زن زندگی آزادی: یک انقلاب اجتماعی- کاظم نیکخواه

انترناسیونال: شما چشم انداز انقلاب زن زندگی آزادی را چگونه ارزیابی میکنید؟ جامعه بعد از این انقلاب به چه سمتی رفته و خواهد رفت؟

کاظم نیکخواه: انقلاب «زن، زندگی، آزادی» را نباید صرفاً به‌عنوان یک موج اعتراضی که در سال ۱۴۰۱ سرکوب شد ارزیابی کرد. به نظر من، این یک انقلاب بی نظیر اجتماعیِ چپ، انسانی و رادیکال بود که جامعه ایران را از اساس تکان داد و فضای سیاسی و اجتماعی جدیدی ایجاد کرد.

اهمیت «زن، زندگی، آزادی» دقیقاً در این است که نمی‌توان آن را با سرکوب خیابانی پایان‌یافته تلقی کرد. جمهوری اسلامی توانست اعتراض را سرکوب کند، اما نتوانست خواست و آگاهی‌ و اتحاد سراسری و عمیقی را که این انقلاب ایجاد کرد از بین ببرد. مهم‌ترین اتفاق این است که رابطه مردم با جمهوری اسلامی تغییر کرده است . زنان، به صف اول جامعه آمدند و به عنوان بخش پیشرو و آگاه و جسور جامعه مورد استقبال عمومی قرار گرفتند. به نحوی که این انقلاب به عنوان یک انقلاب زنانه در تاریخ ثبت شد.  جوانان نقش آفرینی همه جانبه و باور نکردنی ای کردند. کلا همه بخشهای مردم با عزم و امیدواری بسیار بیشتری وارد جامعه شدند. جامعه بعد از ۱۴۰۱ دیگر جامعه قبلی نیست و نخواهد بود. خیزش بزرگ بعدی یعنی خیزش ۱۴۰۴ را جمهوری اسلامی به خون کشید و چند ده هزار نفر را قتل عام کرد و شمار بیشتری را به زندانها انداخت. اما فضای جامعه را نتوانست به فضایی از سکوت و تسلیم بکشاند. حجاب که خاکریز اول حکومت تعریف شده بود در سطح سراسری دور انداخته شد. و این یک دستاورد مهم و آشکار انقلاب زن زندگی آزادی است. اما آن تحولی که در عمق صورت گرفت، همچون آتشفشانی  آماده فوران است و هر آن در ابعاد و اشکال جدید بازخواهد گشت.  به رسانه های اجتماعی نگاه کنید! به اشکال متنوع و ابتکاری موزیک و تولیدات فرهنگی و ادبی ای که همه جا سربرآورده دقیق شوید! به اعتراضات و شعارهای بازنشستگان و کارگران و معلمان و پرستاران نگاهی بیندازید. به مارش دختران و پسران موتور سوار دقت کنید! در همه جا آثار زن زندگی آزادی را مشاهده میکنید.

. پیش از این نیز اعتراض و نارضایتی و خیزش های اجتماعی گسترده بود، اما «زن، زندگی، آزادی» میتوان گفت یک گسست کیفی ایجاد کرد. مساله فوری این انقلاب مثل خیزشهای قبلی سرنگونی جمهوری اسلامی بود. اما این انقلاب با شعارها و بیانیه ها و اهدافی که مطرح کرد نشان داد که جامعه مصمم است نه فقط از جمهوری اسلامی عبور کند، بلکه میخواهد به کل تبعیضات، سلطه سنتهای مذهبی، سنتهای صدها ساله دیکتاتوری، یکه تازی مفتخوران سرمایه دار و فرهنگ ارتجاعی و عقب مانده پایان دهد و به اصطلاح نطمی نو دراندازد. این خصوصیات زن زندگی آزادی است که نه فقط جمهوری اسلامی بلکه کل نیروهای ارتجاعی و سلطنت طلب و محافظه کار را به وحشت انداخت.

این انقلاب یک همبستگی اجتماعی سراسری ایجاد کرد که اهمیت تاریخی دارد. اعتراض‌ها از تهران و شهرهای بزرگ فراتر رفتند و زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، در تهران و کردستان و سیستان و بلوچستان و آذربایجان و مشهد و لرستان دست در دست هم علیه حکومت به خیابان آمدند. از این زاویه، «زن، زندگی، آزادی» فقط یک جنبش زنان نبود. زنان موتور محرک انقلاب بودند، اما افق آن کل جامعه بود . این یک انقلاب به مفهوم دقیق کلمه بود.

انقلاب‌ها فقط زمانی اتفاق نمی‌افتند که حکومت سقوط کند. گاهی ابتدا در ارزش‌ها، روابط اجتماعی و تصور مردم از آینده اتفاق می‌افتند و بعد به تغییر سیاسی منجر می‌شوند. هرکسی میتواند با یک بررسی ساده به این واقعیت پی ببرد  که حضور و تداوم جنبش زندگی آزادی قابل انکار نیست.

از این منظر، «زن، زندگی، آزادی» یک انقلاب زنده است. همچنان جاری است. تداوم آن نیز قطعی است. اینکه به چه اشکالی ادامه خواهد یافت قابل پیش بینی نیست. به احتمال زیاد ما این بار با اعتصابات گسترده و سراسری مواجه خواهیم شد و خیزشهای خیابانی به عنوان مکمل و در سایه چنین اعتصاباتی بروز خواهند کرد. اما بهرحال و به هر شکل، هیچ تردیدی در ادامه این انقلاب نمیتوان داشت. اکثریت مردم ایران تصمیم گرفته انددیگر به هر قیمتی به نظم حاکمتن ندهند. این تصمیم فقط در خیابان بیان نشد؛ در زندگی روزمره، در روابط میان زنان و مردان، در دانشگاه، در محیط کار، در هنر، در ادبیات، در موزیک، در اعتراضات کارگری و اجتماعی، در بیانیه‌ها و منشورها و در گفتمان عمومی ادامه پیدا کرده است.

بنابراین من این وضعیت را نوعی انقلاب در حال تداوم می‌دانم؛ انقلابی که بروز خیابانی آن عجالتا فروکش کرده، اما خودِ روند اجتماعی آن پایان نیافته است. اینها شعار و تبلیغات ما نیروهای چپ و سرنگونی طلب نیست. خود حکومتیان هر روز به اشکال مختلف دارند به آن اعتراف می کنند. به نظر من، جامعه ایران وارد یک دوره برگشت‌ناپذیر شده است. ممکن است جمهوری اسلامی بتواند برای مدتی اعتراضات را مهار کند، زندان و اعدام و سرکوب را افزایش دهد و فضای سیاسی را ببندد؛ اما با هر جنایت و تعرضی، خشم بیشتری میکارد و مردم را برای ادامه انقلاب مصمم تر میکند.

نسل جدید مشروعیت ارزش‌ها و قوانین جمهوری اسلامی را نمی‌پذیرد. مسئله فقط مخالفت با حجاب اجباری نیست؛ مسئله رد کل قوانین و مناسبات مذهبی، پدرسالارانه، اقتدارگرایانه و اقتصادی است که جمهوری اسلامی نماینده آنهاست.در این معنا، افق این انقلاب فقط دموکراسی سیاسی نیست؛ یک تغییر عمیق اجتماعی و انسانی است.

به طور خلاصه «زن، زندگی، آزادی» را من نه یک واقعه پایان‌یافته، بلکه آغاز یک دوره تاریخی جدید در ایران می‌دانم. دوره‌ای که در آن بخش بزرگی از مردم تصمیم گرفته‌اند به جمهوری اسلامی، به قوانین مذهبی تحمیلی، به تبعیض جنسیتی و از تبعیضات اقتصادی و اجتماعی‌ای که زندگی انسانی را تحقیر می کنند پایان دهند، و پایان خواهند داد.