مجتبی خامنهای، رهبر غایب جمهوری اسلامی، که بنا به گفته یکی از عوامل حکومت، گاه و بیگاه بصورت ناشناس در تجمعات شبانه حزباللهیها نیز شرکت میکند، در هفته اخیر روزهای پرکاری را پشت سر گذاشته است! او که ظاهراً ضرورتی نمیبیند در برابر دوربین تلویزیون ظاهر شود یا با مردم دیدار کند در همین مدت در سخنان چند تن از مقامهای بالای جمهوری اسلامی ظاهر شده و با آنان دیدار کرده است.
یکی از این دیدارها با قالیباف، رئیس مجلس، بود که در جریان آن از سلامتی کامل مجتبی خامنهای خبر داده شد. نفر دیگر اژهای، رئیس قوه قضائیه، بود که از او خواسته شد در رسیدگی به پروندهها، “بهموقع و با قاطعیت” عمل کند.
نفر بعدی محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، بود که ظاهراً مأموریت متفاوتی به او واگذار شده بود که برود و به این وضعیت نه جنگ، نه صلح پایان بدهد!
اما چرا در میان همه این دیدارها، این مأموریت به محسن رضایی واگذار شد؟ پزشکیان و قالیباف از سوی جناحهایی درون حکومت به سازشکاری متهم میشوند و در خیابان نیز هواداران همین جناحها علیه آنها شعار میدهند. اما محسن رضایی ظاهرا به جناح تندرو متعلق است و میتواند بعنوان نماینده مستقیم رهبر غیبی ببرد و بدوزد. دلیل منسوب شدنش به دبیری شورایعالی امنیت هم همین بود. به نظر میرسد حکومت میخواهد این بار، به نام رهبر غایب، مأموریت پایان دادن به وضعیت نه جنگ و نه صلح را به او بسپارد و همان خطی را پیش ببرد که پزشکیان و قالیباف پس از جنگ ۳۹روزه دنبال میکردند.
علت این تلاشهای تازه به نام رهبر غیبی را باید در وضعیت بحرانی جمهوری اسلامی جستوجو کرد. با محاصره دریایی و محدود شدن مسیرهای صادرات نفت، فشار اقتصادی بر حکومت تشدید شده است. تومان در مقابل دلار هر روز بیارزشتر میشود، درآمدهای ارزی با محدودیت روبهروست و اقتصاد فلج رژیم زیر فشار سنگین تحریمها و پیامدهای جنگ قرار دارد. تنگه هرمز نیز که زمانی قرار بود برگ برنده جمهوری اسلامی در رویارویی با آمریکا و دیگر دولتها باشد، اکنون میتواند به ضد خود تبدیل شود. اهرمی که حکومت میخواست با استفاده از آن طرف مقابل را تحت فشار قرار دهد، به عاملی برای تشدید فشارهای بینالمللی، افزایش مخاطرات اقتصادی و پیچیدهتر شدن موقعیت منطقهای خود رژیم تبدیل شده است. روابط جمهوری اسلامی با دولتهای همسایه نیز، علیرغم ژستها و تلاشهای دیپلماتیک، همچنان بحرانی و پرتنش است.
در این میان، ادامه وضعیت نه جنگ و نه صلح، نهتنها فشار اقتصادی را افزایش میدهد، بلکه خطر ازسرگیری جنگ را نیز زنده نگه میدارد. جمهوری اسلامی برای خروج از این بنبست به گشایشی نیاز دارد. رژیم می خواهد دست به عقب نشینی هایی بزند بیآنکه این عقبنشینی ها بهعنوان شکست سیاستهایش و نتیجه فشارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی طرف مقابل معرفی شود.
قرار است با اتکا به نام “مجتبی غایب”، زمینه این توافق یا عقبنشینی فراهم شود، بیآنکه صدای جناحهایی که هرگونه سازش را تسلیم میدانند، بلند شود.
اینکه دقیقاً چه اتفاقی خواهد افتاد و احتمالاً چه توافقی صورت خواهد گرفت، هنوز معلوم نیست. اما یک چیز مسلم است: هرگونه چرخش در سیاست رژیم که به عقبنشینی آن منجر شود، میتواند شکافهای درونی حکومت را عمیقتر کند و هزینه سنگینی برای رژیم به همراه داشته باشد. علاوه بر این، در چنین صورتی، جمهوری اسلامی دیگر نخواهد توانست این چرخش را نشانه قدرت و اقتدار خود معرفی کند.
اینجاست که حضور مردم و اعتراضات آنها میتواند ضعف و درماندگی رژیم را به برگ برندهای در دست جنبش اعتراضی برای پیشروی بیشتر تبدیل کند. اما ضعف حکومت بهخودیخود به معنای تقویت جنبش اعتراضی نیست. این فرصت زمانی میتواند به نیرویی برای پیشروی تبدیل شود که مردم بتوانند حول خواستهای روشن و مشترک متحد شوند و مبارزات پراکنده خود را به اعتراضاتی سراسری و متحدانه تبدیل کنند.
حکومت میداند که چه سناریویی از سوی مردم در انتظارش است. از این رو، ممکن است عقبنشینی خود در عرصه سیاست خارجی را با تشدید سرکوب و ترور و تلاش برای عقب راندن مردم در داخل کشور همراه کند. مردم باید برای هر سناریویی آماده باشند و با اتحادی نیرومند و گسترده حول خواستهای خود، به این رژیم پاسخ دهند. هرچه این اتحاد گستردهتر و مطالبات مشترک روشنتر باشد، امکان تبدیل بحران و ضعف حکومت به فرصتی برای پیشروی جنبش اعتراضی بیشتر خواهد شد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران