‌کردن مکانیسم ماشه دنبال می‌کنند؟

حمید تقوایی: این هدف بارها اعلام شده، و به طور واقعی هم همین‌طور است، که این دولت‌ها می‌خواهند جمهوری اسلامی کلاً از پروژه هسته‌ای دست بکشد و سیاست‌های جنگ‌افروزانه و غرب‌ستیزانه و اسرائیل‌ستیزانه را کنار بگذارد و وارد تعامل با کشورهای غربی بشود. این هدفی است که صریحاً اعلام شده و بر سر آن در چندین جلسه مذاکره شده است. هدف‌های دیگری هم که برخی از تحلیلگران عنوان می‌کنند، مثل طرح مارشال خاورمیانه و پیشبرد پیمان ابراهیم و نظایر آن، نیز تا آنجا که به جمهوری اسلامی مربوط می‌شود معنی دیگری به‌جز وادارکردن رژیم به دست‌کشیدن از استراتژی غرب‌ستیزانه‌اش ندارد. از مدت‌ها قبل از جنگ ۱۲ روزه غرب به دنبال همین هدف بوده است و جمهوری اسلامی هنوز به این تن نداده است؛ بنابراین راه احتراز از مکانیسم ماشه روشن است. اگر همین امروز جمهوری اسلامی بپذیرد که دیگر غنی‌سازی را ادامه نمی‌دهد مسئله منتفی می‌شود. ولی گره کار اینجاست که دلایل استراتژیک هویتی که بعداً می‌توانیم درباره‌اش صحبت کنیم مانع از این می‌شود. این شرایط به اینجا منجر شده که سه دولت اروپایی، بر مبنای بندی از قرارداد برجام که می‌گوید در صورت عمل‌نکردن جمهوری اسلامی به تعهداتش هر دولت عضو برجام می‌تواند تحریم‌های بین‌المللی را برگرداند، این امر را در دستور خود گذاشته‌اند. این امر اتوماتیک است و هیچ دولتی نمی‌تواند آن را وتو کند. کافی‌ست تنها یک دولت عضو برجام این درخواست را داشته باشد.

بازگشت تحریم‌های بین‌المللی نتایج فاجعه باری برای مردم ایران خواهد داشت؛ اما تا آنجا که به اهداف دولت‌های غربی بر می‌گردد می‌خواهند از این طریق جمهوری اسلامی را وادار کنند که در چارچوب سیاست‌های غرب در منطقه قرار بگیرد و رابطه خود با دولت‌های غربی را عادی کند. قول هم داده‌اند که در این صورت از لحاظ اقتصادی به رژیم کمک می‌کنند و آن را به بازار جهانی برمی‌گردانند و غیره. ولی به دلیل استراتژیکی که اشاره کردم این کار برای جمهوری اسلامی ساده نیست و از همین رو به بن‌بست امروز رسیده‌ایم.

حسن صالحی: بعضی‌ها معتقدند ۴۶ سال است دشمنی جمهوری اسلامی با غرب ادامه دارد و غرب هم تلاش کرده است با دیپلماسی و مماشات و سیاست چماق و هویج مسئله را حل کند؛ اما بجایی نرسیده است. برخی می‌گویند هدف غرب فراتر از این‌هاست، اینها می‌خواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.

اشاره‌ای هم به مسئله غنی‌سازی اورانیوم داشتید. اخیراً یکی از مقامات رژیم گفته است حاضریم غنی‌سازی را به حدی که در برجام گفته شده برسانیم؛ یعنی از ۶۰ در صد به ۳. ۶ درصد کاهش دهیم. نظر شما در این مورد چیست؟

حمید تقوایی: در مورد نکته اول که برخی می‌گویند دولت‌های غربی خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند به نظر من این‌طور نیست. دولت‌های غربی این هدف را دنبال نمی‌کنند. آنها خواهان این هستند که جمهوری اسلامی به قول خودشان تغییر روش بدهد. این تغییر روش البته یک تغییر استراتژیک و برای حکومت تکان‌دهنده است؛ ولی دولت‌های غربی امیدوارند با اعمال فشار بتوانند به این هدف برسند. آنها می‌توانند به جمهوری اسلامی‌ای که خط موسوی و جبهه اصلاحات و حتی خط روحانی را دنبال کند رضایت بدهند. هر نوع تغییر اساسی رژیم برای غرب، آینده ایران را نامعلوم می‌کند و آنها نمی‌خواهند چنین ریسکی بکنند. مانورهای دولت‌های غربی صرفاً در این جهت است که جمهوری اسلامی را تحت‌فشار قرار بدهند تا روش و سیاست غرب‌ستیزانه‌اش را کنار بگذارد و نه اینکه کنار برود. دست‌کشیدن از پروژه هسته‌ای یک محور این تغییر سیاست است.

اما در مورد خود غنی‌سازی. ببینید این مسئله دیگر چانه‌زنی بر نمی‌دارد. مسئله این است که رژیم الان حدود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد دارد؛ بنابراین موضوع موردبحث دیگر درصد غنی‌سازی نیست. بلکه این است که کلاً رژیم از غنی‌سازی دست بشوید و اورانیوم‌های غنی شده را به خارج مثلاً به روسیه بفرستد. ممکن است تا ۶ ماه پیش کاهش درجه غنی‌سازی می‌توانست امتیازی به غرب محسوب بشود؛ اما امروز صورت‌مسئله دولت‌های غربی توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم در ایران است. در مذاکرات قبل از جنگ ۱۲ روزه نیز طرح‌هایی مثل خریداری اورانیوم غنی شده موردنیاز برای مصارف صنعتی و یا تشکیل کنسرسیومی از کشورهای عربی حاشیه خلیج و دولت آمریکا برای پیشبرد یک پروژه هسته‌ای مشترک مطرح شد که به سرانجامی نرسید؛ بنابراین اگر قرار باشد مذاکرات ازسرگرفته شود مجدداً چنین طرح‌هایی روی میز قرار خواهد گرفت. اکنون دیگر جمهوری اسلامی برگ چانه‌زنی بر سر درصد غنی‌سازی را ازدست‌داده است.

این را هم باید تأکید کنم که جمهوری اسلامی خود را ناگزیر می‌بیند به نحوی جلوی مکانیسم ماشه را بگیرد منتهی بدون اینکه سیاست غنی‌سازی اورانیوم را تعطیل کند. امید رژیم این است که با تغییر شرایط در سال‌های آینده، مثلاً پایان ریاست‌جمهوری ترامپ، بتواند دوباره غنی‌سازی ۶۰ درصدی را از سر بگیرد. به همین دلیل دولت‌ها غربی به این نوع عقب‌نشینی‌های رژیم رضایت نمی‌دهند و بر توقف کامل غنی‌سازی اصرار دارند. بن‌بست کنونی مذاکرات و فعال‌شدن مکانیسم ماشه ناشی از این شرایط است.

حسن صالحی: فکر می‌کنید این وضعیت به کجا خواهد انجامید؟ آیا نرمش قهرمانانه دیگری در پیش است و یا جنگ دیگری؟

حمید تقوایی: اگر همین روند ادامه یابد به نظر من جنگ بعدی گریزناپذیر خواهد بود. همه می‌دانند که آتش‌بس فعلی کاملاً شکننده است. باتوجه‌به اینکه در تمام دوره آتش‌بس، جمهوری اسلامی در مواضعش تغییری نداده است، خامنه‌ای همچنان رجزخوانی‌هایش را، حال با لحنی ملایم‌تر، ادامه می‌دهد و مقاماتی مانند عراقچی از غیرممکن‌بودن سازش با آمریکا صحبت می‌کنند.

حکومت نمی‌تواند در سیاست‌های استراتژیک خود تجدیدنظر کند به این دلیل که بندناف جمهوری اسلامی را با مرگ بر شیطان بزرگ و نابودی اسرائیل بریده‌اند. هر درجه کوتاه‌آمدن از این سیاست تمام ساختمان و صفوف جمهوری اسلامی را به هم می‌ریزد. بعد از چهار دهه آمریکا و اسرائیل‌ستیزی به ساختار سیاسی اقتصادی‌ای شکل داده است که تغییرش کل نظام حاکم را به لرزه خواهد انداخت. کل مافیای اقتصادی حاکم از نظر اقتصادی و سیاسی و کلاً موقعیتش در حکومت و در جامعه کاملاً به رابطه خصمانه با غرب وابسته است. هر نوع کوتاه آمدن از غرب‌ستیزی برای حکومت و کل نظام جمهوری اسلامی عواقب شدید ساختاری دارد و کل هرم قدرت و ثروت مافیای حاکم را از پایه در هم می‌شکند. نهادهایی مثل سپاه و بسیج که بیش از ۶۰ درصد اقتصاد را در انحصار دارند، بنیاد مستضعفان، آستان قدس رضوی که گفته می‌شود بزرگ‌ترین کارتل خاورمیانه است و از ترافیک مواد مخدر تا قاچاق کالاها و ده‌ها فعالیت دیگر که به یمن تحریم‌ها ممکن شده است را در دست دارد، یا ستاد اجرایی فرمان امام و بیت رهبری و امثالهم، و در یک‌کلام کل سرمایه‌داری دزدسالار جمهوری اسلامی، در سایه خصومت با آمریکا شکل‌گرفته است. اصطلاح کسبه تحریم به همین نهادها رجوع می‌کند. اینها در یک فضای ضدآمریکایی‌گری توانسته‌اند ثروت نجومی و قدرت و سلطه خود را کسب کنند. هر نوع تغییر در این جهت، مثلاً آن‌طور که ظریف در اوایل ریاست‌جمهوری پزشکیان به‌عنوان ضرورت “تغییر پارادایم” از آن سخن گفت، مستقیماً در مقابل منافع عینی و مادی اکثریت‌قریب‌به‌اتفاق مافیای اقتصادی حاکم قرار می‌گیرد. خامنه‌ای خود در رأس این هرم است و اینها را نمایندگی می‌کند.

به‌این‌ترتیب هم از نظر استراتژیک و هویت و تعریف و چهره‌ای که جمهوری اسلامی به‌عنوان سردمدار اسلام سیاسی و محور مقاومت از خودش به دست داده است و هم از لحاظ منافع عینی اقتصادی باندهای مافیایی حاکم، کنارگذاشتن سیاست غرب‌ستیزی ممکن نیست. وقتی پزشکیان می‌گوید ضرر جنگ کمتر از دست‌کشیدن از پروژه هسته‌ای است به همین واقعیت اشاره می‌کند.

به‌جان‌خریدن جنگ و تشدید تحریم‌ها و یا تغییر هویتی-ساختاری؟ این پارادوکس و معضلی است که جمهوری اسلامی با آن درگیر است. جناح دو خردادی حکومت، اعم از مغضوب و غیر مغضوب، مثل موسوی و جبهه اصلاحات و حتی روحانی و ظریف برای حفظ نظامشان خواهان تعامل با غرب هستند و در مقابل خامنه‌ای و اصول‌گرایان معتقدند آنچه نظام را بر باد می‌دهد دست شستن از استراتژی غرب‌ستیزانه است. هر دو هم درست می‌گویند! رژیم در یک موقعیت باخت‌باخت قرار گرفته. کوتاه‌آمدن در برابر آمریکا کل نظام را درهم می‌ریزد و راه را برای ضربه نهایی مردم هموار می‌کند و جنگ و تحریم‌ها هم فاجعه‌ای خواهد بود که جامعه را منفجر خواهد کرد. از هر دو سو رژیم به‌طرف سقوط و سرنگونی می‌رود.

حسن صالحی: اشاره کردید که نتیجه تحریم‌ها برای مردم ایران فاجعه‌بار خواهد بود. لطفاً در این مورد بیشتر توضیح بدهید. در این میان کی مقصر است. دولت‌های اروپایی یا جمهوری اسلامی؟

حمید تقوایی: بگذارید ابتدا به این سؤال آخر جواب بدهم. روشن است که جمهوری اسلامی باعث‌وبانی کل این شرایط است. نه فقط در دوره بعد از حمله حماس به اسرائیل و یا جنگ ۱۲ روزه بلکه بیش از ۴۰ سال است حکومت بر طبل مرگ بر شیطان بزرگ و نابودی اسرائیل می‌کوبد و با سپاه قدس و حماس و حزب‌الله و دیگر نیروهای تا مغز استخوان ارتجاعی‌اش در منطقه جولان می‌دهد و ترور و کشتار می‌آفریند. جنایاتی که تنها یک نمونه آن کشتار بیش از ۴۰۰ هزار نفر و آواره‌کردن بیش از ۷ میلیون از مردم به‌پاخاسته سوریه در برابر رژیم بشار اسد بود.

امروز این شرایط تماماً به ضرر جمهوری اسلامی تغییر کرده است. میلیاردها دلاری که جمهوری اسلامی برای حفظ رژیم اسد و حمایت از نیروهای تروریستی اسلامی هزینه کرد دود شده و به هوا رفته است. رژیم اسد را ساقط کردند و حماس و حزب‌الله هم گر چه نیمه‌نفسی می‌کشند؛ اما به‌هیچ‌وجه موقعیت حتی سه سال قبل را ندارند. در این شرایط دول غربی موقعیت را برای اعمال فشار در جهت تغییر استراتژی رژیم مساعد می‌بینند؛ ولی جمهوری اسلامی حتی امروز که دست‌وپایش را در منطقه قطع کرده‌اند به دلایلی که توضیح دادم همچنان به این سیاست ادامه می‌دهد و تا وقتی چنین است این فضای جنگی و خطر حمله نظامی همچنان بر فراز سر جامعه ایران خواهد بود. مردم هم این را می‌دانند و در شعارهای اعتراضی‌شان به‌روشنی می‌بینید که خواستار قطع جنگ‌افروزی حکومت هستند و از غنی‌سازی زندگی در مقابل غنی‌سازی هسته‌ای صحبت می‌کنند. این اعتراضات گسترده‌تر هم خواهد شد.

مکانیسم ماشه و بازگشت تحریم‌های بین‌المللی در یک سطح کیفی وضعیت معیشتی مردم را بسیار وخیم‌تر خواهد کرد. همین‌الان ابتدائیات زندگی در دسترس مردم نیست؛ از آب و برق تا گرانی فزاینده نان و مواد غذایی و دیگر مایحتاج اولیه مردم. هنوز مکانیسم ماشه عملی نشده ارزش دلار از صدهزار تومان فراتر رفته و صاحب‌نظران پیش‌بینی می‌کنند که به ۱۶۰ تا ۱۷۰ هزار تومان خواهد رسید. این یعنی کاهش عظیم قدرت خرید مردم. این یعنی ناممکن شدن زندگی برای اکثریت بالایی از مردم ایران. این دیگر مسئله تداوم زندگی روزانه است و جامعه این را تحمل نخواهد کرد. این مثل روز روشن است. شورش‌ها و اعتراضات و تظاهرات‌های وسیعی در راه است.

به نظر من حکومتی‌ها هم این را می‌دانند ولی روی این حساب می‌کنند که جامعه مستأصل بشود. امیدوارند جامعه درگیر تهیه نان و قوت لایموت خود بشود و در نتیجه اعتراضات و مبارزات حاشیه‌ای بشود. رژیم امیدوار است همه چیز تحت‌تأثیر کشاکش با غرب و شرایط جنگی قرار بگیرد و بتواند این‌طور وانمود کند که دولت‌های غربی باعث کمبودها و گرانی‌ها هستند، تبلیغاتی که همیشه داشته است. اما همه می‌دانند که گرانی و تورم، که حتی در دوره اوج برجام در جامعه بیداد می‌کرد، و امروز بی‌آبی و بی‌برقی و سقوط آزاد ریال، همه نتیجه مستقیم سیاست‌های حکومت است. مردم می‌دانند که بحران مزمن اقتصادی رژیم ناشی از سیاست‌ها و اولویت‌های رژیم است و نه تحریم‌ها. فاجعه قطع آب و برق ربط چندانی به تحریم‌ها ندارد. همه می‌دانند اولویت حکومت رسیدگی به وضع مردم و رشد و شکوفایی اقتصادی و غیره نیست؛ بلکه این است که سیاست‌های استراتژیک خودش را در چارچوب اسلام سیاسی و تروریسم اسلامی به‌پیش ببرد.

تن‌ندادن رژیم به توقف غنی‌سازی هسته‌ای و کوتاه‌نیامدن در برابر مکانیسم ماشه دو علت اساسی دارد. یکی اینکه این به معنای زیرورو شدن کل فضای سیاسی‌ای خواهد بود که رژیم علیه آمریکا و اسرائیل ساخته است و این مستقیماً نافی منافع بخش مهمی از مافیای اقتصادی حکومت خواهد بود. دلیل دیگر هم این است که رژیم می‌داند که تغییرات ساختاری که نتیجه ناگزیر کوتاه‌آمدن در برابر غرب خواهد بود باعث خواهد شد جنبش انقلابی مردم با قدرت و گستردگی بیشتری اوج بگیرد و کل حکومت و نظامش را جارو کند. همانطور که گفتم رژیم روی این حساب می‌کند که سختی‌های زندگی، مردم را چنان درگیر رزق‌وروزی روزانه بکند که از اعتراض و اعتصاب و مبارزه دست بکشند. ولی این حساب‌ها همه بی‌پایه است، مردم شرایط را تحمل نخواهند کرد. من و شما نمی‌دانیم؛ ولی همانطور که قبل از ۱۴۰۱ کسی نمی‌توانست انقلاب زن، زندگی، آزادی را پیش‌بینی کند این بار هم همین‌طور است. ممکن است قیام عمومی دو هفته دیگر یا سه ماه و یا یک سال دیگر رخ بدهد. این را نمی‌توان دقیقاً پیش‌بینی کرد؛ ولی در این تردیدی نیست که روندی که شروع شده به گسترش اعتراضات و نهایتاً یک قیام عمومی منجر خواهد شد.

حسن صالحی: بیشتر رسانه‌ها از تحولاتی که دررابطه‌با دولت‌ها رخ می‌دهد گزارش می‌دهند. تمرکزشان به سرانجام مذاکرات و گفته‌های مقامات و احتمال جنگ و غیره است و کمتر به نقش مردم اشاره می‌کنند. شما درباره نقش مردم چه نظری دارید؟

حمید تقوایی: همانطور که گفتم روند تحولات به سمت گسترش اعتراضات و قیام سیر می‌کند؛ ولی تا همین امروز هم مردم در کل این تحولات نقش کاملاً تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. هم از دید دولت‌های غربی و هم بخصوص در محاسبات جمهوری اسلامی فاکتور جنبش زن، زندگی، آزادی جای برجسته‌ای دارد. اگر این فاکتور نبود تحولات میان بالایی‌ها کلاً شکل دیگری به خود می‌گرفت. مناسبات و گفتمان‌ها و اقدامات شکل دیگری پیدا می‌کرد. امروز حتی نتانیاهو هم خود را ملزم می‌بیند به مردم پیام بدهد و از جنبش زن، زندگی، آزادی تقدیر کند. دولت آمریکا هم در سیاست‌هایش روی این حساب می‌کند که جمهوری اسلامی پایگاه مردمی ندارد. می‌توان گفت جامعه‌ای که این حکومت را نمی‌خواهد و اکنون سه سال است که جنبش سرنگونی‌طلبانه زن، زندگی، آزادی را به‌پیش می‌برد مهر خود را به تحولات زده است و تأثیراتش را حتی در سیاست‌های دیگر دولت‌ها نسبت به جمهوری اسلامی می‌بینیم. در دعوای بین جناح‌های حکومتی هم نفرت عمومی مردم از رژیم و نگرانی از “خطر” سرنگونی نظامشان کاملاً قابل‌مشاهده است. نه‌تنها دوخردادی‌ها و جبهه اصلاحات و غیره علناً و صریحاً علیه سیاست خامنه‌ای صحبت می‌کنند؛ بلکه حتی بخشی از اصول‌گرایان نیز دادشان درآمده است. حرف همه اینها در نهایت این است که برای حفظ نظام باید از خامنه‌ای و پارادایم غرب‌ستیزی عبور کرد. اینها همه نشان‌دهنده تأثیرات انقلاب و داغ‌شدن زمین زیر پای بالایی‌ها است. بدون جنبش زن، زندگی، آزادی ما این کشمکش‌ها را میان حکومتی‌ها و میان کل حکومت با دولت‌ها شاهد نمی‌بودیم.

هم هدف حکومت از تداوم سیاست غرب‌ستیزانه‌اش کنترل جامعه است و هم فاکتوری که

که اجازه نمی‌دهد جمهوری اسلامی این سیاست را کنار بگذارد نهایتاً ترس از قیام مردم است.

رابطه رژیم با مردم بر اساس رابطه‌اش با غرب تعیین نمی‌شود. برعکس، تثبیت خود در برابر دریای نفت و خشم مردم است که بر رابطه رژیم با دیگر دولت‌ها سایه افکنده است. مردم این حکومت را کنار آمریکا، علیه آمریکا، مکانیسم ماشه عملی بشود یا نشود، و با جنگ و یا بدون جنگ نمی‌خواهند و کمر به سرنگونی آن بسته‌اند. مردم به حکومت به‌عنوان دشمن خود و یک‌مشت جنایت‌کار نگاه می‌کنند. این نه سیاست خارجی، بلکه سیاست‌ها و عملکرد تروریستی و ضدانسانی حکومت در خود ایران است که باعث نفرت مردم از رژیم شده است. علت رجزخوانی‌ها و قمه‌چرخانی‌های رژیم در منطقه و در برخورد به دولت‌های غربی نیز اساساً سرکوب نارضایتی‌ها و اعتراضات مردم در خود ایران است. جامعه می‌خواهد از شر حکومت خلاص شود و تحریم‌ها و مکانیسم ماشه و احتمال جنگ و بالاگرفتن اختلافات جناحی و غیره فقط خشم و عزم مردم برای سرنگونی حکومت را بیشتر می‌کند. مستقل از اینکه مکانیسم ماشه به کجا برسد و یا جنگی رخ بدهد یا ندهد، جامعه تصمیم گرفته است کل جمهوری اسلامی را به زیر بکشد و این فاکتور است که مهر خود را بر تحولاتی که در پیش است خواهد زد.

حسن صالحی: به‌عنوان آخرین سؤال جریانات سلطنت‌طلب خیلی با شوروشعف از آغاز مکانیسم ماشه و تحریم‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی دفاع می‌کنند. بدون آنکه به پیامدهای فاجعه‌بار چنین تحریم‌هایی اشاره‌ای داشته باشند. از نظر شما سیاست درست بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی چه باید باشد؟

حمید تقوایی: ما همیشه گفته‌ایم که جمهوری اسلامی نماینده مردم ایران نیست، حکومت ایران نیست، بلکه قاتل مردم ایران است و هر دولتی به هر نحوی جمهوری اسلامی را حکومت ایران در نظر بگیرد، به نظر من مقابل مردم ایران قرار گرفته. مردم نه‌تنها نمی‌خواهند هیچ دولتی با جمهوری اسلامی رابطه داشته باشد بلکه می‌خواهند این حکومت در جهان طرد و منزوی بشود. ما مدت‌هاست بر این تأکید می‌کنیم که بایکوت رژیم خواست مردم ایران است.

من در برنامه دیگری هم این را توضیح دادم که جامعه ایران تنها جامعه‌ای در دنیا است که

وقتی تیم ملی فوتبالش در جام جهانی می‌بازد مردم خوشحال می‌شوند! شما در تاریخ مسابقات جهانی چنین چیزی مشاهده نمی‌کنید. ایران تنها کشوری است که وقتی دولت دیگری به آن حمله می‌کند و سران نظامی و حکومتی را می‌کشد، مردم شاد می‌شوند؛ وقتی رئیس‌جمهور مملکت هلیکوپترش سقوط می‌کند مردم خوشحال می‌شوند. این نشان می‌دهد مردم حکومت را دشمن خود می‌دانند. از این نظر جامعه ایران با جوامع دیگر کاملاً متفاوت است. جمهوری اسلامی حکومت ویژه‌ای است که دشمنی‌اش با مردم ایران بارهاوبارها ثابت شده است. رابطه مردم و رژیم رابطه دو دشمن است و نه رابطه حکومت و مردم تحت حاکمیت. وجود حکومت نه‌تنها با منافع بلکه با نفس زندگی و بقای اکثریت مردم ایران در تناقض است؛ هم از نظر سیاست‌های اقتصادی‌اش، هم هویت و ایدئولوژی مذهبی‌اش و هم قوانینش و همه فعالیت‌هایش! خب مردم از جهانیان، از دولت‌ها و مردم دنیا، در برخورد به چنین حکومتی چه انتظاری دارند؟ انتظار دارند که با همین دید به جمهوری اسلامی نگاه کنند. این واقعیت را ببینند و مناسبات خود را بر اساس این واقعیت تنظیم کنند. خواست مردم این است. اینکه دولت‌های غربی می‌خواهند حکومت از غنی‌سازی اورانیوم و سلاح‌های هسته‌ای و نیروهای نیابتی و غیره دست بکشد یک گام به جلو است؛ ولی اصلاً کافی نیست. باید نه‌تنها تروریسم منطقه‌ای بلکه تروریسم جمهوری اسلامی در خود ایران را قاطعانه محکوم کنند. همین امروز اعدام‌ها در ایران دارد بیداد می‌کند اما نمی‌بینیم که در این مباحث حول مکانیسم ماشه کسی به این مسئله اشاره کند. نهادهایی مثل عفو بین‌الملل این مسئله را مطرح می‌کنند؛ ولی در سیاست دولت‌ها این فاکتور اگر اصلاً مطرح شود فاکتور درجه چندم است.

آنچه مردم می‌خواهند و ما تلاش می‌کنیم که این اتفاق بیفتد، این است که جمهوری اسلامی در دنیا منزوی و بایکوت شود و همان اتفاقی برایش بیفتد که برای رژیم آپارتاید نژادی در آفریقای جنوبی افتاد؛ یعنی بایکوت همه‌جانبه که کمک مؤثری بود به پیروزی انقلاب مردم آن کشور علیه رژیم آپارتاید. در ایران هم می‌تواند این اتفاق بیفتد. این باید بخشی از استراتژی سرنگونی حکومت باشد و لازم است همه نیروهای چپ و انقلابی این سیاست را در پیش بگیرند و تلاش کنند که رژیم قاتل مردم ایران در دنیا هر چه رسواتر و منزوی‌تر بشود.

۱۴ شهریور ۱۴۰۳، ۵ سپتامبر ۲۰۲۵

به نقل از نشریه انترناسیونال ۱۱۴۵

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *