آنچه در روز ۲۱ آذر در مراسم یادبود خسرو علیکردی، وکیل مردمی، رخ داد، از یکسو بیانگر همدردی مردم با خانواده این وکیل شجاع و اعتراض آنان به جمهوری اسلامی بهعنوان عامل قتل او بود و از سوی دیگر، نمود چماقداری و فالانژیسم سلطنتطلبی بهمثابه بازوی سرکوب جمهوری اسلامی را به نمایش گذاشت.
از همان روزی که جسد بیجان خسرو علیکردی در دفتر کارش پیدا شد و جمهوری اسلامی با شتاب دوربینهای مدار بسته این دفتر را با خود برد، افکار عمومی این حکومت را مسئول قتل او دانست. مردم چه در سبزوار و چه در مشهد، با سردادن شعارهای ضدحکومتی، خشم و اعتراض خود را علیه جمهوری اسلامی و جنایتهایش ابراز کردند. روز ۲۱ آذر و در مقابل مسجد غدیر باباعلی در مشهد، اوج این اعتراضات رقم خورد؛ جایی که مردم با سر دادن شعارهایی چون «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای»، «دیکتاتور نگاه کن، عزت خریدنی نیست»، «به خون سربداران، ایستادهایم تا پایان» و «زن، زندگی، آزادی» هم به حکومت اسلامی اعتراض کردند و هم نشان دادند که جنبش انقلابی آغازشده در سال ۱۴۰۱ همچنان زنده است.
در همان حال، گروهی از سلطنتطلبان و طرفداران رضا پهلوی با سر دادن شعارهایی نظیر «مرگ بر سه مفسد ملا چپی مجاهد» و «جاوید شاه» و با توهین و اهانت به سخنرانان این مراسم، از جمله نرگس محمدی و سپیده قلیان و پرتاب سنگ به سوی آنان، ضمن به نمایش گذاشتن ماهیت لمپنی و سرکوبگرانه خود، همراهی آشکار خود با نیروهای سایبری حکومت در سرکوب مخالفان را به نمایش گذاشتند. این اقدامات کثیف و فاشیستی در مدیای اجتماعی نیز توسط اوباش سلطنتطلب و سایبریهای حکومت ادامه یافت و همکاری و همسویی آنها را بیشتر به نمایش گذاشت و چهره سلطنتطلبان را بیش از پیش به مردم نشان داد به حدی که حتی برخی از خود این طیف را نیز به واکنش واداشت.
نتیجه حرکت این چماقداران و سنگپرانان آن شد که با این اقدامات فاشیستی عملا دست جمهوری اسلامی را در حمله به تجمع کنندگان و دستگیری دهها نفر از معترضین بازتر گذاشت و رضا پهلوی بعنوان رهبر این جریان لمپن و فاشیست، فورا حرکت سرکوبگرانه هوادارانش و همدستی آنها با حکومت را ستود.
اقدامات سرکوبگرانه، فحاشی و توهین به نیروهای چپ و آزادیخواه، امری تازه در میان سلطنتطلبان نیست؛ اما با توجه به رشد آگاهی و رادیکالیسم در جامعه و بیافقی این جریان، شدت یافته است. این رفتار ریشه در ماهیت ارتجاعی و دیکتاتورمنشی این جریان دارد؛ جریانی که از هر نظر خود را در سپهر سیاسی ایران بیاقبال و بیآینده مییابد و از همین رو به سرکوب، فحاشی و توهین به مخالفان خود، یعنی تقریبا به همه بخشهای اپوزیسیون در داخل و خارج کشور، متوسل میشود. سلطنتطلبان از همان آغاز، بیربطی خود را با انقلاب «زن، زندگی، آزادی» آشکار کردند و مذبوحانه تلاش کردند با تغییر نام این انقلاب زنانه به «انقلاب ملی» و «مرد میهن آبادی»، آن را از محتوای انسانی و رهاییبخشاش تهی کنند.
جریان سلطنتطلب بنا به تعریف، هیچ جایگاهی در جنبش اجتماعی مردم ایران برای مطالبات رفاهی، مبارزه علیه اعدام و حجاب اجباری اسلامی، نبرد برای آزادی زندانیان سیاسی و آزادیهای سیاسی و سایر مبارزات حقطلبانه مردم ندارد و هیچ رد پایی از این جریان در خارج و داخل کشور در این مبارزت دیده نمیشود و تنها با برپایی شو و نمایشهای تبلیغاتی تهوعآور و عقبمانده میکوشد خود را به جامعه تحمیل کند و برای خودش جایگاهی در تحولات آتی ایران دستوپا کند.
چماقچرخانی و سنگاندازی سلطنتطلبان در اعتراضات، که مدتی است از خارج کشور به داخل نیز سرایت کرده، صرفاً آب ریختن به آسیاب جمهوری اسلامی نیست. عملکرد و مواضع سلطنتطلبان تنها از سر تعصب و دلبستگی آنان به خاندان پهلوی نیست، بلکه ناشی از هویت پایهای این جریان طرفدار مافیای سرمایهداری است که با نفس حرکت و اراده و اختبار مردم خصومت جدی دارد.
خوشخدمتی سلطنتطلبان به جمهوری اسلامی را باید واکنشی طبقاتی به نفس سر برآوردن انقلابی دانست که با پرچم «زن، زندگی، آزادی» پا به میدان گذاشته و عزم آن را دارد که نهتنها جمهوری اسلامی، بلکه کلیت نظام حافظ آن را از بنیاد برچیند. سلطنتطلبان به لحاظ استراتژی و مبانی ارزشی، اساساً انقلاب ستیزند؛ چرا که انقلاب، بنا بر ماهیت خود، ریشهبرانداز است و با سلطنت و هر شکل از قدرت فردی و از بالای سر مردم و اقتدار سرکوبگرانه نه سازگار است و نه قابل جمع، بلکه دقیقاً در نقطه مقابل آن قرار میگیرد.
بیجهت نیست که اینها از تروریستهایی چون قاسم سلیمانی بعنوان «سردار ملی» یاد میکنند و بر ضرورت حفظ سپاه پاسداران برای «نظم» در دوران گذار و همچنین ابقای نیروهای نظامی و انتظامی، زندانها، بوروکراسی سرکوب و اهرمهای قدرت بالای سر مردم و حفظ اسلام دفاع میکنند. همه اینها نشان میدهد که سلطنت طلبان در سطحی بنیادین با همطبقهایهای معمم خود در حاکمیت همراستا هستند. امروز میتوان از نوعی همجهتی، همراهی و حتی ائتلاف عملی و غیررسمی میان اپوزیسیون سلطنتطلب و آن بخشهایی از حکومت سخن گفت که ولایتفقیه را مانعی بر سر راه حفظ ثروت و قدرت خویش میدانند؛ تا آنجا که مرز میان سایبریهای حکومت و سلطنتطلبان در حمله به مخالفان سلطنت عملاً و تماما محو شده است. حزبالله اکنون دست در دست شاهالله گذاشته است.
حزب کمونیست کارگری رفتارهای سرکوبگرانه و قبیح سلطنتطلبان را شدیدا محکوم میکند و همه نیروهای پیشرو، مترقی و انقلابی را فرامیخواند که در برابر این چماق چرخانیها و اقدامات فاشیستی و لمپنی قاطعانه بایستند و تلاشهای زبونانه برای ضربهزدن به جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» را خنثی کنند.
دستگیرشدگان مراسم بزرگداشت خسرو علیکردی باید فورا و بیقید و شرط آزاد شوند.
حزب کمونیست کارگری ایران
۲۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۵ دسامبر ۲۰۲۵
حزب کمونیست کارگری ایران وب سایت رسمی حزب کمونیست کارگری ایران