زمینه‌ها و پیامدهای درگیری‌های نظامی اخیر- حمید تقوایی

متن مصاحبه با حمید تقوایی در تلویزیون کانال جدید

حسن صالحی:نزدیک به یک هفته است که جنگ و درگیری نظامی بین آمریکا و جمهوری اسلامی دوباره شروع شده است. درگیری بدنبال آن رخ داد که سه‌شنبه گذشته جمهوری اسلامیبه سه کشتی به این بهانه که از مسیر مورد نظر او عبور نکرده بودند حمله کرد. آمریکا این اقدام را نقضتفاهم‌نامه قلمداد کرد و حملاتی را شروع کرد که به پاسخ متقابل و درگیری‌های بیشتر منجر شد و تا امروز هم ادامه دارد. به نظر شما زمینه‌های بروز دوباره درگیری‌ها و جنگی که در جریان است چیست؟ چه عواملی باعث شده است که تفاهم‌نامه عملا لغو شود؟ 

حمید تقوائی: از ابتدا روشن بود که آن تفاهم‌نامه به نتیجه‌ای نخواهد رسید. حتی نتوانسته بودند اسمش را توافقنامه بگذارند! “تفاهم”‌شان هم اساسا برسر مهلت ۶۰ روزه‌ای بود برای اینکهتازه بر سر مسائل اصلی که موجب جنگ و درگیری شده بود صحبت کنند. تنها مساله مورد توافق در تفاهم‌نامه این بود که مساله تنگه هرمز را به نحوی حل و فصل کنند به‌طوری که هم محاصره دریائی متوقف بشود و هم محدودیت‌ها و باج‌گیری جمهوری اسلامی و بعد به مسائل پایه‌ای‌تر بپردازند. ولی همین مساله تنگه هرمز هم به جایی نرسید. 

دلیل مشخص حاد شدن مجدد تخاصمات همین نکته‌ای است که شما اشاره کردید. جمهوری اسلامی به این بهانه که کشتی‌ها باید از مسیر مورد توافق او عبور کنند شروع به موشک‌پرانی به کشتی‌ها کرد.آمریکا هم این را نشانه از نقض تفاهم‌نامه دانست و به حملات متقابل دست زد.مجموعه این‌ها بر متن تبلیغات شدیدی علیه آمریکا و ترامپ در مراسم جنازه‌چرخانی خامنه‌ای اتفاق افتاد. معلوم نیست که این موشک‌پرانی ها و بمباران‌ها بالاخره به کجا منجر می‌شودولی روشن است که شرایط کاملا بی‌ثبات است و این درگیری‌های نظامیرو به گسترش است.

اما در یک سطح پایه‌ای‌تر مساله بر سر نیاز جمهوری اسلامی به غرب‌ستیزی و ضدیت با آمریکا و اسرائیل است. ما از ابتدا گفته بودیم که تا وقتی جمهوری اسلامی سر کار است این مسالهجنگ و تنش نظامی پایان نخواهد یافت. به این معنی که چرخه‌ای از جنگ-مذاکره-جنگ خواهیم داشت. الان داریم به عیان می‌بینیم که چطور این چرخه همچنان ادامه دارد و شدیدتر و بدتر هم می‌شود. تا دو هفته قبل بحث توافق و ادامه مذاکرات و غیره مطرح بود و امروز اقدامات و عملیات نظامی دوباره حاد شده است. اما اساس مساله سیاست‌های جنگ‌افروزانه رژیمی است که بدون غرب‌ستیزی نمی‌تواند به بقای خودش ادامه بدهد. 

حسن صالحی: از نظر شما این کشمکش‌های درونی حکومت چقدر زمینه‌ساز اوج مجدد درگیری‌ها است؟ چون بالاخره قالیباف و عراقچی و پزشکیان خواهان مذاکره هستند ولی بخش‌هائی از حکومت شدیدا با مذاکره و هر نوع توافقی با آمریکا مخالفت می‌کنند. اینها حتی به اعتراضات خیابانی و شعاردهی و سنگ‌پرانی علیه مذاکره‌کنندگان دست زدند. اینتنش‌های درونی حکومتدر حاد شدن تخاصمات چه نقشی دارد؟

حمید تقوائی: پایه مساله همین است. بخشی از جمهوری اسلامی پای مذاکره رفته است، بخشی که قالیباف و عراقچی و پزشکیان نمایندگی می‌کنند، و از حمایت امثال خاتمی و ظریف و روحانی و کلا دوخردادی‌ها برخوردارند. تا قبل از مراسم تشییع خامنه‌ای به نظر می‌رسید که این خط دست بالا را دارد. مثلا قالیباف در یک سخنرانی بدون آنکه اسمی از مجتبی خامنه‌ای بیاورد خودش را عملا رهبر اعلام کرد. گفت به من کمک کنید تصمیمات درستی بگیرم ولی منتظر کسی نمی‌مانم! و با چالشی هم مواجه نشد. الان ظاهرا ورق برگشته است. مشخصا بعد از نمایش تشییع و دفن خامنه‌ای، خط ضد مذاکره هم در خیابان‌ها ظاهر شد – همان‌طور که گفتید با سنگ‌پرانی و شعار علیه سازشکار و غیره- و هم در مجلس. مجلس شورای اسلامی بعد از یک تعطیلی طولانیتشکیل جلسه داد بدون حضور قالیباف و نزدیک ۷۰ نماینده مجلس بیانیه‌ای علیه مذاکره و با تاکید بر انتقام‌گیری از ترامپ امضا کردند. به نظر می‌رسد در مجلس هم خط جنگ و تقابل با آمریکا دست بالا را دارد.

 اینکه بالاخره کدام یکی از این جناح‌ها میتواند در دوره پسا‌خامنه ای میخ خودش را بکوبد روشن نیست. اما به نظر من نتیجه هرچه باشددیگر جمهوری اسلامی دوره‌ای از انسجام نخواهد داشت. حتی در دوره خامنه‌ای هم این کشمکش‌ها وجود داشت چه برسد به امروز که رژیم به‌قول خودشان “فصل الخطاب”اش را از دست داده است و دیگر کسی وجود ندارد که بتواند انسجام رژیم را، حتی در ظاهر هم شده، حفظ کند. 

این را هم بگویم نیروهایی که مخالفمذاکره و موافقادامه جنگ و تخاصم هستند امر و دغدغه‌شان ایدئولوژی و ارزشهای اسلامی و شکست شیطان بزرگ و غیره نیست. این صورت ظاهر قضیه است. حتی در دوره خامنه‌ای هم همین طور بود. امر این‌ها حفظ منافع مستقیم اقتصادی وموقعیت خودشان در قدرت است و بس. موقعیت اقتصادی-سیاسی این‌ها کاملابه تخاصم با آمریکا بستگی دارد. این‌ها باندها و مافیای اقتصادی هستند که در زیر سایه تحریم‌ها رشد کرده‌اند و به‌قدرت رسیده‌اند و اگر خط تفاهمبا آمریکا پیش برود منافع مادی و سلطه‌شان بر اقتصاد ایران و موقعیتشان در حکومت به خطر می‌افتد. به این معنی این یک دعوا و کشمکش جدی است بر سر موقعیت و پول و ثروت و قدرت سیاسی. به همین خاطر این وضعیت نه تنها چشم‌اندازی از راه‌حل ندارد بلکه بی‌شک این تناقضات درونی حکومت تشدید هم خواهد شد.

حسن صالحی:چشم‌انداز چیست؟ آیا یک جنگ تمام عیار در پیش است؟ 

حمید تقوائی: جنگ تمام عیار به معنی درگیر شدن نیروی زمینی است که بسیار بعید است آمریکا دست به چنین کاری بزند. تجربه مثبتی از این نظر ندارند. جنگ تمام عیار از لحاظ ابعاد هم به معنی درگیر شدن کشورهای منطقه و حتی کشورهای مقابل بلوک آمریکا مثل چین و روسیه در جنگ است که من فکر نمی‌کنم این اتفاق بیفتد. برخی از احتمال جنگ جهانی سوم صحبت می‌کنند ولی به نظر منمساله در سطحی نیست که بلوک‌های اصلی یعنی از یک‌سو آمریکا و اروپا و از سوی دیگر چین و روسیه و متحدینشان درگیر بشوند. ولی در منطقه اوضاع همچنان بی‌ثبات و نامعین خواهد بود.

به نظر من راه‌حل ختم وضع موجود در رابطه بین دولت‌ها نیست. مثلا ببینید ترامپ اعلام کرد که کنترل تنگه هرمز را در دست میگیریم و ۲۰ درصد ارزش محموله کشتی‌هایی که از تنگه عبور می‌کنند را عوارض می‌گیریم. بدنبال آن عراقچی جوابی داد که مضمونش در واقع این بود “ما ارزانتر حساب می‌کنیم”!که ترامپ هم متعاقبا تعرفه ۲۰ درصدی را پس گرفت و پیشنهاد داد کشورهای خلیج در آمریکا سرمایه‌گذاری کنند! خب این نوع گفتمان‌ها راه به‌جایی نمی‌برد. در دل تخاصم نظامی و موشک و بمب یک نوع سرگردنه‌بگیری و رقابت چانه‌زنی اقتصادی حتی از جانب ترامپ در گرفته است. از سوی دیگر موجد و مایه و اساس کل این شرایط جمهوری اسلامی است. این وضعیت می‌تواندتشدید بشود و گسترش پیدا کند ولی به‌جایی نخواهد رسید به این معنی که مساله تعیین تکلیف بشود. 

تعیین تکلیف به جامعه ایران و مردم ایران برمی‌گردد.این شرایط می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند که این بار یک خیزش توده‌ای بنیان‌کن داشته باشیم. و این فاکتور است که می‌تواند همه چیز را تغییر بدهد. در مناسبات میان بالایی‌ها جنگ و مذاکره و تنش و زدن زیر توافق‌ها و غیره ادامه خواهد داشت. و سایه سیاه جنگ و درگیری نظامی در شکل موشک‌پرانی و بمباران و غیره ادامه پیدا خواهد کرد. الان بخش‌هایی از حکومت دارند از انتقام صحبت می‌کنند. اسرائیل هم اعلام کرده نقشه جمهوری اسلامی برای ترور ترامپ را به آمریکا اطلاع داده است. این فاکتورها هم به‌اصطلاح مزید بر علت می‌شود و بر دامنه بحران می‌افزاید. جواب تمام این‌ها به نظر من تعیین تکلیف جمهوری اسلامی، یعنی سرنگونی رژیم و درهم کوبیدن کل نظام موجود،به‌وسیله مردم ایران است. این بحران هیچ راه‌حل دیگری ندارد. 

حسن صالحی: این روزها در شبکه‌های اجتماعی کلیپ‌هایی پست می‌شود که نشان می‌دهد مردم خیلی دلشان خون است. به‌خصوص مردم جنوب کشور که هدف اصلی بمباران‌ها است در آن گرمای سوزان با بی‌آبی و بی‌برقی مواجه هستند. مضمون پیام‌های مردم خطاب به جمهوری اسلامی این است که بس کنید، از جنگ‌افروزی دست بکشید، ما این جنگ را نمی‌خواهیم و غیره. مردمبه آن دسته از مقامات حکومتی که بر طبل جنگ می‌کوبند می‌گویند دو روز بیایید به جنوب کشور ببینیم طاقت می‌آورید یا نه!شما در مورد این احساسات مردم چه نظری دارید؟ 

حمید تقوائی: ببینید برای اکثریت قریب‌به‌اتفاق مردم زندگی عادی غیر‌ممکن شده است. زندگی روزمره. حال رفاه وبهبود نسبی شرایط و غیره این‌ها پیشکش. تامین قوتِ لایموت برای بخش عظیمی از جامعه ممکن نیست. بعضی از همین نوع کلیپ‌هایی که اشارهکردید را من هم دیده‌ام.  مثلا کاربری می‌گوید من راننده کامیون‌ام و کار می‌کنم و با این حال نمی‌توانم خانواده‌ام را تامین کنم و مقابل زن و بچه‌ام خجل هستم. می‌گوید تمام کنید،به این وضعیت غیرقابل‌تحمل پایان بدهید.

ببینید بستن تنگه هرمز در سطح جهان موجب تشدید گرانی شده و به اقتصاد جهانی ضربه زده استولی مهم‌تر از همه این است که در خود ایران زندگی را غیرممکن کرده است. البته مساله فقط به پیامدهای بستنتنگه هرمز محدود نیست. این فاکتور فقط بد را بدتر کرده است. بی‌برقی و بی‌آبی تازه شروع نشده، گرانی امر تازه‌ای نیست، بیکاری و فقر هم که همیشه بیداد می‌کرده است. ولی همه این‌ها را در جنگ و محاصره دریایی و تشدید فروپاشی اقتصادی در اثر جنگ ضرب کنید می‌بینید درد و رنج مردم ده‌ها برابر شده است. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند این را تحمل کند. 

باید بر مجموعه این شرایط قتل‌عام دی‌ماه را هم اضافه کرد. مردم هنوز از این زخم جانسوز التیام پیدا نکرده‌اند. جامعه هنوز با حکومتی که چنین جنایت هولناکی را مرتکب شده تسویه حساب نکرده است. و بی‌تاب است؛ آرامش ندارد. به این معنا می‌خواهم بگویم که باروت یک انفجار عظیم اجتماعی انباشته شدهاست. تمام شرایط وجود دارد. این اتفاق خواهد افتادو این یک جنبش و عصیان خودبخودی نخواهد بود.جامعه ابزارهایش را حدادی کرده است. در دل انقلاب و جنبش زن زندگی آزادی صدها جمع و شبکه و نهاد و شوراهای اعتراضی شکل گرفتند. این‌ها وجود دارند و فعال هستند. امروز مساله این فعالین این است که زندگی را نجات بدهند. این است که مردم بتوانند به حیات اجتماعی و حیات فیزیکی خود ادامه بدهند. معنی این شرایط این است که زمین زیر پای جمهوری اسلامی کاملا داغ می‌شود و نمی‌تواند به این وضعیت ادامه بدهد.

تا آنجا که به رابطه آمریکا و اروپا و غرب با جمهوری اسلامی برمی‌گردد این‌ها سال‌ها می‌توانند به همین تانگوی سیاسی ادامه بدهند. یکی جلوی بیاید و یکی عقب برود و امتیاز بگیرند و امتیاز بدهند ولی آن چیزی که این روند را قیچی خواهد کرد و نمی‌گذارد ادامه پیدا کند به نظر من پاسخ جامعه به این شرایط است. این امری است که وظایف عظیمیرا مقابل حزبی مثل حزب ما قرار می‌دهد. اینکه چگونه سازمان بدهیم، چگونه متحد بکنیم، مبارزات خیابانی را چطور به مصاف‌های کلان سیاسی تبدیل کنیم و غیره. این‌ها همه در دستور کار ما قرار می‌گیرد. 

من فکر می‌کنم شرایط جامعه ایران انفجاری است. و نیروهای انقلابی باید بر متن این شرایط یک مبارزه عظیم اجتماعی را تدارک ببینند و سازمان بدهند. 

حسن صالحی: همه مشاهدات نشان می‌دهد که در سطوح مختلف اعتراضات سر بلند کرده است.ولی سنوال این است که آیا این امکان وجود ندارد که باز جمهوری اسلامی دست به سرکوب شدید و کشتار مردم بزند و جنبش را به عقب براند؟ برای ممانعت از این امر چه باید کرد؟

حمید تقوائی: روشن است که بقای جمهوری اسلامی در گرو سرکوب و اعدام و شلیک خیابانی و غیره است. این را داریم می‌بینیم. منتهی سئوال این نیست که جمهوری اسلامی سرکوب می‌کند و یا نه، سئوال اینست که آیا موفق می‌شود؟ آیا می‌تواند جامعه را حتی برای مدت محدودی مرعوب و خاموش و ناامید بکند؟ ببینید بعد از کشتار هولناک دی‌ماه جامعه به سرعت برگشت. از همان مراسم خاکسپاری جان‌باختگان دی‌ماه اعتراضات به شکل رقص سوگ و شعاردهی بر سر مزار عزیزان و در هفتم‌ها و چهلم‌ها ادامه یافت. اعتصاب دانشجویان هم در همین شرایط شکل گرفت. جمهوری اسلامی نتوانست بعد از آن کشتار هولناک جامعه را آرام کند. آنچه این روند را قطع کرد جنگ بود و نه کشتار خیابانی. تمام هدف سیاسی سرکوب و کشتار این است که جامعه نتواند نفس بکشد. اختناق حاکم بشود و جامعه یک حالت آرامش گورستانی پیدا کند. نه‌تنها این‌طور نشد، بلکه از همان اولین هفته بعد از کشتار اعتراضات شروع شد. 

این نمونه نشان می‌دهد که جامعه از این مرحله که با کشتار ساکت شود و مرعوب و تسلیم بشود عبور کرده است. این اتفاق نخواهد افتاد. بنابراین گرچه جمهوری اسلامی به سرکوبگری‌هایش ادامه خواهد داداما هر روز بها و تاوان سیاسی این سرکوب برای جمهوری اسلامیبیشتر و بیشتر خواهد شد. 

حتی اگر رژیم به کشتاری در ابعاد دی‌ماه دست بزند به سرعت جامعه برمی‌گردد و با خشم و عزم بیشتری به مبارزاتش ادامه می‌دهد. این تیری است که حکومت به پای خودش می‌زند. ممکن است از سر ناچاری جمهوری اسلامی دست به هر جنایتی بزند ولی این یک خودکشی سیاسی خواهد بود. من فکر نمی‌کنم که دیگر بشود جامعه ایران را حتی با شدیدترین نسل‌کشی‌ها آرام کرد و به تسلیم واداشت و به خانه فرستاد. این اتفاق نخواهد افتاد. دلیل ساده‌اش هم این است که زندگی هرروزه برای مردم غیر‌قابل‌تحمل شده. همان‌طور که اشاره کردید در ویدئوهایی که در مدیای اجتماعی مشاهده می‌کنیم می‌بینیم خشم و عصیانو نفرت بر سر جمهوری اسلامی می‌بارد و همان‌طور که گفتم این شرایط زمینه‌ای هست برای نیروهای انقلابی مثل حزب ما که تدارکببینند، سازمان بدهند و متحد کنند و این بار بتوانیم یک نیروی موثری را در برابر جمهوری اسلامی بسیج کنیم و حکومت را بزیر بکشیم. 

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۶ ژوئیه ۲۰۲۶