زهرپاشی به اعتراضات فرانسه، از فاشسیم دولتی تا پهلوی- مهران محبی

بیش از یک ماه است یک جنبش عظیم اعتراضی علیه تبعیض و نابرابری و کاهش خدمات رفاهی مردم، و عیله سیاست‌های تبعیض‌آمیز دولت مکرون در فرانسه در جریان است. این جنبش اعتراضی که هر روز رادیکالتر و مضمونا چپ‌تر شده، به همان تناسب هم مورد خشم راست و فاشیسم چه از نوع دولتی و چه از نوع محفلی و اپوزیسیونی آن واقع شده است.

رسانه‌های دست راستی تمام تلاش تبلیغاتی و خبررسانی‌شان را بر برجسته کردن تخریب‌ها و غارت فروشگاه‌ها توسط گروه‌ها و جمع‌های در حاشیه اعتراضات صدها هزار نفری دانش‌آموزان و دانشجویان، و کارگران و جلیقه‌زردها متمرکز کرده‌اند تا واقعیات و حقایق در حال جریان در فرانسه را پنهان کنند یا حداقل به حاشیه ببرند. بخشیاز فاشیسم مانند ترامپ می‌کوشد جنبش عظیم مطالباتی‌ای که به‌راه افتاده و انقلاباتی مانند انقلاب فرانسه و کمون پاریس را یادآوری می کند، به یک شورش اغتشاشگرانه و تخریب‌گرانه تقلیل دهد که هدایتگرانش یاغیان، و نیروی میدانی‌اش هم مهاجران هستند واز مکرون می‌خواهد مرزهایش را ببندد و به جان مهاجران بیافتد.بخش دیگر در تلاش است جریانات چپ را شریک اسلامگرایان در هدایت اعتراضات به سوی تخریب‌ها و غارتگری‌ها معرفی کند. این همه، بخش اساسی تلاش‌های جبهه جهانی راست در توجیه عدم توانایی کنترل بحران موجود و عدم توانایی در برآورده کردن مطالبات جمعیت۹۹ درصدی است و با چنین جنگ تبلیغاتی‌ایقصد دارد توجه افکار عمومی را از برنامه و روش های سیاسی و اقتصادی دولت‌ها و حکومت‌ها به عنوان عوامل بحران های موجود، به وجود و حضور مهاجران و جریان‌های چپ منحرف کند.

در خود فرانسه میلیاردرها به مردم معترض انگ تخریب‌گر و آشوب‌گر می‌زنند. مکرون تهدید به تشدید سرکوب کرده و با اعلام حکومت نظامی در چند منطقه پاریس تهدیداتش را عملی کرده است. او پیشتر و بلافاصله بعد از اتفاقات ۱۷ اکتبر به پلیس دستور داده بود تا برای مقصر معرفی کردن حزب “فرانسه تسلیم ناپذیر” و چپ‌ها در خشونت‌های آن روز اقدام کند،و به‌علاوه پلیس فرانسه برای مقابله با تظاهرات فراخوان داده شده از سوی سندیکاهای کارگری برای روز ۵ نوامبر، به ۸۰ هزار نیروی خود دستور آماده‌باش داده است.

در این گیرودار، جریان سلطنت‌طلبی پهلوی هم همه توان تبلیغاتی خود را به‌کار گرفته تا از “آبی که راست جهانی گل آلود کرده است” ماهی خود را بگیرد. اوضاع جاری فرانسه را تقاص حمایت آن کشور از به زعم خودشان ائتلاف چپ و اسلامگرایان در سال ۵۷ و غالب کردن خمینی و جمهوری اسلامی بر جامعه آزاد آن زمان ایران قلمدادمی‌کند. به اعتراضات صدها هزار نفره دانش‌آموزان و کارگران و بخش‌های دیگر جامعه می گویند:”آشوب عریان و غارتگری” و در منصفانه‌ترین برخورشان به اعتراضات در فرانسه، آن را به دو بخش؛ بخش اول دانش‌آموزان، دانشجویان و کارگران، و بخش دوم که به تعبیر خودشان اوباشان شامل چپ‌ها و جلیقه‌زردها و مهاجران، و طرفداران پرچم فلسطین و غزه و قاچاقچیان هستند، تقسیم می‌کنند. شیادانه زنگ خطر عروج خمینی دیگری و جمهوری اسلامی دیگریبا پیامدهایی که سال ۵۷برای ایران داشتهرا به صدا در آورده و از هیچ تلاشی با این ادعادی بی‌پایه و خودساخته که ائتلاف چپ‌ها و اسلامی‌ها به بحران امروز فرانسه دامن زده،برای زهر پاشیدن به این اعتراضاتو ایجاد نفرت در جامعه ایران نسبت به انقلاب ۵۷ که از جنبه برابری‌طلبی و دفاع از حق زندگی دارای شباهت با هم هستند،فرو گذار نیستند.

به این ترتیب فاشیسم از هر نوعش دارد وحشت خود را از بازگشت چپ به مرکز سیاست اعلام می‌کند. فاشیسم دولتی بر ضرورت استفاده دولت‌ها از ماشین سرکوب و محدود کردن دامنه دمکراسی و تبعیت از قانون تأکید می‌کند و فاشیسم نوع پهلوی که فاقد قدرت دولتی و ابزار سرکوب است برای جلوگیری از قدرت‌گیری چپی که امروز ماهیت و زبان اعتراض جامعه ایران است، به شانتاژ رذیلانه علیه جنبش چپ، برابری‌طلبانه و ضد ریاضت‌کشی اقتصادی و سیاست‌های سودپرستانه دولت و حاکمیت فرانسه مشغول است تا جامعه ایران را به خیال خود از ادامه انقلاب برای رسیدن به آزادی و برابری و برچیدن هر نوع نظام مافوق مردمی منصرف کند و به طرفداری از رضا پهلوی و برقراری حکومت موروثی‌ای که او وارث آن است، ترغیب کند.

اما تا همیجا شانتاژهای فاشیسم علیه اعتراضات و چپِ در حال عروج با شکست مواجه شده است. در فرانسه سرود انترناسیونال (سرود همبستگی جهانی طبقه کارگر) در تجمع ده‌ها هزار نفری خوانده می‌شود، بر پلاکاردها نوشته می شود “زنده باد کمون” و به تأسی از شعار دانشجویان ایران در جریان انقلاب “زن، زندگی، آزادی”شعار” نگوئید اعتراض، این انقلاب است”  و همچنین شعار”من هستم، پس چپ هستم” نوشته می‌شود. نکته مهم‌تر این است که این اعتراضات محدود به فرانسه نمانده است. اسپانیا، ایتالیا و یونان، اندونزی و آلبانی و صربستان، و برزیل و آرژانتین را هم با مطالبات مشابه در بر گرفته است. به‌علاوه در فرانسه و کشورهای دیگر فراخوان‌هایی برای برگزاری اعتراضات قدرتمندتر و گسترده‌تر در روزهای آینده توسط سندیکاهای کارگری و جوانان موسوم به نسل Z داده شده است. سندیکاهای کارگری فرانسه برای اعتصاب و تظاهرات سراسری در روز ۵ نوامبر (۱۴ آبان) فراخوان داده اند و از جوانان برای حضور در آن دعوت کرده‌اند، نسل Z در آلمان برای روز ۳۱ اکتبر فراخوان تظاهرات سراسری داده است و در اسپانیا و ایتالیا، و در ایرلند و بلژیک نیز اتحادیه‌های کارگری و تشکل‌های دانشجویی فراخوان اعتصابات و تظاهرات‌های سراسری داده‌اند. و اینگونه از اروپا تا آمریکا و آسیا، پاسخ راست و فاشیسمجهانی را می‌دهند.

اکثریت بشریت روی زمینیعنی همان ۹۹ درصدی‌های محروم، سیاست را نه از زبان سیاستمداران و تئوریسین‌ها، بلکه از واقعیت زندگی خود و با مقایسه سهمی که از ثروت‌های اجتماعی نسبت به سهم یک درصدی‌ها نصیبشان شده می‌فهمد. اندیشه و تئوری‌ای می تواند ۹۹ درصدی‌ها را به خود نزدیک کند که زبان سیاسی و ارایه‌کننده راه و ابزار مبارزه آنها برای رسیدن به شرایط بهتر زندگی و کسب موقعیت اعمال اراده سیاسی کند، و آن فقط کمونیسم و چپی است که از فرانسه تا اندونزی فریادش می‌زنند.

امروز در پاسخ به راست که برای حل بحران اقتصادی نسخه ریاضت کشی برای اکثریت مردم می‌پیچد، جوامع معترض “چپ” را فریاد می‌زنند. جنبشی که از فرانسه سر بلند کرده و حالا می توان ادعا کرد به سوی جهانی شدن حرک می‌کند، ممکن است به تحولات بنیادی دست پیدا نکند و در مقطعی با دستیابی به مطالبات و اصلاحات مورد نظر فعلی خود متوقف شود، اما تا همین‌جا نشان داده که می‌تواند هر آن از حالت سکون به در آید و نظام‌های حاکم مدافع منافع یک درصدی‌های مولتی‌میلیاردر را با بحران مواجه نماید و هربار می‌تواند نسبت به قبل عمیق‌تر و تحول‌بخش‌تر سر بلند کند.