گاهی آنچه بیش از خودِ یک موضع سیاسی اهمیت دارد، تلاشی است که برای تفسیر آن صورت میگیرد. پیام اخیر مجتبی خامنهای درباره تفاهم با آمریکا از همین جنس است. شاید خود پیام به اندازه کوششهایی که برای توضیح و بازتفسیر آن آغاز شده، درباره وضعیت جمهوری اسلامی سخن نگوید.
عبارت مجتبی خامنهای از نظر معنای سیاسی چندان پیچیده نیست. او میگوید شخصاً نظر دیگری داشته، اما به دلیل آنکه رئیسجمهور و اعضای شورای عالی امنیت ملی مسئولیت تصمیم را پذیرفتهاند، اجازه امضای تفاهم را صادر کرده است. این یعنی رهبر جمهوری اسلامی تصمیم را تأیید کرده، اما همزمان از نظر سیاسی خود را از مسئولیت مستقیم آن کنار کشیده است.
اما حداد عادل این عبارت را به گونهای دیگر میخواند. به گفته او، منظور رهبر این نبوده که با اصل توافق مخالف بوده است، بلکه صرفاً “مسیر دیگری” را ترجیح میداده و همین موضع نیز دست مذاکرهکنندگان ایرانی را در برابر آمریکا تقویت کرده است.
این استدلال، اگر مخاطبش دولت آمریکا باشد، تقریباً بیمعناست. اگر واقعاً هدف تقویت موضع مذاکرهکنندگان بود، توضیح دادن این تاکتیک به طرف مقابل دقیقاً آن را بیاثر میکند. هیچ مذاکرهکنندهای پس از پایان مذاکره به طرف مقابل نمیگوید که فلان موضع صرفاً برای بالا بردن قدرت چانهزنی اتخاذ شده بود. بنابراین، مخاطب واقعی حداد عادل نه واشنگتن، بلکه داخل جمهوری اسلامی است.
آنچه او میکوشد مدیریت کند، نه برداشت آمریکاییها، بلکه واکنش نیروهای خود حکومت است؛ همان نیروهایی که طی روزهای گذشته توافق را عقبنشینی، سازش یا حتی خیانت توصیف کردهاند. به همین دلیل نیز حداد عادل بلافاصله تأکید میکند که متهم کردن مذاکرهکنندگان به خیانت، برخلاف نظر رهبر است. این سخن نه خطاب به آمریکا، بلکه خطاب به جریانهای تندرو و بدنه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی است.
همین نکته، شاید بیش از هر چیز، از شکنندگی وضعیت کنونی رژیم حکایت میکند. اگر اقتدار رهبر جدید همان اقتداری بود که علی خامنهای طی دهههای گذشته از آن برخوردار بود، اساساً نیازی به چنین تفسیرهایی وجود نداشت. سخن رهبر خود مرجع نهایی معنا بود. اکنون اما یکی از مهمترین چهرههای نظام ناچار است توضیح دهد که رهبر “در واقع” چه منظوری داشته است. این خود نشان میدهد که اقتدار سیاسی رهبر جدید به آن درجه از تثبیت نرسیده که متن سخن او پایانبخش هر مناقشهای باشد.
از سوی دیگر، این تلاش برای تفسیر، تناقض عمیقتری را نیز آشکار میکند. جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه، آمریکاستیزی و اسرائیلستیزی را نه صرفاً بهعنوان سیاست خارجی، بلکه بهعنوان یکی از ارکان هویت ایدئولوژیک خود بازتولید کرده است. اکنون همان حکومت ناچار شده با همان دشمن دیرینه وارد توافق شود. چنین چرخشی، خواه موقت باشد یا دائمی، نمیتواند بدون هزینه سیاسی و ایدئولوژیک باقی بماند.
از همین رو، رهبر میگوید “نظر دیگری” داشته است، رئیسجمهور مسئولیت تصمیم را میپذیرد و حداد عادل نیز میکوشد توضیح دهد که اساساً مخالفتی در کار نبوده است. این زنجیره از موضعگیریها، بیش از آنکه نشانه انسجام باشد، نشانه تلاشی مستمر برای ترمیم شکافی است که خود توافق در درون حکومت ایجاد کرده است.
جمهوری اسلامی امیدوار است که کاهش تنش با آمریکا بتواند بخشی از بحران اقتصادی و سیاسی کشور را مهار کند. کاهش فشارهای خارجی، آزاد شدن بخشی از منابع مالی و باز شدن نسبی مسیر تجارت و سرمایه، میتواند برای حکومت فرصتی فراهم آورد تا نفس تازه کند و از شدت بحران داخلی بکاهد. اما همین سیاست، تناقض تازهای نیز میآفریند.
رژیمی که سالها مشروعیت خود را بر دشمنی با آمریکا بنا کرده، اکنون باید برای همان بدنهای که با این گفتمان بسیج شده است توضیح دهد که چرا این دشمن، ناگهان به شریک مذاکره تبدیل شده است. در چنین شرایطی، خطر اصلی نه در واشنگتن، بلکه در تهران است؛ نه در متن توافق، بلکه در پیامدهای سیاسی و ایدئولوژیک آن برای خود جمهوری اسلامی.
مسئله اصلی، خودِ توافق نیست؛ مسئله، بحرانی است که توافق در درون جمهوری اسلامی آشکار کرده است. رژیمی که چهار دهه مشروعیت سیاسی خود را بر تقابل با آمریکا و اسرائیل بنا کرده، اکنون ناچار شده است همان سیاست را با زبانی تازه توضیح دهد. از اینرو، نزاع امروز نه بر سر متن تفاهم، بلکه بر سر معنای آن است. هر جناح میکوشد توافق را چنان تفسیر کند که کمترین هزینه را برای موقعیت خود و بیشترین امکان را برای حفظ انسجام درونی حکومت فراهم آورد.
به همین دلیل، توافق اخیر را نباید صرفاً از منظر روابط خارجی فهمید. اهمیت واقعی آن در این است که شکافی را آشکار کرده که سالها زیر پوشش اقتدار ایدئولوژیک پنهان مانده بود. جمهوری اسلامی شاید بتواند با آمریکا به توافق برسد، اما هنوز نتوانسته است با تناقضات درونی خود و با جامعهای که خواهان آزادی، برابری و زندگی انسانی است، به توافق برسد. و همین، شاید مهمترین بحران امروز جمهوری اسلامی باشد.
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران