جمهوری اسلامی نمیتواند جلوی زندگی را بگیرد! حسن صالحی

در یکی دو ماه گذشته، مجموعه‌ای از برنامه‌ها و فعالیت‌های مختلف از سوی جوانان، از جمله ایونت‌ها و دورهمی‌ها، اسکیت‌سواری، موتورسواری زنان و ورزش‌های دسته‌جمعی و مختلط، حال‌وهوای متفاوتی به فضای عمومی شهرهای مختلف ایران داده است.

گرچه برخی از این فعالیت‌ها پیش از این نیز وجود داشته‌اند، به نظر می‌رسد پس از کشتار خونینی که جمهوری اسلامی در دی‌ماه ۱۴۰۴ به راه انداخت و ترس و نگرانی عظیمی که جنگ در دل مردم ایجاد کرد، جامعه بار دیگر، هرچند به‌تدریج، در حال بازگشت به زندگی است. جامعه در جستجوی زندگی دیگری است که در عمل ارزش‌ها و محدودیت‌های حاکم را به چالش می‌کشد و چشم‌انداز آینده‌ای متفاوت، آزاد و رها از محدودیت‌های کنونی را در برابر خود قرار می‌دهد.

در دوره جنگ، نیروهای وابسته به حکومت خیابان‌ها را به قرق خود درآورده و فضای کاملاً امنیتی و سنگینی بر شهرها حاکم کرده بودند. حالا جوانان، بدون اینکه لزوماً شعار سیاسی سر بدهند، با برگزاری این فعالیت‌ها و حضور جمعی در خیابان‌ها، پارک‌ها و فضاهای عمومی، عملاً اعلام می‌کنند: خیابان، پارک، پیست و فضای عمومی متعلق به ماست.

موضوع قابل‌توجه در این برنامه‌ها، حضور مختلط زنان و مردان جوان در کنار یکدیگر است. زنان آواز می‌خوانند، حجاب اجباری در این ایونت‌ها جایی ندارد و زنان با پوشش آزادانه خود در آنها شرکت می‌کنند. مردم در کنار یکدیگر شادی و رقص می‌کنند و به این ترتیب، فرهنگ عزا، نوحه‌خوانی و سوگواری‌ای جمهوری اسلامی را به چالش می‌کشند.

اهمیت این صحنه‌ها فقط در شادی و تفریح نیست. این جوانان دارند در عمل نشان می‌دهند که زندگی، شادی، موسیقی، رقص، اختلاط زن و مرد و آزادی پوشش را می‌خواهند و حاضر نیستند سبک زندگی تحمیل‌شده از سوی حکومت را بپذیرند.

از این منظر، خیلی زود روشن شد که آن جمعیت‌های کرایه ایی که جمهوری اسلامی برای به گور سپردن خامنه‌ای به خیابان‌ها آورد چقدر به جامعه ایران نامربوط  است. آن نمایش حکومتی اکنون با موج زندگی، شادی و تحرک اجتماعی مردم خنثی شد. در یک سو حکومت با سوگواری، نوحه و نمایش‌های حکومتی تلاش کرد و می‌کند جامعه را در فضای مرگ و ماتم نگه دارد و در سوی دیگر، مردم، به‌ویژه جوانان، با زندگی کردن، شادی کردن و بازپس‌گرفتن فضای عمومی، تصویر دیگری از ایران و آینده آن به نمایش می‌گذارند.

اینجا مایلم به یک نمونه مشخص از این تحرکات، یعنی موتورسوارى زنان، اشاره کنم. شاید تا چند سال پیش، تصویر یک زن جوان که بدون حجاب اجباری در خیابان موتورسواری کند، می‌توانست اتفاقی استثنایی و حتی تابوشکنانه تلقی شود. اما امروز وضعیت تغییر کرده است و موتورسواری زنان به‌تدریج به پدیده‌ای عمومی‌تر و عادی‌تر تبدیل می‌شود.

زنان بیشتری به موتورسواری علاقه نشان می‌دهند، در کلاس‌های آموزشی شرکت می‌کنند، صفحات و گروه‌های ویژه موتورسواران زن شکل گرفته و مطالبه برخورداری از گواهینامه موتور به یک مطالبه عمومی‌تر تبدیل شده است. آنچه تا همین چندی پیش از سوی جمهوری اسلامی به‌عنوان یک “ناهنجاری” و رفتاری خارج از چارچوب‌های مورد قبول حکومت تلقی می‌شد، امروز چنان گسترش یافته که حکومت دیگر نمی‌تواند به‌سادگی آن را نادیده بگیرد.

در واقع، جامعه حکومت را عقب زده است. فشار زنان و استقبال بخش‌های وسیعی از جامعه از موتورسواری زنان، حکومت را نیز تحت فشار قرار داده و مقام‌های حکومتی ناچار شده‌اند از امکان صدور گواهینامه برای زنان موتورسوار صحبت کنند.

آنچه امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم، نوعی اعتراض اجتماعی در برابر جمهوری اسلامی است که مردم، و به‌ویژه جوانان، آن را در زندگی روزمره خود به نمایش می‌گذارند. جوانان عملاً به رژیم می‌گویند: “من زندگی‌ام را آن‌طور که خودم می‌خواهم زندگی می‌کنم؛ تو نمی‌توانی به من بگویی چگونه لباس بپوشم، چگونه در شهر حرکت کنم، با چه کسی معاشرت کنم و چگونه شادی کنم. آن‌ها به این ترتیب تلاش می‌کنند فضای عمومی را از انحصار فرهنگ و ارزش‌های رسمی جمهوری اسلامی خارج کنند و آن را به فضایی برای زندگی آزاد و انتخاب‌های خود تبدیل کنند.

شکی نیست که در صورت شکل‌گیری یک توازن قوای مساعد به نفع مردم، جامعه‌ای که امروز چنین سبک زندگی‌ای را در عمل تجربه می‌کند، برای رهایی کامل از جمهوری اسلامی به میدان خواهند آمد و زندگی آزادانه‌ای را که می‌خواهند، بدون این حکومت، برای خود رقم خواهند زد.

اما در عین حال، مردم نشان داده‌اند که برای تغییر این وضعیت فقط منتظر یک لحظه بزرگ و یک اعتراض سراسری نمی‌مانند. آنها راه‌های مختلفی برای به چالش کشیدن حکومت پیدا می‌کنند؛ زنجیره‌ای از تلاش‌ها که نیروی فردی را به نیروی جمعی تبدیل می‌کند، با استفاده مؤثر از شبکه‌های اجتماعی، دورهمی‌ها و فعالیت‌های مشترک را سازمان می‌دهد، خواست‌های فردی را به مطالبه‌ای عمومی تبدیل می‌کند و با عادی‌سازی رفتارهایی که حکومت می‌خواهد ممنوع و سرکوب‌شده باقی بمانند، آن را به عقب‌نشینی وادار می‌کند.

از نظر ما، این هم مبارزه است؛ مبارزه‌ای که شاید همیشه با شعارهای سیاسی همراه نباشد، اما در عمق خود، مبارزه برای آزادی و برای پس گرفتن حق مردم در تعیین شیوه زندگی‌شان از جمهوری اسلامی است.